﻿1
00:00:05,375 --> 00:00:16,375
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:59,375 --> 00:01:00,500
‫مامان!

3
00:01:03,500 --> 00:01:04,791
‫چی شده؟

4
00:01:04,875 --> 00:01:05,750
‫بذار ببینـم

5
00:01:06,541 --> 00:01:08,458
‫مامان، قراره بمیرم؟

6
00:01:09,625 --> 00:01:11,250
‫کاملاً برعکس، رمدیوس

7
00:01:13,041 --> 00:01:15,958
‫« صد سال تنهایی »
‫« فصل اول: قسمت پنجـم  »

8
00:01:53,333 --> 00:01:55,125
‫تلاش طاقت فرسایی بود،

9
00:01:55,875 --> 00:01:57,750
‫اما در روز مراسم

10
00:01:58,250 --> 00:02:00,708
‫رمدیوس به اندازه هر یک از خواهرانـش

11
00:02:00,791 --> 00:02:02,583
‫در امور دنیا ماهر بود

12
00:02:11,833 --> 00:02:13,583
‫از طرف دیگه، آئورلیانو

13
00:02:14,166 --> 00:02:15,916
‫درحالی که بغض گلویش رو می‌فشارید

14
00:02:16,000 --> 00:02:19,875
‫داشت بوت‌هایی را می‌پوشید که
‫چند سال بعد

15
00:02:20,875 --> 00:02:23,625
‫قرار بود در رویارویی با
‫جوخه آتش هم، به پایشان کند

16
00:02:23,625 --> 00:02:25,083
‫مثل همیشه خوشتیپ شدی

17
00:02:28,625 --> 00:02:29,583
‫ربکا کجاست؟

18
00:02:35,208 --> 00:02:36,083
‫ممنون

19
00:02:49,375 --> 00:02:51,041
‫طبق ترتیبی که اورسولا داده بود،

20
00:02:51,708 --> 00:02:53,875
‫ربکا هم همان روز ازدواج می‌کرد...

21
00:02:53,958 --> 00:02:56,708
‫خانم ربکا، یکی اومده دیدن‌تون

22
00:02:56,791 --> 00:02:58,250
‫اما شب قبلـش،

23
00:02:58,958 --> 00:03:03,375
‫پیِترو کرسپی نامه‌ای رو دریافت کرد
‫که خبر از مرگ قریب الوقوع جولیا می‌داد،

24
00:03:03,458 --> 00:03:04,375
‫مادرش،

25
00:03:05,208 --> 00:03:07,333
‫و او بیدرنگ به سمت پایتخت حرکت کرد

26
00:03:15,458 --> 00:03:16,291
‫ربکا

27
00:03:17,708 --> 00:03:20,833
‫نامه‌های پیِترو حتی نتونستن
‫ذره‌ای از زیبایی تو رو توصیف کنـن

28
00:03:21,875 --> 00:03:22,916
‫جولیا؟

29
00:03:27,208 --> 00:03:28,125
‫پیِترو کجاست؟

30
00:03:28,625 --> 00:03:30,708
‫می‌خوام قبل از عروسی ببینمـش

31
00:03:32,166 --> 00:03:35,000
‫توی عروسی که قرار نیست
‫این لباس رو بپوشی، نه؟

32
00:03:47,458 --> 00:03:48,291
‫حواسـت اینجا باشه

33
00:03:50,916 --> 00:03:56,458
‫نباید زندگی را در همه جا تحت سلطه درآورد

34
00:03:59,625 --> 00:04:00,541
‫زندگی

35
00:04:07,541 --> 00:04:08,958
‫امروز نه، خوزه آرکادیو

36
00:04:10,041 --> 00:04:10,916
‫امروز نه

37
00:04:41,541 --> 00:04:43,041
‫عروسی بخش آسونشـه

38
00:04:43,791 --> 00:04:45,291
‫آروم باش

39
00:05:44,166 --> 00:05:46,666
‫آئورلیانو، حلقه رو بگیر.
‫بعد از من تکرار کن.

40
00:05:47,625 --> 00:05:48,583
‫من، آئـ...

41
00:05:50,666 --> 00:05:52,375
‫حلقه افتاد

42
00:06:32,750 --> 00:06:33,833
‫از اون روز...

43
00:06:35,083 --> 00:06:38,166
‫متانت و آرامش طبیعی‌ای که
‫رمدیوس همیشه در تلاقی با

44
00:06:38,250 --> 00:06:41,041
‫فلاک داشت، نمایان شد

45
00:06:41,750 --> 00:06:44,416
‫من، آئورلیانو بوئندیا...

46
00:06:45,458 --> 00:06:47,541
‫من، آئورلیانو بوئندیا...

47
00:06:47,625 --> 00:06:49,666
‫رمدیوس موسکوتە را به همسری می‌گیرم

48
00:06:49,750 --> 00:06:51,666
‫رمدیوس موسکوتە را به همسری می‌گیرم

49
00:06:51,750 --> 00:06:52,916
‫عهد می‌بندم که تا روزی...

50
00:06:53,416 --> 00:06:54,916
‫عهد می‌بندم که تا روزی...

