﻿1
00:00:23,610 --> 00:00:34,610
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:42,110 --> 00:00:44,130
‫شامپاینش چطوره؟

3
00:00:44,530 --> 00:00:46,230
‫همه راضی هستن؟

4
00:00:48,690 --> 00:00:49,920
‫خوبه.

5
00:00:50,010 --> 00:00:53,040
‫ازتون می‌خواستم همه سر میز بشینیم،

6
00:00:53,130 --> 00:00:56,650
‫ولی منتظر یه جوون برجسته از رم هستم

7
00:00:56,740 --> 00:01:01,590
‫که بانکدارهای قبلیم ازم خواستن
‫به جامعه پاریس معرفیش کنم.

8
00:01:02,040 --> 00:01:06,860
‫ظاهراً اینجا هیچکس رو
‫نمی‌شناسه و یه‌کم گیج شده.

9
00:01:07,320 --> 00:01:09,400
‫ایزابل، بازم شامپاین بیار.

10
00:01:10,550 --> 00:01:13,560
‫افتخاره که اینجا هستید، سناتور.

11
00:01:14,260 --> 00:01:17,910
‫امیدوار بودم تو مهمونی بهاره
‫باهاتون صحبت کنم،

12
00:01:18,000 --> 00:01:20,370
‫ولی خیلی زود غیبتون زد.

13
00:01:20,460 --> 00:01:25,290
‫منو ببخشید، ولی وقتی شنیدم رقص
‫قراره شروع بشه، مثل یه ترسو فرار کردم.

14
00:01:25,420 --> 00:01:28,590
‫خب، من رقاص زبردستی نیستم.
‫تلوتلو می‌خورم و می‌افتم،

15
00:01:28,680 --> 00:01:30,620
‫و حسابی خودمو ضایع می‌کنم.

16
00:01:30,710 --> 00:01:34,330
‫رقصیدن تو مهمونی‌های
‫پاریسی اجباری نیست، کنت.

17
00:01:34,770 --> 00:01:36,710
‫پس باید می‌موندم.

18
00:01:38,110 --> 00:01:41,710
‫- شما رقصیدید، کنتس؟
‫- نه.

19
00:01:42,883 --> 00:01:44,773
‫من ازتون درخواست رقص کردم،
‫ولی رد کردید.

20
00:01:44,950 --> 00:01:49,750
‫کنت، باید بابت دارویی که به
‫الوئیز دادید ازتون تشکر کنم.

21
00:01:50,080 --> 00:01:53,140
‫پسرمون ادوارد شب مهمونی تشنج کرد،

22
00:01:53,240 --> 00:01:57,670
‫ولی یه قطره از اون تقریباً فوری
‫حالشو خوب کرد. خیلی عجیب بود.

23
00:01:57,760 --> 00:01:59,940
‫چیزی که شوهرم سعی داره بگه، کنت،

24
00:02:00,030 --> 00:02:03,290
‫اینه که به تاثیر دارویی
‫که به من دادید شک داشت.

25
00:02:03,380 --> 00:02:05,540
‫- قبول دارم.
‫- فکر کنم شغلتون

26
00:02:05,630 --> 00:02:07,720
‫ایجاب می‌کنه که شکاک باشید، برای همینه...

27
00:02:08,530 --> 00:02:10,170
‫شاید همین طور باشه.

28
00:02:11,090 --> 00:02:13,640
‫ولی همه اینا منو به یه
‫سوال می‌رسونه، قربان.

29
00:02:13,730 --> 00:02:16,920
‫دو سال پیش، پدرم دچار سکته شد،

30
00:02:17,010 --> 00:02:20,200
‫که تقریباً کاملاً فلجش کرده.

31
00:02:20,290 --> 00:02:28,480
‫پس می‌خواستم بدونم،
‫آیا شما دارویی دارید یا می‌شناسید

32
00:02:29,080 --> 00:02:32,810
‫که بتونه این وضعیت رو حتی یه‌کم بهتر کنه؟

33
00:02:32,900 --> 00:02:36,300
‫متأسفانه درمانی برای
‫سکته وجود نداره، قربان.

34
00:02:38,110 --> 00:02:39,830
‫همین فکر رو می‌کردم.

35
00:02:41,450 --> 00:02:43,730
‫سرنوشت می‌تونه خیلی ظالم باشه.

36
00:02:44,980 --> 00:02:48,560
‫تقریباً به اندازه عدالتی که
‫آدم‌ها اجرا می‌کنن.

37
00:02:51,760 --> 00:02:55,630
‫نباید سرنوشت و عدالت رو
‫با هم اشتباه گرفت. یکی نیستن.

38
00:02:55,720 --> 00:02:58,060
‫شما به مشیت الهی اعتقاد ندارید، قربان؟

39
00:02:59,680 --> 00:03:00,980
‫نه.

40
00:03:01,660 --> 00:03:05,170
‫من دارم.
‫ولی نه از نظر مذهبی.

41
00:03:07,330 --> 00:03:10,150
‫پس از چه نظر؟ البته اگه پرسیدنش
‫ایرادی نداره.

42
00:03:10,670 --> 00:03:14,690
‫از این نظر کلی که سرنوشت
‫نظم رو تضمین می‌کنه

43
00:03:14,780 --> 00:03:17,170
‫و عدالت برقرار می‌شه.

44
00:03:20,690 --> 00:03:22,460
‫و اگه نشه چی؟

45
00:03:24,420 --> 00:03:29,520
‫خب در اون صورت،
‫انسان باید مجبورش کنه که این کار رو بکنه.

46
00:03:35,790 --> 00:03:38,370
‫فکر نمی‌کنید خدا می‌تونه از پسش بربیاد؟

47
00:03:38,470 --> 00:03:40,450
‫نه.

48
00:03:41,260 --> 00:03:43,470
‫هرچند باید اعتراف کنم،
‫بارها بهش

49
00:03:43,560 --> 00:03:45,770
‫درباره همین موضوع دعا کردم.

50
00:03:45,860 --> 00:03:48,340
‫تا حالا جواب دعاهاتون رو داده؟

51
00:03:48,810 --> 00:03:51,230
‫همین الان داره جواب می‌ده.

52
00:03:53,350 --> 00:03:58,440
‫ولی بگید، مونت کریستو،
‫این مهمونی که منتظرشید کیه؟

53
00:03:58,530 --> 00:04:02,190
‫اجازه بدید معرفی کنم،
‫کنت اسپادا، از رم.

54
00:04:07,730 --> 00:04:09,800
‫سلام به همگی.

55
00:05:11,560 --> 00:05:12,860
‫شما

56
00:05:23,500 --> 00:05:27,440
‫کنت اسپادا، می‌دونم شاید
‫مسخره به نظر برسه، ولی...

57
00:05:28,310 --> 00:05:32,700
‫... احیاناً با کاردینال اسپادای مرحوم
‫نسبتی ندارید؟

58
00:05:33,110 --> 00:05:34,820
‫عموی بزرگم بود.

59
00:05:35,840 --> 00:05:38,360
‫افسانه‌ها می‌گن مرد خیلی ثروتمندی بود.

60
00:05:38,450 --> 00:05:41,020
‫حتی یه ضرب‌المثل تو اون منطقه هست،

61
00:05:41,110 --> 00:05:43,460
‫می‌گن «به ثروتمندی اسپادا»، درسته؟

62
00:05:43,550 --> 00:05:47,720
‫درباره ضرب‌المثل درست می‌گید.
‫ولی درباره عموی بزرگم اشتباه می‌کنید.

63
00:05:47,810 --> 00:05:52,150
‫- اون ثروتمند نبود.
‫- پس فقط یه افسانه بوده.

