﻿WEBVTT

00:00:40.600 --> 00:00:48.600
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie.Top ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: MyZed.Top ::..</c>&lt;

00:00:51.684 --> 00:00:53.519
<i>قراره با یه نفر آشنا بشیم که</i>

00:00:53.586 --> 00:00:57.590
<i>.به کل دنیا باوروند که میتونه پرواز کنه</i>

00:00:57.657 --> 00:00:59.792
<i>، یه چیزی درباره آمریکا هست</i>

00:00:59.858 --> 00:01:01.561
<i>.که انگار فاقد قهرمانه</i>

00:01:04.664 --> 00:01:08.801
ما به یه چیزی نیاز داریم .به همه اون
قهرمان هایی که میتونیم بگیریم نیاز داریم

00:01:08.867 --> 00:01:10.869
.عصر بخیر، جناب رئیس جمهور

00:01:10.936 --> 00:01:12.705
جناب رئیس جمهور
، و خانم ها و آقایان

00:01:12.772 --> 00:01:15.273
<i>.شاید "سوپرمن" خیالی باشه</i>

00:01:17.075 --> 00:01:19.712
ولی ویژگی های شجاعتی که

00:01:19.779 --> 00:01:24.417
<i>شخصیت اون داره
.باعث میشه به طور واقعی منحصر فرد بشه</i>

00:01:24.484 --> 00:01:26.386
، اون توی چهار فیلم "سوپرمن" ایفای نقش کرد

00:01:26.452 --> 00:01:28.892
<i>باعث شد تبدیل تبدیل به
.یکی از مشهور ترین چهره های هالیوود بشه</i>

00:01:28.954 --> 00:01:30.255
احوالت چطوره؟

00:01:30.323 --> 00:01:32.859
<i>"سوپرمن"
.همه چیز رو تغییر داد</i>

00:01:32.924 --> 00:01:34.794
تو خونه بازم مثل خودت هست؟

00:01:34.861 --> 00:01:36.863
.آه، نه حقیقتا، نه

00:01:36.928 --> 00:01:39.732
"امروز " سوپرمن
فردا چی؟

00:01:39.799 --> 00:01:42.968
<i>، من حدود 20 یا 30 سال آینده دیگه وقت دارم</i>

00:01:43.034 --> 00:01:45.471
<i>، و طیف وسیعی از نقش
ها قراره روبروم قرار بگیره</i>

00:01:45.538 --> 00:01:47.407
<i>.و بخش های جذابی قراره
داشته باشن تا بازی کنم</i>

00:01:49.174 --> 00:01:51.477
کدوم رو ترجیح میدی صدات کنن
کریس یا کریستوفر

00:01:51.544 --> 00:01:52.545
یا آقای ریو؟

00:01:52.612 --> 00:01:55.046
یا آقا؟ یا شایدم عالی‌جناب؟

00:01:55.113 --> 00:01:56.883
.نه، کریس کافیه

00:01:57.107 --> 00:02:00.307
[ شب سال نو ]

00:02:02.755 --> 00:02:04.089
<i>، برای اولین بار</i>

00:02:04.156 --> 00:02:06.024
<i>زندگی حرفه‌ای
، و زندگی شخصیم</i>

00:02:06.091 --> 00:02:07.268
<i>.بنظر میومد خیلی خوب به تعادل رسیده بود</i>

00:02:07.292 --> 00:02:08.828
همیشه اون کارو نمیکنن؟

00:02:08.895 --> 00:02:10.195
<i>برنامه هامون برای سال جدید</i>

00:02:10.262 --> 00:02:13.699
<i>.داشت به خوبی پیش میرفت</i>

00:02:13.766 --> 00:02:17.002
فقط چند لحظه صبرکن
.و یه آرزو واقعی بکن برای سال جدید

00:02:17.068 --> 00:02:18.538
.به یه آرزو خوب برای سال جدید فکر کن

00:02:18.604 --> 00:02:20.339
.و بعدش همه‌مون باهم شمع هارو فوت میکنیم

00:02:21.507 --> 00:02:24.710
یک، دو، سه

00:02:26.111 --> 00:02:27.513
<i>و بعد
تو یه چشم بهم زدن</i>

00:02:29.080 --> 00:02:31.317
<i>.همه چیز تغییر کرد</i>

00:02:34.141 --> 00:02:39.341
[ دیسی استودیوز تقدیم میکند ]

00:02:40.965 --> 00:02:47.065
[ با مشارکت اچ‌بی‌او
مستند فیلم و سی‌ان‌ان فیلم ]

00:02:49.289 --> 00:02:55.489
[ با مشارکت وردز پیکچرز ]

00:02:57.113 --> 00:03:03.013
[ به تهیه کنندگی پشن
پیکچرز و میس‌فیت اینترتیمنت ]

00:03:05.137 --> 00:03:11.237
[ با مشارکت جنکو فیلم ]

00:03:13.061 --> 00:03:18.461
[ اثری از ایان بونهوت و پیتر اتدگوی ]

00:03:29.485 --> 00:03:36.585
« ابر/مرد »
« داستان کریستوفر ریو »

00:03:44.423 --> 00:03:47.393
♪ <i>بله، دلبرم</i>
<i>بله، دلبرم ♪</i>

00:03:49.662 --> 00:03:52.297
<i>خیلی از چیزهایی که
، از پدرم به یاد دارم</i>

00:03:52.365 --> 00:03:58.203
<i>از داستان ها
.و عکس و ویدیو ها هست</i>

00:03:58.270 --> 00:04:00.339
<i>، مثل یه خاطره تو ذهنم موندگار شده</i>

00:04:00.406 --> 00:04:01.841
<i>.و مثل یه روز بی نقص میمونه</i>

00:04:01.908 --> 00:04:03.376
.منم دوست دارم، بابایی

00:04:03.442 --> 00:04:05.778
چرا با مامانی رو تخت نمیری؟

00:04:05.845 --> 00:04:08.213
<i>.اتاق بچگی هام با یه دیوار مشترک بود</i>

00:04:08.280 --> 00:04:09.815
<i>، با دیوار دستشویی والدینم</i>

00:04:09.882 --> 00:04:12.885
<i>و زمانی که یه بچه 2 یا 3 ساله بودم</i>

00:04:12.952 --> 00:04:18.223
.وقتی بیدار میشدم، به دیوار دستشویی
در میزدم [ ویل ریو پسر کریستوفر ]

00:04:18.290 --> 00:04:20.125
و بابام هم
.با در زدن به دیوار جوابمو میداد

00:04:20.191 --> 00:04:21.894
.آره

00:04:21.961 --> 00:04:23.663
<i>و بعدش اون یا مادرم میومدن
.و منو میبردن تو</i>

00:04:27.333 --> 00:04:29.702
<i>.مامانم ماله یه دنیای دیگه‌ای بود</i>

00:04:29.769 --> 00:04:31.704
.نه

00:04:31.771 --> 00:04:35.408
<i>یه بغل از مادرم
.مثل یه بغل از خورشید میمونه</i>

00:04:35.474 --> 00:04:40.078
همیشه تا ابد قراره بدونیم که
.وضعیتم تو صبح ها چجوریه
[ دینا ریو ]

00:04:40.145 --> 00:04:41.290
دوست دارم -
من بیشتر دوست دارم -

00:04:41.314 --> 00:04:42.848
هی متیو -
بله؟ -

00:04:42.915 --> 00:04:44.684
سلام
.کریسمس مبارک

00:04:46.018 --> 00:04:49.154
ال... کریسمس مبارک -
کریسمس مبارک -

00:04:49.220 --> 00:04:50.690
.کریسمس مبارک

00:04:50.756 --> 00:04:52.692
<i>متیو و ال
، خواهر و برادرای ناتنی من هستن</i>

00:04:52.758 --> 00:04:54.827
ولی جوری که ما میگیم
"چیزی به اسم ناتنی وجود نداره"

00:04:54.894 --> 00:04:56.462
.اون ها برادر و خواهرای من هستن

00:04:56.529 --> 00:04:58.898
<i>وقتی سه سالم بود
، بابا و مامانم از هم جدا شدن</i>

00:04:58.965 --> 00:05:02.702
<i>.و خب، خیلی زود ما دوتا خانوار شدیم</i>

00:05:02.768 --> 00:05:03.768
سال های تحصیلی

00:05:03.803 --> 00:05:05.681
من و برادرم تو انگلیس بودیم
[ الکساندر ریو گیونز، دختر کریستوفر ]

00:05:05.705 --> 00:05:09.008
.و برای هر مسافرت هم میرفتیم به آمریکا

00:05:09.075 --> 00:05:12.243
!اوه
.ممنونم

00:05:12.311 --> 00:05:13.980
!آه -
گرفتیش؟ ماچه رو میگم؟ -

00:05:14.046 --> 00:05:15.113
خوبه -
آره -

00:05:15.180 --> 00:05:16.316
اوه خدای من -
اوه، گرفتیمش -

00:05:16.682 --> 00:05:18.183
<i>معمولا، میدونی، عادت داشتیم</i>

00:05:18.249 --> 00:05:19.752
<i>ده روز یا چند هفته قبل</i>

00:05:19.819 --> 00:05:21.530
آماده‌ای تمومش کنی اقای ریو؟ [ معنی دیگر:
برای فیلمبرداری کلوز آپ/ نمای نزدیک آماده‌ای ]

00:05:21.554 --> 00:05:22.922
<i>، کار هایی رو با پدرم انجام میدادم</i>

00:05:22.989 --> 00:05:25.891
<i>که همه‌ش درباره
.فعالیت و تحرک بود</i>

00:05:25.958 --> 00:05:27.636
دوچرخه سواری، فوتبال بازی کردن
[ متیو ریو، پسر کریستوفر ]

00:05:27.660 --> 00:05:32.531
اسکی، شنا
.اسب سواری با خواهرم
[ متیو ریو، پسر کریستوفر ]

00:05:33.198 --> 00:05:34.500
.سلام

00:05:35.868 --> 00:05:37.235
.چند کلمه از مربی ال داشته باشیم

00:05:37.303 --> 00:05:39.005
چطور پیش میره مربی؟ -
خوب پیش میره -

00:05:39.071 --> 00:05:40.816
داره آماده میشه
فکر کنم امسال بریم اسرتووگا

00:05:40.840 --> 00:05:42.675
.و از رو اون بزرگ ها بپره

00:05:42.742 --> 00:05:44.610
منظورم اینه
.واقعا میتونه نونش تو روغن باشه

00:05:44.677 --> 00:05:45.945
خوبه که اینو میشنوم -
ممنون -

00:05:46.012 --> 00:05:47.413
.خیلی ممنون

00:05:47.480 --> 00:05:49.558
اینکه یاد بگیرم چجوری
اسب سواری کنم کمی عجیب بود برام

00:05:49.582 --> 00:05:52.150
.چون همیشه به اسب ها آلرژی داشتم

00:05:52.217 --> 00:05:53.829
<i>اون برای بازی تو</i>
<i>فیلم آنا کارنینا انتخاب شد</i>
[ فیلم آنا کارنینا 1984 ]

00:05:53.853 --> 00:05:55.855
<i>و سکانس های اسب سواری داشت
، و به سرش زد که</i>

00:05:55.921 --> 00:05:57.456
<i>اگه قراره انجامش بدم"
، و سوار اسب باشم</i>

00:05:57.523 --> 00:05:59.325
<i>"پس باید واقعا انجامش بدم</i>

00:05:59.392 --> 00:06:03.329
برای ماه ها هر روز به خودش
.آنتی هیستامین تزریق می کرد
[ دارویی برای ضد حساسیت ]

00:06:04.530 --> 00:06:06.231
<i>، یجورایی یه دوره کوتاهی رو گذروندم</i>

00:06:06.297 --> 00:06:07.609
<i>.تا حداقل با فیلم وفق بدم خودم رو</i>

00:06:07.633 --> 00:06:09.243
<i>، اگه نگاه کنید
میبنید اون واقعا خود من هستم</i>

00:06:09.267 --> 00:06:12.338
<i>وسط تیم ملی سوارکاری مجارستان</i>

00:06:12.405 --> 00:06:13.673
<i>.که دارم اسب دوانی میکنم</i>

00:06:13.739 --> 00:06:14.840
!زود باش

00:06:14.907 --> 00:06:16.375
، من برای یه دلیل خوبی اونجا بودم

00:06:16.442 --> 00:06:17.677
، چون اگه میخواستم برم

00:06:17.743 --> 00:06:19.078
.میتونستن جلوم رو بگیرن و نذارن

00:06:19.145 --> 00:06:20.446
، ولی بهرحال

00:06:20.513 --> 00:06:22.057
<i>من و همسرم
.وجه مشترکی تو سوارکاری داشتیم</i>

00:06:22.081 --> 00:06:24.650
<i>تبدیل به هسته
.زندگیمون شده بود</i>

00:06:25.851 --> 00:06:28.587
<i>اون فقط
.کاملا عاشقش شده بود</i>

00:06:29.989 --> 00:06:31.323
<i>.اون آدم سرسختی بود</i>

00:06:31.390 --> 00:06:34.360
<i>اون کار هاش رو نیمه
.تموم رها نمیکرد</i>

00:06:34.427 --> 00:06:36.495
<i>.نمیتونی شکست بخوری و جا بزنی</i>

00:06:36.562 --> 00:06:39.042
مثل این بود که، تلاش میکنی، شکست میخوری
.بعدش سخت تر تلاش میکنی

00:06:40.198 --> 00:06:42.168
<i>برگردیم به
"دوران " سوپرمن</i>

00:06:42.233 --> 00:06:46.405
<i>همیشه این شوخی رو باهاش داشتم
، که میگفتم لازمه مواظب باشی</i>

00:06:46.472 --> 00:06:50.843
<i>چون نمیخوام یه تیتر
تو روزنامه نیویورک پست بخونم که مثلا زده</i>

00:06:50.910 --> 00:06:54.346
<i>اتوبوس مدرسه"
"سوپرمن رو زیر گرفت</i>

00:06:54.413 --> 00:06:56.716
<i>کم کم داشتم
.سوارکار خوبی میشدم</i>

00:06:57.650 --> 00:06:58.918
برنده مسابقه‌مون

00:06:58.984 --> 00:07:01.754
.اسب دنور، با سوارکاری کریستوفر ریو

00:07:04.423 --> 00:07:06.158
، جدید ترین شرکت کنندمون

00:07:06.224 --> 00:07:08.027
ایشون ویل ریو هستن
"بگو " سلام

00:07:08.094 --> 00:07:09.260
سلام -
سلام -

00:07:10.763 --> 00:07:13.365
<i>آخر هفته های به یاد موندنی بود
.سال 1995</i>

00:07:13.432 --> 00:07:15.000
<i>بابام داشت تو مسابقه</i>

00:07:15.067 --> 00:07:18.871
<i>.بین کشوری سوارکاری رقابت میکرد</i>

00:07:18.938 --> 00:07:21.941
<i>.و خیلی هیجان داشت که به اونجا برسه</i>

00:07:22.007 --> 00:07:23.709
چی؟

00:07:23.776 --> 00:07:27.480
<i>و بابام بنا به دلایلی
.چند هفته قبل توی لندن بود</i>

00:07:27.546 --> 00:07:30.449
"ما گفتیم، " خداحافظ
و منم رفتم طبقه بالا، انگار

00:07:30.516 --> 00:07:34.353
فکر کنم، دیدمش
.میدونی، داشت میرفت

00:07:34.420 --> 00:07:37.056
، و برگشتنش رو یادم میاد

00:07:37.123 --> 00:07:39.558
و فکر کنم به طور غریزی

00:07:39.625 --> 00:07:42.328
میدونستم باید اون کارو بکنم، آم

00:07:44.330 --> 00:07:46.432
آره، اون اینجوری دست تکون داد و

00:07:49.769 --> 00:07:52.671
آم، اون آخرین باری بود که
.روی پاهاش میدیدمش

00:07:56.495 --> 00:07:57.742
[ می 27 سال 1995 ]

00:07:57.743 --> 00:07:59.312
<i>، شایعات دارن پخش میشن</i>

00:07:59.578 --> 00:08:00.946
<i>، از زمانی که کریستوفر ریو 42 ساله</i>

00:08:01.013 --> 00:08:02.782
<i>.این آخر هفته از اسب افتاد</i>

00:08:02.848 --> 00:08:05.918
.و خب امشب، خیلی از
خبر های بد به حقیقت پیوستن

00:08:05.985 --> 00:08:08.864
الان وندی ویگر با آخرین خبر ها از بیمارستان
.در شهر شارلوتزویل بهمون میپیونده

00:08:08.888 --> 00:08:12.324
امیدواریم امروز از وضعیت
.کریستوفر ریو خبری بگیریم

00:08:14.493 --> 00:08:17.663
<i>دکتر ها زیاد درباره شانس
.زنده موندن اون صحبت نمیکنن</i>

00:08:17.730 --> 00:08:19.698
<i>میلیون ها آدم
، در سرتاسر دنیا</i>

00:08:19.765 --> 00:08:21.167
.دارن دعا میکنند و امشب
رو به یاد خواهند داشت

00:08:21.191 --> 00:08:23.691
[ دانشگاه بیمارستان ویرجینیا ]
« شارلوتزویل، ویرجینیا »

00:08:23.736 --> 00:08:25.137
<i>خانواده ریو</i>

00:08:25.204 --> 00:08:26.739
<i>از حرف زدن درباره
.مجروحیت خوداری کرد</i>

00:08:26.806 --> 00:08:30.709
<i>سکوت اونها گمانه زنی های زیادی رو
.برانگیخته که اون در آستانه مرگ هست</i>

00:08:30.776 --> 00:08:32.278
<i>، به یاد دارم که فکر میکردم</i>

00:08:32.344 --> 00:08:34.079
<i>"این غیرممکنه"</i>

00:08:34.146 --> 00:08:35.924
و داشتیم سعی میکردیم زنگ بزنیم
.و بفهمیم چه اتفاقی داره میوفته

00:08:35.948 --> 00:08:37.726
و اینکه آیا حقیقت داشت و چجوری اتفاق افتاد؟
[ سوزان ساراندون، بازیگر و دوست ]

00:08:37.750 --> 00:08:39.819
.منظورم اینه، یه ناباوری کامل بود

00:08:39.885 --> 00:08:42.354
<i>.من و متیو با مامان پرواز کردیم</i>

00:08:42.421 --> 00:08:44.657
<i>.اون زمان مثل سیرک شده بود</i>

00:08:44.723 --> 00:08:46.025
<i>و ما هنوز
هیچی نمیدونستیم</i>

00:08:46.091 --> 00:08:48.460
.چون هیچکس نمیدونست داشت چه اتفاقی میوفتاد

00:08:48.527 --> 00:08:50.930
<i>یه ابر بزرگ
.از سردرگمی بود</i>

00:08:50.996 --> 00:08:54.967
ما دینا رو دیدیم
.و فقط گریه کرد

00:08:55.034 --> 00:08:57.169
.فکر میکنم اولین بار
بود که گریه‌شو دیده بودم

00:08:57.236 --> 00:08:58.971
.چه نمایش ترسناکی

00:08:59.038 --> 00:09:02.017
.معلوم نبود که قرار بود چه اتفاقی بیوفته
[ کوین جانسون، برادر ناتنی کریستوفر ]

00:09:02.041 --> 00:09:03.642
<i>.دکترش با مطبوعات ملاقات کرد</i>

00:09:03.709 --> 00:09:04.944
<i>.خبر ها دلگرم کننده نیستن</i>

00:09:05.010 --> 00:09:07.213
، آقای ریو درحال حاضر حرکتی نداره

00:09:07.279 --> 00:09:08.848
.و تنفس از روی قصد نداره

00:09:10.583 --> 00:09:14.386
ممکنه در آینده نزدیک اون به جراحی
.برای تثبیت ستون فقرات بالایی داشته باشه

00:09:14.453 --> 00:09:17.089
میدونی، اون تقریبا مرد
.قلبش ایستاد

00:09:17.156 --> 00:09:19.592
.به طور واضح، اون دوبار ایست قلبی کرد

00:09:19.658 --> 00:09:26.298
اون اساسا شانس 50-50 رو
.داشت تا جون سالم به در ببره

00:09:26.365 --> 00:09:27.900
آم

00:09:29.324 --> 00:09:30.478
[ ستاره سوپرمن واگیر لخته خون شده و ممکنه دیگه راه
نرود ] « ریو با یک گردن شکسته برای بقا میجنگد »

00:09:30.502 --> 00:09:32.429
<i>شما فکر میکنید
.والدینتون کاملا نفوذ ناپذیرن</i>

00:09:32.430 --> 00:09:34.030 line:20%
 [ بیدارمانی برای سوپرمن ]

00:09:34.173 --> 00:09:38.911
و اون همیشه مراقب بود
اون همیشه توانا بود و

00:09:38.978 --> 00:09:41.013
منظورم اینه، اون فقط بابا بود، درسته؟

00:09:41.080 --> 00:09:43.582
<i>یجوریه که طبیعتا نباید
.درباره اون چیز فکر کنی</i>

00:09:45.718 --> 00:09:47.720
<i>، جراحی که روی پدرم انجام دادن</i>

00:09:47.786 --> 00:09:49.154
<i>.تابحال انجام نشده بود</i>

00:09:49.221 --> 00:09:51.757
<i>.اون ها سرش رو به بدنش وصل کردن</i>

00:09:52.658 --> 00:09:53.926
خبر ناگوار برای یک بازیگر

00:09:53.993 --> 00:09:55.861
.که با نقش مرد پولادین معروف است

00:09:55.928 --> 00:10:00.368
اکنون دکتر های ویرجینیا تایید میکنن که .کریستوفر ریو فلج
است [ سوپرمن فلج شد | ریو مجروح ممکن است دیگر راه نرود ]

00:10:00.399 --> 00:10:04.119
<i>.و قادر به نفس کشیدن از روی قصد نیست</i>
[ برای زندگی فلج شد ]
« ستاره ریو ممکن است دیگر راه نرود »

00:10:05.137 --> 00:10:07.606
سوپرمن " ؟"
.دیوونگیه

00:10:07.673 --> 00:10:10.075
.یه کار کوچیک ساده با اون چیز رو اسب بود

00:10:10.142 --> 00:10:11.143
.فقط دیوونگیه

00:10:33.499 --> 00:10:35.868
<i>روی کمرم دراز کشیدم
، بدون حرکت</i>

00:10:35.935 --> 00:10:39.238
<i>درحال فکر کردن به افکار تاریک
، بدون اینکه بتونم جلوشو بگیرم</i>

00:10:39.306 --> 00:10:43.242
<i>چون متوجه شده بودم
.که زندگیم رو تباه کردم</i>

00:10:43.310 --> 00:10:45.945
<i>.و زندگی بقیه رو</i>

00:10:46.011 --> 00:10:49.982
<i>دیگه نمیتونم اسکی کنم
دیگه نمیتونم قایق رانی کنم</i>

00:10:50.049 --> 00:10:52.952
<i>دیگه نمیتونم
.به دینا عشق بورزم</i>

00:10:53.018 --> 00:10:55.287
<i>دیگه نمیتونم
.با ویل توپ بازی کنم</i>

00:10:55.355 --> 00:10:56.889
<i>.دیگه نمیتونم هیچکاری کنم</i>

00:10:56.956 --> 00:10:59.825
.دوباره

00:10:59.892 --> 00:11:01.428
<i>نمیتونه من باشه، چرا من؟</i>

00:11:01.493 --> 00:11:02.928
<i>.باید یه اشتباهی شده باشه</i>

00:11:02.995 --> 00:11:04.739
<i>اوه، من یه احمقم
.اوه خدایا، گیر کردم! زندگی‌ای ندارم</i>

00:11:04.763 --> 00:11:06.598
<i>قراره چیکار کنم؟
.همه چیز رو خراب کردم</i>

00:11:06.665 --> 00:11:08.368
<i>.قراره از اون ها بشم که بهم خیریه میدن</i>

00:11:10.569 --> 00:11:13.272
.اون بهوش بود ولی بدون هوشیاری

00:11:13.340 --> 00:11:17.910
.اون مشخصا تو توهمات وحشتناکی بود

00:11:17.977 --> 00:11:19.511
<i>.من تو زندانم</i>

00:11:19.578 --> 00:11:21.089
<i>یه حبس ابد گرفتم
.لطفا بذارید بیام بیرون</i>

00:11:21.113 --> 00:11:25.017
<i>بنا به دلایلی دستم رو پایین نیوردم
.تا از افتادنم جلوگیری کنم</i>

00:11:26.685 --> 00:11:29.788
<i>آدم های حاضر گفته بودن باک
.کاملا آمادست و مشتاقه</i>

00:11:29.855 --> 00:11:33.393
<i>.که منم خیلی سریع حرکت نمیکردم</i>

00:11:34.994 --> 00:11:36.962
<i>از قرار معلوم باک شروع کرد
، از حصار بپره</i>

00:11:37.029 --> 00:11:39.698
<i>ولی یهویی
.تصمیم گرفت که توقف کنه</i>

00:11:43.736 --> 00:11:46.271
<i>.سوارکار ها بهش میگن پرش کثیف</i>

00:11:47.606 --> 00:11:49.342
<i>، و من درست روی سرم فرود اومدم</i>

00:11:49.409 --> 00:11:52.878
<i>با 193 متر قد
.و وزن 97 کیلویی</i>

00:11:55.647 --> 00:11:58.884
<i>این شکست همون زمانیه که رخ میده
، وقتی که در تله رو باز میذاری</i>

00:11:58.951 --> 00:12:01.286
<i>.و توی دام میوفتی</i>

00:12:01.354 --> 00:12:04.256
اگه 12 میلی‌متر با گردن سمت چپ تر میوفتاد
.درجا میمیرد

00:12:04.324 --> 00:12:08.293
ولی 12 میلی‌متر سمت راست افتاد
یه سقوط خجالت آور ترسناک

00:12:08.361 --> 00:12:10.562
<i>که ازش بلند شد
.و ازش گذر کرد</i>

00:12:11.997 --> 00:12:17.569
♪ <i>تولدت مبارک ویل عزیز ♪</i>

00:12:17.636 --> 00:12:21.940
♪ <i>تولدت مبارک ♪</i>
[ ژوئن 7 سال 1995 ]

00:12:22.007 --> 00:12:23.609
!زود باش

00:12:26.578 --> 00:12:30.549
<i>جشن تولد سه سالگیم رو داشتیم</i>
<i>.بیرون ای‌سی‌یو</i>
[ مراقبت های ویژه ]