51
00:06:55,000 --> 00:06:56,791
‫که مرگ ما را جدا کند به او وفادار باشم

52
00:06:56,875 --> 00:06:58,458
‫که مرگ ما را جدا کند به او وفادار باشم

53
00:07:02,291 --> 00:07:06,916
‫من رمدیوس موسکوتە، تو را،
‫آئورلیانو بوئندیا، به عنوان شوهر می‌پذیرم

54
00:07:08,166 --> 00:07:13,583
‫عهد می‌بندم که در ناخوشی و سلامتی
‫به تو وفادار باشـم

55
00:07:13,666 --> 00:07:15,125
‫تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند

56
00:07:17,666 --> 00:07:20,791
‫- چیکار کردی؟
‫- بگذارید این برای همه ما یک درس باشد

57
00:07:21,291 --> 00:07:24,125
‫تا همه چیز در مسیر درستـش باشد،

58
00:07:25,666 --> 00:07:28,916
‫مانند کاری که آقای آپولینار موسکوته کرد
‫و ما را به ماکوندو آورد

59
00:07:30,666 --> 00:07:33,125
‫حالا من شما را زن و شوهر اعلام می‌کنـم

60
00:07:44,291 --> 00:07:46,625
‫- سنگ تموم گذاشتن
‫- آره

61
00:07:47,208 --> 00:07:50,791
‫خانواده‌های مارکز و ویسبال اینجا هستند

62
00:07:53,750 --> 00:07:54,750
‫عصر بخیر

63
00:07:56,208 --> 00:07:58,333
‫متوجه شدم که شما یکی از بنیان گذاران هستید

64
00:07:58,416 --> 00:08:01,791
‫- درستـه. جرینلدو مارکز.
‫- خوشوقتم

65
00:08:01,875 --> 00:08:05,166
‫پدر نیکانور رینا این افتخار رو به ما دادند

66
00:08:05,250 --> 00:08:09,125
‫که فعالیت‌های معنوی‌شون در
‫سانتا مارتا رو رها کنـن و در کنار ما باشن

67
00:08:09,208 --> 00:08:13,250
‫خانم موسکوته، لازم نیست اینطوری بگید.
‫باور کنید افتخار بزرگتـر نسیب من شده.

68
00:08:14,458 --> 00:08:16,791
‫- حالتون چطوره؟
‫- خوشوقتـم. ایزابل.

69
00:08:16,875 --> 00:08:18,750
‫نظرتون درمورد شهر چیـه؟

70
00:08:18,833 --> 00:08:22,500
‫همونطور که تصور میشد.
‫حالا با حضور خدا بهتر هم شده.

71
00:08:23,875 --> 00:08:25,125
‫- با من بیایید
‫- ممنون

72
00:08:25,208 --> 00:08:27,750
‫- فکر کرده کیـه؟
‫- آروم باش. آروم.

73
00:08:59,375 --> 00:09:02,291
‫خانم اورسولا، حتماً برای حفظ این خانواده

74
00:09:02,375 --> 00:09:04,541
‫به تنهایی زحمت فراوانی کشیدید

75
00:09:07,916 --> 00:09:10,375
‫خوشبختانه با کار بیگانه نیستم، آقای نیکانور

76
00:09:10,458 --> 00:09:11,291
‫البته

77
00:09:12,875 --> 00:09:15,291
‫هر دوی شما رو دعا خواهم کرد

78
00:09:15,791 --> 00:09:17,541
‫نگران نباش عزیزم

79
00:09:17,625 --> 00:09:20,500
‫مطمئنـم که پیترو برمی‌گرده
‫و با تو ازدواج می‌کنـه

80
00:09:20,583 --> 00:09:25,125
‫مطمئنـم که ازدواج‌تون معرکه میشه.
‫شما یک روج زیبا هستید.

81
00:09:25,958 --> 00:09:27,666
‫ربکا. کجا میری؟

82
00:09:33,708 --> 00:09:35,625
‫تو اون نامه رو فرستادی؟

83
00:09:35,708 --> 00:09:37,958
‫ربکا، تمومـش کن

84
00:09:38,916 --> 00:09:40,875
‫این مهربانانـه‌ترین راه بود

85
00:09:41,833 --> 00:09:43,500
‫راه دیگه کشتنـت بود

86
00:09:45,958 --> 00:09:48,291
‫- می‌خوای برقصی آمارانتا؟
‫- البته

87
00:09:49,875 --> 00:09:50,708
‫ممنون

88
00:10:32,750 --> 00:10:34,000
‫مادرم کجاست؟

89
00:10:36,625 --> 00:10:38,125
‫هنوز هم می‌تونیم ازدواج کنیم

90
00:10:39,250 --> 00:10:42,875
‫پدر نیکانور هنوزم اینجاست. لباس هم که داریم.
‫همه‌چیز آماده‌ست.