64
00:05:52,240 --> 00:05:55,600
‫با این حال، من به اندازه کافی
‫بخت‌یار بودم

65
00:05:55,690 --> 00:05:59,050
‫که افسانه‌ی اسپادا رو
‫به واقعیت تبدیل کنم.

66
00:05:59,140 --> 00:06:02,900
‫واقعاً؟ چطوری؟

67
00:06:06,020 --> 00:06:10,740
‫چند ماه پیش، داشتم کتابخونه قدیمی
‫عموی بزرگم رو بررسی می‌کردم.

68
00:06:10,830 --> 00:06:17,370
‫وقتی داشتم کتابخونه کنت اسپادا رو
‫تمیز می‌کردم، یه تیکه پوست پیدا کردم.

69
00:06:17,520 --> 00:06:20,170
‫هیچی روش نبود.
‫جالب نبود.

70
00:06:20,260 --> 00:06:21,410
‫انداختمش تو آتیش.

71
00:06:21,500 --> 00:06:24,840
‫فکر کردم چیز مهمی نیست،
‫انداختمش تو شومینه.

72
00:06:25,920 --> 00:06:27,220
‫خب؟

73
00:06:28,680 --> 00:06:31,280
‫و وقتی شعله‌ها خوردن بهش،

74
00:06:31,420 --> 00:06:34,220
‫به صورت معجزه‌آسایی، کلمات و یه نقاشی
‫شروع کردن به ظاهر شدن.

75
00:06:34,310 --> 00:06:37,940
‫- پس از آتیش کشیدمش بیرون.
‫- طبیعتاً، از شعله‌ها کشیدمش بیرون.

76
00:06:38,030 --> 00:06:39,280
‫و یه نقشه بود.

77
00:06:39,370 --> 00:06:42,120
‫و روش با جوهر نامرئی نوشته شده بود.

78
00:06:42,210 --> 00:06:46,390
‫با جوهر نامرئی کشیده شده بود
‫که فقط با حرارت واکنش نشون می‌داد.

79
00:06:46,990 --> 00:06:52,200
‫- نقشه‌ی یه گنج مخفی؟
‫- از کجا می‌دونستید، بارون دانگلار؟

80
00:06:52,290 --> 00:06:56,170
‫هر کسی که تاریخ ثروت‌ها و گنج‌های اروپا رو
‫مطالعه کرده باشه

81
00:06:56,260 --> 00:06:58,150
‫داستان سزار اسپادا رو می‌دونه

82
00:06:58,240 --> 00:07:01,340
‫و اینکه چطور قبل از اینکه پاپ مسمومش کنه
‫گنجش رو قایم کرد.

83
00:07:01,430 --> 00:07:05,930
‫- و هیچوقت پیدا نشد.
‫- تا همین اواخر.

84
00:07:07,230 --> 00:07:09,320
‫منظورتون چیه، کنت اسپادا؟

85
00:07:09,410 --> 00:07:14,190
‫شاید اگه بذارید حرفشو تموم کنه،
‫بارون دانگلار، متوجه بشید.

86
00:07:15,130 --> 00:07:18,270
‫نقشه منو به محل دقیق

87
00:07:18,360 --> 00:07:22,610
‫گنج سزار اسپادا رسوند،
‫که سال ۱۵۰۲ مخفی شده بود.

88
00:07:25,010 --> 00:07:27,210
‫- غیرممکنه.
‫- باورتون می‌شه؟

89
00:07:27,300 --> 00:07:30,410
‫و به عنوان تنها وارث املاک اسپادا...

90
00:07:35,940 --> 00:07:37,640
‫... اجازه داشتم نگهش دارم.

91
00:07:39,880 --> 00:07:43,030
‫البته، چیزی که دارم بهتون می‌گم
‫اطلاعات عمومی نیست،

92
00:07:43,120 --> 00:07:45,160
‫و خدا نکنه که بشه.

93
00:07:45,250 --> 00:07:48,300
‫وگرنه بانکدارها شب و روز
‫در خونه‌م رو می‌زنن.

94
00:07:48,390 --> 00:07:51,570
‫این گنج الان پیش شماست؟

95
00:07:51,660 --> 00:07:55,010
‫نه اینجا، البته،
‫ولی تو گاوصندوق بانکدارهام،

96
00:07:55,100 --> 00:07:57,050
‫تامپسون و فرنچ، تو رم.

97
00:07:57,140 --> 00:08:01,160
‫امروزه چقدر می‌ارزه؟

98
00:08:01,250 --> 00:08:03,810
‫من اهل پز دادن نیستم، قربان.

99
00:08:04,770 --> 00:08:08,280
‫ایزابل، فکر کنم
‫برای پیش غذا آماده‌ایم.

100
00:08:08,670 --> 00:08:12,330
‫مادموازل هایدی لطف کرده
‫و برامون یه غذای ایرانی پخته.

101
00:08:12,420 --> 00:08:14,850
‫بگید، کنت اسپادا،
‫اون چیزی که می‌گن درسته،

102
00:08:14,940 --> 00:08:18,700
‫که گنج شامل صندوقچه‌هایی از الماس،
‫یاقوت و شمش‌های طلا بود؟

103
00:08:18,790 --> 00:08:20,330
‫بارون، با احترام،

104
00:08:20,420 --> 00:08:25,120
‫ترجیح می‌دم سر میز شام
‫درباره مسائل مالی صحبت نکنیم.

105
00:08:25,210 --> 00:08:29,680
‫- همیشه همینو بهش می‌گم، کنت.
‫- آخرین سؤالمم بگم.

106
00:08:30,320 --> 00:08:32,620
‫چی شما رو به پاریس آورده؟

107
00:08:33,140 --> 00:08:35,160
‫اومدم یه همسر پیدا کنم.

108
00:08:37,620 --> 00:08:39,470
‫یه همسر؟

109
00:08:47,810 --> 00:08:49,960
‫به همون چیزی فکر می‌کنی
‫که من فکر می‌کنم؟

110
00:08:50,050 --> 00:08:51,360
‫آره.

111
00:08:53,110 --> 00:08:57,050
‫- ممکنه یه‌کم عجیب باشه.
‫- حتماً یه راهی پیدا می‌کنیم.

112
00:09:02,250 --> 00:09:04,030
‫ببخشید.

113
00:09:05,040 --> 00:09:07,580
‫می‌رم یه آبی به صورتم بزنم.

114
00:09:14,460 --> 00:09:16,940
‫باید برم پیش غذا رو چک کنم.

115
00:09:44,330 --> 00:09:47,600
‫سفرت به پاریس داره نتیجه می‌ده، وامپا.

116
00:09:49,480 --> 00:09:51,440
‫نقش بازی کردنم چطور بود؟

117
00:09:52,220 --> 00:09:55,540
‫اینکه دنبال همسری رو
‫یه‌کم بی‌مقدمه گفتی.

118
00:09:55,990 --> 00:09:58,700
‫ولی در کل، خیلی خوب پیش رفت.

119
00:09:59,390 --> 00:10:04,820
‫کنت، همسر موسیو ویلفورت
‫نرفت دستشویی.

120
00:10:04,910 --> 00:10:07,340
‫رفت تو آزمایشگاه شما.

121
00:10:15,210 --> 00:10:17,410
‫باید جلوشو می‌گرفتم؟

122
00:10:22,910 --> 00:10:24,370
‫اشکالی نداره.

123
00:10:25,050 --> 00:10:29,340
‫فکر کنم فقط مجذوب همه اینا شده،
‫همین.

124
00:10:30,260 --> 00:10:33,860
‫اتفاقی نیفتاده. ممنون.

125
00:10:51,050 --> 00:10:54,130
‫مگه لوئیز امروز بعد از ظهر
‫نباید بهت درس بده؟

126
00:10:54,220 --> 00:10:56,190
‫فردا، پدر.