00:12:30.616 --> 00:12:33.520
<i>، دینا یجورایی برای ویل جشن تولد گرفت</i>

00:12:33.619 --> 00:12:36.055
<i>.با یدونه، دلقک رو اعصاب</i>

00:12:36.121 --> 00:12:37.323
!بهت گفته بودم

00:12:37.390 --> 00:12:38.924
!که چمدونم رو میارم اینجا

00:12:38.991 --> 00:12:40.326
<i>.و اون اوقات خوبی رو داشت</i>

00:12:40.393 --> 00:12:41.593
<i>.و واقعا ازش لذت میبرد</i>

00:12:41.660 --> 00:12:43.729
.سلام

00:12:43.796 --> 00:12:46.332
اون سعی کرد همه چیز رو
.برای ویل عادی نشون بده

00:12:46.399 --> 00:12:49.034
<i>در حد توانش تلاش کرد
.تا ازش محافظت کنه</i>

00:12:50.470 --> 00:12:53.440
<i>یه سری دعوا ها بود
.بین خانواده</i>

00:12:53.506 --> 00:12:56.608
مامان پدرم، میخواست دستگاه
.حفظ علائم حیاتی اون رو خاموش کنه

00:12:57.609 --> 00:12:59.355
.لحظات بدی رو داشته
[ باربارا جانسون، مادر کریستوفر ]

00:12:59.379 --> 00:13:06.118
فکر کنم هرکس دیگه‌ای اگه مجروحیت
.اون رو داشته باشه لحظات بدی رو سپری کنه

00:13:07.686 --> 00:13:09.788
.مامانم نمیخواست اون کار رو بکنه

00:13:09.855 --> 00:13:11.757
.اون یه جنگجوئه

00:13:11.824 --> 00:13:14.561
ولی این باید سخت ترین چالشی
.باشه که تابحال باهاش روبرو شده

00:13:14.626 --> 00:13:16.728
.میدونم که برای من هست

00:13:16.795 --> 00:13:18.630
<i>، دینا وارد اتاق شد</i>

00:13:18.697 --> 00:13:22.335
<i>کنارم زانو زد
.و باهم ارتباط چشمی برقرار کردیم</i>

00:13:22.402 --> 00:13:25.771
<i>و بعدش اولین کلمات
، قابل فهمم رو بهش گفتم</i>

00:13:25.838 --> 00:13:28.207
<i>"شاید بهتر باشه بذاری برم"</i>

00:13:30.042 --> 00:13:31.844
<i>.دینا شروع کرد به گریه کردن</i>

00:13:34.279 --> 00:13:37.282
<i>اون گفت "من فقط
این رو یبار میگم</i>

00:13:38.684 --> 00:13:40.886
<i>تا زمانی که بخوای
ازت حمایت میکنم</i>

00:13:40.953 --> 00:13:43.523
<i>چون این زندگی و تصمیم خودته</i>

00:13:43.590 --> 00:13:45.023
<i>ولی میخوام بدونی</i>

00:13:45.090 --> 00:13:46.859
<i>که من برای طولانی مدت
با تو میمونم</i>

00:13:46.925 --> 00:13:48.595
<i>"مهم هم نیست که چی میشه</i>

00:13:48.660 --> 00:13:51.797
<i>و بعدش کلماتی رو اضافه کرد
.که زندگیم رو نجات داد</i>

00:13:57.069 --> 00:14:00.406
<i>تو هنوز خودت هستی"
"و من دوست دارم</i>

00:14:05.978 --> 00:14:08.515
<i>، فکر کنم اگه اون نگاهش
رو میدزدید یا مکث میکرد</i>

00:14:08.581 --> 00:14:10.517
<i>یا یه لحظه تردید میکرد</i>

00:14:10.583 --> 00:14:15.287
<i>، و یا احساس میکردم داره شریف بازی در میاره</i>

00:14:15.355 --> 00:14:17.789
<i>.نمیدونم میتونستم موفق بشم یا نه</i>

00:14:18.891 --> 00:14:22.127
تو هنوز خودت هستی"
".و ما دوست داریم

00:14:23.896 --> 00:14:26.231
<i>پس، جدا از اون بحث</i>

00:14:26.298 --> 00:14:29.001
<i>"بنظرت برای اون منطقی بود که زنده بمونه؟"</i>

00:14:29.067 --> 00:14:34.740
.به نوعی، ارزش زندگی نمایان شد

00:14:36.675 --> 00:14:38.043
<i>.همه شوکه شده بودن</i>

00:14:38.110 --> 00:14:40.979
<i>.ولی لحظات خوبی هم اون موقع بود</i>

00:14:41.046 --> 00:14:43.849
مخصوصا وقتی رابین ویلیامز
.فوق العاده اونجا بود

00:14:43.916 --> 00:14:45.817
، سلام، من رابین ویلیامز هستم

00:14:45.884 --> 00:14:47.986
و اگه نمیدونی
!هاهاها

00:14:48.053 --> 00:14:50.423
<i>رابین ویلیامز
، هم اتاقی بابام بود</i>

00:14:50.490 --> 00:14:52.458
<i>و یه رابطه عمیقی باهاش داشت</i>

00:14:52.525 --> 00:14:54.726
<i>.که برمیگرده به سال ها پیش</i>

00:14:54.793 --> 00:14:56.938
<i>فکر میکنم رابین یکی از
.بزرگ ترین انسان هایی هست که وجود داره</i>

00:14:56.962 --> 00:14:59.131
.من پدر خوانده پسرشم، و این چیزا

00:14:59.198 --> 00:15:03.536
چیزی که از رابین میگیری و فقط
.ازش میاد یه موج از انسانیت و احترامه

00:15:03.603 --> 00:15:06.772
<i>همسرش مارشا
، شد بهترین دوست مادرم</i>

00:15:06.838 --> 00:15:08.941
.و یجورایی برای من یه مادرخوانده جادویی بود

00:15:09.007 --> 00:15:12.110
و روش رابین برای برخورد و اومدن
یکم متفاوت بود

00:15:12.177 --> 00:15:14.179
.نسبت به اعضای دیگه خانواده

00:15:14.246 --> 00:15:17.049
اون ها تازه مرخصش کرده بودن
میدونی، از اون دارو های آرام بخش سنگین

00:15:17.115 --> 00:15:18.418
.و فکر کنم تازه داشت برمیگشت

00:15:18.484 --> 00:15:21.387
و منم به عنوان یه مختصص مقعد
.و دستگاه گوارش اومدم تو

00:15:22.988 --> 00:15:24.289
نمیدونست که داری میای تو؟

00:15:24.357 --> 00:15:25.767
نه، من... خب، اون ها بهم
لباس اتاق عمل داده بودن

00:15:25.791 --> 00:15:27.427
صورتمم معلوم بود -
اوهوم -

00:15:27.493 --> 00:15:28.894
و منم گفتم
، اگه اجازه میدید"

00:15:28.961 --> 00:15:30.162
، میخوام یه دستکش لاستیکی بپوشم

00:15:30.229 --> 00:15:31.730
"تا بتونم اندام داخلیتو معاینه کنم

00:15:31.797 --> 00:15:34.467
و من، یجورایی گفتم
"اوه، ببین اون جیگر چه اندازه‌ای داره"

00:15:35.968 --> 00:15:37.337
.و دیدم که شروع کرده به خندیدن

00:15:37.403 --> 00:15:38.763
.چون منو شناخت وقتی چشماش برق میزد

00:15:40.306 --> 00:15:42.040
<i>دوست قدیمی من
بهم کمک میکرد تا بفهمم</i>

00:15:42.107 --> 00:15:43.942
<i>که یه جوری
.قراره روبراه بشم</i>

00:15:44.009 --> 00:15:45.911
<i>منظورم اینه
، زندگی میتونه خیلی متفاوت باشه</i>

00:15:45.978 --> 00:15:48.615
<i>.ولی هنوز میتونم بخندم</i>

00:15:48.681 --> 00:15:51.384
.و رابین واقعا دوست خوبیه

00:15:51.451 --> 00:15:54.186
هرچیزی، اگه به هرچیزی نیاز داشتی
.اون برای تو اونجا میاد

00:15:54.253 --> 00:15:56.322
فکر میکنم اون و رابین دوست های
.خیلی خوبی بودن

00:15:56.389 --> 00:15:58.924
.چون اون ها خیلی خوب باهم جور بودن
[ گلن کلوز، بازیگر و دوست ]

00:15:58.991 --> 00:16:00.593
منظورم اینه
رابین برای کریس

00:16:00.660 --> 00:16:03.496
میدونی، ولی اون تونست
.تونست باهاش راه بیاد

00:16:05.163 --> 00:16:06.599
.خیلی‌خب، اینم فانتزی یه نفر

00:16:09.835 --> 00:16:11.937
و خیلی از آدم ها
.نمیتونن چنین کاری رو بکنن

00:16:13.905 --> 00:16:17.610
<i>همونطور که تو مراقبت های ویژه
، داشتم با واقعیت روبرو میشدم</i>

00:16:17.677 --> 00:16:21.547
<i>لحظاتی از زندگیم یهو
.تو ذهنم ظاهر میشد</i>

00:16:21.614 --> 00:16:23.081
<i>، مثل یه نمایش اسلاید بود</i>

00:16:23.148 --> 00:16:25.083
<i>.ولی تصاویر خارج از نظم و ترتیب بود</i>

00:16:25.150 --> 00:16:27.219
<i>عزیز ترین خاطراتم</i>

00:16:27.286 --> 00:16:30.289
<i>زمانی که کاملا سالم
.و آزاد بودم</i>

00:16:32.413 --> 00:16:36.713
[ سال 1973 ]

00:16:38.464 --> 00:16:40.566
<i>بعد از فارغ التحصیلی
از کرنل</i>

00:16:40.633 --> 00:16:42.302
<i>برنامه داشتم که
.برم به نیویورک</i>

00:16:42.368 --> 00:16:44.304
<i>.و به صف جوون های امیدبخش ملحق بشم</i>

00:16:44.370 --> 00:16:47.139
<i>تا سعی کنم یه حرفه
.توی تئاتر بسازم</i>

00:16:47.205 --> 00:16:48.974
<i>.جولیارد یکی از بهترین مدرسه ها توی کشوره</i>

00:16:49.041 --> 00:16:50.386
<i>، و یاد میگیری چجوری حرکت کنی</i>
[ مدرسه جولیارد ]

00:16:50.410 --> 00:16:52.288
<i>پانتومیم، رقص</i>
<i>.حرکات اکروباتیک و بازیگری</i>
[ مدرسه جولیارد ]

00:16:52.312 --> 00:16:54.681
تو و رابین ویلیامز همکلاسی بودید؟

00:16:54.747 --> 00:16:57.317
<i>.درسته، ما توی یه دوره پیشرفته باهم بودیم</i>

00:16:57.383 --> 00:17:03.989
ما برای این آموزش دیدیم تا بازیگران
.شکسپیر به سبک انگلیسی اصیل باشیم

00:17:04.056 --> 00:17:06.024
.طوری که بتونیم بدون
هیچ دلیلی خوب صحبت کنیم

00:17:06.091 --> 00:17:08.894
<i>.مشخصا چیزی نبود که بتونن بهش یاد بدن</i>

00:17:08.960 --> 00:17:11.997
بله، از قبل اجازه استفاده از
.برنامه تمرینی تئاتر رو دادم

00:17:12.064 --> 00:17:13.141
و شما هم فکر میکنید که این کار درستی بود

00:17:13.165 --> 00:17:14.734
<i>، جان هاوسمن</i>

00:17:14.801 --> 00:17:17.102
تازه یه جایزه آکادمی برای
.بهترین بازیگر مکمل برده بود

00:17:17.169 --> 00:17:19.137
<i>اون گفت، "اقای ریو، این خیلی مهمه که</i>

00:17:19.204 --> 00:17:21.139
<i>شما تبدیل به یه بازیگر
جدی و کلاسیک بشید</i>

00:17:21.206 --> 00:17:23.141
وگرنه البته، اون ها بهت

00:17:23.208 --> 00:17:24.928
".یه خاور پول برای یه چیز دیگه پیشنهاد میدن

00:17:26.011 --> 00:17:28.448
.شما تصمیم میگیرید

00:17:28.514 --> 00:17:36.221
<i>احتمالاً به خاطر درگیری هایی که
تو بچگی داشتم .به تئاتر جذب شدم</i>

00:17:36.288 --> 00:17:42.227
<i>تئاتر برام مثل یه منطقه بی‌طرف بود
.که حس می‌کردم مثل یه خونه‌ست برام</i>

00:17:43.529 --> 00:17:49.535
<i>من بین دو خانواده بزرگ شدم و هیچ‌کدوم از
.اونها هیچ‌وقت واقعاً امن به نظر نمی‌رسید</i>

00:17:50.770 --> 00:17:52.971
پیشینه خانواده

00:17:53.806 --> 00:17:54.841
.پیچیده‌ست

00:17:54.906 --> 00:17:56.309
آم، نمیدونم که چقدر میخوام
[ مایکل مانگانیل، دوست ]

00:17:56.310 --> 00:17:58.910
وارد اون بخش کامل خانواده ریو بشم چون
[ مایکل مانگانیل، دوست ]

00:17:58.944 --> 00:18:01.514
.وضعیتشون رسما بگایی بود

00:18:01.581 --> 00:18:08.521
<i>پدرم، فرانکلین ریو، شاعر و محقق
.به شدت عاشق مادرم بود، باربارا پیتنی لمب</i>

00:18:08.588 --> 00:18:13.860
<i>اما وقتی من به دنیا اومدم
.بین والدینم شکاف بزرگی ایجاد شد</i>

00:18:13.925 --> 00:18:15.685
<i>وقتی که سه سالم بود
.والدینم از هم طلاق گرفتن</i>

00:18:15.728 --> 00:18:17.996
<i>، و یجورایی انگار یه خصومتی بینشون هست</i>

00:18:18.063 --> 00:18:19.599
که خیلی دردناک بود -
خیلی‌خب -

00:18:19.665 --> 00:18:21.109
یجوری بود که انگار باید زنگ
میزدی به گارد ملی

00:18:21.133 --> 00:18:22.769
تا بینشون صلح ایجاد کنی، میدونی؟

00:18:22.835 --> 00:18:25.003
<i>جفت والد ها
.دوبار ازدواج کردن</i>

00:18:25.070 --> 00:18:27.507
<i>.و بچه های دیگه گرفتن</i>

00:18:27.573 --> 00:18:31.444
<i>.خب، خانواده بزرگی
بود، که از هم پاشیده بودن</i>

00:18:31.511 --> 00:18:33.522
<i>به نظرم این حس رو داشت که انگار
، داره روی یه بند نازک زندگی میکنه</i>

00:18:33.546 --> 00:18:38.384
<i>چون بین خونه مادرش و پدرش
.مدام در حال رفت و آمد بود</i>

00:18:38.451 --> 00:18:41.854
<i>.هیچ وقت واقعاً حس خونه بودن رو نداشت</i>

00:18:41.920 --> 00:18:44.457
، فرانکلین، حتی با اینکه اون اطراف نبود

00:18:44.524 --> 00:18:47.360
.نقش بزرگی تو زندگی پدرم داشت

00:18:47.427 --> 00:18:53.699
<i>مطمئنم یه بخشی از قضیه این بود که چطور می‌تونی
پدری رو راضی کنی که در واقع تو رو ترک کرده؟</i>

00:18:53.766 --> 00:18:55.668
<i>خب، یه مرد خیلی کاریزماتیک بود</i>

00:18:55.735 --> 00:18:57.813
<i>که میتونست هرکاری بکنه</i>
<i>، از ترجمه آثار داستایوفسکی گرفته</i>
[ نویسنده و جامعه‌شناس روسی ]

00:18:57.837 --> 00:19:01.106
.تا قایق‌رانی، درخت کندن و تنیس بازی کردن

00:19:01.173 --> 00:19:02.575
<i>.و خیلی ترسناک بود</i>

00:19:02.642 --> 00:19:03.985
<i>فکر میکردم دیگه نمیتونم
، کاری کنم که</i>

00:19:04.009 --> 00:19:05.545
<i>تحت تاثیرش قرار بدم، میدونی؟</i>

00:19:05.611 --> 00:19:07.847
<i>"میگفتم، "من تو این نمایش بودم
"اونم میگفت، "عه</i>

00:19:07.914 --> 00:19:09.348
"من نمرات خوبی گرفتم"
"عه"

00:19:09.415 --> 00:19:11.283
.هیچی، هیچی باعث تغییر نمیشد

00:19:12.752 --> 00:19:16.522
<i>ولی من بلاخره با بازی کردن .تو این نقش
شخصیت ها، از این درگیری ها رهایی پیدا کردم</i>

00:19:24.664 --> 00:19:27.433
<i>.دوست دارم کل یه داستان رو بدونم</i>

00:19:28.468 --> 00:19:31.136
<i>.شروعش، وسطش، و آخرش</i>

00:19:33.473 --> 00:19:38.778
<i>تو سال 1977
.برای یه نمایش هم‌بازی شدیم</i>

00:19:38.845 --> 00:19:41.012
اونم یکی دیگه بود، میدونی

00:19:41.079 --> 00:19:44.750
.یه بازیگر جوون خوش چهره دیگه، وقتی
که دیدمش [ جف دنیلز، بازیگر و دوست ]

00:19:44.817 --> 00:19:47.353
.اون کل نکات یه ستاره سینما رو داشت

00:19:47.420 --> 00:19:50.756
"میخواستی بگی، "اوه، خیلی‌خب
آره، عالیه" میفهمی چی میگم؟"

00:19:50.823 --> 00:19:53.693
<i>چیزی که تحت تاثیر قرارم داد
.باهوش بودنش بود</i>

00:19:53.759 --> 00:19:55.495
<i>.الانم که احمق نیستم</i>

00:19:55.561 --> 00:19:57.606
<i>فیلم احمق و احمق تر</i> شاید توی
.بوده باشم، ولی من احمق نیستم

00:19:57.630 --> 00:20:03.001
تو نمایش یه یاروی دیگه‌ای بود
.به اسم ویلیام هارت

00:20:03.068 --> 00:20:05.505
<i>دومین آخر هفته ماه بود
، کریس میگفت</i>

00:20:05.571 --> 00:20:07.138
<i>قراره امشب برم لندن"</i>

00:20:07.205 --> 00:20:09.040
<i>برای یه فیلمی
"تست بازیگری دارم</i>

00:20:09.107 --> 00:20:12.244
برای کسی که همچین چیزی رو
توی اتاق رختکن تئاتر آف-برادوی بگه

00:20:12.311 --> 00:20:14.313
اینجوری بود که
چی میگی"

00:20:14.380 --> 00:20:15.948
"چی، کی، کجا؟

00:20:16.014 --> 00:20:17.984
"و بیل گفت، " برای چه فیلمی؟

00:20:18.049 --> 00:20:19.552
کریس هم گفت

00:20:20.686 --> 00:20:21.888
<i>"سوپرمن"</i>

00:20:21.954 --> 00:20:24.222
<i>و بیل یهو اومد وسط
نرو"</i>

00:20:24.289 --> 00:20:26.291
<i>خودتو میفروشی
"تو یه هنرمندی</i>

00:20:26.359 --> 00:20:28.260
و کریس گفت، "نه، من فقط

00:20:28.327 --> 00:20:29.795
"براندو قراره نقش پدره رو بازی کنه

00:20:29.862 --> 00:20:31.697
برام مهم نیست، مهم نیست"
"داری خودتو میفروشی

00:20:31.764 --> 00:20:34.700
.منظورم اینه، واقعا داشت بهش فشار میورد

00:20:38.871 --> 00:20:40.907
<i>داشتیم با آب و تاب دنبال</i>

00:20:40.973 --> 00:20:42.274
<i>سوپرمن " می‌گشتیم" </i>

00:20:42.341 --> 00:20:43.776
، و مدیر انتخاب بازیگر

00:20:43.843 --> 00:20:47.780
خیلی، خیلی از مردم رو به صف کشید
.صدها نفر اومده بودن
[ پیر اسپنگلر، تهیه کننده فیلم سوپرمن ]

00:20:47.847 --> 00:20:49.615
<i>، عجیب ترین چیز این بود که</i>

00:20:49.682 --> 00:20:52.852
.نیل دایمند میخواست "سوپرمن" باشه، میدونی

00:20:54.252 --> 00:20:55.555
<i>.رابرت ردفورد</i>

00:20:55.621 --> 00:20:57.423
پیشنهاد دادیم
.سریعا یه "نه" گرفتیم

00:20:58.591 --> 00:20:59.892
<i>.داره شروع میکنه</i>

00:20:59.959 --> 00:21:01.192
.بروس جنر

00:21:01.259 --> 00:21:02.528
.آره، درسته

00:21:02.595 --> 00:21:04.229
<i>داره انجامش میده -</i>
!آهه -

00:21:04.296 --> 00:21:05.498
<i>از نظر فیزیکی
، خیلی خوب بود</i>

00:21:05.565 --> 00:21:08.199
<i>.ولی بازیگری؟ زیاد نه</i>

00:21:08.266 --> 00:21:10.937
.شوارتزنگر دنبالمون بود

00:21:11.003 --> 00:21:12.872
مرد حقیقی برگشته -
آره -

00:21:12.939 --> 00:21:14.574
، اون از نظر تئوری

00:21:14.640 --> 00:21:17.376
<i>.فیزیک و بدن کمیک هارو داشت</i>

00:21:17.443 --> 00:21:19.153
نمیتونستیم "سوپرمنش" بیاد بگه
[ آرنولد شوارتزنگر اتریشی است ]

00:21:19.177 --> 00:21:20.211
حقیقت، عدالت"

00:21:20.278 --> 00:21:21.347
"و راه و روش آمریکایی

00:21:21.414 --> 00:21:23.181
.لقت، لاشی

00:21:23.248 --> 00:21:24.650
<i>ایده‌ش مطرح شد که</i>

00:21:24.717 --> 00:21:27.553
<i>بجای اینکه بازیگر سرشناس
برای "سوپرمن" بیاریم</i>

00:21:27.620 --> 00:21:32.223
<i>باید بازیگر کمتر شناخته شده گیر بیاریم
.و دورش رو با ستاره پر کنیم</i>

00:21:34.694 --> 00:21:37.773
<i>.ما یه کاستوم از یه لئوتارد آبی درست کردیم</i>
[ کاستوم = لباس ابرقهرمانی ]
[ لئوتارد یک لباس ورزشی چسبون است ]

00:21:37.797 --> 00:21:39.932
<i>و کریس داشت مثل یه
.خوک گیر افتاده عرق میکرد</i>

00:21:39.999 --> 00:21:43.469
<i>یه واکس سیاه کفش اوردم
، و کله‌اش رو کامل سیاه کردیم</i>

00:21:43.536 --> 00:21:47.419
و این پسرک لاغر هم چندتا صحنه
، با یه سری خانوم

00:21:48.574 --> 00:21:50.843
که برای نقش لوئیس لین
.حاضر شده بودن، بازی کرد

00:21:50.910 --> 00:21:52.906
منظورم اینه، چرا اینجایی؟

00:21:53.312 --> 00:21:55.481
چون من اینجام تا برای آینده بجنگم

00:21:55.548 --> 00:21:57.950
.برای عدالت و راه و روش آمریکایی

00:21:59.184 --> 00:22:02.488
<i>یکشنبه شب با پرواز اومد
.روز دوشنبه هم تو لندن تست داد</i>

00:22:02.555 --> 00:22:03.956
<i>و دوشنبه شب هم
.با پرواز برگشت</i>

00:22:04.023 --> 00:22:07.360
"بیل گفت، "چطور پیش رفت؟
"کریس گفت، "موفق شدم

00:22:10.062 --> 00:22:15.368
<i>متوجه شدم اگه بتونم این نقش رو
.بگیرم، میتونه باعث تغییر زندگیم بشه</i>

00:22:17.268 --> 00:22:20.506
یه افسانه تو خانواده‌مون هست

00:22:20.573 --> 00:22:22.675
<i>، که بابا نقش "سوپرمن" رو گرفت</i>

00:22:22.742 --> 00:22:27.413
<i>و برای پدرش تعریف کرد
و فرانکلین شامپاین سفارش داد</i>

00:22:27.480 --> 00:22:29.949
<i>این کار اصلا به
.فرانکلین نمیخورد</i>

00:22:30.016 --> 00:22:32.618
"به سلامتی، تبریک میگم، خیلی
بهت افتخار میکنم" ...بلا-بلا-بلا

00:22:32.685 --> 00:22:34.820
<i>.یه سوءتفاهمی پیش اومده بود</i>

00:22:34.887 --> 00:22:36.789
<i>پدرش فکر می‌کرد که داره درباره</i>

00:22:36.856 --> 00:22:39.859
<i>نمایش معروف "مرد و سوپرمن" اثر</i>
<i>.جورج برنارد شاو صحبت می‌کنه</i>
[ مرد و ابرمرد ]

00:22:39.925 --> 00:22:43.029
<i>نه اون شخصیت افسانه‌ای
.کتاب های کمیک</i>

00:22:43.095 --> 00:22:45.296
<i>.فرانکلین همچین چیزی رو قبول نداشت</i>
[ فرانکلین ریو ]

00:22:45.364 --> 00:22:50.369
چطور بهت گفت که نقش "سوپرمن" رو گرفته؟

00:22:51.437 --> 00:22:54.840
ماجرا برای بعد از این بود
.که قرارداد رو امضا کرده بود

00:22:54.907 --> 00:22:57.743
.به اندازه کافی جدی نبود

00:22:57.810 --> 00:23:00.046
به اندازه کافی آکادمیک نبود
.به اندازه کافی مفهومی نبود

00:23:00.112 --> 00:23:01.313
فقط

00:23:02.247 --> 00:23:04.116
.خجالت آور بود

00:23:04.182 --> 00:23:07.720
<i>.خیلی نگران این بودم که
پدرم رو راضی نگه دارم</i>

00:23:07.787 --> 00:23:13.359
<i>وقتی که اون اطراف بود، برام سخت میشد
.که خودم باشم یا حتی راحت نفس بکشم</i>

00:23:21.534 --> 00:23:24.503
<i>از زمان تصادف
.این زمان رو داشتم که گذشته رو مرور کنم</i>

00:23:24.570 --> 00:23:27.940
<i>بیشتر از اون چیزی که
.خودم دوست داشته باشم زمان داشتم</i>

00:23:28.007 --> 00:23:29.842
<i>ریو امروز عصر
.به پرواز دراومد</i>

00:23:31.744 --> 00:23:35.581
<i>اون از شهر شارلوتزویل در ویرجینیا
.به موسسه کسلر منتقل شد</i>

00:23:36.705 --> 00:23:40.605
[ موسسه کسلر، نیو جرسی ]

00:23:40.629 --> 00:23:43.829
[ موسسه کسلر برای بازپروری ]

00:23:43.853 --> 00:23:47.553
[ ژوئن 28 سال 1995 ]
« یک ماه بعد از تصادف »

00:23:47.593 --> 00:23:53.833
<i>در یک چرخ وحشتناک روزگار، آخرین نقش این .بازیگر به
عنوان یک پلیس معلول در فیلم "بالاتر از سوءظن" بود</i>

00:23:53.857 --> 00:23:56.957
[ فیلم بالاتر از سوءظن 1995 ]