91
00:10:42,958 --> 00:10:44,375
‫بدون اون نمی‌تونم انجامـش بدم

92
00:10:45,041 --> 00:10:46,458
‫هیچ وقت نمی‌بخشتـم

93
00:10:47,958 --> 00:10:48,791
‫ربکا

94
00:10:55,791 --> 00:10:58,083
‫قراره کل زندگی‌مون رو با هم باشیم

95
00:10:58,875 --> 00:11:00,458
‫دیر یا زود اتفاق می‌افته

96
00:11:17,500 --> 00:11:20,125
‫ما زمانی که باید نمی‌میریم،
‫بلکه زمانی که می‌توانیم می‌میریم

97
00:11:20,208 --> 00:11:22,541
‫ما زمانی که باید نمی‌میریم،
‫بلکه زمانی که می‌توانیم می‌میریم

98
00:11:24,541 --> 00:11:26,583
‫ما زمانی که باید نمی‌میریم...

99
00:11:26,666 --> 00:11:28,291
‫ما زمانی که باید نمی‌میریم...

100
00:11:28,791 --> 00:11:30,208
‫بلکه زمانی که می‌توانیم می‌میریم

101
00:11:30,291 --> 00:11:31,333
‫بلکه زمانی که می‌توانیم می‌میریم

102
00:11:31,875 --> 00:11:34,750
‫رمدیوس غرق انجام کارهای طاقت فرسای

103
00:11:34,833 --> 00:11:37,208
‫خوزه آرکادیو بوئندیا شده بود

104
00:11:37,833 --> 00:11:41,583
‫دائم موها و ریشـش رو از شپش پاک می‌کرد

105
00:11:42,708 --> 00:11:44,500
‫در آخرین ماه‌هایـش،

106
00:11:45,500 --> 00:11:47,375
‫قادر به برقراری ارتباط با او بود

107
00:11:47,458 --> 00:11:49,041
‫مِتوس؟ ترس؟

108
00:11:50,625 --> 00:11:52,125
‫ازش نمی‌ترسی؟

109
00:11:58,041 --> 00:12:01,500
‫مورچه کوچولوها، اگه این طرفی برید
‫هیچ کس شما رو نمی‌بینـه

110
00:12:01,583 --> 00:12:02,958
‫اما اگه اون طرفی برید...

111
00:12:04,041 --> 00:12:04,958
‫مراقب باش

112
00:12:11,791 --> 00:12:13,000
‫حالا متوجه شدید؟

113
00:12:15,250 --> 00:12:19,291
‫ورود او نسیمی شادمانه به خانواده بوئندیا آورد

114
00:12:19,375 --> 00:12:22,125
‫رمدیوس، بیا اینجا.
‫قرار یاد بیگریم آب نبات درست کنیم.

115
00:12:32,625 --> 00:12:35,041
‫عزیزم، تو خیلی زیبا آواز می‌خونـی

116
00:12:36,750 --> 00:12:40,375
‫زنده دلی او همچون پیچک
‫بر فضای خانه پیچیده بود

117
00:12:42,750 --> 00:12:46,083
‫خانم ربکا بوئندیا،
‫بهم افتخار رقص می‌دید؟

118
00:13:04,125 --> 00:13:06,458
‫یک، دو، سه

119
00:13:06,541 --> 00:13:07,750
‫خیلی خوبـه

120
00:13:07,833 --> 00:13:09,041
‫حالا بچرخ!

121
00:13:09,708 --> 00:13:10,708
‫عالیـه

122
00:13:14,041 --> 00:13:15,458
‫صبح بخیر دنیا

123
00:13:15,958 --> 00:13:19,291
‫او همچون تندبادی از طراوت و سلامت
‫در راهروها می‌وزید

124
00:13:19,375 --> 00:13:22,625
‫- صبح بخیر خوزه آرکاندو
‫- صبح بخیر رمدیوس

125
00:13:33,416 --> 00:13:34,875
‫صبح بخیر ویزیتاسیون

126
00:13:34,958 --> 00:13:35,875
‫صبح بخیر

127
00:13:48,375 --> 00:13:50,041
‫صبح بخیر خانم اورسولا

128
00:13:51,250 --> 00:13:52,666
‫صبح بخیر، دخترم

129
00:14:13,625 --> 00:14:20,500
‫آئورلیانو انگیزه‌ای که برای زندگی
‫نیازش داشت را در او یافت

130
00:14:28,666 --> 00:14:29,791
‫خودت ساختیـش؟

131
00:14:32,041 --> 00:14:33,458
‫اینجا یک فضای خصوصیـه

132
00:14:36,000 --> 00:14:37,250
‫عذر می‌خوام، آرکادیو

133
00:14:37,791 --> 00:14:39,500
‫گفتم شاید دلـت قهوه بخواد

134
00:14:43,000 --> 00:14:44,083
‫و او...

135
00:14:44,166 --> 00:14:45,041
‫ممنون

136
00:14:45,125 --> 00:14:48,541
‫آخرین فردی بود که آرکادیو
‫پیش از مرگ به فکرش بود

137
00:15:04,791 --> 00:15:05,958
‫رمدیوس، تکون نخور

138
00:15:40,958 --> 00:15:43,958
‫بهت نگفتم چون نمی‌خواستم
‫ازدواجـت رو خراب کنـه

139
00:15:46,125 --> 00:15:48,291
‫می‌دونم که این یه مشکلـه، آئورلیانو

140
00:15:49,750 --> 00:15:52,666
‫اما من الانـش هم دو پسر دارم.
‫او لیاقت داشتن یک خانواده رو داره.