127
00:10:58,610 --> 00:11:03,450
‫- آلبر امروز میاد اینجا؟
‫- برای چای، آره.

128
00:11:06,010 --> 00:11:07,720
‫تو...

129
00:11:09,140 --> 00:11:12,340
‫از آلبر خوشت میاد؟

130
00:11:14,400 --> 00:11:17,180
‫مشکل چندانی نداره.

131
00:11:18,740 --> 00:11:22,190
‫که اینطور... خب، پس تا بعد.

132
00:11:44,180 --> 00:11:48,130
‫بارون، چی شما رو به اینجا آورده؟

133
00:11:49,000 --> 00:11:53,310
‫تصمیم گرفتم سود سپرده‌تون رو

134
00:11:53,600 --> 00:11:55,440
‫یک درصد در سال افزایش بدم.

135
00:11:55,530 --> 00:12:00,930
‫چقدر دست‌ودل‌باز.
‫می‌تونم بپرسم به چه دلیل؟

136
00:12:02,870 --> 00:12:05,650
‫- دست‌ودل‌بازی.
‫- البته.

137
00:12:05,740 --> 00:12:08,300
‫بله، البته، فضیلت خوبیه.

138
00:12:09,300 --> 00:12:11,270
‫شراب؟ شری؟ برندی؟

139
00:12:11,360 --> 00:12:15,960
‫صبر کنید، اون یه بطری ویسکی اسکاتلندیه
‫که اون گوشه قایم شده؟

140
00:12:16,050 --> 00:12:19,260
‫این یه چیز جدیده.
‫ویسکی تک‌مالت.

141
00:12:19,350 --> 00:12:22,750
‫من که نمی‌خورم، پس نمی‌دونم
‫مزه‌ش چطوریه.

142
00:12:25,830 --> 00:12:29,430
‫بگید ببینم، کنت اسپادا
‫توی پاریس کجا اقامت داره؟

143
00:12:29,520 --> 00:12:31,290
‫گرند هتل.

144
00:12:31,680 --> 00:12:35,600
‫به نظر می‌رسه هیچی کم نداره.
‫به جز یه همسر.

145
00:12:38,820 --> 00:12:41,780
‫- بفرمایید بشینید.
‫- ممنون.

146
00:12:49,700 --> 00:12:53,830
‫خیلی خوبه.
‫یه جور مزه چوبی داره.

147
00:12:53,920 --> 00:12:55,820
‫مثل مکیدن مداد.

148
00:12:56,610 --> 00:12:59,750
‫خب من یه سری محاسبه کردم

149
00:12:59,910 --> 00:13:03,940
‫روی محتویات تخمینی
‫گنج اسپادا،

150
00:13:04,030 --> 00:13:09,870
‫و ارزشش امروزه از
‫۶۵۰ میلیون فرانک بیشتره.

151
00:13:10,310 --> 00:13:12,830
‫- یا خدای من.
‫- منم همینو گفتم.

152
00:13:15,810 --> 00:13:20,220
‫پس کنت اسپادا دنبال چه جور
‫همسری می‌گرده؟

153
00:13:22,100 --> 00:13:27,080
‫- من از کجا باید بدونم؟
‫- چی دوست داره، از چی بدش میاد؟

154
00:13:28,140 --> 00:13:32,460
‫- می‌دونم از اسب خوشش نمیاد.
‫- چطور؟

155
00:13:32,550 --> 00:13:36,140
‫دعوتش کردم به مسابقات،
‫ولی قبول نکرد.

156
00:13:36,230 --> 00:13:41,970
‫- گفت اسب حوصله‌ش رو سر می‌بره.
‫- به مراسم دیگه‌ای هم دعوتش کردید؟

157
00:13:42,320 --> 00:13:45,910
‫شکار اردک.
‫اونم براش جالب نبود.

158
00:13:46,130 --> 00:13:47,790
‫به نظر سختگیر میاد.

159
00:13:49,120 --> 00:13:50,720
‫صبر کن.

160
00:13:51,280 --> 00:13:56,170
‫وقتی از اپرا حرف زدم،
‫خیلی سرحال شد، تقریباً مشتاق.

161
00:13:56,260 --> 00:13:59,340
‫اپرا؟ خیلی هم خب.

162
00:14:03,580 --> 00:14:07,400
‫می‌دونید، داشتم یه‌کم با
‫اوژنی حرف می‌زدم.

163
00:14:07,860 --> 00:14:10,910
‫به نظر میاد خیلی از آلبر دو مورسف
‫خوشش نمیاد.

164
00:14:11,000 --> 00:14:14,060
‫- فکر می‌کردم عاشقشه.
‫- نه، انگار اینطور نیست.

165
00:14:14,613 --> 00:14:19,163
‫ولی هر دو طرف با ازدواج
‫موافقت کردن، نه؟

166
00:14:19,620 --> 00:14:23,900
‫الان که نمی‌تونید خودتون رو
‫از این قضیه بیرون بکشید، مطمئناً؟

167
00:14:35,930 --> 00:14:37,390
‫دنبالم بیاید.

168
00:14:45,560 --> 00:14:49,540
‫فکرشو بکن!
‫دو تا از محبوب‌ترین آدم‌های دنیا برای من.

169
00:14:49,720 --> 00:14:51,010
‫بارون، غافلگیرمون کردین!

170
00:14:51,100 --> 00:14:54,190
‫- فقط داشتیم رد می‌شدیم...
‫- نه، رد نمی‌شدیم، بابا.

171
00:14:54,280 --> 00:14:56,730
‫خودت مشخصاً گفتی می‌خوای
‫بیای اینجا برای کیک و قهوه.

172
00:14:56,820 --> 00:15:00,240
‫قهوه و کیک؟
‫قهوه و کیک برای همه بیارین.

173
00:15:01,850 --> 00:15:04,900
‫اجازه بدید دخترم اوژنی رو
‫معرفی کنم.

174
00:15:04,990 --> 00:15:08,950
‫اوژنی، این همون کنت اسپاداست
‫که بهت درموردش گفتم.

175
00:15:09,960 --> 00:15:11,800
‫مسحور شدم.

176
00:15:12,730 --> 00:15:17,030
‫- دخترتون خیلی زیباست، بارون.
‫- ممنون.

177
00:15:19,550 --> 00:15:21,350
‫از این طرف، دخترها.

178
00:15:29,420 --> 00:15:33,410
‫بشین و یه آریای کوچیک بخون،
‫اگه می‌شه.

179
00:15:33,500 --> 00:15:37,180
‫- بابا...
‫- بخون. و خوب بخون.

180
00:15:39,690 --> 00:15:44,210
‫اون دو تا خانم جوون، یه پیانو می‌بینن
‫و مثل آهنربا جذبش می‌شن.

181
00:15:44,870 --> 00:15:46,980
‫بفرمایید بشینید، لطفاً.

182
00:16:05,620 --> 00:16:09,540
‫خب کنت، تا اینجا از اوقاتتون تو پاریس
‫لذت بردید؟

183
00:16:10,050 --> 00:16:12,090
‫از زن‌هاش خوشم میاد.

184
00:16:13,280 --> 00:16:15,620
‫پس این قهوه و کیک چی شد؟

185
00:16:22,730 --> 00:16:28,510
‫کنت، تا حالا به سرمایه‌گذاری تو
‫راه‌آهن فکر کردید؟

186
00:16:28,970 --> 00:16:32,360
‫بارون، دارید مزاحم گوش کردنم می‌شید.

187
00:16:44,540 --> 00:16:45,960
‫براوو!

188
00:16:47,060 --> 00:16:51,050
‫صداتون مثل عسله،
‫مادموازل. محو شدم!

189
00:16:51,140 --> 00:16:54,340
‫باید روی صحنه‌های رم یا وین
‫اجرا کنن.