00:23:56.969 --> 00:23:59.038
<i>پرستارهای فیزیوتراپی با
، من کار می‌کردن و می‌گفتن</i>

00:23:59.105 --> 00:24:00.949
اینجوری باید وارد وان
بشی و اونجوری بیرون بیای"

00:24:00.973 --> 00:24:03.051
"اینجوری باید سوار ماشین بشی و
اونجوری پیاده بشی میگیری چی میگم؟

00:24:03.075 --> 00:24:06.112
هر بار که از اون مرکز بازپروری
بیرون میومدم، می‌گفتم،

00:24:06.178 --> 00:24:07.813
"خداروشکر که من اینطور نیستم"

00:24:07.880 --> 00:24:11.717
<i>دربارش خیلی مغرور بودم
، و حالا خیلی پشیمونم</i>

00:24:11.784 --> 00:24:15.755
<i>چون خودم رو از اونایی که
.در حال رنج کشیدن بودن جدا می‌کردم</i>

00:24:15.821 --> 00:24:18.924
.بدون اینکه بفهمم هر لحظه ممکنه خودم باشم

00:24:20.126 --> 00:24:22.161
.آره، سمت چپ مشکل دارم

00:24:22.228 --> 00:24:23.472
<i>، کریستوفر حالا با چیزهایی مواجهه</i>

00:24:23.496 --> 00:24:28.934
<i>که صدها هزار مرد و زن معلول هر روز در این .کشور
و سراسر دنیا باهاشون دارن دست و پنجه نرم می‌کنن</i>

00:24:29.001 --> 00:24:34.573
<i>محدودیت، نا امیدی، غم
.عصبانیت، خفت، بی‌عدالتی</i>

00:24:34.640 --> 00:24:38.444
<i>وقتی دکتر کرشبلوم مسئولیت
، مراقبت از من رو به عهده گرفت</i>

00:24:38.511 --> 00:24:41.580
<i>.یه انگیزه روانی فوق‌العاده بود</i>

00:24:41.647 --> 00:24:43.382
.میدونم خسته کنندست

00:24:44.116 --> 00:24:45.751
اینجا حسی داری؟

00:24:45.818 --> 00:24:47.486
نه؟ هیچی؟ خیلی‌خب -
نه -

00:24:47.553 --> 00:24:48.988
<i>، بعد از اون به این میرسی که</i>

00:24:49.054 --> 00:24:52.557
"آیا زنده می‌مونم یا می‌میرم؟ حالا چی؟"
دکتر استیون کرشبلوم، متخصص و رئیس ]
[ بخش پزشکی موسسه کسلر

00:24:52.558 --> 00:24:55.918
"زندگی قراره چجوری باشه؟"
دکتر استیون کرشبلوم، متخصص و رئیس ]
[ بخش پزشکی موسسه کسلر

00:24:59.832 --> 00:25:01.534
<i>، فکر می‌کنی فقط موضوع اینه که</i>

00:25:01.600 --> 00:25:03.044
<i>"...اوه، نمی‌تونی تکون بخوری یا نفس بکشی"</i>

00:25:03.068 --> 00:25:10.109
اما یه مشت مسائل دیگه هم هست
.که با چنین آسیب نخاعی سطح بالایی همراهه

00:25:10.176 --> 00:25:12.845
<i>مشکل روده
مثانه، پوست</i>

00:25:12.912 --> 00:25:14.446
<i>.مراحل گفتار درمانی</i>

00:25:14.513 --> 00:25:15.690
<i>، اینکه چطور باید رابطه‌ات رو حفظ کنی</i>

00:25:15.714 --> 00:25:17.883
<i>.روابط زناشویی</i>

00:25:17.950 --> 00:25:19.852
نمیتونی حس کنی؟ -
نه، نمیتونم حسش کنم -

00:25:19.919 --> 00:25:20.986
.نه

00:25:21.053 --> 00:25:23.189
خیلی سخته
، چون من میتونم حسش کنم

00:25:23.255 --> 00:25:24.523
.ولی اون نمیتونه منو حس کنه

00:25:27.760 --> 00:25:31.030
<i>باید دوباره مهارت‌هایی رو یاد بگیری که
.شاید مردم حتی بهشون فکر هم نمیکنن</i>

00:25:33.599 --> 00:25:38.237
<i>من هنوز تو حالت ناباوری بودم
.و خیلی ترسیده بودم</i>

00:25:38.305 --> 00:25:41.407
<i>.نمیتونستم با خواست خودم نفس بکشم</i>

00:25:41.473 --> 00:25:46.779
<i>و اتصالات شلنگ ها به دستگاه تنفس مصنوعی
.بازم در بهترین حالت غیرقابل اطمینانه</i>

00:25:48.080 --> 00:25:50.983
<i>، و تو ساعت 3 صبح دراز کشیدی</i>
[ فیلم پنجره پشتی 1998 ]

00:25:51.050 --> 00:25:52.761
<i>.ترس از اینکه یهو ول بشن</i>
[ فیلم پنجره پشتی 1998 ]

00:25:52.785 --> 00:25:56.956
<i>یهو شلنگ ها از دستگاه
.تنفس مصنوعی جدا میشن</i>

00:25:58.624 --> 00:26:00.359
<i>، بعد از اینکه دوتا نفس از دست بدی</i>

00:26:00.426 --> 00:26:02.628
<i>.یه زنگی به صدا در میاد</i>

00:26:08.667 --> 00:26:11.604
و الان میان میگن
"خیلی‌خب، بقیه کجان؟"

00:26:11.670 --> 00:26:12.838
، چون هوایی اونجا نیست

00:26:12.905 --> 00:26:14.440
.نمیتونن برای کمک داد بزنن

00:26:14.506 --> 00:26:16.575
.به کمک نیاز دارم، لطفا

00:26:16.642 --> 00:26:18.077
طاقت بیار فقط، باشه؟
.طاقت بیار

00:26:18.143 --> 00:26:19.812
<i>برای 1 یا 2 دقیقه
، میتونی طاقت بیاری</i>

00:26:19.879 --> 00:26:23.415
<i>ولی اون لحظه ها
.خیلی وحشتناک هستن</i>

00:26:23.482 --> 00:26:24.683
.ایناهاش

00:26:26.785 --> 00:26:28.520
.خیلی‌خب

00:26:28.587 --> 00:26:31.023
.اوه، خدایا

00:26:31.090 --> 00:26:33.326
<i>وقتی تو دوره بازپروری
.بود دیدمش</i>

00:26:33.392 --> 00:26:38.163
خیلی برای اینکه ممکن بود
.تو هر لحظه‌ای که شده بمیره ترسیده بود

00:26:40.699 --> 00:26:42.201
<i>اوایل
، اون واقعا مقاومت میکرد</i>

00:26:42.268 --> 00:26:44.103
<i>با بقیه اونجا
.وقت میگذروند</i>

00:26:44.169 --> 00:26:46.939
<i>چون تو ذهنش هنوز
، داشت به این فکر میکرد</i>

00:26:47.006 --> 00:26:51.176
من فقط یه بازدید کننده"
"موقتی از این سرزمین معلول ها هستم

00:26:51.243 --> 00:26:56.115
و به مرور زمان، چیزی که
.باعث تغییر شد جادوی بازپروری بود

00:26:56.181 --> 00:26:59.485
<i>کم کم دیگه شروع
.کردم از انزوا بیرون بیام</i>

00:26:59.551 --> 00:27:04.556
<i>خودم رو تو گفت‌گو های عمیق .با این افراد
پیدا کردم که معمولا باهاشون تعامل ندارم</i>

00:27:04.623 --> 00:27:06.792
<i>و با خیلی هاشون
.ارتباط برقرار کردم</i>

00:27:08.227 --> 00:27:12.031
<i>کریس تازه شروع کرده بود که
.وابستگی‌شو به دستگاه تنفس مصنوعی کم کنه</i>

00:27:12.097 --> 00:27:14.900
<i>و اون شروع کرد متوجه
.یکم موفقیت بشه</i>

00:27:14.967 --> 00:27:17.002
و از اینجا به بعد
این پسر بچه جوون پیداش شد

00:27:17.069 --> 00:27:22.007
که سعی داشت اون هم وابستگیش رو کم کنه
ولی شکست خورد

00:27:22.074 --> 00:27:24.510
.و سعی کردم با خودش و مادرش حرف بزنم

00:27:24.576 --> 00:27:27.179
ولی اون فقط پافشاری میکرد
.تابلو بود ازش

00:27:27.246 --> 00:27:29.048
"نیمخوام دوباره شکست بخورم"

00:27:29.114 --> 00:27:31.684
<i>و کریس رفت
.باهاش حرف زد</i>

00:27:31.750 --> 00:27:32.918
<i>، و پسره هم یه راست گفت</i>

00:27:32.985 --> 00:27:34.520
کریستوفر ریو باهام حرف زد"

00:27:34.586 --> 00:27:36.055
"قراره وابستگی کنار بذارم

00:27:36.121 --> 00:27:39.825
این فقط نشون میده که چه آدمی بوده
.و اینکه کل ماجرا درباره‌ی خودش نبوده

00:27:39.892 --> 00:27:43.562
<i>حالا فکر می‌کنم شاید این موضوع
باعث شده به این فکر کنه که</i>

00:27:43.629 --> 00:27:47.800
<i>شاید بتونم بیشتر به افرادی که"
آسیب نخاعی دارن کمک کنم</i>

00:27:47.866 --> 00:27:49.469
"نه فقط تنها خودم

00:27:49.493 --> 00:27:53.148
[ عاشق فیلم هات هستم، تو برای من یه قهرمانی ] [
امیدوارم زود خوب بشی، امیدوارم نخاعت بهتر بشه ]

00:27:53.172 --> 00:27:55.607
<i>بخش زیادی از روزش رو
، صرف گوش دادن به پیام‌هایی می‌کنه</i>

00:27:55.674 --> 00:27:57.776
<i>که از طرف کسایی هست
.که براش آرزوی خوب میکنن</i>

00:27:57.843 --> 00:27:59.178
نمیتونم این رو بیان کنم که

00:27:59.244 --> 00:28:01.714
چقدر این چیز ها
.براش مهم هستن

00:28:01.738 --> 00:28:04.138
[ میتونی انجامش بدی ]
[! طرفدارهایی مثل من بهت نیاز دارن ]

00:28:04.451 --> 00:28:06.485
<i>یه نامه از انگلیس اومده
، که گفته</i>

00:28:06.552 --> 00:28:07.953
"سوپرمن، ایالت متحده آمریکا"

00:28:07.977 --> 00:28:10.231
« برج 9 روز 21 سال 1995 از طرف کاترین هوگن هپبورن » کریستوفر عزیز
- اگر کمکی از دستم ساخته‌ست ] [ فقط بذار بدونم - خدای من عجب وضعیتی

00:28:10.255 --> 00:28:12.958
<i>.و اونها هر روز تو جعبه های تحویل میومدن</i>

00:28:13.025 --> 00:28:14.893
<i>.و این جعبه ها تا انتهای
راهرو میرفت جا میگرفت</i>

00:28:14.960 --> 00:28:17.029
.و اونجا بود که از دینا تماس گرفتم

00:28:17.096 --> 00:28:19.264
و گفت
مایکل به کمک نیاز داریم"

00:28:19.332 --> 00:28:21.934
"نمیتونم اینو مدیریت کنم

00:28:22.001 --> 00:28:25.904
‫- وقتی اولین بار همدیگه رو تو سال 1985
یا هر سال دیگه‌ای دیدیم اندازه یه تنه -

00:28:25.971 --> 00:28:28.874
"گفتم" تو خیلی شبیه اون
بازیگره هستی، کریستوفر ریو

00:28:28.941 --> 00:28:30.719
بنطرت جالب نیست؟
من فقط، این چیز هارو میگیرم

00:28:30.743 --> 00:28:34.013
و مخصوصا وقتی که باهاش هستم
، و موهام بلندتره، اونها اینجورین که

00:28:34.079 --> 00:28:36.181
"تو برادرشی؟" -
"تو برادرشی؟" -

00:28:36.248 --> 00:28:37.816
<i>، اون بامزه بود</i>

00:28:37.883 --> 00:28:40.052
<i>و میتونست جوک های
.خیلی خوب و شیطنت آمیزی رو بگه</i>

00:28:40.119 --> 00:28:43.555
ما به پسرهای یکسانی علاقه داشتیم
این

00:28:43.622 --> 00:28:44.590
.اون حرف نداره

00:28:45.157 --> 00:28:47.593
<i>.شروع کردم به راست و ریس کردن کارها</i>

00:28:47.659 --> 00:28:49.695
<i>کار هایی مثل
، گرفتن نامه سلبریتی های دیگه</i>

00:28:49.762 --> 00:28:50.596
دانشمند های معروف

00:28:52.221 --> 00:28:54.833
سیاستمدار ها، و و و

00:28:54.900 --> 00:28:57.069
و بقیه افراد دیگه که دارن
.با آسیب نخاعی زندگی میکنن

00:28:57.136 --> 00:29:00.773
دویست هزار نفر تو ایالت متحده
.مشکلی مشابه مال من رو دارن

00:29:02.442 --> 00:29:06.111
اگه مردم از سیاستمدارا بخوان که
، اون مقدار پول کم رو خرج کنن

00:29:07.780 --> 00:29:08.947
، اون سرمایه گذاری رو شکل بدن

00:29:09.014 --> 00:29:11.084
.دوباره میتونم بلند بشم و راه برم

00:29:11.451 --> 00:29:14.286
<i>کریس میخواست از اون صندلی پا بشه
.i&gt; هدفش فقط همین بود/&lt;</i>

00:29:18.324 --> 00:29:19.591
<i>، نمیتونستم تسلیم بشم</i>

00:29:19.658 --> 00:29:23.195
<i>چون ذهن میتونه راه
.های جدیدی رو پیدا کنه</i>

00:29:23.262 --> 00:29:25.197
<i>، اون اشتیاق کاری فوق‌العاده‌ای داشت</i>

00:29:25.264 --> 00:29:27.500
<i>.و خودش رو تحت فشار قرار می‌داد</i>

00:29:27.566 --> 00:29:30.303
<i>برادر کریس
.بدجوری داره میجنگه</i>

00:29:30.370 --> 00:29:32.170
وقتی متوجه آدمایی میشی
، که اونجوری دارن میجنگن

00:29:32.204 --> 00:29:35.442
ولی همچنان انسانیت خودشون رو حفظ میکنن
.بهت یه امید بزرگی میده

00:29:35.508 --> 00:29:38.545
<i>ذهنم برگشت به تمرینات</i>
"سوپرمن" <i>وزنه برداری برای فیلم</i>

00:29:38.610 --> 00:29:40.946
<i>وقتی که میتونستم وزنه‌ای
.بیشتر از وزن خودم رو بلند کنم</i>

00:29:41.770 --> 00:29:43.719 line:20%
 [ سال 1977 ]

00:29:43.720 --> 00:29:46.051
<i>اون سخت برای عضله اوردن
.تمرین میکرد</i>

00:29:46.118 --> 00:29:47.953
<i>.دو جلسه وزنه برداری در روز</i>

00:29:50.557 --> 00:29:54.394
<i>یارویی که در اصل ، نقش دارث
ویدر رو بازی کرده بود تو جنگ ستارگان</i>

00:29:54.461 --> 00:29:57.972
<i>دیو پروس .یه برنامه برام درست کرد</i> دیو پروس بدلکار
نقش دارث ویدر بود ] [ و خودش هم بدن ساز بود

00:29:57.996 --> 00:30:01.109
<i>.اون قهرمان سابق مستر یونیورس بود</i> [ یک مسابقه
بدن سازی و مقامی که میتوان ازش بدست اورد ]

00:30:01.133 --> 00:30:02.435
<i>نکته اینه که
، وقتی که شروع کردم</i>

00:30:02.502 --> 00:30:03.869
<i>.یه یارو نی قلیونی بودم</i>

00:30:03.936 --> 00:30:06.071
و "سوپرمن" هم یه یارو نی قلیونی نیست، پس

00:30:08.441 --> 00:30:09.685
<i>، بقیه گفتن</i>

00:30:09.709 --> 00:30:11.789
<i>حرفه‌ت رو مثل دستمال توالت"
"انداختی دور رفت، خداحافظ</i>

00:30:11.944 --> 00:30:14.980
<i>هیچکس باور نکرد
.که من دارم کار درست رو میکنم</i>

00:30:15.047 --> 00:30:16.724
<i>خودشون اصلا چجوری میتونستن
، این رو به تصویر بکشن</i>

00:30:16.748 --> 00:30:17.859
<i>و کاری کنن یک مرد پرواز کنه؟</i>

00:30:17.883 --> 00:30:19.352
<i>"و میگفتن " این کارتونه</i>

00:30:19.419 --> 00:30:21.354
<i>و خیلی، خیلی نسبت به همه
.چیز بی اعتماد بودن</i>

00:30:22.888 --> 00:30:25.691
<i>"وقتی که برای " سوپرمن</i>
، کردیم <i>قرارداد امضا</i>

00:30:25.757 --> 00:30:27.517
، مدیر تهیه‌کنندگی
کمپانی برادران وارنر اومد

00:30:27.560 --> 00:30:28.827
که اسمش رو نمیگم

00:30:28.894 --> 00:30:31.296
"اون گفت، " این هیچ وقت یه فیلم نمیشه

00:30:37.970 --> 00:30:40.507
<i>این ایده
.تو سال 1977 یه چیز جدیدی بود</i>

00:30:40.573 --> 00:30:42.408
"سوپرمن"
<i>، اولین فیلمی بود که</i>

00:30:42.475 --> 00:30:45.378
<i>سعی میکرد
.این کتاب کمیک رو واقعی کنه</i>

00:30:46.102 --> 00:30:47.802
« ک. ریو »
[ شنل برای پرواز، شماره 6 - جدید ]

00:30:47.826 --> 00:30:49.706
« ک. ریو »
[ شنل برای راه رفتن، شماره 3 - جدید ]

00:30:52.318 --> 00:30:54.286
<i>.کریستوفر مطرح نبود</i>

00:30:54.354 --> 00:30:56.623
<i>، قرار بود با براندو بازی کنه</i>

00:30:56.688 --> 00:30:58.090
<i>.با هکمن بازی کنه</i>

00:30:59.392 --> 00:31:03.061
<i>از براندو به عنوان بهترین
.بازیگر دوران خودش یاد میشد</i>

00:31:03.128 --> 00:31:06.231
<i>جین هکمن میخواست با براندو
.توی اون فیلم باشه</i>

00:31:06.298 --> 00:31:08.635
<i>.اتاق پرو هکمن روبروی مال من بود</i>

00:31:08.700 --> 00:31:11.970
<i>تو پوست خودم نمی‌گنجیدم
.اون زمان 24 سالم بود و هیجان داشتم</i>

00:31:12.037 --> 00:31:13.272
<i>و یادم میاد
، رفتم درشو زدم</i>

00:31:13.339 --> 00:31:16.141
و ازش خواستم اگه میخوای
.میتونیم تمرین کنیم

00:31:16.208 --> 00:31:19.345
و اون شوکه شد
.اون اینجوری بود... میگیری چی میگم

00:31:19.412 --> 00:31:21.914
.تخته‌نشان 626، برداشت اول

00:31:21.980 --> 00:31:23.715
این کالیفرنیا هست
ثروتمندترین

00:31:23.782 --> 00:31:25.083
.و پر جمعیت ترین ایالت آمریکا

00:31:25.150 --> 00:31:27.819
.ازت یه کلاس درس جغرافیایی نخواستم، لوتر

00:31:27.886 --> 00:31:29.254
<i>.مارلون براندو</i>

00:31:29.322 --> 00:31:31.023
<i>برات هیجان انگیز بود
که باهاش کار کنی؟</i>

00:31:31.089 --> 00:31:33.526
<i>.نه واقعا، نه</i>

00:31:33.593 --> 00:31:34.594
<i>.یارو براش مهم نبود</i>

00:31:34.661 --> 00:31:35.928
ببخشیدا، اون فقط
، میدونی

00:31:35.994 --> 00:31:37.306
دو میلیون گرفت و گازشو گرفت رفت
میگیری چی میگم؟

00:31:37.330 --> 00:31:38.997
آره، خب
.اون امشب اینجاست، کریس

00:31:39.064 --> 00:31:40.732
اون اینجاست؟

00:31:43.536 --> 00:31:45.003
<i>من اونقدر اهمیت میدم</i>

00:31:45.070 --> 00:31:46.872
<i>که وقتی یکی کم کاری میکنه
.باعث ناراحتیم میشه</i>

00:31:46.939 --> 00:31:49.041
<i>.اون خیلی جدیش گرفته بود</i>

00:31:50.742 --> 00:31:52.288
برای بابا
<i>لازم بود که یه هنر باشه</i> "سوپرمن"

00:31:52.312 --> 00:31:53.912
همه برید عقب
.لطفا برید عقب

00:31:53.979 --> 00:31:55.814
چیزی نیست
.چیزی برای نگرانی وجود نداره

00:31:59.084 --> 00:32:01.019
<i>.از نظر احساسی بهش فکر کنید</i>

00:32:02.555 --> 00:32:04.657
<i>چی میشه اگه یتیم باشی؟
اینکه متفاوت باشی؟</i>

00:32:04.723 --> 00:32:05.958
<i>اگه یه فضایی باشی چی؟</i>

00:32:06.024 --> 00:32:08.494
<i>اینکه خونت رو از دست باشی چی؟</i>

00:32:08.561 --> 00:32:12.231
<i>جدا از ادا در اوردن این چیزیه که
.میتونی درک و بازیش کنی</i>

00:32:13.932 --> 00:32:16.034
من باید این اعتبار رو به دانر بدم

00:32:16.101 --> 00:32:19.472
<i>کسی که واقعا کریس رو حمایت کرد
.کمکش کرد</i>

00:32:19.539 --> 00:32:22.941
.بدون هیچ شکی اون از روز اول "سوپرمن" بود

00:32:24.644 --> 00:32:26.422
به کلارک کنت "سلام" کن -
بهت که گفتم یه "پی" جا گذاشتی -

00:32:26.446 --> 00:32:28.314
سلام بهت -
سلام خانم لین، حالتون -

00:32:28.381 --> 00:32:32.685
<i>چیزی که دوست داشتم این بود که داشتم دو شخصیت
.رو همزمان بازی میکردم، "سوپرمن" و کلارک کنت</i>

00:32:32.751 --> 00:32:36.655
.یجورایی یه دوگانگی از
قبل تعیین شده بین اون ها بود

00:32:37.222 --> 00:32:41.561
یه صحنه فوق‌العاده هست .که صحنه
مورد علاقم از اون کار پدرم توی فیلمه

00:32:41.628 --> 00:32:44.497
و داشت سوپرمنی رو بازی میکرد
.که داشت نقش کلارک رو بازی میکرد

00:32:46.865 --> 00:32:48.100
آه، سلام، میتونم بیام تو؟

00:32:48.166 --> 00:32:49.801
اونجوری که، عینکش رو در میورد

00:32:49.868 --> 00:32:53.138
.و تغییر میکرد

00:32:53.205 --> 00:32:55.642
یکم آرایش کنم و

00:33:11.324 --> 00:33:14.960
.لوئیس، یه چیزی هست که باید بهت بگم

00:33:15.027 --> 00:33:16.396
من واقعا

00:33:18.163 --> 00:33:19.532
آم

00:33:19.599 --> 00:33:23.035
آه، نه یعنی، اولش
.خیلی برای امشب دستپاچه بودم

00:33:23.101 --> 00:33:24.370
<i>عینکش رو میزد</i>

00:33:24.437 --> 00:33:25.738
<i>و دوباره کلارک میشد
.زیر یک ثانیه</i>

00:33:25.804 --> 00:33:27.340
.منظورم اینه، واقعا شاهکار میکرد

00:33:28.708 --> 00:33:30.042
.سلام

00:33:30.108 --> 00:33:34.480
جادویی وجود داشت که باعث
.میشد به داستان عاشقانه‌شون ایمان بیاری

00:33:34.547 --> 00:33:36.181
<i>به این فکر میکردم
، که امیدوارم اون بیرون</i>

00:33:36.248 --> 00:33:39.851
<i>این داستان عاشقانه‌ای هست
.که کل دنیا واقعا میخوان ببیننش</i>

00:33:40.753 --> 00:33:41.754
خودت داریش؟

00:33:41.820 --> 00:33:43.064
اوه، خدایا، آره
.ولی خودم پیداش کردم

00:33:43.088 --> 00:33:46.726
خیلی خوش شانسم .وقتی که داشتیم "سوپرمن"
رو تو لندن میساختیم با این دختر آشنا شدم

00:33:46.793 --> 00:33:48.093
سلام -
خوش اومدی -

00:33:48.160 --> 00:33:50.829
ممنونم -
منو با خانم زیبایی که اینجا داری آشنا کن -

00:33:50.896 --> 00:33:52.864
بله، ایشون گی اکستن هستن -
.سلام، حالتون چطوره -

00:33:52.931 --> 00:33:55.568
بنظر میاد قبل از اینکه برسی اینجا
.یه نفر بوست کرده

00:33:55.635 --> 00:33:57.069
واقعا؟

00:33:57.135 --> 00:34:01.708
.بابا و مامانم توی صف ناهار باهم آشنا شدن

00:34:01.774 --> 00:34:04.009
<i>.توی استودیو پاین‌وود</i>

00:34:04.076 --> 00:34:07.979
<i>میدونستم فیلم های بزرگی .مثل جیمزباند و
"سوپرمن" داشتن اونجا فیلمبرداری می‌شدن</i>

00:34:08.046 --> 00:34:10.148
<i>اون ها این اتاق غذاخوری
.فوق‌العاده رو اونجا داشتن</i>

00:34:10.215 --> 00:34:12.284
<i>.و مثل یه بوفه بزرگ بود</i>

00:34:12.352 --> 00:34:15.196
آدمای اونجا به طرز مشخصی
.کاستوم و این گرم کن هارو پوشیده بودن
[ گی اکستن، مادر متیو و الکساندر ]

00:34:15.220 --> 00:34:19.425
و یارو جلوی من داشت گرم کن
.میپوشید و موهای مشکی داشت

00:34:19.492 --> 00:34:21.661
.و منم فکر کردم اون ریچارد کیله

00:34:21.728 --> 00:34:23.161
.جیمزباند <i>از</i>

00:34:23.228 --> 00:34:26.998
اونی که با دندونا بود
.چون خیلی بزرگ بود

00:34:27.065 --> 00:34:28.568
<i>، و این یارو برگشت</i>

00:34:28.634 --> 00:34:31.604
<i>و چهره فوق‌العاده‌ای داشت</i>

00:34:31.671 --> 00:34:33.406
<i>.با یه لهجه آمریکایی</i>

00:34:33.473 --> 00:34:37.377
من سر اون میزی بودم که اون میخواست
ازش یه چیزی برداره، و اون برگشت