141
00:15:56,125 --> 00:15:56,958
‫چیزی نیست

142
00:15:58,125 --> 00:15:59,208
‫من ازش مراقبـت می‌کنـم

143
00:16:02,416 --> 00:16:04,583
‫اما نباید اینطور سر زده می‌اومدی

144
00:16:34,625 --> 00:16:36,916
‫چیزی نیست

145
00:16:41,250 --> 00:16:42,250
‫عشقـم

146
00:16:48,666 --> 00:16:49,500
‫آئورلیانو

147
00:17:06,833 --> 00:17:08,250
‫چطور تونستی آئورلیانو؟

148
00:17:11,583 --> 00:17:14,708
‫قبل از درخواست ازدواجـم از
‫رمدیو اتفاق افتاد

149
00:17:14,791 --> 00:17:15,958
‫اهمیتـی نداره!

150
00:17:22,083 --> 00:17:23,416
‫مجبورش می‌کنـی یک حروم‌زاده رو بزرگ کنـه؟

151
00:17:25,708 --> 00:17:26,708
‫چی گفتی؟

152
00:17:32,916 --> 00:17:35,083
‫این پسر نام خانواده بوئندیا را خواهد داشت

153
00:17:38,208 --> 00:17:40,250
‫خوب گوش کن اورسولا ایگوآران

154
00:17:41,041 --> 00:17:44,583
‫نمی‌ذارم با پسرم مثل آرکادیو رفتار کنی!

155
00:17:46,458 --> 00:17:47,333
‫باشه

156
00:17:49,416 --> 00:17:52,791
‫بذار ببینیم وقتی اون و والدینـش
‫بفهمـن که یه پسر داری چی میگن

157
00:17:55,250 --> 00:17:56,166
‫خواهیم دید

158
00:17:58,791 --> 00:17:59,666
‫بله، خواهیم دید

159
00:18:02,875 --> 00:18:04,291
‫آیا اسمـی روش گذاشتید؟

160
00:18:04,791 --> 00:18:06,583
‫اون اسم من و برادرم رو می‌گیره

161
00:18:07,791 --> 00:18:08,791
‫آئورلیانو خوزه

162
00:18:13,083 --> 00:18:15,875
‫نیکانور رو قانع می‌کنم که فردا
‫غسل تعمیدش بده

163
00:18:15,958 --> 00:18:18,708
‫با عنایت خدا، این قضیه
‫بین خودمون می‌مونـه

164
00:18:18,791 --> 00:18:21,541
‫فکر نمی‌کنم مشکلی باشه.
‫موافقـی؟

165
00:18:23,875 --> 00:18:24,708
‫موافقـم

166
00:18:29,875 --> 00:18:32,416
‫به قلمرو پادشاهی خدا خوش آمدی

167
00:18:33,250 --> 00:18:34,500
‫بفرمایید

168
00:18:47,833 --> 00:18:48,916
‫محکم بگیرش

169
00:18:53,583 --> 00:18:55,750
‫چقدر داخل شهر می‌مونید، پدر؟

170
00:18:55,833 --> 00:18:59,208
‫مایلیم از حضورتون برای برنامه‌ریزی
‫ازدواج‌مون استفاده کنیم

171
00:18:59,291 --> 00:19:01,083
‫نیازی به عجله نیست، عزیزم

172
00:19:01,166 --> 00:19:03,625
‫چون پدر نیکانور تصمیم گرفتن که بمونـن

173
00:19:05,958 --> 00:19:09,500
‫چیزی که اینجا، در وسط ناکجاآباد بهش دست یافتید
‫باور نکردنیـه، خانم اورسولا

174
00:19:10,000 --> 00:19:11,416
‫چیزی که من رو متعجب می‌کنـه...

175
00:19:11,916 --> 00:19:14,083
‫اینـه که در 30 سالی که اینجا بنیان گذاری شده

176
00:19:14,166 --> 00:19:16,500
‫ساخت یک کلیسا به فکر کسی نزده

177
00:19:17,833 --> 00:19:21,666
‫حقیقت اینـه که ما برای گفتگو با خدا، هیچ وقت
‫نیاز به یک کلیسا نداشتیم، آقای نیکانور

178
00:19:21,750 --> 00:19:26,416
‫خدا با کسی گفتگو نمی‌کنـه، خانم.
‫متون مقدس این مسئله رو به وضوح بیان کردن.

179
00:19:26,958 --> 00:19:31,750
‫تاحالا به این فکر کردید که شاید
‫طاعون وحشتناکی که چند سال پیش

180
00:19:32,250 --> 00:19:34,666
‫فراگیر شد، عذاب الهیـی در جواب
‫زندگی با گناه بوده؟

181
00:19:35,500 --> 00:19:38,291
‫می‌خواهی اورسولا جواب‌گوی همه‌ی ماکوندو باشه؟

182
00:19:38,375 --> 00:19:41,000
‫نه، اصلاً.
‫قطعاً نه.