190
00:16:54,620 --> 00:16:57,640
‫شامپاین.
‫شامپاین بیارید!

191
00:16:57,860 --> 00:17:01,150
‫و شما یه آریای گلوک انتخاب کردید،
‫محبوب شخصی من.

192
00:17:01,240 --> 00:17:03,000
‫خیلی ممنون.

193
00:17:17,830 --> 00:17:21,360
‫مادربزرگ، فکر می‌کردیم بعدازظهر بیاین.
‫سفر چطور بود؟

194
00:17:21,450 --> 00:17:23,810
‫چهار روز و شب عذاب غیرقابل تحمل

195
00:17:23,900 --> 00:17:27,160
‫تو جاده‌هایی که حتی به درد اسب‌ها
‫هم نمی‌خورد، چه برسه به کالسکه!

196
00:17:29,540 --> 00:17:32,670
‫ولی به هیچ قیمتی نمی‌خواستم
‫مراسم نامزدیت رو از دست بدم.

197
00:17:32,760 --> 00:17:34,610
‫- پدرت کجاست؟
‫- سر کار.

198
00:17:34,700 --> 00:17:38,380
‫- و اون نامادریت؟
‫- داخله پیش ادوارد.

199
00:17:38,750 --> 00:17:42,790
‫اون وروجک کوچولو رو از من دور نگه دار.
‫کجا می‌خوای منو بذاری؟

200
00:17:42,880 --> 00:17:46,090
‫- تو اتاق مهمان طبقه بالا.
‫- از پله بالا رفتن متنفرم.

201
00:17:46,180 --> 00:17:49,230
‫نمی‌دونم چرا تو و خانواده‌ت
‫برای امضای عقد

202
00:17:49,320 --> 00:17:51,480
‫نیومدید مارسی!

203
00:17:51,570 --> 00:17:56,250
‫- زندگی رو برام راحت‌تر می‌کرد.
‫- بابا خیلی سرش شلوغه، نمی‌تونه مرخصی بگیره.

204
00:18:13,980 --> 00:18:15,410
‫چیه؟

205
00:18:18,340 --> 00:18:21,820
‫- آماده‌ای؟
‫- حتماً.

206
00:18:26,680 --> 00:18:30,410
‫دو تا از محبوب‌ترین آدم‌های
‫دنیای من.

207
00:18:30,500 --> 00:18:31,890
‫دنبالم بیاید، آقایون.

208
00:18:31,980 --> 00:18:35,210
‫نقشه‌ها، طرح‌ها، درآمدهای پیش‌بینی شده،

209
00:18:35,300 --> 00:18:38,480
‫و مهم‌تر از همه،
‫سودهای تخمینی رو دارم

210
00:18:38,570 --> 00:18:40,620
‫که از این کار نصیبمون می‌شه.

211
00:18:41,790 --> 00:18:44,700
‫پیشنهاد رو به وزیر کشور
‫ارائه کردم

212
00:18:44,790 --> 00:18:47,560
‫و همین الان هم خبر رسیده
‫که امتیاز

213
00:18:47,650 --> 00:18:50,820
‫تا آخر هفته آینده
‫اعطا می‌شه.

214
00:18:51,090 --> 00:18:53,890
‫مطمئنم موسیو دبری
‫تو این مورد کمک کرده.

215
00:18:53,980 --> 00:18:56,210
‫به من بدهکار بود، و هنوز هم هست.

216
00:18:56,390 --> 00:18:58,030
‫بفرمایید، آقایون،

217
00:18:58,180 --> 00:19:03,050
‫این طرح تجاریه که تا آخرین فرانک
‫تنظیم شده.

218
00:19:03,140 --> 00:19:07,500
‫لازم نیست هیچکدوم از اینا رو نگاه کنم.
‫بهتون اعتماد دارم، بارون.

219
00:19:08,090 --> 00:19:11,090
‫عالیه.
‫شما چی، کنت؟

220
00:19:11,270 --> 00:19:17,600
‫ببینید، ترس من اینه که قطارها برای
‫حمل مسافر مناسب نیستن.

221
00:19:18,180 --> 00:19:20,050
‫برای کالا، خوبن.

222
00:19:20,140 --> 00:19:23,670
‫ولی مسافرها، یه جورایی شک دارم
‫از این فکر خوششون بیاد.

223
00:19:24,090 --> 00:19:25,790
‫ولی لندن رو ببینید.

224
00:19:25,880 --> 00:19:28,970
‫انگلستان رو نگاه کنید.
‫انگلیسی‌ها عاشق قطارهاشونن.

225
00:19:29,060 --> 00:19:32,880
‫- ولی ما فرانسوی هستیم.
‫- ما هم مثل اونا آدمیم.

226
00:19:34,170 --> 00:19:35,730
‫ساکت، لطفاً.

227
00:19:38,930 --> 00:19:39,660
‫اون دخترمه.

228
00:19:39,750 --> 00:19:42,430
‫فکر می‌کنید صداشو
‫نمی‌شناسم؟

229
00:19:42,630 --> 00:19:45,170
‫باید همین الان منو پیشش ببرید.

230
00:19:52,400 --> 00:19:54,020
‫اونجا هستن.

231
00:19:55,260 --> 00:19:59,540
‫- بدون خبر قبلی؟
‫- نه، نه. بهش گفتم که میای.

232
00:19:59,940 --> 00:20:01,880
‫منتظرته.

233
00:20:12,070 --> 00:20:13,140
‫نه، نه، نه.

234
00:20:13,230 --> 00:20:15,710
‫به خاطر من متوقف نکنید،
‫لطفاً.

235
00:20:26,980 --> 00:20:29,070
‫ببخشید.
‫می‌بینم مزاحمتون شدم.

236
00:20:29,160 --> 00:20:31,480
‫درس اوژنی تموم شده، بارون؟

237
00:20:31,980 --> 00:20:36,490
‫همونطور که می‌شنوید، نه.
‫درسش تمدید شده.

238
00:20:36,950 --> 00:20:40,000
‫من بهش گفته بودم بعد از ساعت دو
‫اینجا خواهم بود.

239
00:20:40,090 --> 00:20:43,570
‫دخترم امروز مایل به ملاقات نیست، قربان.

240
00:20:44,580 --> 00:20:47,330
‫نمی‌فهمم.

241
00:20:47,420 --> 00:20:49,810
‫من کسی رو به نحوی
‫ناراحت کردم؟

242
00:20:49,900 --> 00:20:54,320
‫اوژنی امروز نمی‌خواد
‫مزاحمش بشن.

243
00:21:05,930 --> 00:21:07,220
‫ولنتاین؟

244
00:21:07,310 --> 00:21:09,460
‫مادربزرگت می‌خواد
‫ببیندت.

245
00:21:13,740 --> 00:21:16,200
‫خیلی وقته منتظرت
‫بودم.

246
00:21:17,460 --> 00:21:20,010
‫- امضای عقد کی هست؟
‫- فردا شب.

247
00:21:20,100 --> 00:21:23,860
‫- صبح با یه گاری میام اینجا.
‫- نمی‌تونم. می‌دونی که نمی‌تونم.

248
00:21:23,950 --> 00:21:26,710
‫لطفاً با فرانتس ازدواج نکن.

249
00:21:27,650 --> 00:21:31,830
‫- دوستت دارم، ولنتاین.
‫- نمی‌تونم. متأسفم.

250
00:21:31,990 --> 00:21:33,790
‫ولنتاین؟

251
00:21:39,060 --> 00:21:41,000
‫بیا اینجا، عزیزم.

252
00:21:41,920 --> 00:21:43,290
‫استراحت کردی؟

253
00:21:43,410 --> 00:21:48,260
‫از تکون خوردن‌های اون کالسکه کبود شدم،
‫ولی منو فراموش کن.