00:34:37.443 --> 00:34:41.481
و خورد بهم
"و گفت، " اوه، سلام

00:34:41.547 --> 00:34:44.851
منم گفتم، "چی؟ ببخشید؟
سلام؟

00:34:44.916 --> 00:34:46.486
"باید میگفتی متاسفم

00:34:46.552 --> 00:34:49.489
و باید میرفتم
.و خودمو تمیز میکردم

00:34:51.824 --> 00:34:53.058
، و چند روز بعد

00:34:53.125 --> 00:34:55.595
<i>دیک دانر رو دیدم
و دیک گفت</i>

00:34:55.661 --> 00:34:57.864
<i>اوه، ایناهاش"
"سلام گی، چیکارا میکنی؟</i>

00:34:57.929 --> 00:35:00.098
<i>و گفت
"ایشون کریستوفره"</i>

00:35:00.165 --> 00:35:01.801
و کریس ایستاد و گفت

00:35:01.868 --> 00:35:04.069
که متاسفم
.و بقیه ماجرا مشخصه

00:35:05.338 --> 00:35:07.205
<i>مادرم به عنوان یه
، مدیر برنامه مدل کار می‌کرد</i>

00:35:07.272 --> 00:35:09.040
اواخر دهه 70

00:35:09.107 --> 00:35:11.052
<i>به شدت کارش تو صحنه های
.فیلمبرداری تو لندن گیر بود</i>

00:35:11.076 --> 00:35:13.011
.اون ها داستان عاشقانه طوفانی رو شروع کردن

00:35:16.014 --> 00:35:17.350
<i>.خوش میگذشت</i>

00:35:17.417 --> 00:35:19.461
خیلی از صبح ها خودم رو
به صحنه فیلمبرداری می‌کشیدم

00:35:19.485 --> 00:35:23.523
.و بعدش وقت "بالا، بالا
و اون دور دورا" میشد

00:35:23.589 --> 00:35:24.657
.جالبه

00:35:24.724 --> 00:35:26.091
.شاید، نمیدونم

00:35:26.158 --> 00:35:27.268
باور داری که میتونه پرواز کنه؟

00:35:27.292 --> 00:35:28.628
"امروز حالم زیاد خوب نیست"
.آره

00:35:28.694 --> 00:35:31.464
<i>.فقط کاملا عاشق هم شدیم</i>

00:35:31.531 --> 00:35:34.367
آخر هفته ها کار های مختلفی میکردیم

00:35:34.434 --> 00:35:37.794
.که نباید سمتشون میرفت، مثل گلاید کردن [
نوعی ورزش مثل کایت سواری و سر خوردن تو هوا ]

00:35:53.453 --> 00:35:56.988
<i>.هزاران متر بالای دنیا</i>

00:35:57.055 --> 00:35:59.358
<i>یه نوع روشنی وجود داشت که
با این کار به دست می‌اومد</i>

00:35:59.425 --> 00:36:03.094
<i>و نمی‌تونستی به هیچ چیز
.بدی تو زندگیت فکر کنی</i>

00:36:05.230 --> 00:36:09.469
و تنها چیزی که میشنوی اینه
"هیش، هیش"

00:36:11.737 --> 00:36:13.673
اون میگفت، "بهم اعتماد کن، برت میگردونم

00:36:13.739 --> 00:36:14.739
"برت میگردونم

00:36:19.645 --> 00:36:21.314
<i>.همیشه پرواز کردن رو دوست داشتم</i>

00:36:21.380 --> 00:36:24.750
<i>.عشق اول زندگیمه</i>

00:36:24.817 --> 00:36:28.019
<i>.اون دوبار دور آتلانتیک
پرواز کرد، اونم تنهایی</i>

00:36:31.824 --> 00:36:34.527
کریستوفر مصمم بود که
، تحت هر شرایطی

00:36:34.594 --> 00:36:39.030
کاری کنه که این شخصیت
.به نظر برسه می‌تونه پرواز کنه

00:36:41.233 --> 00:36:43.873
ما داریم کاری با این مفهوم انجام
.می‌دیم که هیچ کس قبلاً انجام نداده

00:36:43.936 --> 00:36:46.839
<i>یه تیم هست که از صد ها نفر متشکل
.شده و بهش میگن یگان پرواز</i>

00:36:46.906 --> 00:36:48.617
<i>اونها همه چیز رو از
.قبل برنامه‌ریزی نکرده بودن</i>

00:36:48.641 --> 00:36:50.376
<i>.مثل یه نوع فرایند "یادگیری در حین کار" بود</i>

00:36:54.747 --> 00:36:57.182
<i>اولین باری که دیدم کریس
، واقعا داره پرواز میکنه</i>

00:36:57.984 --> 00:36:59.585
<i>، به سمت دوربین اومد</i>

00:36:59.652 --> 00:37:04.790
<i>و به یه دلیلی بدنش رو
.خم کرد و از کنار ما پرواز کرد</i>

00:37:12.865 --> 00:37:16.067
فیلمبرداری متوقف شد
.و سکوت کامل برقرار شد

00:37:16.134 --> 00:37:20.373
و بعدش یهویی 50 نفر فقط
.شروع کردن به تشویق کردن

00:37:22.775 --> 00:37:24.175
<i>.پرواز در چشم ها اتفاق میوفته</i>

00:37:24.242 --> 00:37:25.802
باید به عنوان یک حالت
.ذهنی اتفاق بیوفته

00:37:29.782 --> 00:37:33.352
تو هیچ مردی رو تابحال ندیده
.بودی که اونجوری پرواز کنه

00:37:33.419 --> 00:37:36.722
<i>من باید خیلی تلاش می‌کردم تا
.اون ظرافت لازم رو به دست بیارم</i>

00:37:36.789 --> 00:37:40.326
<i>این کار نیاز داشت که من ، در حال بالا
رفتن با جرثقیل، یک چرخش در هوا انجام بدم</i>

00:37:40.393 --> 00:37:42.428
به عقب خم بشم و
.همزمان دست تکون بدم

00:37:43.763 --> 00:37:45.965
.بدرود

00:37:46.032 --> 00:37:49.502
وقتی برای اولین بار دیدمش
.متقاعدم کرد که واقعا میتونه پرواز کنه

00:37:50.836 --> 00:37:53.104
.اون حتی متقاعدم کرد
که قراره دوباره راه بره

00:37:55.528 --> 00:37:59.228
[ خونه ریو، بدفورد نیویورک ]

00:38:01.552 --> 00:38:07.252
[ دسامبر سال 1995 ]
« هفت ماه بعد از تصادف »

00:38:07.353 --> 00:38:09.889
<i>.شروع کردم با زندگی جدیدم روبرو بشم</i>

00:38:09.956 --> 00:38:13.459
<i>تا جایی که تونستم سعی کردم
.احساساتم رو بپوشونم</i>

00:38:13.526 --> 00:38:16.429
<i>ولی وقتی که خونه‌مون رو دوباره دیدم
.گریه‌ام گرفت</i>

00:38:19.599 --> 00:38:22.544
<i>برام سواله که چجوری این براش گذشته
وقتی بیرون رو نگاه کرده و به خودش گفته</i>

00:38:22.568 --> 00:38:24.904
<i>این همون برکه‌ای هست"
"که روش اسکی کردم</i>

00:38:27.306 --> 00:38:30.476
<i>"الانم دارم به گذشته خیره میشم"</i>

00:38:30.543 --> 00:38:32.277
.روز زیبایی تو بکشرز در جریانه

00:38:36.382 --> 00:38:37.516
.آره، آره، آره

00:38:38.283 --> 00:38:40.453
!برو ته -
نه -

00:38:40.519 --> 00:38:43.221
!بگیر -
!حال را غنیمت شمار، ال -

00:38:44.490 --> 00:38:46.492
<i>مردم اغلب از من می‌پرسن که
، چه احساسی داره که</i>

00:38:46.559 --> 00:38:48.461
<i>.به ویلچر محدود باشی</i>

00:38:48.527 --> 00:38:50.195
<i>می‌گم بدترین قسمت اینه که</i>

00:38:50.261 --> 00:38:55.401
<i>، باید از شرکت‌کننده به تماشاچی تبدیل بشی</i>

00:38:55.468 --> 00:38:58.371
<i>.قبل از اینکه حتی انتظارش رو داشته باشی</i>

00:38:58.437 --> 00:39:00.406
<i>.بابا 42 سالش بود موقع اون تصادف</i>

00:39:00.473 --> 00:39:02.308
<i>.و ویل هم تقریبا 3 سالش بود</i>

00:39:02.375 --> 00:39:06.012
.منم 42 سالمه و پسرم 3 سالشه

00:39:06.078 --> 00:39:09.048
<i>آره، فقط بعد از اینکه
، خودم تبدیل به یه والد شدم</i>

00:39:09.115 --> 00:39:11.651
<i>فهمیدم که چقدر</i>

00:39:13.386 --> 00:39:16.122
.برای اون تونسته سخت باشه

00:39:16.187 --> 00:39:17.690
.یه صحنه معمولی بود

00:39:19.925 --> 00:39:21.226
.همون فیلم کوتاه کردن مو ها

00:39:21.292 --> 00:39:23.929
اوه، و بابا اونجاست که
.تو صفه و منتظر نوبتشه

00:39:23.996 --> 00:39:28.601
<i>اون هنوز همون مرد پرنشاط
.جالب، باملاحظه و متفکر بود</i>

00:39:28.668 --> 00:39:31.037
<i>ولی مادرم داشت
.همه کار هارو میکرد</i>

00:39:31.103 --> 00:39:32.438
.هنوز داریش، عزیزم

00:39:35.675 --> 00:39:38.744
<i>، اون داشت نقش یه مادر</i>

00:39:38.811 --> 00:39:40.211
<i>یه پدر از نظر فیزیکی</i>

00:39:40.278 --> 00:39:41.647
.واو، واو

00:39:41.714 --> 00:39:43.315
<i>.و پرستار شوهرش رو بازی می‌کرد</i>

00:39:43.382 --> 00:39:46.852
.بابا در حال انجام تمرینات تنفسیشه

00:39:46.919 --> 00:39:49.989
<i>ما باید خودمون رو وفق بدیم
چون چه گزینه‌های دیگه‌ای داریم؟</i>

00:39:50.056 --> 00:39:52.558
<i>، منظورم اینه، نمیتونه
یه فلاکت و تباهی باشه</i>

00:39:52.625 --> 00:39:55.127
اما آیا دلمون برای زندگی قبلیمون تنگ میشه؟

00:39:55.193 --> 00:39:56.462
.آره، هروز

00:39:56.529 --> 00:39:58.330
منظورم اینه، این
.این یه تغییر اساسی هست

00:39:58.397 --> 00:40:00.499
دو، سه

00:40:00.566 --> 00:40:01.934
<i>، حتی تو خونه خودم</i>

00:40:02.001 --> 00:40:03.836
<i>.دیگه نمی‌تونم تنها باشم</i>

00:40:03.903 --> 00:40:07.373
<i>.اون 24 ساعت به پرستاری و مراقبت نیاز داشت</i>

00:40:07.440 --> 00:40:11.343
.هزینه مراقبت اون حدودا
سالی 400 هزار دلار بود

00:40:11.410 --> 00:40:12.921
<i>با این که وضعیت مالیشون
، از خیلی‌ها بهتر بود</i>

00:40:12.945 --> 00:40:16.182
<i>اما به اندازه‌ای که مردم
.فکر میکردن بهتر نبود</i>

00:40:16.247 --> 00:40:18.918
.محدودیت بیمه ما تا دو سال دیگه منقضی میشه

00:40:18.984 --> 00:40:20.720
<i>بعدش چی میشه؟</i>

00:40:20.786 --> 00:40:21.954
<i>.بعدش باید یه فکر اساسی کنیم</i>

00:40:23.189 --> 00:40:24.457
<i>.ولی نگران کنندست</i>

00:40:24.523 --> 00:40:26.058
خیلی از مردم با شرایطی که کریس داره

00:40:26.125 --> 00:40:29.562
با یه دستگاه تنفس مصنوعی
میرن آسایشگاه پرستاری، این

00:40:29.628 --> 00:40:32.064
تو نمیتونی
.مردم نمیتونن همچین چیزی رو قبول کنن

00:40:32.131 --> 00:40:33.399
<i>.یه ترس وجود داشت</i>

00:40:33.466 --> 00:40:35.167
<i>من یه بازیگرم"
این یه نقش فیزیکیه</i>

00:40:35.233 --> 00:40:37.803
<i>"چجوری قراره زندگیم رو بچرخونم؟</i>

00:40:41.073 --> 00:40:42.942
<i>سال 1996 تو ماه فوریه</i>

00:40:43.008 --> 00:40:47.313
<i>ازم درخواست شد تا یه حضور افتخاری</i>
<i>.توی مراسم جوایز آکادمی داشته باشم</i>
[ اسکار ]

00:40:47.379 --> 00:40:49.515
<i>، تقریباً یک سال از تصادفش می‌گذشت</i>

00:40:49.582 --> 00:40:52.585
و فکر میکنم سخت بود که
.همچین دعوتی رو رد کنی

00:40:52.651 --> 00:40:58.724
<i>به محض اینکه قبولش کردم، فهمیدم که
.این سفر چقدر قراره چالش برانگیز باشه</i>

00:41:00.626 --> 00:41:03.863
<i>بابا توضیح داد که
.چقدر حس دلشوره داره برای انجام این کار</i>

00:41:03.929 --> 00:41:07.099
<i>چون این واقعا یه
.لحظه عمومی بود</i>

00:41:07.166 --> 00:41:11.036
این برنامه برای دو میلیارد نفر
.تو سرتاسر دنیا پخش می‌شد

00:41:14.640 --> 00:41:15.975
.ولی باید برم رو صندلیم بشینم

00:41:16.041 --> 00:41:19.277
.خروج بابا از خونه، خودش یه کار بزرگ بود

00:41:19.345 --> 00:41:21.547
<i>، اما رابین و مارشا برای ما ون مخصوصی خریدن</i>

00:41:21.614 --> 00:41:23.783
<i>که تغییرات لازم روش
.انجام شده بود</i>

00:41:23.849 --> 00:41:27.052
اون نیاز داشت که به طور
.فیزیکی به زمین بسته باشه

00:41:30.723 --> 00:41:35.828
<i>این یه جور عملیات قایم و موشکی بزرگ بود
، تا اون رو مخفیانه به اونجا برسونیم</i>

00:41:35.895 --> 00:41:37.630
.چون اونها به آزادی نیاز داشتن

00:41:37.696 --> 00:41:41.433
که اگه بابا دچار مشکل پزشکی
.می‌شد، بتونه خارج بشه

00:41:44.103 --> 00:41:48.774
<i>شاید حالا فرصت دارم تا بفهمم
.این تصادف چه معنایی داره</i>

00:41:51.844 --> 00:41:55.748
<i>حس کردم لازمه یه کاری کنم
، نه فقط برای خودم</i>

00:41:55.815 --> 00:41:57.917
<i>بلکه برای هرکس دیگه‌ای
.که همین شرایط رو دارن</i>

00:42:05.741 --> 00:42:11.341
[ مارچ سال 1996 ]
« ده ماه بعد از تصادف »

00:42:12.898 --> 00:42:16.769
جوایز آکادمی
.ووپی گلدبرگ

00:42:18.671 --> 00:42:22.741
<i>میدونی، این سخته که بشنوی
یکی یه همچین تصادفی داشته</i>

00:42:22.808 --> 00:42:24.343
و بعدش میری همه اون داستان هارو میخونی
[ ووپی گلدبرگ، بازیگر و دوست ]

00:42:24.344 --> 00:42:26.688
و اینجوری هستی که
.هیچی نمیدونی
[ ووپی گلدبرگ، بازیگر و دوست ]

00:42:26.712 --> 00:42:28.848
.آه، مردم خیلی نگران بودن

00:42:31.217 --> 00:42:34.553
<i>خب، زمانش رسیده بود که آماده
.بشم و برم روی صحنه</i>

00:42:34.620 --> 00:42:37.723
<i>، برام سوال شده بود، نکنه عضلاتم بگیره</i>

00:42:37.790 --> 00:42:40.993
<i>که بدنم یهو بره تو یه حالت خجالت آور؟</i>

00:42:41.060 --> 00:42:42.661
<i>نکنه یهو سکته کنم؟</i>

00:42:46.632 --> 00:42:48.400
<i>، خانم ها و آقایان</i>

00:42:48.467 --> 00:42:49.969
<i>.کریستوفر ریو</i>

00:42:55.074 --> 00:42:56.074
.ممنونم

00:42:58.544 --> 00:42:59.778
.ممنونم

00:43:03.649 --> 00:43:05.417
.خیلی ازتون ممنونم

00:43:10.155 --> 00:43:11.156
.ممنونم

00:43:16.595 --> 00:43:18.464
.ازتون مچکرم

00:43:22.868 --> 00:43:23.869
.ممنون

00:43:35.915 --> 00:43:38.417
، چیزی که احتمالا نمیدونید

00:43:40.653 --> 00:43:43.756
اینه که من از ماه سپتامبر
نیویورک رو ترک کردم

00:43:46.058 --> 00:43:48.395
.و همین امروز صبح رسیدم اینجا

00:43:48.619 --> 00:43:51.119
[ بین مارچ و سپتامبر 6 ماه
فاصله‌ست و نکته شوخیش اینه ]

00:43:53.232 --> 00:43:54.533
و

00:43:57.536 --> 00:43:59.438
.و خوشحالم که انجامش دادم

00:44:02.708 --> 00:44:05.544
چون نمیتونستم این خوش‌آمد گویی
.این دنیا رو از دست بدم

00:44:05.611 --> 00:44:06.879
.ممنونم

00:44:14.586 --> 00:44:17.056
میدونی، قدرت

00:44:17.122 --> 00:44:24.930
قدرت این رو داشته باشی که با کلی آدمی که
.سعی دارن بهت با ترحم نگاه نکنن، روبرو بشی

00:44:24.997 --> 00:44:26.433
<i>و فکر می‌کنم
واقعیت اینکه</i>

00:44:26.498 --> 00:44:28.801
<i>، سوپرمن " روی ویلچر بود" </i>

00:44:28.867 --> 00:44:33.672
و حاضر بود این رو علنی
.کنه کار خیلی بزرگ بود

00:44:33.739 --> 00:44:41.647
<i>برای افراد دارای معلولیت .دیده شدن
اینطوری تو اون زمان تقریبا غیرممکن بود</i>

00:44:41.714 --> 00:44:46.765
معلولیت واقعا به عنوان بخشی از انسانیت
.که درک بشه در نظر گرفته نمی‌شد

00:44:46.766 --> 00:44:49.699 line:20%
[ بروک الیسون، مدافع
حقوق معلول ها و دوست ]

00:44:49.700 --> 00:44:53.258
و کمک کریس برای تغییر این
.روایت یه انقلاب بود

00:44:53.326 --> 00:44:54.860
.خب، میدونم که برای من بود

00:44:54.927 --> 00:44:56.762
.رابین، این اولین باریه که ظاهر میشه

00:44:56.829 --> 00:44:59.332
باید برات خوشحال کننده باشه
.که بدونی اینجوری اومده بیرون

00:44:59.399 --> 00:45:01.200
.آره، درسته

00:45:01.266 --> 00:45:04.903
<i>اون لحظه‌ی خیلی مهم و سرنوشت سازی
، برای بابا بود</i>

00:45:04.970 --> 00:45:06.406
<i>، تا ادامه بده و بگه</i>

00:45:06.473 --> 00:45:08.540
"خیلی‌خب، من به این دنیا برگشتم"

00:45:10.275 --> 00:45:15.482
<i>موقع موندنم تو هالیوود یه مزیت
.غیرقابل انتظار رو تجربه کردم</i>

00:45:15.547 --> 00:45:19.685
<i>من رفتم به هتل و ساختمون ها
از پارکینگ و آشپزخونه ها گذر کردم</i>

00:45:19.752 --> 00:45:21.820
<i>.و آشپز و پیش خدمت هارو دیدم</i>

00:45:21.887 --> 00:45:23.956
<i>.و سر راه هم کارگر هارو دیدم</i>

00:45:24.023 --> 00:45:26.925
<i>خیلی از اون ها بهم گفتن
.برای من داشتن دعا میکردن</i>

00:45:26.992 --> 00:45:29.762
.کریستوفر، همه ما دوست داریم

00:45:29.828 --> 00:45:32.432
کریس، دوست دارم -
ما عاشقتیم کریستوفر -

00:45:32.499 --> 00:45:35.167
<i>بقیه مستقیم تو چشم هام نگاه کردن
، و این رو بهم گفتن</i>

00:45:35.234 --> 00:45:38.103
<i>دوست داریم سوپرمن"
"تو قهرمان ما هستی</i>

00:45:39.838 --> 00:45:41.774
<i>با وجود اینکه
، من رو ویلچر بودم</i>

00:45:41.840 --> 00:45:44.076
<i>دریغ از اینکه بتونم
، شونه هام رو تکون بدم</i>

00:45:44.143 --> 00:45:46.612
<i>، و به کمک بقیه متکی بودم</i>

00:45:46.678 --> 00:45:48.213
<i>چیزی از این واقعیت کم نکرده بود</i>

00:45:48.280 --> 00:45:52.551
<i>که من همیشه "سوپرمن" اون ها
.بودم و خواهم بود</i>

00:46:00.875 --> 00:46:02.975
[ فیلم سوپرمن 1978 ]

00:46:04.129 --> 00:46:06.598
برگام، واو -
عذر میخوام -

00:46:06.665 --> 00:46:09.101
.چه لباس ضایعی

00:46:09.168 --> 00:46:11.003
!واو -
خیلی‌خب، برسلاو، این آدمارو ببر اونور -

00:46:21.381 --> 00:46:22.781
.خدای من، اون بالارو نگاه

00:46:24.716 --> 00:46:26.018
اون دیگه چه کوفتیه؟

00:46:27.719 --> 00:46:29.588
.آروم باشید خانم، گرفتمتون

00:46:29.655 --> 00:46:31.524
تو منو گرفتی ؟

00:46:31.623 --> 00:46:34.993
کی تو رو گرفته ؟

00:46:35.060 --> 00:46:37.896
<i>تابحال ندیده بودی که
، یه کتاب کمیک زنده بشه</i>

00:46:37.963 --> 00:46:41.066
<i>و همه اونها فکر میکردن
.قراره تبدیل به یه جوک بشه</i>

00:46:41.133 --> 00:46:44.604
<i>ما فیلم ساز ها فکر میکردیم میتونیم قلب
.مردم رو به دست بیاریم، و تونستیم</i>

00:46:46.306 --> 00:46:48.341
<i>، وقتی فیلم اکران شد</i>

00:46:48.408 --> 00:46:50.676
.درجا به موفقیت بزرگی رسید

00:46:51.043 --> 00:46:53.178
.425میلیون دلار فروخته <i>"سوپرمن"</i>

00:46:53.245 --> 00:46:57.317
.تو سال 1977 این خیلی پول بود

00:46:57.383 --> 00:46:59.184
<i>، منتقدین فیلم میگن</i>

00:46:59.251 --> 00:47:00.662
<i>بازیگر جوونی که برای نقش اول</i>
<i>فیلم</i> سوپرمن " انتخاب شده"

00:47:00.686 --> 00:47:02.054
.بهترین دلیلیه که باید فیلم رو دید

00:47:02.121 --> 00:47:03.856
.صبح پیش رو اون با ما خواهد بود

00:47:03.922 --> 00:47:06.024
<i>دیدمش
.کاشکی من لوئیس بودم</i>

00:47:06.091 --> 00:47:07.926
.مشخصا خیلی خوش میگذشت

00:47:07.993 --> 00:47:10.396
<i>، کسی که اونقدر مردونه هست</i>

00:47:10.463 --> 00:47:12.131
<i>، و ازش خواسته شده این کار رو بکنه</i>

00:47:12.197 --> 00:47:14.900
<i>میتونست به راحتی به نوعی
.مردونگی سمی دچار بشه</i>

00:47:14.967 --> 00:47:17.245
<i>اما همیشه برام به عنوان
.یه آدم مهربون و نجیب جلوه می‌کرد</i>

00:47:17.269 --> 00:47:20.172
<i>فکر نمیکنم وقتی که
، اونجوری دیدمش</i>

00:47:20.239 --> 00:47:23.108
<i>اینقدر شهوتی شده بودم
تو اون، میدونی</i>

00:47:23.842 --> 00:47:25.043
.اون لباس کوچولوش

00:47:25.110 --> 00:47:27.713
.اون همیشه "سوپرمن" میمونه

00:47:27.779 --> 00:47:29.616
، آره، و از اون کاکوله خوشم اومد

00:47:29.681 --> 00:47:31.083
.که اونجا بود

00:47:31.150 --> 00:47:32.885
"برای افتتاحیه فیلم " سوپرمن

00:47:32.951 --> 00:47:35.954
.حتی رئیس جمهور ایالت متحده اینجاست

00:47:36.021 --> 00:47:37.590
<i>و بعدش
.کریس معرفی شد</i>

00:47:37.689 --> 00:47:41.561
منظورم اینه، برای کسی
، که فقط چند ماه پیش

00:47:41.628 --> 00:47:45.465
<i>تو تئاترهای آف-برادوی بازی می‌کرد
.حالا تبدیل به یه ستاره شده بود</i>

00:47:45.532 --> 00:47:46.641
صحبت میکنم بعدا
.اون ها از اونور رفتن

00:47:46.665 --> 00:47:48.267
.هی، آره برو دنبالش

00:47:48.334 --> 00:47:49.968
<i>اون و رابین
، داشتن رو خیابون راه میرفتن</i>

00:47:50.035 --> 00:47:52.171
<i>و رابین اینجوری بود که
خدایا، عاشق این شهرم"</i>

00:47:52.237 --> 00:47:54.940
هیشکی موی دماغ نمیشه
"اون ها نمیدونن ما کی هستیم

00:47:55.007 --> 00:47:58.076
و منم عقبشون بودم
و همه اینجوری بودن که

00:47:58.143 --> 00:48:00.045
"دیدی اون کی بود؟"

00:48:00.112 --> 00:48:02.615
"سوپرمن و ملوان زبل"