183
00:19:41,958 --> 00:19:44,500
‫دیشب یه خواب درمورد کلیسا دیدم

184
00:19:45,500 --> 00:19:47,708
‫بزرگ ترین کلیسای کشور بود،

185
00:19:48,416 --> 00:19:50,083
‫با پنجره‌های رنگی از کف تا سقف،

186
00:19:51,166 --> 00:19:52,875
‫قدیسانـی به اندازه‌ی انسان،

187
00:19:53,791 --> 00:19:55,250
‫و یک ارگ

188
00:19:55,333 --> 00:19:57,541
‫یک ارگ مثل اونـی که در
‫نوتردام هست

189
00:19:58,958 --> 00:20:01,083
‫ما الانـش هم کمک مالی خودمون رو کردیم

190
00:20:02,041 --> 00:20:04,500
‫بیایید امیدوار باشیم که بقیه شهر هم
‫کمک مالی بکنـن

191
00:20:07,041 --> 00:20:09,458
‫با عنایت خدا و کمک همگی،

192
00:20:09,958 --> 00:20:12,791
‫می‌تونی کلیسا رو تا سه سال دیگه
‫افتتاح کنیم

193
00:20:13,291 --> 00:20:15,458
‫ربکا از همه خوش شانس تره

194
00:20:16,333 --> 00:20:19,083
‫عروسی تو میشه اولین عروسی‌ای
‫که توی اون کلیسا برگزار میشه

195
00:20:19,166 --> 00:20:20,041
‫نه!

196
00:20:22,875 --> 00:20:24,166
‫من رو ببخشید، پدر

197
00:20:24,708 --> 00:20:26,833
‫ازدواج در اون کلیسا باعث افتخاره

198
00:20:27,625 --> 00:20:29,958
‫اما دلیلی برای این همه
‫صبر کردن نمی‌بینم

199
00:20:30,041 --> 00:20:32,166
‫چون پیوندتون با برکت خدا شکل می‌گیره

200
00:20:32,250 --> 00:20:33,291
‫همینطوره

201
00:20:34,125 --> 00:20:36,125
‫- مال رمدیوس و آئورلیانو اینطوری شکل نمی‌گیره؟
‫- ربکا

202
00:20:36,208 --> 00:20:37,833
‫چرا ما باید سه سال صبر کنیم؟

203
00:20:37,916 --> 00:20:39,291
‫آئورلیانو همینجا ازدواج کرد

204
00:20:39,375 --> 00:20:42,458
‫چون همه افراد خانواده یک شبیه
‫تبدیل به آدم‌های سنت گرا شدن

205
00:20:47,000 --> 00:20:48,250
‫چی گفتی؟

206
00:20:50,208 --> 00:20:52,791
‫- گفتم که همه...
‫- دهنـت رو ببند!

207
00:20:57,166 --> 00:21:00,000
‫ما اینجا همه‌چیز رو با هم ساختیم، آقای نیکانور

208
00:21:01,416 --> 00:21:04,833
‫مطمئنـم که این کلیسا زودتر چیزی
‫که تصورش رو می‌کنید ساخته میشه

209
00:21:06,208 --> 00:21:10,541
‫و ما کلی وقت داریم که ازدواجی
‫که تو لایقـش هستی رو برنامه ریزی کنیم

210
00:21:26,291 --> 00:21:27,750
‫حق با رمدیوس بود

211
00:21:28,833 --> 00:21:30,291
‫تو مرد فرهیخته‌ای هستی

212
00:21:32,291 --> 00:21:34,791
‫کسی یادتـون نداده اول در بزنیـد؟

213
00:21:34,875 --> 00:21:36,083
‫یهو میایـد داخل

214
00:21:36,166 --> 00:21:37,750
‫ما موسکوته‌ها کنجکاویم

215
00:21:42,291 --> 00:21:43,208
‫چی می‌خوای؟

216
00:21:43,791 --> 00:21:44,666
‫آرکادیو...

217
00:21:45,208 --> 00:21:48,750
‫دولت منابع مالی برای ساخت یک مدرسه
‫در ماکوندو رو در اختیار ما گذاشته

218
00:21:49,708 --> 00:21:51,375
‫اما هنوز معلمی پیدا نکردم

219
00:21:51,458 --> 00:21:55,083
‫که مایل باشه تمام مدت برای
‫مراقبـت از تجهیزات داخلـش بمونـه

220
00:21:56,000 --> 00:21:59,416
‫ببین، من نمی‌خوام که کار کنم
‫یا جوابگوی کسی باشم

221
00:22:00,041 --> 00:22:03,666
‫من انقد سرم شلوغـه که قرار نیست
‫کاری به کارت داشته باشم

222
00:22:04,791 --> 00:22:05,791
‫نظرت چیـه؟

223
00:22:55,625 --> 00:22:57,666
‫هنوزم منتظر عذر خواهی هستم

224
00:22:59,750 --> 00:23:01,000
‫داری کجا میری؟

225
00:23:02,916 --> 00:23:04,541
‫حالا یک اتاق اضافی داری

226
00:23:08,666 --> 00:23:10,083
‫لازم نیست چیزی بگی

227
00:23:12,791 --> 00:23:14,416
‫باید چند وقت پیش می‌رفتم

228
00:24:00,666 --> 00:24:02,250
‫- عذر می‌خوام
‫- دکتر خواهش می‌کنـم

229
00:24:02,333 --> 00:24:04,333
‫نمی‌دونم داری درمورد کدوم
‫مدارک حرف می‌زنـی

230
00:24:04,416 --> 00:24:06,000
‫هرکسی می‌تونه ادعای دکتر بودن بکنـه

231
00:24:06,083 --> 00:24:08,083
‫یکم احترام بذار.
‫نمی‌دونم چی می‌خوای.