254
00:21:48,380 --> 00:21:51,340
‫حتماً خیلی هیجان‌زده‌ای.

255
00:21:52,320 --> 00:21:53,620
‫هستم.

256
00:21:55,680 --> 00:21:57,520
‫این مرد رو دوست داری؟

257
00:21:58,760 --> 00:22:00,240
‫فرانتس...

258
00:22:00,780 --> 00:22:02,280
‫... خیلی مهربونه.

259
00:22:02,620 --> 00:22:04,390
‫عشق همه‌چیز نیست.

260
00:22:04,480 --> 00:22:07,850
‫تا وقتی ازش خوشت میاد،
‫کم کم عاشقش می‌شی.

261
00:22:08,400 --> 00:22:10,360
‫آخرین آرزوی پدربزرگت

262
00:22:10,450 --> 00:22:14,200
‫این بود که این اتحاد
‫بین خانواده‌هامون محکم بشه.

263
00:22:14,650 --> 00:22:18,200
‫اگه هنوز زنده بود،
‫خیلی خوشحال می‌شد.

264
00:22:19,980 --> 00:22:23,800
‫مادرت هم همین طور.
‫خدا رحمتش کنه.

265
00:22:25,110 --> 00:22:27,070
‫کاش الان اینجا بود.

266
00:22:28,030 --> 00:22:29,750
‫خدا اونو برد.

267
00:22:30,930 --> 00:22:34,550
‫و می‌ترسم به زودی منم می‌بره.

268
00:22:35,140 --> 00:22:39,740
‫و وقتی این اتفاق بیفته،
‫آینده‌ت تضمین شده خواهد بود.

269
00:22:40,290 --> 00:22:45,830
‫من همه‌چیز رو برای تو به جا گذاشتم،
‫و فقط برای تو، ولنتاین.

270
00:22:50,280 --> 00:22:52,220
‫به نظر خوشحال نمیای.

271
00:22:53,530 --> 00:22:54,830
‫بیا.

272
00:22:57,070 --> 00:23:01,780
‫برو. تو مراسم امضای عقد می‌بینمت.

273
00:23:11,940 --> 00:23:13,640
‫ولنتاین؟

274
00:23:15,180 --> 00:23:17,200
‫حالت خوبه؟

275
00:23:18,770 --> 00:23:20,150
‫خوبم.

276
00:23:20,650 --> 00:23:23,850
‫یه راه دیگه برای خلاص شدن
‫از این ازدواج هست، می‌دونی.

277
00:23:24,430 --> 00:23:28,080
‫یه بار گفته بودی علاقه داری
‫بری صومعه.

278
00:23:28,170 --> 00:23:31,460
‫مطمئنم اگه این کار رو بکنی،
‫هیچکس ناراحت نمی‌شه،

279
00:23:31,485 --> 00:23:33,165
‫حتی مادربزرگت.

280
00:23:35,450 --> 00:23:38,990
‫ولی پس تکلیف پدربزرگ
‫چی می‌شه؟

281
00:23:39,100 --> 00:23:44,230
‫اون باروآ و ما رو داره،
‫البته، که ازش مراقبت کنیم.

282
00:23:47,330 --> 00:23:50,450
‫اگه برم صومعه و راهبه بشم،

283
00:23:50,820 --> 00:23:53,540
‫همه ارثیه‌م می‌رسه به پدرم.

284
00:23:54,250 --> 00:23:57,760
‫- واقعاً؟
‫- خودت خوب می‌دونی که همین طوره.

285
00:23:58,160 --> 00:24:01,880
‫و از اون به ادوارد می‌رسه،
‫تنها پسرش.

286
00:24:02,520 --> 00:24:06,210
‫که این همون چیزیه که بیشتر از همه
‫می‌خوای. مگه نه، الوئیز؟

287
00:24:06,520 --> 00:24:12,540
‫من فقط دارم از طرف یه زن به یه زن دیگه
‫مشورت می‌دم.

288
00:24:18,064 --> 00:24:25,064


289
00:24:36,660 --> 00:24:42,050
‫پسر مورل رو می‌شناسی، ماکس؟
‫عاشق دختر ویلفورته.

290
00:24:42,140 --> 00:24:44,380
‫ولنتاین؟ می‌دونم.

291
00:24:45,120 --> 00:24:50,760
‫ولی پسر بیچاره داره وقتشو تلف می‌کنه.
‫تازه با فرانتس د'اپینه نامزد کرده.

292
00:24:50,850 --> 00:24:53,880
‫خیلی خوشحال نیست،
‫ولی از اون دسته آدم‌های حرف‌گوش‌کنه.

293
00:24:53,970 --> 00:24:56,790
‫همیشه هر چی پدرش می‌گه
‫انجام می‌ده.

294
00:24:57,130 --> 00:25:00,000
‫کنت می‌خواد جلوی این کار رو
‫بگیره.

295
00:25:02,570 --> 00:25:06,820
‫خانواده د'اپینه معروفن که
‫سلطنت‌طلب سرسختی هستن.

296
00:25:07,270 --> 00:25:08,391
‫خب؟

297
00:25:08,424 --> 00:25:13,624
‫یادمه یه چیزی درباره پدر فرانتس
‫خونده بودم. اون...

298
00:25:14,010 --> 00:25:15,940
‫به قتل رسیده.

299
00:25:16,540 --> 00:25:20,270
‫باید برم کتابخونه تا
‫حافظه‌م رو تازه کنم.

300
00:25:20,390 --> 00:25:23,150
‫خب، زود انجامش بده.

301
00:25:24,470 --> 00:25:26,750
‫کنت صبرش لبریزه.

302
00:25:37,520 --> 00:25:41,510
‫- کنت، حالتون چطوره؟
‫- خیلی خوب، ممنون ولنتاین.

303
00:25:41,600 --> 00:25:44,590
‫متأسفانه پدر و نامادریم
‫الان خونه نیستن.

304
00:25:44,680 --> 00:25:45,980
‫می‌دونم.

305
00:25:46,420 --> 00:25:49,060
‫اومدم موسیو نوآرتیه رو ببینم.

306
00:25:50,380 --> 00:25:53,030
‫پدربزرگم نمی‌تونه حرف بزنه، قربان.

307
00:25:53,170 --> 00:25:56,020
‫لازم نیست حرف بزنه.
‫فقط کافیه گوش کنه.

308
00:25:56,110 --> 00:25:58,980
‫یه چیز خیلی مهم هست
‫که باید بهش بگم.

309
00:26:03,520 --> 00:26:05,000
‫اون کیه، ولنتاین؟

310
00:26:05,090 --> 00:26:09,140
‫این کنت مونت کریستوئه، ادوارد.
‫اومده پدربزرگ رو ببینه.

311
00:26:09,230 --> 00:26:12,890
‫- روز به‌خیر، کنت.
‫- روز شما هم به‌خیر، مرد جوان.

312
00:26:19,080 --> 00:26:23,860
‫اگه دوبار پلک بزنه، یعنی بله.
‫و اگه چشماشو ببنده، یعنی نه.

313
00:26:24,510 --> 00:26:28,530
‫باید خصوصی باهاش صحبت کنم،
‫اگه اشکالی نداره.

314
00:26:30,710 --> 00:26:33,090
‫ممنون که منو پذیرفتید، قربان.

315
00:26:35,570 --> 00:26:38,050
‫می‌تونم رک باهاتون حرف بزنم؟

316
00:26:47,560 --> 00:26:50,850
‫دارن نوه‌تون رو مجبور می‌کنن
‫به ازدواج

317
00:26:50,940 --> 00:26:57,550
‫با فرانتس د'اپینه برخلاف میلش.
‫اون به شدت ناراحته، قربان.

318
00:26:58,800 --> 00:27:01,100
‫پای کل زندگیش وسطه.