00:48:02.681 --> 00:48:04.983
بیخیال ملوان زبل شو"
میخوام سوپرمن رو بشناسم

00:48:05.951 --> 00:48:07.753
، آره، اون شلوار جذب پاش نیست

00:48:07.819 --> 00:48:09.790
ولی میدونم اون میتونه پرواز کنه
"زود باش

00:48:10.456 --> 00:48:12.659
<i>حس ستاره بودن داری؟</i>

00:48:12.724 --> 00:48:15.328
<i>چیزی دربارش حس نمیکنم
.یک سال دیگه بهت میگم</i>

00:48:15.395 --> 00:48:17.195
با این حال داری ازش لذت میبری؟
.جالب بنظر میاد

00:48:17.229 --> 00:48:18.964
شوخی میکنی؟
.فوق‌العادست

00:48:19.765 --> 00:48:21.033
سلام، حالت چطوره؟

00:48:21.967 --> 00:48:24.903
سلام به همه
سلام، چطوری؟

00:48:24.970 --> 00:48:27.407
<i>، خیلی برای دوستم خوشحال بودم</i>

00:48:27.473 --> 00:48:30.142
<i>جوری که ممکنه
.این خوشحالی نسیب هرکسی نشه</i>

00:48:30.209 --> 00:48:32.478
معمولا اینجوریه که، میدونی

00:48:32.545 --> 00:48:34.079
"مثل سگ ازش متنفرم"

00:48:34.146 --> 00:48:37.249
<i>و این یه مثال عالی بود
.که چطور با این موضوع برخورد کنی</i>

00:48:37.317 --> 00:48:39.785
<i>.چون شهرت مثل یه قطار باری میمونه</i>

00:48:39.851 --> 00:48:41.554
♪ <i>نور ماه ♪</i>

00:48:41.621 --> 00:48:43.389
.و مستقیم بهت برخورد میکنه

00:48:43.456 --> 00:48:45.290
<i>، همینجوری که بیشتر و بیشتر معروف میشد</i>

00:48:45.358 --> 00:48:50.630
<i>گی به اون امنیت و ثبات
.و حمایت تو این زمینه داد</i>

00:48:50.697 --> 00:48:52.632
<i>همه دوست دارن
، در کنار کسی باشن</i>

00:48:52.699 --> 00:48:54.601
<i>که فکر میکنن لحظه تو مشتشونه
.اینکه قدرت دارن</i>

00:48:54.667 --> 00:48:56.978
مثل افرودیزیاک میمونه، میگیری چی میگم؟
چه زن چه مرد
[ یک نوع داروی قوای جنسی ]

00:48:57.002 --> 00:48:59.271
و برای خیلی از آدم ها
.سخته که مقاومت کنن در برابرش

00:48:59.339 --> 00:49:00.973
، ببین، اگر گی کنارم نبود

00:49:01.039 --> 00:49:03.643
واقعا وسوسه های خیلی
زیادی شکل میگرفت، خدایا

00:49:03.710 --> 00:49:05.554
نه فقط اینکه فکر کنن من
، بازیگرم و نقش اول رو دارم

00:49:05.578 --> 00:49:07.813
"ولی محض رضای خدا،
اونها فکر میکنن من " سوپرمنم

00:49:07.879 --> 00:49:09.915
میدونی؟
.اصلا هم نمیتونی اشتباه از خودت نشون بدی

00:49:14.387 --> 00:49:15.854
<i>.متیو ریو</i>

00:49:15.921 --> 00:49:17.256
<i>.متیو اکستن ریو</i>

00:49:17.323 --> 00:49:19.459
<i>ما صداش میزنیم
.آقای سیب‌زمینی</i>

00:49:19.525 --> 00:49:21.893
.اون نور زندگی ماست

00:49:21.960 --> 00:49:23.962
<i>، متیو باهام تو لندن بود</i>

00:49:24.029 --> 00:49:27.299
<i>وقتی که کریستوفر
.داشت فیلم "سوپرمن" 2 رو فیلمبرداری میکرد</i>

00:49:27.367 --> 00:49:29.034
<i>وقتی پدر شدم
، واقعاً فکر میکردم که</i>

00:49:29.101 --> 00:49:30.802
<i>پسر، نمیدونم"
، هرچی که بشه</i>

00:49:30.869 --> 00:49:32.605
<i>"قرار نیست براش آماده باشم</i>

00:49:32.672 --> 00:49:34.340
<i>چیزهایی هست که
بخوای مطمئن بشی</i>

00:49:34.407 --> 00:49:35.974
<i>متیو داشته باشه که
شاید خودت نداشتی؟</i>

00:49:36.041 --> 00:49:37.521
<i>در اصل
.یه خانواده از هم پاشیده نباشیم</i>

00:49:37.577 --> 00:49:40.389
با توجه به اینکه خودم تو یه خانواده‌ای
، بزرگ شدم که خیلی زود از هم پاشید

00:49:40.413 --> 00:49:43.449
خیلی مصمم هستم که
.این براش اتفاق نیوفته

00:49:43.516 --> 00:49:45.250
<i>به اندازه کافی بزرگ شده</i>

00:49:45.318 --> 00:49:47.687
<i>که بفهمه
باباش نقش "سوپرمن" رو بازی میکنه؟</i>

00:49:47.754 --> 00:49:49.054
<i>.اوه، آره</i>

00:49:49.121 --> 00:49:50.922
<i>مدرک هایی هست</i>

00:49:50.989 --> 00:49:53.158
<i>.که نشون میده ازش تقلید میکردم</i>

00:49:53.225 --> 00:49:56.462
"به خودم میگفتم " سوپ من
[ مرد سوپی ]

00:49:56.529 --> 00:49:59.632
.میدونی، یه جعبه ناهار داشت که توش سوپ بود

00:49:59.699 --> 00:50:04.671
.و اون میرفت همه جا و میگفت سوپ من

00:50:04.737 --> 00:50:06.773
<i>.به طور احمقانه‌ای خنده دار بود</i>

00:50:09.776 --> 00:50:10.976
ژنرال

00:50:11.200 --> 00:50:12.682 line:20%
 [ فیلم سوپرمن 2، 1980 ]

00:50:12.683 --> 00:50:13.713
میشه بیای بیرون؟

00:50:13.780 --> 00:50:15.080
"سوپرمن"
.خدایا شکرت

00:50:15.782 --> 00:50:18.016
.منظورم اینه، بگیریدش

00:50:18.083 --> 00:50:21.387
.فیلم "سوپرمن" 2 خیلی خوب عمل کرد

00:50:21.454 --> 00:50:25.290
<i>خیلی از نقد هاش میگفت از
.فیلم اولی بهتره</i>

00:50:25.358 --> 00:50:27.225
<i>.حقیقتش خودم موافق این نیستم</i>

00:50:27.292 --> 00:50:30.896
.بنظرم فیلم اولی یه شاهکار تو ژانر خودشه

00:50:30.962 --> 00:50:33.999
کریستوفر، واکنش های امروز
عصر به فیلم باعث رضایتت شد؟

00:50:34.066 --> 00:50:35.535
.بی‌نظیر بود

00:50:35.601 --> 00:50:36.803
.خیلی خوب پیش رفت

00:50:36.868 --> 00:50:38.246
.و آه، فکر کنم مردم واقعا خوششون اومده

00:50:38.270 --> 00:50:39.971
.پس، خوشحالم، خیلی هم خوشحالم

00:50:41.006 --> 00:50:42.375
، خاطراتم اون اوایل

00:50:42.442 --> 00:50:44.544
<i>مال زمانیه که با بابا
.میرفتم سر صحنه فیلمبرداری</i>

00:50:44.610 --> 00:50:47.513
و درواقع من توی
.بودم <i>"سوپرمن"</i> فیلم

00:50:49.582 --> 00:50:51.417
<i>الکساندرا وارد
، صحنه شد</i>

00:50:51.484 --> 00:50:53.619
<i>.و دیگه رشد کردیم</i>

00:50:53.686 --> 00:50:55.621
<i>.تبدیل شدیم به این خانواده</i>

00:50:55.688 --> 00:50:58.890
<i>از به دنیا اومدن الکساندرا
، خوشحال بودم</i>

00:50:58.957 --> 00:51:00.426
<i>ولی درباره مسیر زندگیم</i>

00:51:00.493 --> 00:51:03.496
<i>.گیج و مضطرب بودم</i>

00:51:03.563 --> 00:51:05.197
<i>کریستوفر
ازدواج کردی؟</i>

00:51:05.263 --> 00:51:07.333
نه نکردم -
! آره -

00:51:10.302 --> 00:51:13.138
ممکنه الان خیلی از آدم ها فکر کنن
.تو از اون مجنون های سنتی-قدیمی نیستی

00:51:13.205 --> 00:51:15.173
.چون شما دوتا ازدواج نکردین

00:51:15.240 --> 00:51:16.743
<i>ما درباره ازدواج
.حرف زدیم</i>

00:51:16.809 --> 00:51:19.111
<i>، وقتی که قرار بود متیو به دنیا بیاد</i>

00:51:19.177 --> 00:51:22.981
ولی بعدش فقط
.به موضوعش بی محلی شد

00:51:23.048 --> 00:51:26.184
خب ما احساس میکنیم
، یا من احساس میکنم

00:51:26.251 --> 00:51:27.816
، که ازدواج یجور گواهی هست

00:51:28.621 --> 00:51:30.222
<i>.تا رضایت دو طرف پابرجا بمونه</i>

00:51:30.288 --> 00:51:31.557
<i>.دیگه کار خاصی روش نمی‌کنی</i>

00:51:31.624 --> 00:51:32.958
.میذاری همه چیز کم کم خراب بشه

00:51:33.024 --> 00:51:34.427
خب، فکر میکنی همه اینطوری هستن؟

00:51:34.494 --> 00:51:36.729
چون من اصلا اینطور احساس نمیکنم -
خیلی‌خب -

00:51:36.796 --> 00:51:39.197
آه، از ما انتقاد شد، آم

00:51:40.065 --> 00:51:41.501
<i>، اما راستش رو بخوای</i>

00:51:41.567 --> 00:51:44.069
<i>سرت تو زندگی خودت باشه
.و ما هم سرمون تو زندگی خودمونه</i>

00:51:44.136 --> 00:51:47.640
<i>اون از ما میخواست
، تا جایی که ممکنه زندگی عادی داشته باشیم</i>

00:51:47.707 --> 00:51:49.174
<i>.ولی اون تو اوج حرفه‌اش بود</i>

00:51:49.241 --> 00:51:50.476
.اوه، واقعا فوق‌العادست

00:51:50.543 --> 00:51:52.210
<i>، بیست سال دیگه</i>

00:51:52.277 --> 00:51:54.179
<i>امیدوار هستی چه
اتفاقی برات افتاده باشه؟</i>

00:51:54.246 --> 00:51:59.251
<i>اینکه همیشه نقش های متنوع رو
.با عمق خیلی بیشتر بازی کنم</i>

00:51:59.318 --> 00:52:02.120
<i>.و اینکه به کارگردانی برسم</i>

00:52:03.244 --> 00:52:06.844
[ سال 1996 ]

00:52:07.527 --> 00:52:09.762
.و اکشن

00:52:09.829 --> 00:52:14.065
<i>حضور تو اسکار باعث شد این
.جرعت رو بهم بده که برگردم به کار</i>

00:52:14.132 --> 00:52:16.903
ترسیده بودی؟
، منظورم اینه، این اولین چیزی بود که

00:52:16.968 --> 00:52:18.771
<i>کارگردانی کردی، درست میگم؟</i>

00:52:18.838 --> 00:52:20.406
.هیچی دیگه منو نمیترسونه

00:52:21.541 --> 00:52:23.041
آره، منظورم اینه
، نمیخوام شلوغش کنم

00:52:23.108 --> 00:52:25.210
.ولی من رو لبه پرتگاه بودم و برگشتم

00:52:25.277 --> 00:52:26.479
<i>، اون گفت، "گوش کن</i>

00:52:26.546 --> 00:52:27.914
<i>چیزی دارم
، که میخوام بدونم</i>

00:52:27.979 --> 00:52:29.080
"مایل به انجامش هستی

00:52:29.147 --> 00:52:30.616
و منم اینجوری بودم
"حتما"

00:52:30.683 --> 00:52:32.418
<i>و اونم گفت، "تو که
"نمیدونی چیه</i>

00:52:32.485 --> 00:52:34.219
<i>منم گفتم، "مهم نیست
"هرچی که هست، قبوله</i>

00:52:34.286 --> 00:52:37.657
پس، اونم ماجرا رو تعریف کرد و منم گفتم
"اوه، با کمال میل آره"

00:52:37.723 --> 00:52:42.662
عملا، نقش یه سفید پوست
، بی روح رو بازی میکنم

00:52:42.728 --> 00:52:44.363
.که یه چیز درباره‌ش میدونم

00:52:44.430 --> 00:52:47.546
<i>که پسرش به خونه برمیگرده
.و داره از ایدز می‌میره</i>

00:52:47.547 --> 00:52:49.200 line:20%
 [ فیلم در غروب 1997 ]

00:52:49.201 --> 00:52:50.603
، خب، اون انتخابش رو کرده

00:52:50.670 --> 00:52:53.739
، و بهترین کاری که میتونی الان براش بکنی

00:52:53.806 --> 00:52:55.842
.اینه که دوستش داشته باشی

00:52:55.908 --> 00:52:58.344
<i>، اون آدم ها از ما تو جامعه تئاتر</i>

00:52:58.411 --> 00:53:00.313
، کریس قطعا جزئی ازشون بوده

00:53:00.379 --> 00:53:03.281
.خیلی‌ها رو بخاطر ایدز از دست دادیم

00:53:04.550 --> 00:53:06.218
<i>، چیزی که از تجربه خودم یاد گرفتم</i>

00:53:06.284 --> 00:53:08.454
<i>، این بود وقتی از همچین چیزی قصر در میری</i>

00:53:08.521 --> 00:53:10.423
<i>.اینه که نمیخوای کسی رو مقصر بدونی</i>

00:53:10.490 --> 00:53:12.468
به این میرسی که زندگی کوتاه تر از
، اونیه که فکرش رو میکنی

00:53:12.492 --> 00:53:14.494
و نمیتونی همه چیز رو
.حساب کتاب شده توصیف کنی

00:53:14.560 --> 00:53:17.897
، با نگاه کردن به مرگ به طور مستقیم

00:53:17.964 --> 00:53:20.533
<i>، فکر میکنم اون حساسیت لازم رو داشت</i>

00:53:20.600 --> 00:53:22.602
<i>تا واقعا یه کار زیبایی
.باهاش انجام بده</i>

00:53:22.668 --> 00:53:25.103
، احساس می‌کنم که وقتی نشسته‌ام

00:53:25.170 --> 00:53:26.639
.واقعا روی پاهایم ایستاده‌ام

00:53:28.206 --> 00:53:31.677
از آمادگی اون برای
، اقدام به بیرون اومدن

00:53:31.744 --> 00:53:33.374
، و فعالیت برای انجام کارگردانی

00:53:34.079 --> 00:53:36.014
.و حتی بازیگری شگفت زده شدم

00:53:37.282 --> 00:53:39.184
فیلم پنجره پشتی
<i>، اولین باری بود که</i>

00:53:39.251 --> 00:53:41.854
<i>بعد از تصادف
.داشت نقش بازی میکرد</i>

00:53:43.656 --> 00:53:48.461
<i>یکی از اهدافم این بود
.که بیشتر مردم رو از این معلولیت آگاه کنم</i>

00:53:48.528 --> 00:53:52.063
ترس کمتری ازش داشته باشن و آه

00:53:52.130 --> 00:53:56.369
فکر میکنم این فیلم به یه
.روش ظریفی به هدفش میرسه

00:53:56.435 --> 00:53:58.270
<i>.اون برگشت به کار</i>

00:53:58.337 --> 00:54:06.111
<i>اون تو یه صنعتی موفق شد که اصلا
.صنعت دوستانه‌ای با معلول ها نبود</i>

00:54:06.177 --> 00:54:09.382
<i>فقط تصور کن یه روز
.بجای من بودن چه شکلیه</i>

00:54:11.182 --> 00:54:14.687
<i>و من وضعیت بهتری نسبت به
.اکثر افراد با آسیب نخاعی دارم</i>

00:54:14.754 --> 00:54:19.692
اون میخواست تصورات رو نسبت به افرادی که
.معلول هستن تغییر بده

00:54:19.759 --> 00:54:21.761
<i>معاون رئیس جمهور
، از کریس خواست</i>

00:54:21.827 --> 00:54:24.530
<i>تا در کنوانسیون ملی
.دموکرات ‌ها صحبت کنه</i>

00:54:24.597 --> 00:54:27.800
<i>و معاون رئیس جمهور
.سخنران نویس‌اش رو فرستاد</i>

00:54:27.867 --> 00:54:30.101
.اون سخنران نویس فوق‌العاده و باهوشی بود

00:54:30.168 --> 00:54:32.338
.و کریس یجورایی پسش زد

00:54:34.040 --> 00:54:35.408
<i>، از یونایتد سنتر</i>

00:54:35.474 --> 00:54:37.410
<i>در شیکاگو، ایالت ایلینوی
، و پخش زنده</i>

00:54:37.476 --> 00:54:40.145
<i>.کنوانسیون ملی دموکرات ها</i>

00:54:46.953 --> 00:54:49.388
.خیلی ازتون ممنونم

00:54:49.455 --> 00:54:51.624
، میدونید، این چند سال اخیر

00:54:54.927 --> 00:54:57.530
.خیلی چیز ها درباره ارزش های خانواده شنیدیم

00:54:58.965 --> 00:55:00.265
، و مثل خیلی از شما

00:55:00.333 --> 00:55:03.134
.با خودم کلنجار رفتم که بفهمم معنیش یعنی چی

00:55:03.201 --> 00:55:05.738
بنظرم به این معنیه که
.همه ما خانواده هستیم

00:55:08.908 --> 00:55:11.077
.و همه ما ارزش هایی داریم

00:55:18.451 --> 00:55:22.355
.هر یکی از پنج نفر ما دارای یه نوع معلولیته

00:55:22.421 --> 00:55:25.625
شاید عمه‌ای داشته باشی
.که بیماری پارکینسون داره
[ بی تحرکی در عضلات ]

00:55:25.691 --> 00:55:28.427
.یه همسایه با آسیب نخاعی

00:55:28.494 --> 00:55:31.497
، و اگه ما به این ایده خانواده متعهد باشیم

00:55:31.564 --> 00:55:34.265
.پس باید براش یه کاری انجام بدیم

00:55:36.969 --> 00:55:40.706
<i>به نوعی، اون بی عدالتی که
، اتفاق افتاده بود</i>

00:55:40.773 --> 00:55:44.877
<i>.برای مردم غیرقابل درک بود</i>

00:55:44.944 --> 00:55:48.447
و میدونم این احمقانه‌ست
.ولی اون اونجا بود، "سوپرمن" رو میگم

00:55:49.749 --> 00:55:54.820
<i>یکی خیلی بزرگ و قدرتمند
، و شکست ناپذیر بود</i>

00:55:54.887 --> 00:55:58.424
<i>.و اون یکی حالا خیلی آسیب ‌پذیر شده بود</i>

00:55:59.558 --> 00:56:00.969
، حالا یکی از هوشمندانه‌ ترین کارهایی که

00:56:00.993 --> 00:56:04.697
میتونیم درباره معلولیت انجام بدیم
سرمایه‌گذاری رو تحقیقاتیه که

00:56:04.764 --> 00:56:08.266
ما رو از بیماری ها محافظت کنه
.و به درمان منجر بشه

00:56:09.167 --> 00:56:13.539
.اون ترکیب کوه ‌ها رو جابجا کرد

00:56:16.042 --> 00:56:17.510
.اینجوری بود

00:56:19.445 --> 00:56:27.445
آمریکا به شهروندان نیازمندش اجازه نمیده که
.خودشون نیاز های خودشون رو تامین کنن

00:56:41.400 --> 00:56:44.537
ممنونم
.خیلی ممنون

00:56:50.576 --> 00:56:52.678
"تصویر " سوپرمن <i>اولین</i>
<i>.که منتشر شد</i>

00:56:52.745 --> 00:56:55.147
.مردم شما رو "سوپرمن" میدونستن

00:56:55.213 --> 00:56:56.716
.اوه، همه دنبال یه قهرمان هستن

00:56:56.782 --> 00:56:58.484
همه
.نه فقط بچه 5 ساله ها

00:56:58.551 --> 00:57:00.285
<i>اون یه نقش بود
.من یه نقش ازش رو بازی کردم</i>

00:57:00.352 --> 00:57:01.821
<i>.من اون مرد نیستم</i>

00:57:01.887 --> 00:57:03.456
<i>این یه تصوریه که توسط
، بقیه ساخته شده</i>

00:57:03.522 --> 00:57:05.825
<i>.ولی اون تصور خیلی از من دوره</i>

00:57:05.891 --> 00:57:07.159
<i>"سوپرمن"</i> خارج از

00:57:07.225 --> 00:57:11.296
<i>بنظرش میرسید باید</i>
<i>.نقش های مختلف و متضادی رو انتخاب میکرد</i>
[ فیلم یک جایی در زمان 1980 ]

00:57:11.363 --> 00:57:16.068
یک جایی در زمان <i>مثل فیلم</i>
<i>.که به شدت عاشقانه بود</i>

00:57:16.135 --> 00:57:20.172
تله‌مرگ <i>بعدش اون تو فیلم</i>
<i>.با مایکل کین بازی کرد</i>
[ فیلم تله‌مرگ 1982 ]

00:57:20.238 --> 00:57:22.041
<i>.تله‌مرگ</i>

00:57:22.108 --> 00:57:26.512
<i>بعدش نقش کشیش</i>
<i>.فاسد رو بازی کرد</i>
[ فیلم مانسینر 1982 ]

00:57:26.579 --> 00:57:33.452
خارج از "سوپرمن" هیچکدوم از فیلم هایی
.که توشون بازی کرد از نظر تجاری موفق نبود

00:57:34.376 --> 00:57:36.665
آیا کریستوفر ریو به اندازه کافی قوی
است ] [ تا سوپرمن را پشت سر بذارد؟

00:57:36.689 --> 00:57:37.857
<i>بدترین نقدی که
، تابحال گرفتم</i>

00:57:37.923 --> 00:57:39.625
.مال نیویورک تایمز بود

00:57:39.692 --> 00:57:42.094
<i>اون خیلی نسبت به
.نقد های بد حساس بود</i>

00:57:42.161 --> 00:57:44.964
آقای ریو به یه قناری پر از هلیوم شبیه"

00:57:45.030 --> 00:57:46.270
، اگه یه فیلم دیگه مثل این بسازه

00:57:46.332 --> 00:57:48.132
"و بعدش برای همیشه به
شنل ابرقهرمانی برمیگرده

00:57:50.002 --> 00:57:53.339
اون برای بازی تو فیلم
.سوپرمن " 3 قرارداد بست"

00:57:53.405 --> 00:57:55.941
<i>.ولی دلش کاملا با کار نبود</i>

00:57:56.008 --> 00:58:00.146
هالیوود به یه بیماری بد به
.اسم دنباله‌سازی رنج میبره

00:58:00.212 --> 00:58:02.047
<i>میریزن سر فیلمی که ، پارسال 100
میلیون دلار داخل کشور فروش کرده</i>

00:58:02.114 --> 00:58:03.794
<i>، و دوباره همون آدم های کلیدی رو برمیگردونن</i>

00:58:03.849 --> 00:58:05.618
<i>و سعی میکنن چندبار دیگه
.به اون موفقیت برسن</i>

00:58:05.684 --> 00:58:09.321
.البته که کیفیت کار به
مرور کمتر و کمتر میشه

00:58:14.026 --> 00:58:15.728
<i>، اون تو ذهنش فکر میکرد که</i>

00:58:15.795 --> 00:58:18.030
<i>"این ممکنه خوب نشه"</i>

00:58:18.097 --> 00:58:19.398
<i>.داشت کلنجار میرفت</i>

00:58:23.068 --> 00:58:24.603
<i>هر کسی باید این
، حق رو داشته باشه</i>

00:58:24.670 --> 00:58:26.430
<i>، که تو زندگی یه سری
در هارو ببندن بعضی مواقع</i>

00:58:26.472 --> 00:58:27.840
<i>.و در های جدیدی رو باز کنن</i>

00:58:31.877 --> 00:58:35.614
<i>اگه آدم بزرگی بشی
، اونقدر بزرگ</i>

00:58:35.681 --> 00:58:37.249
<i>.همون میشه هویت تو</i>

00:58:37.316 --> 00:58:40.920
<i>اون چیزیه که هستی
.و اون چیزیه که میتونی انجام بدی</i>

00:58:41.754 --> 00:58:43.522
<i>، و کریس برگشت</i>

00:58:43.589 --> 00:58:46.091
<i>و نمایش</i> پنجم جولای
<i>.رو تو برادوی اجرا کرد</i>

00:58:46.158 --> 00:58:47.860
.و منم معشوقه اون بودم

00:58:47.927 --> 00:58:52.064
<i>یه سری از مخاطب ها
سوپرایز شدن که ببینن کریس یه مرد رو میبوسه</i>

00:58:52.131 --> 00:58:55.868
چند نفر داد میزدن میگفتن
"بگو که اینطور نیست سوپرمن"

00:58:55.935 --> 00:58:59.138
منظورم اینه، فقط
.این فقط برای مخاطب ها سخت بود

00:58:59.205 --> 00:59:03.509
<i>اون میخواست به همه ثابت
.کنه که بازیگر خوبیه</i>

00:59:03.576 --> 00:59:07.346
و فکر نمیکنم که فرصت این رو داشت
.که به این پی ببره

00:59:08.013 --> 00:59:09.048
"تو سوپرمنی"

00:59:10.272 --> 00:59:13.972 line:20%
 [ سوپرمن 4: در جستجوی صلح 1987 ]

00:59:16.188 --> 00:59:17.823
کات کن
.عالیه

00:59:19.191 --> 00:59:21.260
.و فیلم "سوپرمن" 4 اومد

00:59:21.328 --> 00:59:22.862
<i>فکر کنم این تو ذهنش بود که -</i>
آره -

00:59:22.928 --> 00:59:24.830
"فکر نمیکنم باید این کارو انجام بدم"

00:59:24.897 --> 00:59:28.734
<i>.فیلم "سوپرمن" 4 به سادگی
از اول تا آخر یه فاجعه بود</i>

00:59:30.236 --> 00:59:35.875
وقتی جوون بودم، خیلی خفن میشد وقتی ، پدرت ستاره
سینمایی مثل لوک اسکای‌واکر، مارک همیل باشه

00:59:35.941 --> 00:59:38.177
<i>یا شاید هم ایندیانا جونز
.هریسون فورد</i>

00:59:38.244 --> 00:59:42.214
.اون یکی از بزرگ ترین
ستاره سینما تو دنیا بود

00:59:42.281 --> 00:59:45.618
، ولی به مرور وقتی ده سالم شد

00:59:45.684 --> 00:59:49.922
اون یجورایی رفت تو کار ساخت فیلم
.برای شبکه تلویزیونی تا روزیش رو در بیاره

00:59:49.989 --> 00:59:52.992
<i>.و اونجا بود که رابطمون رفت توی کشمکش</i>

00:59:54.560 --> 00:59:57.730
.ما اصولا تو لندن زندگی میکردیم

00:59:57.796 --> 00:59:59.932
یه آپارتمان تو نیویورک داشتیم

00:59:59.999 --> 01:00:03.636
و درباره این حرف زدیم که
، شاید بهتره یه مدتی بره آمریکا