232
00:24:08,166 --> 00:24:10,875
‫- پروانه کسبـت رو
‫- من هیچی نشونـت نمیدم!

233
00:24:10,958 --> 00:24:12,500
‫توی تمام این منطقه،

234
00:24:12,583 --> 00:24:16,041
‫تاحالا هیچکس ازم  برای
‫انجام حرفه‌ام مجوز دولتی نخواسته

235
00:24:16,125 --> 00:24:22,125
‫پس اگه می‌خواید چیزی بیشتر از

236
00:24:22,208 --> 00:24:25,750
‫گواهی‌نامه‌هایم رو نشون‌تون بدم،
‫باید یک حکم قانونی داشته باشید

237
00:24:25,833 --> 00:24:27,958
‫مجبورم ازتون بخوام که برید

238
00:24:28,750 --> 00:24:31,416
‫حالا بذارید به کارم برسـم.
‫دارید مراجعه‌اینـم رو می‌ترسونید.

239
00:24:33,083 --> 00:24:34,375
‫ببخشید که مزاحم شدیم

240
00:24:41,666 --> 00:24:44,375
‫خیلی وقت بود کسی جلوشون
‫واینستاده بود

241
00:24:44,458 --> 00:24:48,291
‫خب، مردم قطعاً به کسی نیاز دارن
‫که حقوق‌شون رو بهشون یادآوری کنـه

242
00:24:50,375 --> 00:24:53,666
‫من دکتر آلیریو نوگرا هستم، هومیوپات

243
00:24:54,375 --> 00:24:56,125
‫- خوشوقتـم
‫- آرکادیو

244
00:24:57,041 --> 00:24:58,291
‫مدیر مدرسه

245
00:25:00,666 --> 00:25:01,500
‫نه بابا

246
00:25:02,833 --> 00:25:05,625
‫تدریس به اون بچه‌ها مسئولیت بزرگیـه

247
00:25:08,416 --> 00:25:10,041
‫اگه یوقت خواستی با کسی صحبت کنـی

248
00:25:10,125 --> 00:25:12,250
‫یا وقتی که نیاز به دارو داشتی

249
00:25:12,333 --> 00:25:13,958
‫می‌دونی کجا پیدام کنـی

250
00:25:16,916 --> 00:25:18,833
‫[مدرسه دولتی]

251
00:25:47,416 --> 00:25:49,208
‫حتی برای مدتی کوتاه،

252
00:25:50,208 --> 00:25:54,416
‫مدرسه بار رنجی که آرکادیو در آن خانواده قدیمی
‫بر شانه داشت را برداشت

253
00:25:56,916 --> 00:25:57,958
‫کیمیاگری...

254
00:25:59,916 --> 00:26:05,791
‫کیمیاگری همیشه دغدغه‌ی برجسته‌ترین
‫مردان تاریخ بوده است

255
00:26:06,958 --> 00:26:10,833
‫چرا که آن‌ها در جستجوی سنگ جادوی
‫افسانه‌ای بوده‌اند

256
00:26:11,333 --> 00:26:13,916
‫سنگ جادو...

257
00:26:16,583 --> 00:26:19,666
‫با توجه به صدات مشخصـه
‫که اصلاً نمی‌دونی چی هست

258
00:26:20,625 --> 00:26:23,250
‫معلم، قضیه اینـه که گونزالس
‫هیچ وقت هیچی نمیدونـه

259
00:26:23,333 --> 00:26:24,541
‫هیچ وقت خدا نمی‌دونـه

260
00:26:26,000 --> 00:26:28,750
‫پس بیا. بیا و چیزای روی
‫تخته رو توضیح بده، روخاس

261
00:26:28,833 --> 00:26:30,416
‫نه، منم نمی‌دونم

262
00:26:34,083 --> 00:26:36,958
‫مهم‌ترین چیز اینـه که راهت رو گم نکنـی

263
00:26:37,583 --> 00:26:38,875
‫بس کن، خوزه آرکادیو

264
00:26:39,625 --> 00:26:41,875
‫اگه می‌خوای حرف بزنی، یه چیزی بگو
‫که متوجه‌اش بشم

265
00:26:47,458 --> 00:26:48,541
‫ممنون، عزیزم

266
00:26:49,833 --> 00:26:51,041
‫از جفت‌تون ممنونـم

267
00:26:53,333 --> 00:26:54,166
‫بیا اینجا

268
00:27:01,958 --> 00:27:02,875
‫چی شده؟

269
00:27:04,899 --> 00:27:11,899


270
00:27:14,541 --> 00:27:15,416
‫چی شده؟

271
00:27:20,208 --> 00:27:21,208
‫آئورلیانو...