319
00:27:02,540 --> 00:27:06,140
‫و هیچکس حق نداره خوشبختی رو
‫از کسی بدزده.

320
00:27:07,476 --> 00:27:12,746
‫مخصوصاً نه از کسی به جوونی
‫ولنتاین. غم‌انگیزه.

321
00:27:14,506 --> 00:27:17,356
‫و به نظرم شما می‌تونید
‫کمک کنید.

322
00:28:03,690 --> 00:28:07,010
‫موسیو د'اپینه،
‫نام شاهدهاتون؟

323
00:28:07,550 --> 00:28:12,210
‫ویکنت دو مورسرف
‫و موسیو بوشان.

324
00:28:29,773 --> 00:28:32,803
‫و شما، موسیو ویلفورت؟

325
00:28:33,092 --> 00:28:37,132
‫من، خودم و مارکیز
‫دو سنت مران

326
00:28:53,460 --> 00:28:55,180
‫چی شده، باروآ؟

327
00:28:55,373 --> 00:28:58,543
‫موسیو نوآرتیه می‌خواد
‫موسیو د'اپینه رو ببینه.

328
00:29:00,410 --> 00:29:01,700
‫به چه دلیل؟

329
00:29:01,790 --> 00:29:05,910
‫می‌خواد قبل از امضا
‫چیزی رو بهش بگه.

330
00:29:07,530 --> 00:29:09,460
‫نه، نه.
‫این خیلی نامناسبه.

331
00:29:09,550 --> 00:29:12,270
‫اشکالی نداره، موسیو ویلفورت.

332
00:29:14,070 --> 00:29:15,890
‫کل روز رو وقت داریم.

333
00:29:20,170 --> 00:29:21,910
‫دنبالم بیاید، لطفاً، قربان.

334
00:29:34,870 --> 00:29:39,430
‫پدر، لطفاً مختصر باشید.
‫دارید کار ما رو عقب میندازین.

335
00:29:42,200 --> 00:29:43,500
‫این؟

336
00:29:45,726 --> 00:29:49,126
‫می‌خواید موسیو د'اپینه
‫با صدای بلند بخوندش؟

337
00:29:51,779 --> 00:29:54,479
‫- اون چیه؟
‫- این یه اعترافه.

338
00:29:54,509 --> 00:29:58,209
‫موسیو نوآرتیه امروز بعد از ظهر
‫برام خوندن که بنویسم.

339
00:30:04,450 --> 00:30:08,020
‫«اعتراف زیر توسط من، موسیو نوآرتیه،

340
00:30:08,110 --> 00:30:10,990
‫با اراده خودم و بدون پشیمونی
‫انجام می‌شه.»

341
00:30:12,270 --> 00:30:16,570
‫«در شب چهارم مارس ۱۸۱۵...

342
00:30:17,830 --> 00:30:20,500
‫اون شبی بود که پدرم
‫به قتل رسید.

343
00:30:26,940 --> 00:30:32,110
‫من با این باور که ژنرال د'اپینه
‫وفاداریش رو تغییر داده»

344
00:30:32,220 --> 00:30:34,250
‫از پادشاه به سمت
‫امپراطور ناپلئون،

345
00:30:34,340 --> 00:30:38,710
‫اونو به یه جلسه مخفی
‫باشگاه بناپارتیست در پاریس دعوت کردم...

346
00:30:38,800 --> 00:30:42,040
‫جایی که جزئیات فرار ناپلئون
‫از جزیره البا...

347
00:30:42,130 --> 00:30:45,250
‫بهش گفته شد.
‫در طول جلسه...

348
00:30:45,340 --> 00:30:50,890
‫مشخص شد که نمی‌شه به ژنرال د'اپینه
‫برای این اطلاعات اعتماد کرد...

349
00:30:51,140 --> 00:30:56,160
‫و، از ترس خیانت
‫و لو رفتن...

350
00:30:56,560 --> 00:31:01,480
‫تصمیم گرفته شد که،
‫به خاطر هدفمون...

351
00:31:01,850 --> 00:31:05,310
‫اطمینان حاصل کنیم
‫که این کار رو نکنه...

352
00:31:05,920 --> 00:31:08,380
‫من تصمیم گرفتم زیر نظر بگیرمش...

353
00:31:11,320 --> 00:31:13,400
‫«به جای برگشتن به خونه‌ش...

354
00:31:13,490 --> 00:31:17,300
‫ژنرال د'اپینه به سمت
‫قصر پادشاه راه افتاد...

355
00:31:19,340 --> 00:31:24,050
‫برام مشخص شد که قصدش
‫واقعاً لو دادن ما بوده...

356
00:31:28,850 --> 00:31:34,090
‫شمشیرش رو کشید،
‫و من هم شمشیرم رو کشیدم...

357
00:31:35,900 --> 00:31:40,390
‫ما تو خیابون دوئل کردیم...

358
00:31:59,880 --> 00:32:01,620
‫و من کشتمش.»

359
00:32:09,009 --> 00:32:13,709
‫ازدواج با زنی که پدربزرگش
‫پدرم رو کشته مسخره‌ست.

360
00:32:18,100 --> 00:32:20,190
‫چی تو رو به پاریس آورده؟

361
00:32:21,810 --> 00:32:23,690
‫من...

362
00:32:25,670 --> 00:32:27,320
‫چه بلایی سر دستت اومده؟

363
00:32:28,950 --> 00:32:31,610
‫دستت خونیه، پدر.

364
00:32:32,030 --> 00:32:37,290
‫نه، دیشب دستم با یه نرده زنگ‌زده
‫بریده شد.

365
00:32:40,159 --> 00:32:42,039
‫موسیو د'اپینه...

366
00:32:43,320 --> 00:32:48,130
‫قربان، مطمئناً یک کلمه از این حرف‌ها رو
‫باور نمی‌کنید.

367
00:32:48,220 --> 00:32:50,710
‫اینا پرت و پلاهای یه ذهن
‫توهم‌زده‌ست.

368
00:32:50,800 --> 00:32:55,300
‫منظورم اینه، نگاهش کنید، به این مرد نگاه
‫کنید. مریضه. دیوونه‌ست. حالش خوب نیست.

369
00:32:55,390 --> 00:32:57,940
‫این اعتراف یه دیوونه نیست،
‫قربان.

370
00:32:57,965 --> 00:32:59,825
‫می‌تونیم ادامه بدیم، لطفاً؟

371
00:33:09,340 --> 00:33:10,720
‫متأسفم.

372
00:33:18,380 --> 00:33:20,860
‫- ما داریم می‌ریم.
‫- چی شده؟

373
00:33:21,870 --> 00:33:25,180
‫آقایون...
‫آقایون، التماس می‌کنم.

374
00:33:25,270 --> 00:33:28,160
‫این همه‌ش یه سوءتفاهم
‫وحشتناکه.

375
00:33:28,250 --> 00:33:32,050
‫فقط یه چیز به نفع
‫موسیو نوآرتیه هست.

376
00:33:32,140 --> 00:33:36,010
‫اونطور که همه فکر می‌کردیم قتل نبوده،
‫بلکه یه دوئل بوده.

377
00:33:36,100 --> 00:33:39,510
‫- حقیقت نداره.
‫- دیگه هرگز خبری از من نمی‌شنوین، قربان.

378
00:33:40,410 --> 00:33:41,860
‫بریم.

379
00:34:05,490 --> 00:34:07,290
‫این برای کیه؟

380
00:34:08,020 --> 00:34:11,400
‫- برای مارکیز.
‫- اوه، دمنوش گیاهیه؟

381
00:34:12,000 --> 00:34:15,010
‫- آره.
‫- باروآ دنبالت می‌گشت.

382
00:34:15,100 --> 00:34:17,600
‫پدربزرگت می‌خواد
‫شب به‌خیر بگه.