01:00:03.702 --> 01:00:06.238
.و، آه، درباره یه سری چیز ها فکر کنه

01:00:06.306 --> 01:00:09.074
حالا همه باهم
همینجا، همینجا

01:00:09.141 --> 01:00:14.980
<i>فکر کنم داشت امتحان می‌کرد
.که زندگی مجردی چطوره</i>

01:00:15.047 --> 01:00:16.825
ما فقط دوست های خوبی هستیم -
خیلی‌خب، تعریفت قبوله -

01:00:16.849 --> 01:00:17.849
.ممنون

01:00:20.653 --> 01:00:22.154
.ما فقط دوست های خوبی هستیم

01:00:23.489 --> 01:00:26.759
.برای یه مدتی به لندن برگشت

01:00:26.825 --> 01:00:28.705
<i>اون میگفت، "دیگه قرار نیست
"این کار کنه، مگه نه؟</i>

01:00:33.265 --> 01:00:34.967
<i>و خب، ما تصمیم گرفتیم</i>

01:00:35.034 --> 01:00:39.372
شاید زمانش رسیده بود
.راه هامون از هم جدا کنیم

01:00:47.913 --> 01:00:49.114
.ببخشید

01:00:49.838 --> 01:00:53.338


01:00:57.623 --> 01:01:00.192
<i>.این برای مادرم سخت بود</i>

01:01:00.259 --> 01:01:01.727
<i>میدونی، اینجوری نبود که</i>

01:01:01.794 --> 01:01:03.038
"آره، این دیگه برای جفتمون جوابگو نیست"

01:01:03.062 --> 01:01:04.596
، فکر کنم اون اینجوری بود که

01:01:04.663 --> 01:01:06.532
"دیگه نمیخوام ادامش بدم"

01:01:06.598 --> 01:01:08.600
.فکر کنم این براش سخت بوده

01:01:18.143 --> 01:01:20.347
<i>میدونی
.پدرم یه مشکل بزرگ داشت</i>

01:01:20.413 --> 01:01:21.647
<i>.اون نمیتونست متعهد باشه</i>

01:01:21.714 --> 01:01:25.751
تمام ازدواج هایی که توی خانوادش
.دیده بود به شکست دچار شدن

01:01:25.818 --> 01:01:27.252
.ازدواج والدینش

01:01:27.320 --> 01:01:29.755
<i>ازدواج پدرش
.با مادرخواندش</i>

01:01:29.822 --> 01:01:36.962
<i>اون هیچ تجربه‌ای از یه ازدواج
.موفق، سالم و بلند مدت نداشت</i>

01:01:37.029 --> 01:01:41.633
<i>، زندگی خودش رو تو نسل های بعد تکرار میکنه</i>

01:01:41.700 --> 01:01:43.969
<i>.معمولا هم در بدترین شکل ممکن</i>

01:01:44.036 --> 01:01:47.106
<i>و زیر پا گذاشتن الکو های رفتاری
.هم میتونه سخت باشه</i>

01:01:51.210 --> 01:01:53.245
<i>اون از ما دور بود
.خیلی هم دور بود</i>

01:01:53.313 --> 01:01:56.416
<i>اینجوری نبود که یهو
، از بردنم به مدرسه اونم هروز دست برداره</i>

01:01:56.483 --> 01:01:57.916
<i>.یا یه چیزی شبیه اون</i>

01:01:59.251 --> 01:02:00.251
<i>یه جورایی</i>

01:02:02.721 --> 01:02:04.823
.دیگه خونه نمیومد

01:02:04.890 --> 01:02:06.658
<i>، بخش زیادی از دوران کودکیم</i>

01:02:06.725 --> 01:02:08.727
<i>.اون فقط یه مادر مجرد بود</i>

01:02:11.364 --> 01:02:13.966
<i>خب، روزی که دنیا اومدم
بعدش اون</i>

01:02:14.533 --> 01:02:16.668
پرواز داشت به

01:02:16.735 --> 01:02:18.804
.فرانسه و رفت با دوست هاش اسکی کرد

01:02:21.607 --> 01:02:26.045
میدونی، ما اونقدر
.بهم نزدیک نبودیم

01:02:26.111 --> 01:02:28.348
، روابطمون تو لحظات کوچیک بود

01:02:28.415 --> 01:02:29.748
.نه رویداد های بزرگ

01:02:33.052 --> 01:02:35.120
<i>وقتی نقشی مثل
، سوپرمن " رو بازی می‌کنی" </i>

01:02:35.187 --> 01:02:36.922
<i>مردم معمولا تو رو
.الگو قرار میدن</i>

01:02:36.989 --> 01:02:39.024
<i>اونها تمایل دارن که فکر کنن
.تو همون آدمی</i>

01:02:39.091 --> 01:02:41.160
<i>و اینکه از نظر
.اخلاقی هم همون آدم باشی</i>

01:02:41.226 --> 01:02:42.995
<i>.آره</i>

01:02:43.062 --> 01:02:45.432
<i>خیلی از کشیش ها برای من انجیل
، و نامه می‌فرستادن و می گفتن</i>

01:02:45.498 --> 01:02:47.900
<i>باید به مسئولیت"
مذهبی‌ که داری فکر کنی</i>

01:02:47.966 --> 01:02:50.269
<i>سوپرمن یه نسخه از فرهنگ
"عامه از عیسی مسیحه</i>

01:02:50.336 --> 01:02:53.339
<i>منم اینجوری بودم که
"واو، یه دقیقه وایسا ببینم"</i>

01:02:53.406 --> 01:02:55.140
<i>.من جواب همه چیز رو ندارم</i>

01:02:55.207 --> 01:02:57.176
.بعضی مواقع اصلا نمیدونم باید چیکار کنم

01:02:59.178 --> 01:03:00.245
<i>.من یه قهرمان نیستم</i>

01:03:00.313 --> 01:03:02.047
<i>هیچ وقت نبودم
.هیچ وقتم قرار نیست باشم</i>

01:03:04.771 --> 01:03:07.471
[ سال 1998 ]

01:03:09.489 --> 01:03:11.937
کسایی که دارید از تخت
، بیمارستان این رو میبینید

01:03:12.991 --> 01:03:15.961
، یا هرجایی که احساس میکنن توش گیر افتادن

01:03:16.762 --> 01:03:18.263
.کمک تو راهه

01:03:22.167 --> 01:03:24.603
<i>، وقتی کریس آسیب دید</i>

01:03:24.670 --> 01:03:26.205
<i>، اینجوری بود که یا باید میمردی</i>

01:03:26.271 --> 01:03:29.641
، یا اینکه قراره زندگیت اینجوری پیش بره

01:03:29.708 --> 01:03:32.111
.بدون هیچ درمان یا راه حلی

01:03:33.045 --> 01:03:35.013
"دیگه "غیرممکن" و "حل نشدنی

01:03:35.080 --> 01:03:39.319
تو دایره‌المعارف جامعه
.علمی وجود نداره

01:03:39.385 --> 01:03:43.590
و برای گفتنش نیاز به
، صدایی مثل مال کریس بود

01:03:43.655 --> 01:03:46.024
"این به اندازه کافی خوب نیست"

01:03:46.091 --> 01:03:48.193
<i>.پس کریس بنیاد رو راه‌اندازی کرد</i>

01:03:48.260 --> 01:03:50.729
<i>.اسمش شد بنیاد کریستوفر ریو</i>

01:03:50.753 --> 01:03:51.840
[ بنیاد فلج کریستوفر ریو ]

01:03:51.864 --> 01:03:53.999
اون میگفت
"تو مدیر اجرایی هستی"

01:03:54.066 --> 01:03:55.734
<i>"منم اینجوری بودم، " باشه</i>

01:03:55.801 --> 01:04:00.839
اعضای هیئت مدیره باربارا والترز
و رابین ویلیامز بودن، این فقط

01:04:00.906 --> 01:04:03.443
، ما اینجاییم تا به دوستم کمک کنیم

01:04:03.510 --> 01:04:04.810
و 250 هزار نفر دیگه

01:04:04.877 --> 01:04:06.237
.تا بتونن دوباره روی پاهاشون وایسن

01:04:09.915 --> 01:04:13.620
<i>اون فقط می‌خواست بهترین تحقیق علمی رو
.تامین مالی کنه، فرقی نمی‌کرد کجا باشه</i>

01:04:13.685 --> 01:04:16.855
<i>اون اهمیت حمایت از
.حقوق رو درک کرده بود</i>

01:04:16.922 --> 01:04:21.361
<i>قبل از آسیب دیدن
.هم مدافع حق و حقوق بود</i>

01:04:21.427 --> 01:04:25.664
، کریس درباره مسائل محیط زیستی جدی بود

01:04:25.731 --> 01:04:27.333
<i>.و همچنین حقوق بشر</i>

01:04:28.834 --> 01:04:30.579
بخششی برای تروریست های
حامی حقوق حیوانات در کار نیست

01:04:30.603 --> 01:04:32.738
<i>، گاهی به واشنگتن می‌رفتیم</i>

01:04:32.804 --> 01:04:38.010
کریس ما رو با هواپیما
.میبرد، نه روی دوشش

01:04:38.076 --> 01:04:40.580
<i>خیلی، کار های سیاسی
که قبلا انجام میدادم این بود که</i>

01:04:40.647 --> 01:04:43.383
<i>استفاده از روابطی بود
.که تو واشنگتن درست کرده بودم</i>

01:04:43.449 --> 01:04:45.951
.قراره برگردم اونجا و باهاشون رودرو بشم

01:04:46.018 --> 01:04:47.119
.اون این کار رو دوحزبی کرد

01:04:47.186 --> 01:04:48.430
اون این موضوع رو برای
.جمهوری خواها می‌برد

01:04:48.454 --> 01:04:50.222
<i>اون این موضوع رو برای
.دموکرات ها می‌برد</i>

01:04:50.289 --> 01:04:52.157
<i>بعد از ملاقات با
، رئیس جمهور کلینتون</i>

01:04:52.224 --> 01:04:53.459
<i>بهش گفته بودن</i>

01:04:53.526 --> 01:04:55.294
<i>، افزایش 10 میلیون دلاری در بودجه</i>

01:04:55.361 --> 01:04:58.398
.به ویژه برای تحقیق آسیب های نخاعی خواهد شد

01:04:58.464 --> 01:05:01.033
<i>مردم فقط داشتن به سمت‌مون
.پول پرت میکردن</i>

01:05:04.637 --> 01:05:09.975
<i>اوایل دهه 1990، آسیب نخاعی به .عنوان یه
زمینه‌ی ناامید کننده و عدم پیشرفت شناخته می‌شد</i>

01:05:10.042 --> 01:05:15.280
<i>با داغ کردن این موضوع
.تاثیر اون قابل حس بود</i>

01:05:17.483 --> 01:05:18.917
<i>هیچ شکی توش نیست که</i>

01:05:18.984 --> 01:05:26.984
<i>کریستوفر ریو به یه نماد .فوق‌العاده
برای جامعه فلج و معلولان تبدیل شده</i>

01:05:29.395 --> 01:05:30.430
.سلام دکتر پترسون

01:05:30.496 --> 01:05:32.231
اوضاع تو کمبریج چطوره؟

01:05:32.297 --> 01:05:34.434
<i>یکی از حوزه‌هایی که
، واقعاً بهش اعتقاد داشت</i>

01:05:34.500 --> 01:05:36.835
.تحقیق در مورد سلول های بنیادی بود

01:05:36.902 --> 01:05:38.203
<i>.کریس خیلی هیجان‌ زده می‌شد</i>

01:05:38.270 --> 01:05:40.205
، اون اینجوری بود که
قراره علم رو تغییر بده"

01:05:41.002 --> 01:05:42.342
"قراره زندگی مردم تغییر کنه

01:05:48.080 --> 01:05:49.515
<i>، میتونی یه قلب جدید بسازی</i>

01:05:49.582 --> 01:05:51.484
<i>.میتونی یه کبد جدید بسازی</i>

01:05:51.551 --> 01:05:54.487
میتونی عصب های آسیب دیده رو
.برای آسیب نخاعی عوض کنی

01:05:54.554 --> 01:05:58.890
<i>دیابت نوع یک
.ای.ال.اس، بیماری پارکینسون</i>

01:05:58.957 --> 01:06:01.461
.یه درمان، تقریبا برای هرچیزی

01:06:01.527 --> 01:06:04.497
<i>پدرم همیشه به
.فکر درمان فردا بود</i>

01:06:04.564 --> 01:06:06.131
<i>فکر می‌کنم این احتمالاً بزرگ‌ترین</i>

01:06:06.198 --> 01:06:07.899
.پیشرفت در تاریخ علمه

01:06:07.966 --> 01:06:11.471
اون اولین کسی بود که برای هر
.آزمایش انسانی اقدام میکرد

01:06:29.821 --> 01:06:32.659
، گروه های معلولان به تبلیغی که

01:06:32.725 --> 01:06:39.798
در آن کریستوفر ریو، بازیگر فلج، که تونسته از ویلچر پا بشه .و
با استفاده از فناوری کامپیوتری راه بره، واکنش تندی نشون دادن

01:06:39.865 --> 01:06:41.367
<i>، میلیون‌ ها نفر اون رو دیدن</i>

01:06:41.434 --> 01:06:44.870
<i>بعضی‌ها تماس گرفتن تا
.بپرسن ریو کجا درمان شده</i>

01:06:44.936 --> 01:06:47.440
آدمایی که دارای معلولیت هستن
بنظر ناراحت میان

01:06:47.507 --> 01:06:51.209
با اون پیامی که کریستوفر ریو
.سعی داشت برسونه

01:06:51.276 --> 01:06:53.546
<i>کریس به طور فوق‌العاده‌ای
، تاثیر گذار بود</i>

01:06:53.613 --> 01:06:56.382
و درحالی که اون همزمان
.به طور فوق‌العاده‌ای جنجالی بود

01:06:56.449 --> 01:07:02.988
مفهوم درمان تو جامعه
.معلول ها یه چیز خیلی مبهمه

01:07:03.055 --> 01:07:05.023
<i>درمان به این معنیه که</i>

01:07:05.090 --> 01:07:07.092
<i>، یه ایرادی داشته باشی</i>

01:07:07.159 --> 01:07:10.062
<i>چیزی که
.باید درست بشه</i>

01:07:10.128 --> 01:07:15.802
کریستوفر ریو هیچ وقت روند قبول کردن
.چیزی که از دست داده بود رو نگذرونده

01:07:15.867 --> 01:07:17.903
<i>کاملا فکر میکنم
.انجام این کار درست بود</i>

01:07:17.969 --> 01:07:22.074
<i>بنظرم اون میتونست
.هرکاری که دوست داره بکنه</i>

01:07:22.140 --> 01:07:25.110
یارو هر روز بلند میشد
.و برای همه مبارزه میکرد

01:07:25.911 --> 01:07:29.181
.زمان کاملا مهمه

01:07:29.247 --> 01:07:31.917
یکی یبار گفت
"اوه، تو داری به مردم امید الکی میدی"

01:07:31.983 --> 01:07:33.429
کریس میگفت
امید های الکی‌ای وجود نداره"

01:07:33.453 --> 01:07:34.699
"فقط یه امید وجود داره

01:07:35.253 --> 01:07:37.155
<i>، یه گروه از معلول ها هستن</i>

01:07:37.222 --> 01:07:39.257
<i>.که مخالف این تحقیق ها هستن</i>

01:07:39.325 --> 01:07:42.428
<i>و میگفتن اون اهمیتی به زندگی بقیه
.که معلولیت دارن نمیده</i>

01:07:42.495 --> 01:07:45.097
<i>اون فقط میخواد
.از صندلیش پا بشه</i>

01:07:45.163 --> 01:07:46.833
، عادتشون شده رو صندلی باشن

01:07:46.898 --> 01:07:48.334
.به هیچ چیز دیگه‌ای نمیتونن فکر کنن

01:07:48.401 --> 01:07:50.869
و باهاشون همدردی میکنم

01:07:52.405 --> 01:07:54.039
.ولی حرف هاشون خریدار نداره

01:07:54.106 --> 01:07:56.442
، و اون موقع بود که دینا وارد شد، و گفت

01:07:56.509 --> 01:07:58.778
"نه، اونها واقعا یه منظور قابل توجهی دارن"

01:07:58.845 --> 01:08:02.682
اینطوری بود که برنامه کیفیت
.زندگی تو بنیاد ریو رو شروع کردیم

01:08:02.749 --> 01:08:04.450
و بعدش -
،<i>میتونست هرچیزی باشه -</i>

01:08:04.517 --> 01:08:07.919
<i>از یه کمپ تابستونی
، برای بچه‌ های معلول گرفته</i>

01:08:07.986 --> 01:08:10.255
<i>.تا در دسترس کردن یه تئاتر</i>

01:08:10.323 --> 01:08:13.925
<i>منظورم اینه، میلیون ها چیز هست
.که میتونی بهشون کمک مالی کنی</i>

01:08:13.992 --> 01:08:16.329
.میخوام که دینا ریو رو معرفی کنم

01:08:16.396 --> 01:08:19.766
او عضو هیئت مدیره
، بنیاد فلج کریستوفر ریو هست

01:08:19.832 --> 01:08:21.801
و رئیس برنامه کمک‌ های کیفیت زندگیه

01:08:21.868 --> 01:08:23.168
و باید بگم که

01:08:23.235 --> 01:08:24.704
.اون قلب و روح این مرکز منابعه

01:08:24.771 --> 01:08:26.372
.دینا ریو

01:08:26.439 --> 01:08:28.508
خب، حدود 7 سال پیش
شوهرم اون تصادفش رو داشت

01:08:28.574 --> 01:08:34.045
و باید بگم، کریس کسیه که
.اطلاعات رو در جریان میذاره

01:08:34.112 --> 01:08:37.048
که برای اکثریت مردم
.همچین چیزی ممکن نیست

01:08:37.115 --> 01:08:38.484
، تابحال اینکارو نکردم

01:08:38.551 --> 01:08:39.985
.تابحال یه ملکه زیبایی نبودم

01:08:41.587 --> 01:08:43.656
<i>درمان فردا
.همه‌اش مربوط به پدرمه</i>

01:08:43.723 --> 01:08:46.626
<i>و درباره مراقبت های امروزی
.اینجاست که مادرم وارد میشه</i>

01:08:46.692 --> 01:08:52.331
، چون تمام زندگیش وقف مراقبت از پدرم

01:08:52.398 --> 01:08:55.368
.و من و خانواده‌مون شده بود

01:08:55.435 --> 01:08:59.237
<i>اون منو وقتی که با یه بدن مچاله شده
تو ویرجینیا .دراز کشیده بودم نجاتم داد</i>

01:08:59.305 --> 01:09:01.908
<i>ولی اون در اصل
.برای بار دوم بود</i>

01:09:01.973 --> 01:09:04.710
<i>بار اولی که نجاتم داد
.شبی بود که همدیگه رو ملاقات کردیم</i>

01:09:05.034 --> 01:09:09.234
[ سال 1987 ژوئن،
جشنواره تئاتر ویلیامزتاون ]

01:09:14.085 --> 01:09:18.324
♪ <i>آره</i>
<i>همیشه با توام ♪</i>

01:09:18.391 --> 01:09:24.931
♪ <i>در هر شرایطی با توام ♪</i>

01:09:24.996 --> 01:09:29.034
<i>.ماه ژوئن بود، سال 1987</i>

01:09:29.100 --> 01:09:31.970
و دقیقا سر یکی از میز های جلویی

01:09:32.037 --> 01:09:34.139
.یه ستاره سینما نشست

01:09:34.206 --> 01:09:35.675
.درباره من به اون هشدار داده بودن

01:09:35.741 --> 01:09:39.277
گفته بودن
"مواظب باش، اون داره میاد"

01:09:39.345 --> 01:09:42.247
ام، فکر کنم به این معروف بودم که

01:09:42.315 --> 01:09:43.316
عشقتو کن و ولشون کن یا

01:09:43.382 --> 01:09:44.517
یه چیزی شبیه اون
.آره

01:09:44.584 --> 01:09:46.686
مال قدیما بود
منظورم اینه

01:09:46.752 --> 01:09:48.987
<i>اون زنگ زد و گفت
"دارم با یکی قرار میذارم"</i>

01:09:49.054 --> 01:09:50.490
<i>"و منم گفتم" عالیه</i>

01:09:50.556 --> 01:09:53.459
مستقیم گفت
"طرف کریستوفر ریوئه"

01:09:53.526 --> 01:09:56.529
و منم اینجوری بودم
"واو، داری با سوپرمن قرار میذاری؟"

01:09:56.596 --> 01:09:59.866
خیلی سوال ها ازش داشتم
.که من... بیخیالش

01:09:59.932 --> 01:10:01.367
<i>، اما من باید مدتی رو صرف می‌کردم</i>

01:10:01.434 --> 01:10:03.503
<i>.تا از شهرتم فاصله بگیرم</i>

01:10:03.569 --> 01:10:06.372
<i>ولی روندش کنده
، و باید اینو بهت بگم که</i>

01:10:06.439 --> 01:10:11.644
<i>کسی که قبلا درگیر یه رابطه عاشقانه
.قدیمی نبوده میتونه براش جذاب باشه</i>

01:10:13.679 --> 01:10:18.049
اونها شب رفتن بیرون
، و یه ماجرایی درباره یه برکه بود

01:10:18.116 --> 01:10:20.319
، و رفتن توش، شنا کردن

01:10:20.386 --> 01:10:23.021
.و اولین بوسه‌شون زیر ستاره ها اتفاق افتاد

01:10:24.557 --> 01:10:28.461
<i>و راستش رو بخوای
.همه چیزش شبیه فیلم ها بود</i>

01:10:29.529 --> 01:10:32.197
.این برداشت من از اون شب بود

01:10:35.267 --> 01:10:37.035
اما وقتی کریس داستانش رو تعریف می‌کنه

01:10:38.337 --> 01:10:40.038
♪ <i>داشتم راه می‌رفتم ♪</i>

01:10:41.206 --> 01:10:43.376
♪ <i>سرم تو کار خودم بود ♪</i>

01:10:43.442 --> 01:10:46.846
<i>.کاملا تو قلابش گیر کرده بودم</i>

01:10:46.913 --> 01:10:49.549
<i>تمام دوستام که اونجا بودن
.دیدن چه اتفاقی افتاد</i>

01:10:51.216 --> 01:10:53.118
<i>اونها ارتباط فوق‌العاده‌ای
.باهم داشتن</i>

01:10:53.184 --> 01:10:57.323
اونها به شدت خوشحال بودن که
.توی زندگی هم دیگه باشن

01:10:57.390 --> 01:10:59.458
نمیتونستی 40 متر جلوترتو ببینی -
وضعیت بدی بود -

01:10:59.525 --> 01:11:01.994
.آره، انگار تو شیشه شیر بودی

01:11:02.060 --> 01:11:02.962
.بهرحال

01:11:03.029 --> 01:11:04.162
چندتا فیلم داریم؟

01:11:04.229 --> 01:11:05.531
ما هنوز تو روز اولیم -
خیلی‌خب -

01:11:06.799 --> 01:11:10.736
فکر کنم نقش قهرمانانه
.کوین جانسون هنوز توصیف نشده

01:11:10.803 --> 01:11:11.971
.آره، همینه

01:11:12.038 --> 01:11:14.105
، هیجانات بخش زندگی کریس

01:11:14.172 --> 01:11:18.109
چیزی بود که دینا تونست مطابقتش بده،

01:11:18.176 --> 01:11:21.714
<i>جزئی از اون بازیگری و
، عنصر هنری بود</i>

01:11:21.781 --> 01:11:23.416
<i>.اما فراتر از اون بود</i>

01:11:23.482 --> 01:11:28.286
<i>، این توانایی بود که با هم کلی خوش بگذرونن</i>

01:11:28.354 --> 01:11:29.789
<i>.و کار های مختلفی رو انجام بدن</i>

01:11:37.162 --> 01:11:40.967
<i>فکر کنم از وقتی که رابطه‌اش
، با مادرم تموم شد</i>

01:11:41.033 --> 01:11:43.369
، تا شبی که دینا رو برای اولین بار دید

01:11:43.436 --> 01:11:44.770
.فقط 5 ماه بود

01:11:44.837 --> 01:11:49.375
آره، زیاد طول نکشید
.خیلی سخت بود

01:11:49.442 --> 01:11:50.786
صبر کن، فکر کنم من -
<i>اولین بار که -</i>

01:11:50.810 --> 01:11:52.578
<i>.دینا رو ملاقات کردم به یاد دارم</i>

01:11:52.645 --> 01:11:54.847
<i>اصلا نمیدونستم که اون کیه</i>

01:11:54.914 --> 01:11:56.349
<i>.یا اصلا چرا داریم باهاش آشنا میشیم</i>

01:11:58.084 --> 01:11:59.585
<i>اولا که، لبخندش</i>

01:11:59.652 --> 01:12:04.056
<i>یه گرمایی داره
.یه لبخند درخشانه</i>

01:12:04.122 --> 01:12:06.191
اوه، سلام
یجورایی این

01:12:06.257 --> 01:12:07.827
سلام -
کریسمس هیچ وقت تموم نمیشه -

01:12:07.893 --> 01:12:11.430
<i>احساسات بابا نسبت به
.اون کاملا مشخص بود</i>

01:12:11.497 --> 01:12:13.766
<i>از روز اول اون
.نور زندگیش شد</i>

01:12:13.833 --> 01:12:17.069
اون یکی قراره کی باشه؟ -
قراره مایکل باشه -

01:12:17.135 --> 01:12:19.038
<i>.میدونی اون 26 سالش بود</i>

01:12:19.105 --> 01:12:20.873
<i>، مثل وارد شدن تو یه دنیای دیگه‌ست</i>

01:12:20.940 --> 01:12:22.775
<i>و میدونی، یهویی
، یه بچه 3 ساله</i>

01:12:22.842 --> 01:12:25.778
<i>و 7 ساله گیرت اومده
.که دارن باهات وقت میگذرونن</i>

01:12:25.845 --> 01:12:27.880
<i>اون برام نامه نوشت
و میگفت</i>

01:12:27.947 --> 01:12:30.349
بچه هات بی‌نظیر هستن"

01:12:30.416 --> 01:12:32.118
ولی من قرار نیست
.مادر خوانده‌شون باشم

01:12:32.183 --> 01:12:33.653
"بلکه میخوام دوستشون باشم

01:12:33.719 --> 01:12:35.397
خب میدونی، منم جواب
نامه‌ای که داد رو دادم

01:12:35.421 --> 01:12:38.189
ممنونم، واقعا قدردان کار هاتم"