272
00:27:23,166 --> 00:27:25,250
‫تو چند ماه پیش ازدواج کردی

273
00:27:26,375 --> 00:27:27,875
‫فکر می‌کنـی چی شده؟

274
00:27:35,250 --> 00:27:37,333
‫قراره آئورلیانو خوزه خواهر برادر دار بشه؟

275
00:27:54,458 --> 00:27:56,291
‫میشه یه سفیدش رو بدوزید؟

276
00:27:56,958 --> 00:27:58,916
‫نمی‌دونیم دختره یا پسر

277
00:27:59,000 --> 00:28:01,666
‫اما خوب میشه اگه خاله‌هاش
‫اولین هدیه‌اش رو بهش بدن

278
00:28:05,291 --> 00:28:09,875
‫این زوج چنان مهری در خانواده‌هایشان
‫برانگیخته بودند

279
00:28:09,958 --> 00:28:13,333
‫که زمانی که رمدیوس اعلام کرد
‫که حامله است

280
00:28:13,916 --> 00:28:16,666
‫حتی ربکا و آمارانتا هم اعلام آتش بس کردند

281
00:28:18,708 --> 00:28:22,875
‫اما شما قول دادید، جناب.
‫داریم درمورد خانه‌ی خدا صحبت می‌کنیم.

282
00:28:22,958 --> 00:28:26,958
‫پدر، اگه خدا پولی که بهمون بدهکاره رو
‫داده بود، کارمون تاحالا تموم شده بود

283
00:28:27,041 --> 00:28:30,375
‫تا وقتی که کلیسا باز نباشه، چطور می‌تونم
‫از مردم درخواست مالیات کنـم که پول تو رو بدم؟

284
00:28:30,458 --> 00:28:33,583
‫- پولـت رو از طریق مالیات‌ها میدم
‫- از طریق چی؟ مالیات؟

285
00:28:33,666 --> 00:28:35,125
‫بله، درستـه

286
00:28:37,916 --> 00:28:40,250
‫- چند وقتـه اینطوریـه؟
‫- یک ماه

287
00:28:41,000 --> 00:28:42,708
‫به نظر میر‌سه پولشون تموم شده

288
00:28:43,625 --> 00:28:45,708
‫چوب خدا صدا نداره‌ها

289
00:28:45,791 --> 00:28:47,875
‫بیایید کاشی‌ها رو بچینیم.
‫آروم آروم.

290
00:28:47,958 --> 00:28:50,083
‫نمی‌خوام چیزی بیوفته رو سرم

291
00:28:54,500 --> 00:28:55,541
‫بیا فرار کنیم و ازدواج کنیم

292
00:28:55,625 --> 00:28:57,000
‫به کجا، ربکا؟

293
00:28:58,125 --> 00:28:59,708
‫من هرچی که دارم اینجاست

294
00:29:18,208 --> 00:29:19,250
‫چی شده؟

295
00:29:19,750 --> 00:29:21,833
‫هیچی. همه‌چی خوبـه خانم اورسولا

296
00:31:29,666 --> 00:31:35,791
‫خدایا، رحم کن

297
00:31:39,375 --> 00:31:42,083
‫چون حتی پول کافی برای
‫ساخت درها هم جمع نشده بود

298
00:31:43,041 --> 00:31:45,875
‫نیکانور با یک زنگ کوچک در شهر راه افتاد

299
00:31:46,833 --> 00:31:48,833
‫و مردم را به یک مراسم مذهبی
‫در فضای باز دعوت کرد

300
00:31:48,916 --> 00:31:50,708
‫پروردگارا...

301
00:31:51,291 --> 00:31:53,125
‫خیلی‌ها از روی کنجکاوی رفتن

302
00:31:54,041 --> 00:31:55,625
‫دعده‌ای بخاطر حس نوستالژیـش

303
00:31:57,625 --> 00:31:59,375
‫عده‌ای هم رفتن تا خداوند

304
00:31:59,458 --> 00:32:03,500
‫بی‌احترامی به واسطـش رو
‫یه مسئله شخصی برداشت نکنـه

305
00:32:03,583 --> 00:32:05,833
‫شما اکنون شاهد

306
00:32:07,333 --> 00:32:11,500
‫اثبات قدرت غیرقابل انکار خداوند خواهید بود

307
00:32:13,125 --> 00:32:15,583
‫پسری که داشت کمکـش می‌کرد

308
00:32:16,250 --> 00:32:20,625
‫یک فنجان شکلات غلیظ براش آورد،
‫یک نفس همه‌اش رو خورد

309
00:32:43,333 --> 00:32:45,000
‫آیا این واقعیـه؟

310
00:33:08,583 --> 00:33:12,208
‫هیچ کس شک نداشت که این نمایش
‫منشأ الهی داره...