383
00:34:18,020 --> 00:34:20,560
‫می‌تونم چای رو برای
‫مارکیز ببرم بالا.

384
00:34:21,460 --> 00:34:23,660
‫اشکالی نداره، خودم می‌برم.

385
00:34:24,160 --> 00:34:26,250
‫زیاد طول نمی‌کشه.

386
00:34:53,830 --> 00:34:56,670
‫فردا اول وقت
‫می‌رم.

387
00:34:57,820 --> 00:34:59,670
‫متأسفم که همه‌چیز اونطور که
‫برنامه‌ریزی شده بود پیش نرفت.

388
00:34:59,780 --> 00:35:05,060
‫پدر پدرت مرد شیطان صفتیه.
‫همیشه بوده!

389
00:35:05,220 --> 00:35:08,290
‫این حرف وحشتناکیه،
‫مادربزرگ.

390
00:35:10,630 --> 00:35:14,110
‫- شب به‌خیر، عزیزم.
‫- شب به‌خیر.

391
00:35:36,950 --> 00:35:39,680
‫دکتر، از این طرف.

392
00:35:59,240 --> 00:36:01,900
‫از ظاهرش پیداست که
‫خیلی عذاب کشیده.

393
00:36:04,560 --> 00:36:08,040
‫- آخرین نفر کی زنده دیدش؟
‫- من بودم.

394
00:36:08,340 --> 00:36:10,870
‫براش چای آوردم،
‫شب به‌خیر گفتم و...

395
00:36:10,970 --> 00:36:13,950
‫از چیزی شکایت نداشت؟
‫دل درد یا چیزی؟

396
00:36:14,040 --> 00:36:16,170
‫- هیچی.
‫- ناراحتی نداشت؟

397
00:36:16,260 --> 00:36:17,560
‫نه.

398
00:36:32,410 --> 00:36:36,000
‫برام یکم شکر بیارید.
‫یه مشت کافیه.

399
00:36:36,870 --> 00:36:40,010
‫- چی شده، دکتر؟
‫- این چای رو کی آماده کرده؟

400
00:36:40,310 --> 00:36:43,700
‫- ولنتاین.
‫- کی به مارکیز رسوندش؟

401
00:36:43,790 --> 00:36:45,300
‫ولنتاین.

402
00:36:45,390 --> 00:36:49,080
‫من پیشنهاد دادم ببرم، ولی اون
‫اصرار کرد که خودش ببره.

403
00:36:55,480 --> 00:36:56,780
‫ممنون.

404
00:37:11,770 --> 00:37:13,550
‫همونطور که فکر می‌کردم.

405
00:37:15,180 --> 00:37:18,700
‫مارکیز با بروسین
‫مسموم شده.

406
00:37:49,330 --> 00:37:50,760
‫اینجا هستن.

407
00:37:58,120 --> 00:37:59,860
‫موسیو ویلفورت...

408
00:38:00,100 --> 00:38:03,280
‫دخترم بالاست،
‫منتظر شماست.

409
00:38:07,240 --> 00:38:08,890
‫اون...

410
00:38:10,790 --> 00:38:13,360
‫... جایی که داره می‌ره باهاش
‫خوب رفتار می‌شه، مگه نه؟

411
00:38:13,450 --> 00:38:16,620
‫خب، من با رئیس زندان
‫صحبت کردم،

412
00:38:16,710 --> 00:38:20,690
‫و بهم اطمینان داده که باهاش رفتار
‫ویژه خواهد شد، قربان.

413
00:38:27,350 --> 00:38:28,830
‫خب، بریم.

414
00:38:46,080 --> 00:38:47,630
‫حالا خداحافظی کن.

415
00:39:55,390 --> 00:39:56,690
‫چیه؟

416
00:39:58,890 --> 00:40:00,650
‫صبحانه‌تون، قربان.

417
00:40:03,370 --> 00:40:07,130
‫بله، می‌بینم.
‫ممنون.

418
00:40:09,460 --> 00:40:11,980
‫قربان، ما نگرانتون هستیم.

419
00:40:12,840 --> 00:40:16,860
‫نگران من؟ چه کوفتی
‫دارید می‌گید؟

420
00:40:17,040 --> 00:40:20,560
‫شب‌ها صداتون رو می‌شنویم، قربان،
‫که تو خونه راه می‌رید.

421
00:40:21,150 --> 00:40:24,780
‫آخر شب،
‫اوایل صبح،

422
00:40:24,970 --> 00:40:30,390
‫راه می‌رید، بالا و پایین.
‫به نظر می‌رسه نمی‌خوابید، قربان.

423
00:40:30,480 --> 00:40:36,400
‫می‌خوابم.
‫به خواب زیادی نیاز ندارم.

424
00:40:37,880 --> 00:40:40,220
‫نباید نگران باشید، حالم خوبه.

425
00:40:55,520 --> 00:40:56,700
‫خب؟

426
00:40:56,790 --> 00:40:59,740
‫مباشر کنت رو
‫زیر نظر داشتم.

427
00:41:01,730 --> 00:41:05,090
‫هر از گاهی، با مردی به نام
‫کادروس ملاقات می‌کنه.

428
00:41:05,180 --> 00:41:10,290
‫اول فکر کردم فقط دوستن،
‫ولی بعد عمیق‌تر بررسی کردم.

429
00:41:10,380 --> 00:41:13,910
‫شروع کردم به پرس و جو
‫درباره این کادروس.

430
00:41:14,000 --> 00:41:17,120
‫ظاهراً با پول کافی
‫اومده پاریس.

431
00:41:17,820 --> 00:41:22,540
‫بیشتر وقتش رو تو کتابخونه‌ها گذرونده،
‫روزنامه‌های قدیمی رو بررسی کرده،

432
00:41:23,630 --> 00:41:26,250
‫و درباره سه نفر تحقیق کرده.

433
00:41:27,850 --> 00:41:30,380
‫شما، موسیو ویلفورت،

434
00:41:30,560 --> 00:41:36,220
‫بانکدار، بارون دانگلار،
‫و کنت دو مورسرف.

435
00:41:41,880 --> 00:41:45,280
‫کنت چند شب پیش هر سه تامون رو
‫برای شام دعوت کرد.

436
00:41:45,370 --> 00:41:48,110
‫خب، به نظر نمیاد
‫تصادفی باشه.

437
00:41:48,990 --> 00:41:51,510
‫- آیا شما...
‫- می‌خوام بدونم این...

438
00:41:51,600 --> 00:41:54,460
‫... کادروس با اون مونت کریستوی لعنتی
‫چیکار داره.

439
00:41:54,550 --> 00:41:56,740
‫موسیو ویلفورت. من نمی‌تونم فقط...

440
00:41:56,830 --> 00:41:59,850
‫نه، نه، البته که نمی‌تونی،
‫حریص عوضی!

441
00:42:06,480 --> 00:42:07,780
‫کافیه؟

442
00:42:14,290 --> 00:42:18,530
‫می‌خوام همه‌چیز رو بدونم.

443
00:42:50,830 --> 00:42:52,810
‫بیرون خبری نیست.

444
00:43:19,050 --> 00:43:20,430
‫کی اینجاست؟

445
00:43:29,180 --> 00:43:32,700
‫دیروقته.
‫چرا بیداری؟

446
00:43:36,050 --> 00:43:39,190
‫قراره چه بلایی سر
‫فرناند موندگو بیاد؟

447
00:43:40,270 --> 00:43:43,100
‫هنوز منتظر جواب
‫از سلطانم.

448
00:43:43,770 --> 00:43:45,230
‫در هر صورت،

449
00:43:45,920 --> 00:43:49,790
‫اطمینان حاصل می‌کنم که رسوا
‫و علناً بی‌آبرو بشه.