01:12:38.256 --> 01:12:40.893
<i>مواظب الکساندرا
"باش، اون تنها دختر اونجاست</i>

01:12:40.960 --> 01:12:42.361
اینو میبینی که دارن

01:12:42.428 --> 01:12:43.929
<i>، دینا واقعاً سعی کرده بود که</i>

01:12:43.996 --> 01:12:48.868
<i>مطمئن بشه
.بچه‌ها هر چه بیشتر اون دور و اطراف باشن</i>

01:12:48.934 --> 01:12:51.537
باید تصمیم بگیری که
.می‌خوای این کار رو بکنی

01:12:51.604 --> 01:12:53.204
.این خودش به ‌طور طبیعی اتفاق نمیوفته

01:12:53.271 --> 01:12:55.975
.بابا، اون داره مقوا رو خراب می‌کنه

01:12:56.042 --> 01:12:59.145
چقدر خرابش کرده؟ نمی‌دونم -
خوندیش؟ -

01:12:59.210 --> 01:13:01.047
<i>.و اون هم همون کسی بود</i>

01:13:01.113 --> 01:13:02.548
<i>، بابام خیلی رقابتی بود</i>

01:13:02.615 --> 01:13:04.750
.و لزومی نداشت که کم بیاره

01:13:08.688 --> 01:13:09.789
.زود باش

01:13:09.855 --> 01:13:11.495
مثل زمانی که میرفتیم برای اسکی، میدونی

01:13:11.524 --> 01:13:13.459
<i>، همه‌مون باهم با تله‌کابین میرفتیم بالا</i>

01:13:13.526 --> 01:13:15.161
، و بعدش اون اینکارو میکرد که

01:13:15.226 --> 01:13:17.906
<i>میدونی، هجوم میورد به تپه و میرفت پایین
.و اون پایین منتظر ما میموند</i>

01:13:18.864 --> 01:13:19.899
و ماهم اینجوری بودیم

01:13:20.599 --> 01:13:22.001
عادت داشت بگه که

01:13:22.068 --> 01:13:23.679
"خوشحال نیستی که من شبیه فرانکلین نیستم؟"

01:13:23.703 --> 01:13:27.306
من زیاد مثل پدرم که فشار روم میذاشت
.زیاد فشار رو بچه هام نذاشتم

01:13:27.373 --> 01:13:29.475
ولی دینا اینجوری میکرد

01:13:29.542 --> 01:13:31.477
آره، میدونی، فرق هایی هست"

01:13:31.544 --> 01:13:34.513
"میدونی، زیاد ازش دور نیستی"

01:13:34.580 --> 01:13:36.315
<i>خیلی زود
، دینا گفت</i>

01:13:36.382 --> 01:13:37.817
<i>بیایید یه کم آروم تر بریم"</i>

01:13:37.883 --> 01:13:39.485
<i>تا الکساندرا و متیو هم
"بتونن بیان</i>

01:13:39.552 --> 01:13:40.595
<i>از همون روز آشنایی
.به شدت مهربون بود</i>

01:13:40.619 --> 01:13:42.021
<i>کل خانواده‌اش هم همینطور بود</i>

01:13:42.088 --> 01:13:45.624
صمیمی و خاکی و، میدونی

01:13:45.691 --> 01:13:48.094
من زیراب خانوادم که
طرف ریو هست رو نمیزنم

01:13:48.160 --> 01:13:49.762
.ولی تفاوت هایی وجود داشت

01:13:49.829 --> 01:13:52.364
اوه، خدای من، بابا
.داری فیلم رو جر میدی

01:13:52.431 --> 01:13:53.766
.بیخیال

01:13:53.833 --> 01:13:54.633
.هی، پسر

01:13:54.700 --> 01:13:57.636
عجب اسکلی -
"اسکل؟" -

01:13:57.703 --> 01:13:59.705
.با تو نبودم

01:13:59.772 --> 01:14:01.683
قراره یه شعر که الکساندرا
.ریو اونو نوشته رو بخونم

01:14:01.707 --> 01:14:02.708
.اوه، بابا لطفا

01:14:02.775 --> 01:14:04.176
الکساندرا قراره یه شعر که توسط

01:14:04.242 --> 01:14:05.721
الکساندرا ریو نوشته شده رو بخونه -
نه، قرار نیست -

01:14:05.745 --> 01:14:07.422
قراره یه شعر که الکساندرا ریو
.اونو نوشته رو بخونم

01:14:07.446 --> 01:14:10.116
نه، بابا لطفا -
"شعری از من، توسط من"-

01:14:13.284 --> 01:14:18.624
<i>بالاخره تو این رابطه با دینا بود که
.فهمیدم ازدواج یه آزادیه</i>

01:14:18.691 --> 01:14:21.360
این یه فرصته
یه تیمه، می‌دونی؟

01:14:21.427 --> 01:14:23.095
کمبودی تو زندگیت هست؟

01:14:23.162 --> 01:14:25.498
.یه فیلم پرفروش عالی میشه

01:14:25.564 --> 01:14:29.101
<i>.و در نهایت ازدواج کردیم</i>

01:14:31.170 --> 01:14:33.672
.بعد از 5 سال

01:14:33.739 --> 01:14:38.276
قسمت "من تعهد میبندم" یه کم
.طول کشید تا، خب آه، درست بشه

01:14:40.045 --> 01:14:41.347
.یه نفر داره میخنده

01:14:41.413 --> 01:14:43.349
بقیه‌تون هم اینجوری هستید که
"میدونم بابا"

01:14:55.861 --> 01:14:59.799
دوست دارم
.باهات ازدواج میکنم

01:14:59.865 --> 01:15:03.736
من این حلقه رو به عنوان یک نماد
.از تعهدم بهت میدم

01:15:08.974 --> 01:15:10.509
<i>قراره خانواده
، تشکیل بدی</i>

01:15:10.576 --> 01:15:12.044
<i>کل این چیز هارو برنامه
ریزی کردی؟</i>

01:15:12.111 --> 01:15:14.046
آره، خب، درواقع یه پسر تو راهه

01:15:14.113 --> 01:15:15.414
.اواخر ژوئن به دنیا میاد

01:15:15.481 --> 01:15:16.491
.بنظر میاد یجورایی شروع به تشکیلش دادی

01:15:16.515 --> 01:15:17.635
.شروع به تشکیل خانواده کردیم

01:15:19.585 --> 01:15:20.820
.اکشن

01:15:23.222 --> 01:15:24.690
.اکشن، ویل

01:15:27.014 --> 01:15:29.614
[ سال 2001 ]

01:15:30.095 --> 01:15:31.530
نمیتونی بگی؟

01:15:32.898 --> 01:15:34.800
اوه، خدایا
.عزیزم به خودت آسیب میزنی

01:15:34.867 --> 01:15:36.635
.ممکنه دیگه نتونی درش بیاری

01:15:37.536 --> 01:15:40.039
<i>.داشتیم تو دفتر باهم حرف میزدیم</i>

01:15:40.105 --> 01:15:43.943
اون خیلی عصبانی بود و میگفت
کاشکی میتونستم یه کاری کنم"

01:15:44.009 --> 01:15:46.512
"یه تیکه کاغذ تکون بدم، هرچیزی

01:15:47.413 --> 01:15:48.914
، و اینجا، آم

01:15:48.981 --> 01:15:51.083
.جایی بود که معمولا سعی میکنی تکون بخوری

01:15:51.150 --> 01:15:53.152
و داشتم متوجه میشدم که
، داره انجامش میده

01:15:53.219 --> 01:15:55.654
داشت انجام میداد... میدونی
.انگشتش داشت تکون میخورد

01:16:02.962 --> 01:16:06.198
<i>تو اون 6 سال
.هیچ حرکتی نداشت</i>

01:16:06.265 --> 01:16:07.499
نمیدونم چه معنی پشتش بود

01:16:07.566 --> 01:16:09.635
.ولی حتما یه معنی داشته

01:16:10.669 --> 01:16:12.104
<i>.اونها هم خیلی حال میکردن</i>

01:16:12.171 --> 01:16:14.039
، یادم میاد یه روز متیو از دانشگاه برگشت

01:16:14.106 --> 01:16:17.076
و یه هدیه کوچیک
.برای ویلچر بابا خریده بود

01:16:17.142 --> 01:16:18.720
، یه دکمه فشار [ یه نوع دکمه برای پرت
کردن اجسام و یا خاموش کردنه: eject button ]

01:16:18.744 --> 01:16:20.646
.که گذاشتیم زیر انگشتش

01:16:30.055 --> 01:16:33.092
<i>بابا کم کم داشت تحرکش
.رو دوباره به دست می‌آورد</i>

01:16:41.166 --> 01:16:44.436
.حرکات کوچیکی بودن، اما خیلی معنی داشتن

01:16:51.744 --> 01:16:53.846
ساعت ها میتونی تو
.این باشگاه تمرین کنی

01:16:56.815 --> 01:16:59.785
بیا، بیا، بیا -
فشار بیار -

01:16:59.852 --> 01:17:01.854
داره میره
.داره میره

01:17:04.391 --> 01:17:06.458
.اوه، خدای من

01:17:07.660 --> 01:17:09.628
.فشار بیار، دل بده به کار

01:17:16.168 --> 01:17:20.039
<i>روحیه‌ام با این احتمال که
.در حال بهبودی هستم بالا رفت</i>

01:17:28.348 --> 01:17:35.020
<i>باید یاد بگیری که چطور بین یه خط
.باریک امید بدون انتظار راه بری</i>

01:17:35.087 --> 01:17:37.790
به محض اینکه شروع کنی
، به انتظار داشتن چیزی

01:17:37.856 --> 01:17:39.658
.ناامیدی خیلی بدتر میتونه باشه

01:17:39.725 --> 01:17:42.362
می‌دونی، بنظرم اگه فقط میتونست
از دستگاه تنفس مصنوعی جدا بشه

01:17:42.429 --> 01:17:44.763
اوه، خدای من
.و اون خیلی تمرین میکرد

01:17:44.830 --> 01:17:46.498
.واقعا دیدنش سخت بود

01:17:53.072 --> 01:17:56.175
، ولی اونقدر قدرت تو عضلاتش وجود نداشت که

01:17:56.241 --> 01:18:00.112
<i>این امکان رو بهش بده .تا کاملا
وابستگی به تنفس مصنوعی رو کنار بذاره</i>

01:18:02.147 --> 01:18:03.148
.خیلی‌خب

01:18:11.223 --> 01:18:13.525
<i>.میخواست به مردم امید بده</i>

01:18:14.226 --> 01:18:16.161
<i>، ولی واقعا کار سختی بود</i>

01:18:16.228 --> 01:18:18.797
<i>.و اون اینو به دنیا نشون نداد</i>

01:18:19.965 --> 01:18:21.667
<i>، چیزی که واقعا جالبه</i>

01:18:21.734 --> 01:18:24.404
<i>اینه که از وقتی
، آسیب دیدم</i>

01:18:24.471 --> 01:18:28.841
<i>هیچ وقت خواب ندیدم
.که توی ویلچر باشم</i>

01:18:30.009 --> 01:18:31.910
.آسونه که توی افسردگی فرو بری

01:18:32.911 --> 01:18:34.713
<i>.و باید اون رو بیرون بیاری</i>

01:18:34.780 --> 01:18:36.558
<i>یه لیست از آدم هایی که
، میتونستیم بهشون زنگ بزنیم داشتیم</i>

01:18:36.582 --> 01:18:37.926
<i>در صورت لزوم اینکه اگه
.براش به اندازه کافی خوب نیستیم</i>

01:18:37.950 --> 01:18:39.818
<i>.زنگ زدیم به داداش رابین</i>

01:18:44.723 --> 01:18:46.625
اوه، خدایا، چی؟ -
نه، داشتن میوفتادن پایین -

01:18:46.692 --> 01:18:48.395
حالا، هربار که اینو تکون میدی

01:18:48.461 --> 01:18:51.296
<i>یه کار دیگه که رابین و مارشا
کردن این بود که</i>

01:18:51.364 --> 01:18:54.199
<i>هر سال سر سالگرد
، اون تصادف</i>

01:18:54.266 --> 01:18:56.935
، یه آشپز استخدام میکردن

01:18:57.002 --> 01:19:00.205
<i>میوردن خونه کریس و دینا
.و یه جشن بزرگ می‌گرفتن</i>

01:19:00.272 --> 01:19:02.975
<i>تبدیلش کردن به یجور
جشن و</i>

01:19:04.109 --> 01:19:06.612
.قدردان زندگی می‌شدن

01:19:06.678 --> 01:19:08.280
.کار مارشا و رابین بود

01:19:10.383 --> 01:19:13.986
<i>رابین و من
، همیشه باهم میخندیم</i>

01:19:14.053 --> 01:19:16.889
<i>ولی به سختی درباره
.معلولیت حرف می‌زنیم</i>

01:19:16.955 --> 01:19:19.758
<i>به سختی درباره
.موضوعات مربوط به صندلی حرف می‌زنیم</i>

01:19:21.960 --> 01:19:23.262
<i>، رابین هم مشکلاتی داشت که</i>

01:19:23.329 --> 01:19:25.398
<i>تمام عمرش باهاشون
.دست و پنجه نرم میکرد</i>

01:19:25.465 --> 01:19:26.965
<i>و فکر می‌کنم که</i>

01:19:27.032 --> 01:19:29.701
<i>، با وجود ظاهر و نمایی که دارن</i>

01:19:29.768 --> 01:19:32.671
.هر دو از تاریکی آگاه بودن

01:19:36.075 --> 01:19:38.010
.یک، دو، سه

01:19:38.077 --> 01:19:40.380
<i>می‌دونی
، سطح آسیب دیدگی کریس</i>

01:19:40.447 --> 01:19:43.148
<i>، خیلی شدید و غیرقابل تصور بود</i>

01:19:43.215 --> 01:19:46.718
فقط فکر میکنم
.زندگیش شده بود تنهایی

01:19:46.785 --> 01:19:48.321
<i>که باید براش مثل
.جهنم بوده باشه</i>

01:19:48.388 --> 01:19:50.089
<i>، و برای مامانم هم جهنم بوده</i>

01:19:50.155 --> 01:19:52.991
<i>چون می‌دونسته
، مردی که عاشقش شده</i>

01:19:53.058 --> 01:19:56.962
<i>بخشی از وجودش برای
.همیشه از دست رفته</i>

01:19:58.063 --> 01:20:00.366
.این رو تو یکی از دفتر خاطراتش پیدا کردم

01:20:01.900 --> 01:20:06.071
دارم تفاوت بین تنهایی"
و انزوا رو مطالعه می‌کنم

01:20:06.138 --> 01:20:09.074
<i>داستان زندگی‌ام رو برای
حوله‌های تمیز و سفیدی که</i>

01:20:09.141 --> 01:20:13.112
<i>از خشک‌کن درآورده‌ام و به سینه‌ام
.چسبوندم، تعریف می‌کنم</i>

01:20:13.178 --> 01:20:16.281
<i>یک جایگزین غم‌انگیز برای
.بدنی که نزدیکم باشد</i>

01:20:18.283 --> 01:20:20.386
<i>مرد بی نقصی که
پنج سال پیش امروز</i>

01:20:20.453 --> 01:20:23.523
<i>آخرین قدمش را از
کنار من برداشته</i>

01:20:23.590 --> 01:20:27.793
<i>و فقط ذهن، روح
قلب و دل شکسته را برایم بجا گذاشته</i>

01:20:29.395 --> 01:20:31.830
<i>چیز های خاصی
من را به فکر او میندازد</i>

01:20:31.897 --> 01:20:33.566
<i>، سپیده ‌دم، کمی به پایان بعدازظهر</i>

01:20:33.632 --> 01:20:36.635
<i>روزهای روشن و بادی که
"برای قایق‌سواری عالی هستند</i>

01:20:40.906 --> 01:20:43.842
، حالا هم بیشتر از همه"
دل تنگ دست هایش هستم

01:20:43.909 --> 01:20:47.112
<i>لطافت و سنگینی که دارند</i>

01:20:47.179 --> 01:20:49.781
<i>گرمای دست هایش
که روی پوستم جاری میشود</i>

01:20:49.848 --> 01:20:51.317
<i>، آغوشش، با بازو هایش</i>

01:20:51.384 --> 01:20:52.784
<i>دوتایی که یکی میشود</i>

01:20:54.286 --> 01:20:56.489
<i>دسته‌ای از حوله ها را به طبقه بالا می‌برم</i>

01:20:56.556 --> 01:21:00.092
<i>و با احتیاط نگهشون می‌دارم
تا یک وقتی به زمین نیوفتند</i>

01:21:00.792 --> 01:21:02.761
با وجود اینکه یکی از آنها هنوز خیس است

01:21:02.828 --> 01:21:06.732
همان حوله اولی که صورتم
را بهش فشار داده بودم

01:21:06.798 --> 01:21:08.934
که نیاز به زمان بیشتری دارد
"تا خشک شود

01:21:13.805 --> 01:21:16.008
<i>.این فشاری بود که رو دوشش بود</i>

01:21:17.075 --> 01:21:18.810
این چیزی بود که از دست داد

01:21:23.483 --> 01:21:24.716
.وقتی که بابام آسیب دید

01:21:29.154 --> 01:21:30.689
خوبی؟ -
اوهوم -

01:21:31.990 --> 01:21:33.725
ولی

01:21:33.792 --> 01:21:35.260
.باید بیشتر فشار بدی

01:21:35.328 --> 01:21:36.362
.میدونم

01:21:37.497 --> 01:21:39.064
.ها ها

01:21:39.131 --> 01:21:40.966
خدایا -
زود باش، بیا بریم تو -

01:21:41.033 --> 01:21:42.753
<i>، دینا کاری رو کرد که
دینای واقعی انجام میده</i>

01:21:42.801 --> 01:21:46.506
که راه هایی رو پیدا کنه
.تا در کنار اون باشه

01:21:46.573 --> 01:21:47.982
<i>، و بابا کاری رو کرد
که بابای واقعی انجام میداد</i>

01:21:48.006 --> 01:21:50.042
، که رفته بود پایین دره

01:21:50.108 --> 01:21:52.478
.و بعدش برگشته به قله تپه

01:21:52.545 --> 01:21:55.047
<i>.بنظر من مثل یه بازی کارتی میمونه</i>

01:21:55.113 --> 01:21:57.950
<i>و اگه فکر میکنی که
، بازی ارزشمنده</i>

01:21:58.016 --> 01:22:00.285
<i>پس با اون
.دستی که بهت داده شده بازی میکنی</i>

01:22:00.353 --> 01:22:02.488
فکر میکنم بازیش ارزشمنده
.واقعا میگم

01:22:03.956 --> 01:22:09.696
<i>فکر کردم برای من خوب
، میشه که یه داستان خیلی خوب</i>

01:22:09.761 --> 01:22:15.067
<i>درباره یه خانواده که .با یه اتفاق
سخت دست و پنجه نرم می‌کنن تعریف کنم</i>

01:22:15.133 --> 01:22:18.303
<i>تلفن زنگ خورد
، و یه مردی بود که می‌گفت</i>

01:22:18.371 --> 01:22:24.943
کریستوفر ریو رو خط دارم"
"می‌خوای باهاش صحبت کنی؟

01:22:25.010 --> 01:22:26.613
<i>، و اون گفت</i>

01:22:26.679 --> 01:22:29.682
<i>مدت‌هاست که می‌خواستم"
داستان کسی رو بگم که</i>

01:22:29.748 --> 01:22:33.018
<i>با فلج چهار اندام
وابسته به دستگاه تنفسی زندگی می‌کنه</i>

01:22:33.085 --> 01:22:38.358
تا مردم بهتر بفهمن زندگی
"با فلج چهار اندام چه شکلیه

01:22:38.424 --> 01:22:40.326
<i>، اون دختر یه آدم فوق‌العاده‌ست</i>

01:22:40.393 --> 01:22:43.962
<i>چون ذهنش
، تیز و هوشیاره</i>

01:22:44.029 --> 01:22:48.468
و وفاداری و تعهد به
.خانواده‌ش واقعا شگفت ‌انگیزه

01:22:48.534 --> 01:22:51.970
<i>او به دانشگاه هاروارد درخواست
.داد و قبول شد</i>

01:22:52.037 --> 01:22:55.475
<i>مادرش، جین
.هروز باهاش میرفت بیرون</i>

01:22:55.541 --> 01:22:58.977
<i>اونها با هم زندگی می‌کردن
.با هم غذا می‌خوردن</i>

01:22:59.044 --> 01:23:02.515
<i>بروک با مدرک
.علوم اعصاب فارغ‌التحصیل شد</i>

01:23:02.582 --> 01:23:07.119
من و مادرم از همه شما
.خیلی چیزها یاد گرفتیم

01:23:07.185 --> 01:23:09.555
امیدوار این هستیم
، که شما هم از ما

01:23:09.622 --> 01:23:11.923
، و از همدیگه چیز هایی یاد بگیرید

01:23:11.990 --> 01:23:14.860
که هیچکس توی زندگیتون
.رو دست کم نگیرین

01:23:16.362 --> 01:23:17.563
<i>، امیدوار این هستیم</i>

01:23:17.630 --> 01:23:19.070
<i>چیزی که از ما یاد بگیرید این باشه</i>

01:23:20.098 --> 01:23:23.001
.که هیچکس رو تو زندگیتون دست کم نگیرید

01:23:28.006 --> 01:23:30.008
<i>خیلی خوب میشه
، اگه این فیلم</i>

01:23:30.075 --> 01:23:31.943
<i>باعث بشه
، خانواده ‌ها، هر جایی که هستن</i>

01:23:32.010 --> 01:23:34.980
<i>به این فکر کنن که واقعا
.اوضاعشون توی خانواده چطور میگذره</i>

01:23:35.047 --> 01:23:37.517
می‌دونی، اینکه چه پیوندهایی وجود داره؟
آیا عشق هست؟

01:23:37.583 --> 01:23:40.152
.فکر کنم این اتفاق افتاده

01:23:40.218 --> 01:23:42.755
<i>، یه تغییر بزرگ تو پدرم ایجاد شد</i>

01:23:42.821 --> 01:23:44.791
.بعد از اینکه تصادف اتفاق افتاد

01:23:44.856 --> 01:23:46.359
.روز پدر مبارک، پدر

01:23:46.426 --> 01:23:49.027
هی -
سلام بهت -

01:23:49.094 --> 01:23:51.698
.کل رویکردش به پدر بودن تغییر کرد

01:23:51.764 --> 01:23:53.399
<i>، اون شروع کرد به اینکه واقعا ما رو ببینه</i>

01:23:53.466 --> 01:23:55.568
<i>و با ما به عنوان آدم‌
.ارتباط برقرار کنه</i>

01:23:55.635 --> 01:23:57.503
<i>با هم بودن
، و صحبت کردن</i>

01:23:57.570 --> 01:24:00.540
<i>خیلی ارزشمندتر
، و معنی‌دارتر از</i>

01:24:00.606 --> 01:24:03.842
<i>انجام اون همه فعالیت های
.فیزیکی دیوونه ‌وار بود</i>

01:24:03.909 --> 01:24:07.447
<i>من ملوان بودم
.اسکی‌ میکردم، سوارکار بودم</i>

01:24:07.513 --> 01:24:09.382
<i>.به همه جا سفر کردم</i>

01:24:09.449 --> 01:24:15.521
<i>و شما متوجه می‌شید که
.این تعریف یا اصل وجود شما نیست</i>

01:24:15.588 --> 01:24:18.491
<i>.اصل ما روابط ماست</i>

01:24:18.558 --> 01:24:20.493
.بعدا قراره پشیمون بشی

01:24:22.294 --> 01:24:24.229
.بابایی توی ماشین شاسی ‌بلندش نشسته

01:24:24.296 --> 01:24:26.799
<i>بابام بهم یاد داد
، چطور دوچرخه سواری کنم</i>

01:24:26.865 --> 01:24:28.900
<i>، که خیلی شگفت‌ انگیزه</i>

01:24:28.967 --> 01:24:31.571
.چون اون نمی‌تونست حرکت کنه

01:24:31.637 --> 01:24:34.106
چه حسی داری وقتی داری
.دوچرخه‌تو میرونی، آقا

01:24:34.172 --> 01:24:36.843
.خوبه

01:24:36.908 --> 01:24:39.345
<i>اگه کسی قبل
، از آسیب دیدنم</i>

01:24:39.412 --> 01:24:41.222
<i>به من می‌گفت که می‌تونی
به یه بچه فقط با صحبت کردن یاد بدی</i>

01:24:41.246 --> 01:24:42.648
<i>، که خودش دوچرخه سواری کنه</i>

01:24:42.715 --> 01:24:45.385
<i>من می‌گفتم
.این غیرممکنه</i>

01:24:45.451 --> 01:24:50.155
در مورد من، احتمالا یه اتفاق
.فاجعه ‌بار لازم بود تا نگرشم رو عوض کنه

01:24:51.824 --> 01:24:55.193
من باید گردنم رو می‌شکوندم
.تا بعضی از این چیز ها رو یاد بگیرم

01:24:56.027 --> 01:24:57.830
.متیو اکستن ریو

01:25:05.237 --> 01:25:07.005
.اوه، خیلی بهت افتخار میکنم

01:25:09.141 --> 01:25:10.543
<i>، این تصادف بود که</i>

01:25:10.610 --> 01:25:12.879
<i>ما رو به هم
، نزدیک‌تر کرد</i>

01:25:12.944 --> 01:25:14.514
.هیچ شکی هم درش نیست

01:25:16.248 --> 01:25:18.116
.این شکلی باهم بودن

01:25:22.321 --> 01:25:24.690
<i>برای اولین بار
، بعد از اون تصادف</i>

01:25:24.757 --> 01:25:27.693
<i>زندگیم رو تو
، زمان حال دیدم</i>

01:25:29.060 --> 01:25:32.732
<i>، بجای اینکه به عنوان بعد و قبل ببینمش</i>

01:25:32.799 --> 01:25:35.267
<i>اینکه قبلا رو پاهام بوده باشم
.یا الان نشسته باشم</i>

01:25:37.102 --> 01:25:40.138
<i>.این ها بخشی از یه داستان کلیه</i>

01:25:46.479 --> 01:25:49.482
اوضاع خوب بود
، اوضاع اونقدری به خوبی پیش میرفت که

01:25:49.549 --> 01:25:51.983
، دینا درواقع برای نمایش به کالیفرنیا رفت

01:25:52.050 --> 01:25:53.886
.و بابا و ویل رو خونه گذاشت

01:25:53.952 --> 01:25:56.955
<i>♪ تولدت مبارک ♪</i>

01:25:57.022 --> 01:25:59.525
اون 2 شب مرخصی داشت
.به خونه برگشت

01:25:59.592 --> 01:26:02.795
<i>ما کاملا یه شام
.خیلی عادی داشتیم</i>

01:26:02.862 --> 01:26:05.565
بعضی هاشون فشفشه هستن -
اون 52 سالش شد -

01:26:05.631 --> 01:26:07.700
، اگ یکیش رو فوت کنی
.بقیه‌ش رو خودم میکنم

01:26:08.801 --> 01:26:10.235
.یکم نزدیک تر میذارمش

01:26:11.838 --> 01:26:13.372
!اوه، آره

01:26:13.439 --> 01:26:16.208
<i>اوضاع خوب بود، و بعدش</i>

01:26:16.876 --> 01:26:18.210
.دیگه خوب نبود

01:26:18.234 --> 01:26:22.134
[ اکبتر 9 سال 2004 ]

01:26:23.616 --> 01:26:25.718
خیلی‌خب، ویل داره میاد
.ویل داره میاد

01:26:27.320 --> 01:26:29.187
<i>اون به این
، عفونته اشاره کرده بود</i>

01:26:29.254 --> 01:26:30.890
<i>.که خوب نمی‌شد</i>

01:26:30.957 --> 01:26:32.825
<i>.نا امید بود</i>

01:26:32.892 --> 01:26:34.460
.به خونه برگشتم

01:26:34.527 --> 01:26:38.263
تیم بیسبال مورد علاقه‌مون
، توی پلی‌آف بازی می‌کرد

01:26:38.331 --> 01:26:40.833
<i>منم سرش رو میمالوندم
.برای خوش‌یومی</i>

01:26:40.900 --> 01:26:42.768
<i>.یانکی ها برگشتن و برنده شدن</i>

01:26:44.871 --> 01:26:48.474
، تو یه مقطعی، بعد از نیمه‌شب

01:26:48.541 --> 01:26:53.111
در اتاق خواب من با کوبیده شدن
.باز شد و پرستاری که سر شیفت بود اومد

01:26:53.178 --> 01:26:55.548
ویل، یه اتفاق بدی افتاده"

01:26:55.615 --> 01:26:58.351
"پدرت به کما رفته

01:27:00.653 --> 01:27:02.321
<i>، نیمه شب بود</i>

01:27:02.388 --> 01:27:03.956
<i>.و دینا داشت زنگ میزد</i>

01:27:04.022 --> 01:27:06.258
اون فقط گفت
ال، اوضاع خیلی جدیه"

01:27:06.325 --> 01:27:07.693
"باید همین الان بری خونه

01:27:07.760 --> 01:27:09.328
، سعی میکرد خودشو کنترل کنه

01:27:09.395 --> 01:27:10.715
، ولی صداش خیلی ترسیده بنظر میرسید

01:27:10.763 --> 01:27:14.132
و هیچ وقت صدای مادرم رو
.اونجوری ترسیده نشنیده بودم

01:27:14.199 --> 01:27:16.636
داشت هر چی سریع‌
.تر به خونه می‌رسید

01:27:17.770 --> 01:27:20.006
.به مادرم زنگ زدم و بهش گفتم

01:27:20.071 --> 01:27:23.709
.چند ساعت بعد، ما توی هواپیما بودیم

01:27:23.776 --> 01:27:27.446
<i>.دوباره برگشته بودیم به ای‌سی‌یو</i>

01:27:27.513 --> 01:27:32.818
من و مایکل رفتیم داخل، کریس بیهوش بود
.و فقط دستش رو گرفتیم و باهاش حرف میزدیم

01:27:32.885 --> 01:27:36.322
امیدوار بودیم که یه جوری
.وضعیت رو درست کنن

01:27:36.389 --> 01:27:39.892
ولی اصلا وضعیت ثابتی نداشت
.بدنش مدام واکنش نشون میداد

01:27:39.959 --> 01:27:42.695
.فکر کنم اون روز سه یا چهار بار مرد

01:27:42.762 --> 01:27:44.897
.آم، و دکتر ها اونو زنده نگه داشتن

01:27:44.964 --> 01:27:48.634
.مدام اونو احیا می‌کردن
تا مطمئن بشن دینا برسه

01:27:48.701 --> 01:27:50.201
و، آه

01:27:52.538 --> 01:27:55.240
.و بعدش مامانم جلوم ظاهر شد

01:27:56.207 --> 01:27:59.277
.اون یهویی اومد تو

01:27:59.345 --> 01:28:03.114
و فقط داد زد که
"دوست دارم، دوست دارم"

01:28:05.283 --> 01:28:07.653
، بار ها و بار ها تکرارش کرد

01:28:07.720 --> 01:28:10.823
تا مطمئن بشه که میشنوه اینو
.سعی داشت بهش برسه

01:28:12.658 --> 01:28:16.495
مطمئنا، یه قسمتی از
.خودش هم اون لحظه مرد

01:28:16.996 --> 01:28:18.296
و

01:28:19.932 --> 01:28:21.299
، بهش گفتم

01:28:22.635 --> 01:28:24.102
.که دوست داشتم

01:28:25.136 --> 01:28:26.672
، هرکاری که بتونم میکنم

01:28:28.674 --> 01:28:29.875
.تا سربلندش کنم

01:28:31.911 --> 01:28:33.479
.و بعدش دیگه رفته بود

01:28:42.788 --> 01:28:44.056
آم

01:28:44.122 --> 01:28:47.893
، تو راه بیمارستان توی تاکسی بودم

01:28:47.960 --> 01:28:50.696
که خواهرم بهم زنگ زد
و گفت اون مرده، آم

01:29:09.180 --> 01:29:10.616
<i>.صبح همگی بخیر</i>

01:29:10.783 --> 01:29:15.186
<i>امروز صبح، کریستوفر ریو
، به عنوان یک شخص شجاع و الهام ‌بخش که</i>

01:29:15.253 --> 01:29:17.423
به میلیون‌ها نفر امید
.داده بود، به یاد آورده می‌شود

01:29:21.494 --> 01:29:22.928
<i>دو روز بعد از فوتش
، در سن ۵۲ سالگی</i>

01:29:22.995 --> 01:29:28.299
<i>پیام ‌های تسلیت از سرتاسر جهان
.برای کریستوفر ریو همچنان درحال اومدنه</i>

01:29:28.367 --> 01:29:29.969
<i>، دوستان و طرفدارانش</i>

01:29:30.036 --> 01:29:31.971
<i>.همه فقط یک کلمه برای توصیف اون دارن</i>

01:29:32.038 --> 01:29:33.372
"قهرمان"

01:29:40.680 --> 01:29:42.815
<i>اون هیچ وقت استراحت نکرد
.هیچ وقت</i>

01:29:42.882 --> 01:29:45.818
<i>و فکر کنم، میدونی
، بعد از این همه سال ها</i>

01:29:45.885 --> 01:29:47.353
.مردم دنبال جواب میگشتن

01:29:47.420 --> 01:29:49.287
اینکه زخم بستر بود
.اینکه فلان بود... نه نبود

01:29:49.355 --> 01:29:50.675
.فقط سیستم بدنش از کار افتاده بود

01:29:51.857 --> 01:29:53.359
<i>میدونستیم
.این روز داشت میومد</i>

01:29:53.426 --> 01:29:55.061
<i>میدونی، شتریه که دم خونه
.همه میخوابه</i>

01:29:55.127 --> 01:29:56.429
<i>.اجتناب ‌ناپذیره</i>

01:29:56.495 --> 01:29:58.130
<i>ولی عادت کرده
، بودیم که کریس</i>

01:29:58.196 --> 01:29:59.899
<i>.اینجوری بیش از حد زنده بمونه</i>

01:30:10.943 --> 01:30:14.847
فقط باید سلول‌ های بنیادی
.رو آبیاری میکردم برای یه لحظه

01:30:16.682 --> 01:30:20.953
.ولی، من همیشه اون رو برادرم میدونستم

01:30:21.020 --> 01:30:23.055
.با اینکه دلقکش بودم

01:30:24.190 --> 01:30:25.825
.یکی باید انجامش میداد دیگه

01:30:25.891 --> 01:30:28.259
همونطوری که دستور داده بود
و همه چیز باید

01:30:28.327 --> 01:30:29.762
، بنظرش درست میومد

01:30:29.829 --> 01:30:33.899
با اینکه براش دردسر بودم
.و همین خنده میورد رو لبش

01:30:33.966 --> 01:30:36.736
<i>نمیدونم که
غمگین تر از اون تابحال دیدم یا نه</i>

01:30:36.802 --> 01:30:39.705
مثلا، فقط... منظورم اینه
وقتی نگاهش میکردم و فقط

01:30:39.772 --> 01:30:43.342
.میخواستی بزنی زیر گریه از بس که ناراحت بود

01:30:43.409 --> 01:30:46.045
، همیشه حس میکنم، اگه کریس هنوز زنده بود

01:30:46.112 --> 01:30:47.880
.رابین هم حس زنده بودن میکرد

01:30:50.916 --> 01:30:51.917
.بهش باور دارم

01:30:54.353 --> 01:30:55.688
، شب بخیر، شاهزاده دلبرا

01:30:55.755 --> 01:30:57.823
.پرواز فرشتگان تو را به خواب فرو خواهند برد

01:31:02.661 --> 01:31:04.663
<i>من با کریس موقع ازدواج
، یه پیمانی بستم</i>

01:31:04.730 --> 01:31:08.501
اینکه دوستش داشته باشم
، و باهاش بمونم

01:31:08.567 --> 01:31:10.569
.توی مریضی و سلامتی هاش

01:31:10.636 --> 01:31:12.538
.و باهاشم مشکلی نداشتم

01:31:12.605 --> 01:31:16.342
ولی یه پیمان دیگه هست
.که امروز باید اصلاحش کنم

01:31:16.408 --> 01:31:19.879
قول دادم که دوستش داشته
، باشم، مورد محترم باشه و گرامی داشته باشمش

01:31:19.945 --> 01:31:22.148
.تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کنه

01:31:22.214 --> 01:31:23.582
.خب، نمیتونم اینکارو بکنم

01:31:24.850 --> 01:31:27.319
چون من قراره

01:31:33.125 --> 01:31:37.930
، برای همیشه دوستش داشته باشم
.محترم بدونمش و پیشم گرامی باشه

01:31:40.466 --> 01:31:42.001
.بدرود به تو

01:32:08.060 --> 01:32:11.263
<i>بعد از مرگ پدرم
.فقط خودم بودم و مادرم</i>

01:32:11.330 --> 01:32:12.798
<i>.حس عجیبی داشت</i>

01:32:16.769 --> 01:32:20.472
<i>ون رو به یه پسر
.تو نیو همپشایر دادیم</i>

01:32:20.539 --> 01:32:21.974
<i>، کاملا هم زندگیش تغییر کرد</i>

01:32:22.041 --> 01:32:23.609
<i>چون قبلا از اون
.هیچ جا نمیتونست بره</i>

01:32:25.044 --> 01:32:27.146
<i>سخت بود
، چون بنیاد بزرگترین حامی</i>

01:32:27.213 --> 01:32:30.049
<i>و جاذبه‌اش رو
.از دست داده بود</i>

01:32:30.115 --> 01:32:34.486
<i>اما دینا وارد عمل شد
.و کمک کرد تا این خلأ پر بشه</i>

01:32:36.355 --> 01:32:40.526
<i>، با وجود غم، اندوه و درد</i>

01:32:40.593 --> 01:32:42.494
<i>اون فکر می‌کرد که
، این براش مهمه</i>

01:32:42.561 --> 01:32:45.898
<i>تا صدای کریس رو از طریق
.خودش به گوش دیگران برسونه</i>

01:32:47.900 --> 01:32:49.501
، من سعی کردم به بچه‌ هام کمک کنم

01:32:49.568 --> 01:32:53.205
تا دوباره به زندگی‌شون بدون
.پدرشون، سامان بدن

01:32:53.272 --> 01:32:56.208
<i>اون خیلی پر از زندگی
، و امیدواری بود</i>

01:32:56.275 --> 01:33:01.780
<i>و با اینکه وقتی پدرم فوت کرد
، بخشی از روحش رو از دست داده بود</i>

01:33:01.847 --> 01:33:04.216
<i>اما فکر می‌کنم به
، اعتقادش وفادار موند</i>

01:33:04.283 --> 01:33:09.188
<i>که وقتی برای خود خوری نیست
.و با تموم این ها، باید به جلو حرکت کرد</i>

01:33:09.255 --> 01:33:12.892
<i>یک آهنگساز برادوی
.ازش درخواست خوانندگی کرد</i>

01:33:12.958 --> 01:33:15.661
♪ <i>...اون تنها کسیه که ♪</i>

01:33:15.728 --> 01:33:17.062
خدایی، اینجوریه که... عه

01:33:17.129 --> 01:33:18.597
مثل این میمونه که... این
چطور

01:33:18.664 --> 01:33:20.466
این حسو میده انگار
.گلوت گرفته

01:33:20.532 --> 01:33:22.301
فکر کنم بخاطر چیزمه

01:33:22.369 --> 01:33:24.103
<i>و این سرفه های
.کوچیکش اومدن</i>

01:33:27.573 --> 01:33:29.108
♪ <i>هرگز اجازه نده بره ♪</i>

01:33:29.174 --> 01:33:31.210
<i>نمی‌تونست بفهمه
.که جریانش چیه</i>

01:33:31.277 --> 01:33:34.013
<i>مریضیه تموم نمی‌شد
.و کمرش هم درد می‌کرد</i>

01:33:34.880 --> 01:33:36.081
<i>، من می‌گفتم "دینا</i>

01:33:36.148 --> 01:33:37.549
<i>"باید ببرمت پیش دکتر</i>

01:33:44.490 --> 01:33:47.092
و از قضا مشخص شد
.سرطان ریه‌ست

01:33:50.397 --> 01:33:52.097
<i>، نتایج اولیه رو که گرفتیم</i>

01:33:52.164 --> 01:33:55.701
<i>و مایکل بهم زنگ زد
، و می‌گفت</i>

01:33:55.768 --> 01:33:57.736
"دارید میرید برای سگ آزمایش بدید؟"

01:33:57.803 --> 01:33:59.638
"گفتم " نه، داریم می‌ریم یه آزمایشگاه واقعی

01:34:01.173 --> 01:34:04.977
تشخیص سرطان سلول
.کوچیک ریه سطح 4 بود

01:34:05.044 --> 01:34:06.612
<i>، و اون تشخیص پزشکی رو</i>

01:34:06.679 --> 01:34:09.114
<i>کمتر از یک سال بعد
.از فوت پدرم گرفت</i>

01:34:10.549 --> 01:34:12.017
<i>.هنوز تو شوکم</i>

01:34:12.084 --> 01:34:13.719
تو طول زندگیت یبار هم چیزی نکشیدی"

01:34:13.786 --> 01:34:15.388
"تو خیلی سالمی

01:34:15.454 --> 01:34:18.924
منظورم اینه، قابل قبول نبود
.هیچیش درست نبود

01:34:18.991 --> 01:34:21.093
<i>.دینا خیلی شجاع بود</i>

01:34:21.160 --> 01:34:23.571
<i>منظورم اینه، میگفت که
"خیلی‌خب، هرکاری که لازم باشه انجام میدم"</i>

01:34:23.595 --> 01:34:25.040
<i>چون آخرین چیزی که
، از این دنیا می‌خواست</i>

01:34:25.064 --> 01:34:26.565
<i>.ترک کردن اون بچه بود</i>

01:34:26.632 --> 01:34:28.000
<i>.نمیخواست این اتفاق بیوفته</i>

01:34:28.067 --> 01:34:32.237
<i>، تو این 9 سال و نیم گذشته
به چه چیزی بیشتر افتخار می‌کنی؟</i>

01:34:32.304 --> 01:34:34.441
اون همینجا نشسته -
!آره -

01:34:34.506 --> 01:34:35.717
.این چیزیه که با تمام وجود بهش افتخار میکنم

01:34:35.741 --> 01:34:37.242
.آره، آره

01:34:37.310 --> 01:34:38.978
.خیلی... خیلی بهش افتخار میکنم

01:34:40.612 --> 01:34:41.613
.آره

01:34:41.680 --> 01:34:43.949
واقعا میگم، ما خیلی

01:34:44.016 --> 01:34:46.819
<i>.ما خیلی بچه های خارق‌العاده‌ای داریم</i>

01:34:46.885 --> 01:34:50.089
<i>متیو به خونه برگشت
.و واقعا باور نکردنی بود</i>

01:34:50.155 --> 01:34:54.059
<i>داشت مثل یه بابا رفتار میکرد
، داشت مثل یه داداش رفتار میکرد</i>

01:34:54.126 --> 01:34:55.236
<i>.به عنوان یه دوست صمیمی رفتار میکرد</i>

01:34:55.260 --> 01:34:56.528
.اون ازم مراقبت کرد

01:34:56.595 --> 01:34:58.797
از مادرم مراقبت کرد و اون

01:34:58.864 --> 01:35:01.700
کاری کرد زندگی عادی باشه، آم

01:35:03.836 --> 01:35:05.704
<i>، دینا ما رو نشوند</i>

01:35:05.771 --> 01:35:08.207
<i>و روک و پوست کنده
همه چیزو توضیح داد</i>

01:35:09.174 --> 01:35:12.144
، اینکه تو سرش چی داره

01:35:12.211 --> 01:35:14.613
میدونی
.اینکه هرچیزی ممکن بود براش اتفاق بیوفته

01:35:14.680 --> 01:35:17.049
.فکر کنم همه‌مون تو انکارش بودیم

01:35:17.116 --> 01:35:19.885
می‌دونی، نمی‌دونم چه داستانی
، با اون خانواده و "امید" وجود داره

01:35:19.952 --> 01:35:23.889
اما اینجوری بود که کریس باور
.داشت که میتونه دوباره راه بره

01:35:23.956 --> 01:35:26.625
دینا هم فقط باور داشت که
.از این بیماری میتونه جون سالم بدر ببره

01:35:26.692 --> 01:35:28.060
<i>خب
.من یه الگوی عالی داشتم</i>

01:35:28.127 --> 01:35:32.465
آم، من با مردی ازدواج کرده بودم که
.هیچ وقت تسلیم نمی‌شد

01:35:32.531 --> 01:35:35.701
، اون خیلی چیزها به من درباره شجاعت

01:35:35.768 --> 01:35:37.603
، و به پیش جلو رفتن یاد داد

01:35:37.669 --> 01:35:42.174
.و این خصوصیاتش همیشه با من میمونه

01:35:42.241 --> 01:35:46.712
اون خیلی زود مریض شد
.و خیلی زود هم قضیه‌اش جدی شد

01:35:47.336 --> 01:35:49.580 line:20%
 [ مارچ 6 سال 2006 ]

01:35:49.581 --> 01:35:52.385
<i>مارشا ویلیامز برامون توی
.یه هتل تو نیویورک اتاق گرفت</i>

01:35:52.452 --> 01:35:55.821
<i>متیو، ال و من توی یه اتاق بودیم
.منم روی تخت بودم</i>

01:35:55.888 --> 01:35:58.023
که یهو تلفن زنگ خورد

01:36:00.626 --> 01:36:02.261
، با خبر اینکه

01:36:03.695 --> 01:36:05.297
.مرگ مادرم رو میرسوند

01:36:07.566 --> 01:36:10.869
، و یادمه بیدار بودم

01:36:12.071 --> 01:36:15.741
.اما تظاهر می‌کردم خوابم

01:36:16.443 --> 01:36:17.843
چون

01:36:18.677 --> 01:36:20.679
.نمی‌خواستم باهاش روبرو بشم

01:36:32.624 --> 01:36:34.527
، و خب، منتظر طلوع آفتاب شدم

01:36:34.593 --> 01:36:36.563
، و بعد شونه‌ش رو تکون دادم

01:36:36.628 --> 01:36:37.963
.و خبر رو بهش گفتیم

01:36:41.300 --> 01:36:43.503
، پس، در عرض 18 ماه

01:36:43.570 --> 01:36:45.170
، ویل پدرش رو از دست داد

01:36:45.237 --> 01:36:48.341
، و مادربزرگش که خیلی بهش نزدیک بود
.و به علاوه مادرش

01:36:51.276 --> 01:36:56.782
، با وجود عشق و امنیتی که

01:36:56.849 --> 01:36:59.852
خواهر و برادرم به من
دادن و همینطور خانواده‌ام و

01:36:59.918 --> 01:37:01.653
، و خانواده‌ای که سرپرستی منو داشتن

01:37:01.720 --> 01:37:03.255
اون لحظه بود که

01:37:04.424 --> 01:37:07.793
مارچ 6 سال 2006 زمانی بود که

01:37:07.860 --> 01:37:10.896
.از اون موقع... از اون موقع تنها بودم

01:37:30.649 --> 01:37:33.785
<i>میتونی بگی هیچ چیز جهان
.مشخص نیست</i>

01:37:33.852 --> 01:37:35.921
<i>و فقط مولکول‌ها دائما
، به هم برخورد می‌کنن</i>

01:37:35.988 --> 01:37:37.923
<i>و میدونی
.همه ‌چیز تو آشوبه</i>

01:37:37.990 --> 01:37:41.727
<i>و وظیفه‌ی ما اینه که
.از این آشوب معنی در بیاریم</i>

01:37:41.793 --> 01:37:44.930
<i>یا می‌تونی بگی که بعضی وقت ‌ها
، چیزها به یه دلیلی اتفاق می‌افتن</i>

01:37:44.997 --> 01:37:47.266
<i>و وظیفه‌ی تو اینه که
.دلیلش رو پیدا کنی</i>

01:37:50.302 --> 01:37:55.174
<i>ناگهان، اینجاست که خودتو پیدا میکنی
.و میفهمید که فقط سه تا بچه‌اید</i>

01:37:55.240 --> 01:37:57.310
<i>شروع می‌کنی به
، جمع کردن تکه‌ها و فکر می‌کنی</i>

01:37:57.377 --> 01:37:59.412
<i>خیلی‌خب، آینده"
قراره چه شکلی باشه؟</i>

01:37:59.479 --> 01:38:03.282
<i>چطور قراره با هم
"از پس این بر بیایم؟</i>

01:38:03.349 --> 01:38:06.919
<i>پدر و مادرم
، و ارزش‌هایی که داشتن</i>

01:38:06.985 --> 01:38:11.190
<i>الگوهایی که بودن
، از طریق حرف‌ها و کارهاشون</i>

01:38:11.256 --> 01:38:15.595
<i>عشق و حمایت و
.تشویق بی ‌قید و شرطشون</i>

01:38:15.662 --> 01:38:19.064
اینجوری بود که راه خودمون رو پیدا کردیم
.و معنای زندگی‌مون رو فهمیدیم

01:38:19.131 --> 01:38:23.001
<i>من و برادرام تقریبا ، بلافاصله بعد
از فوت دینا به هیئت مدیره پیوستیم</i>

01:38:23.068 --> 01:38:25.304
<i>تا به ادامه‌ی کار
.خانواده کمک کنیم</i>

01:38:25.371 --> 01:38:29.174
<i>.حالا این بنیاد شده
بنیاد کریستوفر و دینا ریو</i>

01:38:29.241 --> 01:38:31.743
<i>کریس و دینا
.اونها یه تحولی ایجاد کردن</i>

01:38:31.810 --> 01:38:36.148
<i>.دارن توی ادامه‌ی کار
بنیاد هم تحول ایجاد میکنن</i>

01:38:36.215 --> 01:38:37.617
<i>، کریس و دینا هر دو</i>

01:38:37.684 --> 01:38:43.021
<i>کار فوق‌العاده‌ای انجام دادن
، واضحه که حالا این بچه‌ها دیگه بچه نیستن</i>

01:38:43.088 --> 01:38:44.756
.و ببینید چه کارهایی دارن می‌کنن

01:38:44.823 --> 01:38:47.594
، پنجاه و شش و نیم میلیون آمریکایی

01:38:47.660 --> 01:38:49.127
.با معلولیت زندگی می‌کنن

01:38:49.194 --> 01:38:53.098
بیش از 130 میلیون دلار بودجه برای سرمایه گذاری
.رو آزمایشگاه‌ ها، در سرتاسر جهان درحال انجامه

01:38:53.165 --> 01:38:54.667
، چیزی که الان داره اتفاق میوفته

01:38:54.733 --> 01:38:58.638
.شروعی برای پایان فلجی هست

01:38:58.705 --> 01:39:01.840
<i>افرادی که بعد از کریس
، فلج و ناتوان شدن</i>

01:39:01.907 --> 01:39:04.344
به خاطر اونه که
.دوباره دارن راه میرن

01:39:04.410 --> 01:39:08.046
مردی که از گردن به پایین فلج بود
.حالا دوباره راه میره

01:39:10.215 --> 01:39:13.151
اون می‌خواست همه رو تشویق
.کنه که بزرگ‌ تر فکر کنن

01:39:13.218 --> 01:39:16.356
<i>این همون شعله‌ای بود
، که میخواستی به وجود مردم بندازی</i>

01:39:16.422 --> 01:39:19.592
و هیچکس به اندازه کریستوفر ریو
.تو این کار بهتر عمل نکرد، هیچکس

01:39:19.659 --> 01:39:22.828
<i>اون به ما کمک کرد که بگیم
زندگی‌هایی برای زیستن وجود داره"</i>

01:39:22.894 --> 01:39:26.999
"آدم هایی با معلولیت
نقش مهمی توی جامعه دارن

01:39:27.065 --> 01:39:30.302
کریس می‌خواست دنیا رو عوض کنه
.و ما هم این کار رو کردیم

01:39:30.370 --> 01:39:37.510
قانون فلج کریستوفر و
دینا ریو اولین قانون جامعیه

01:39:37.577 --> 01:39:42.615
<i>که به طور خاص به چالش مردم آمریکا که
.با معلولیت زندگی می‌کنن، می‌پردازه</i>

01:39:42.682 --> 01:39:45.250
.متیو، بیا اینجا

01:39:45.318 --> 01:39:47.252
شبیه پدرشه
مگه نه؟

01:39:57.162 --> 01:39:59.298
<i>وقتی اولین
، فیلم "سوپرمن" اومد</i>

01:39:59.365 --> 01:40:02.402
<i>پر تکرار ترین
سوال این بود که</i>

01:40:02.468 --> 01:40:03.536
<i>"قهرمان کیه؟"</i>

01:40:06.905 --> 01:40:08.974
<i>، و جواب من این بود که</i>

01:40:09.041 --> 01:40:12.545
<i>قهرمان کسیه که بدون فکر
، کردن به عواقب</i>

01:40:12.612 --> 01:40:16.048
<i>.یک عمل شجاعانه انجام میده</i>

01:40:16.114 --> 01:40:19.419
<i>.حالا تعریف من کاملا فرق کرده</i>

01:40:19.485 --> 01:40:22.388
<i>، فکر می‌کنم قهرمان یک فرد عادیه</i>

01:40:22.455 --> 01:40:25.957
<i>که قدرت ادامه دادن
، و تحمل کردن رو</i>

01:40:26.024 --> 01:40:28.394
<i>با وجود موانع بزرگ
.پیدا می‌کنه</i>

01:40:28.418 --> 01:40:32.418
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

01:40:32.442 --> 01:40:40.442
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.