450
00:43:50,410 --> 00:43:53,940
‫این به همسر و پسرش
‫آسیب می‌زنه.

451
00:43:55,650 --> 00:43:57,510
‫انتظارش رو دارم.

452
00:43:58,630 --> 00:44:04,030
‫ولی یادت باشه، اونا هم از کارهای
‫شیطانی اون سود بردن.

453
00:44:07,890 --> 00:44:11,480
‫روزی که اومدی، گفتی می‌خوای
‫انتقام مرگ پدرت رو

454
00:44:11,570 --> 00:44:15,690
‫بیشتر از هر چیزی تو دنیا بگیری.
‫دقیقاً همین کار رو می‌کنیم.

455
00:44:18,230 --> 00:44:20,730
‫نباید نگران این چیزها
‫باشی.

456
00:44:23,600 --> 00:44:25,920
‫واقعاً، نباید باشی.

457
00:44:34,540 --> 00:44:38,680
‫مباشر کنت مونت کریستو
‫این رو برای شما آورده، مادام.

458
00:44:45,450 --> 00:44:47,670
‫ممنون، ماری.
‫همین کافیه.

459
00:45:17,220 --> 00:45:19,570
‫برای شام اینجا نیستم.

460
00:45:20,750 --> 00:45:22,550
‫خیلی قشنگ به نظر میان، مامان.

461
00:45:23,710 --> 00:45:27,050
‫چه جور مردی به یه زن،
‫اونم یه زن متأهل،

462
00:45:27,140 --> 00:45:29,260
‫یهویی گوشواره هدیه می‌ده؟

463
00:45:30,060 --> 00:45:31,960
‫قدردانی برای چی؟

464
00:45:33,000 --> 00:45:36,780
‫شاید برای قبول کردن
‫دعوتش به شام.

465
00:45:38,240 --> 00:45:40,770
‫تصمیم دارم پسشون
‫بدم.

466
00:45:41,420 --> 00:45:44,770
‫درکش نمی‌کنی.
‫ذاتاً سخاوتمنده.

467
00:45:45,130 --> 00:45:47,720
‫بعداً می‌بینمت، مامان.

468
00:46:03,870 --> 00:46:06,190
‫باز خرج کردی،
‫نه؟

469
00:46:06,930 --> 00:46:10,250
‫- هدیه‌ست.
‫- از طرف کی؟

470
00:46:12,670 --> 00:46:14,750
‫کنت مونت کریستو.

471
00:46:16,190 --> 00:46:18,990
‫فکر کنم تو رو به‌عنوان معشوقه‌ش
‫می‌خواد.

472
00:46:19,470 --> 00:46:21,260
‫فکر نمی‌کنم از اون تیپ آدما باشه.

473
00:46:21,360 --> 00:46:24,560
‫فکر می‌کنی به همخوابگی با اون
‫محافظ جوونش راضیه

474
00:46:24,650 --> 00:46:26,490
‫و نیازی نداره جای دیگه
‫دنبال کنه؟

475
00:46:26,580 --> 00:46:29,180
‫ذهن کثیفی داری،
‫فرناند.

476
00:46:29,710 --> 00:46:32,760
‫من چشم دارم، مرسدس.

477
00:46:33,760 --> 00:46:37,960
‫تو مهمونی دیدمت، که تنهایی
‫باهاش رفتی تو باغ.

478
00:46:38,340 --> 00:46:40,520
‫این کار هیچ عیبی نداره.

479
00:46:40,720 --> 00:46:43,050
‫- خجالت‌آوره.
‫- خواهش می‌کنم.

480
00:46:43,140 --> 00:46:48,050
‫و تو شام خونه‌ش، نحوه نگاه کردنت
‫بهش، حرف زدنت باهاش.

481
00:46:48,140 --> 00:46:49,940
‫من که کور نیستم.

482
00:46:52,160 --> 00:46:55,700
‫باید وحشتناک باشه که با عذاب
‫حسادت زندگی کنی.

483
00:46:56,030 --> 00:46:58,050
‫ازت می‌خوام این گوشواره‌ها رو
‫پس بدی

484
00:46:58,140 --> 00:47:01,780
‫و به هر فکری که ممکنه درباره تو
‫داشته باشه پایان بدی.

485
00:47:02,020 --> 00:47:03,480
‫نمی‌خوام.

486
00:47:05,080 --> 00:47:06,700
‫با من مخالفت می‌کنی؟

487
00:47:07,220 --> 00:47:09,360
‫فکر می‌کنم بهم میان.

488
00:47:12,930 --> 00:47:15,330
‫فرناند!

489
00:47:49,140 --> 00:47:51,660
‫ممنون که اومدین.

490
00:47:53,900 --> 00:47:56,260
‫می‌تونم بپرسم چرا اینجا؟

491
00:47:56,720 --> 00:47:59,260
‫هیچکس رو نمی‌شناسم که
‫به این پارک بیاد.

492
00:48:00,740 --> 00:48:02,120
‫می‌فهمم.

493
00:48:03,480 --> 00:48:07,980
‫متأسفانه وقت زیادی ندارم.
‫ساعت ۴ باید خونه بارون دانگلار باشم.

494
00:48:08,070 --> 00:48:10,410
‫زیاد طول نمی‌کشه، من...

495
00:48:11,370 --> 00:48:13,260
‫متأسفم من...

496
00:48:21,410 --> 00:48:25,780
‫کی این کار رو باهات کرده؟
‫مرسدس؟

497
00:48:33,430 --> 00:48:35,510
‫قبلاً هیچوقت اینجوری
‫صدام نکرده بودی.

498
00:48:40,810 --> 00:48:42,830
‫خب، اسمته، مگه نه؟

499
00:48:49,700 --> 00:48:51,840
‫باید اینا رو بهت پس بدم.

500
00:48:54,790 --> 00:48:56,410
‫خوشت نیومد ازشون؟

501
00:48:58,150 --> 00:49:01,730
‫ازشون خوشم میاد.
‫ولی شوهرم خوشش نمیاد.

502
00:49:05,250 --> 00:49:07,510
‫سر این باهاش دعوات شده؟

503
00:49:08,090 --> 00:49:09,390
‫آره.

504
00:49:19,720 --> 00:49:21,520
‫بگو ببینم، کنت...

505
00:49:24,210 --> 00:49:26,670
‫... تا حالا واقعاً عاشق شدی؟

506
00:49:37,620 --> 00:49:39,120
‫یه بار.

507
00:49:41,000 --> 00:49:42,500
‫چی شد؟

508
00:49:43,810 --> 00:49:47,470
‫برای مدت طولانی رفتم و...

509
00:49:48,280 --> 00:49:51,040
‫منتظرت نموند؟

510
00:49:52,140 --> 00:49:54,070
‫فکر می‌کرد مردم.

511
00:49:57,880 --> 00:50:00,400
‫شاید هنوز
‫منتظرت باشه.

512
00:50:04,430 --> 00:50:05,730
‫نه.

513
00:50:06,730 --> 00:50:08,990
‫نه، به زندگیش ادامه داد.

514
00:50:11,810 --> 00:50:14,100
‫الان یه زن متفاوته.

515
00:50:15,940 --> 00:50:17,820
‫و من یه مرد متفاوت.

516
00:50:38,760 --> 00:50:41,530
‫متأسفانه وقتم با شما
‫تموم شده، کنتس.

517
00:50:43,110 --> 00:50:44,570
‫متأسفم...

518
00:50:46,070 --> 00:50:48,430
‫بابت گوشواره‌ها متأسفم.

519
00:50:51,550 --> 00:50:53,390
‫گوشواره‌ها ارزشی ندارن.

520
00:50:56,950 --> 00:50:58,810
‫خداحافظ.

521
00:51:31,613 --> 00:51:51,613
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