311
00:33:14,791 --> 00:33:16,666
‫بجز خوزه آرکادیو بوئندیا

312
00:33:18,916 --> 00:33:20,625
‫ساده‌ست

313
00:33:22,791 --> 00:33:26,166
‫اون چهارمین حالت ماده رو کشف کرده

314
00:33:29,791 --> 00:33:30,625
‫این رو انکار می‌کنـم

315
00:33:32,125 --> 00:33:35,000
‫این وجود خداوند را فراتر از هر شکی ثابت می‌کنـه

316
00:33:38,375 --> 00:33:42,250
‫حقه‌ی جادوییـت... من رو گول نمی‌زنـه

317
00:33:44,625 --> 00:33:47,208
‫تا زمانی که یک "داگرئوتایپ" از خدا ندیدم
‫[عکس]

318
00:33:48,125 --> 00:33:50,916
‫نیرنگـت رو باور نمی‌کنم

319
00:33:54,916 --> 00:33:55,958
‫چی گفت؟

320
00:33:58,666 --> 00:33:59,791
‫داره چی میگه؟

321
00:34:00,666 --> 00:34:04,000
‫گفت که همیشه دلـش می‌خواسته
‫یک داگرئوتایپ از خدا ببینـه

322
00:34:07,208 --> 00:34:09,708
‫به همین ترتیب کشف شد

323
00:34:10,541 --> 00:34:13,291
‫که زبان شیطانی خوزه آرکادیو بوئندیا
‫لاتین بوده

324
00:34:13,375 --> 00:34:15,833
‫- خانم اورسولا، میشه باهاتون صحبت کنم؟
‫- بیا

325
00:34:17,583 --> 00:34:19,500
‫باید استراحت کنـی

326
00:34:20,333 --> 00:34:22,250
‫فقط می‌خواستم یه چیزی بهتون بگم

327
00:34:23,791 --> 00:34:26,666
‫خودتون شاهدین که تمام تلاشـم رو کردم

328
00:34:26,750 --> 00:34:28,750
‫تا ایمان رو به میان مردم موکاندو بیارم

329
00:34:30,666 --> 00:34:34,958
‫اگه پول‌های اهدایی در همین حد بمونـن،
‫نمی‌تونم کلیسا رو سه سالـه تموم کنـم

330
00:34:35,583 --> 00:34:37,375
‫حداقل ده سال ازم وقت می‌گیره

331
00:34:39,041 --> 00:34:41,750
‫واسه همین می‌خواستم ازتون بخوام

332
00:34:41,833 --> 00:34:43,416
‫که بهم کمک کنید و با مردم حرف...

333
00:34:43,500 --> 00:34:46,791
‫نباید این مسئولیت رو بندازیم روی دوش
‫خانم اورسولا، پدر

334
00:34:47,291 --> 00:34:49,583
‫هروقت خدا خودش بخواد چیزی که باید
‫اتفاق می‌افته

335
00:34:49,666 --> 00:34:51,083
‫آمین

336
00:34:51,166 --> 00:34:53,083
‫و خب چه عجله‌ایـه؟

337
00:35:05,958 --> 00:35:07,208
‫بعداً می‌بینم‌تون خانم

338
00:35:08,166 --> 00:35:09,875
‫داری بچه‌ها رو دیوونه می‌کنـی

339
00:35:09,958 --> 00:35:12,416
‫حالا ازم می‌خوان براشون
‫کتاب‌های شیمی بگیرم

340
00:35:12,500 --> 00:35:13,333
‫جداً؟

341
00:35:13,416 --> 00:35:16,208
‫بله. تبریک میگم بابت شغلت.

342
00:35:16,291 --> 00:35:17,625
‫- ممنون
‫- بریم

343
00:35:32,541 --> 00:35:35,083
‫بدون آن که از راز اصل و نسبـش با خبر باشه

344
00:35:35,750 --> 00:35:39,666
‫اون هم درست مثل پدرش مجذوب پیلار ترنرا شده بود

345
00:35:50,625 --> 00:35:51,958
‫دائم دنبالـش می‌گشت

346
00:35:53,291 --> 00:35:56,250
‫و بدون آنکه بنداند چگونه به اون
‫نزدیک شود

347
00:35:57,250 --> 00:35:59,916
‫از روی بوی دود بدنـش او را پیدا می‌کرد

348
00:36:05,083 --> 00:36:05,916
‫یکی دیگه؟

349
00:36:12,166 --> 00:36:13,000
‫ممنون

350
00:36:14,791 --> 00:36:15,625
‫بفرما

351
00:36:18,625 --> 00:36:19,458
‫ماتیلده!

352
00:36:26,666 --> 00:36:28,583
‫دیگه دوست نسیتیم؟

353
00:36:28,666 --> 00:36:30,375
‫سوال منـم همین بود

354
00:36:31,083 --> 00:36:33,583
‫مدتی هست نیومدی خونه‌مون‌

355
00:36:34,958 --> 00:36:38,250
‫از زمان اتفاق خوزه آرکادیو
‫خیلی کم وقت دارم

356
00:36:38,333 --> 00:36:39,375
‫می‌تونم تصورش رو بکنـم

357
00:36:39,958 --> 00:36:41,458
‫همه دلمون براش تنگ شده

358
00:36:44,041 --> 00:36:46,583
‫باورتون میشه با پدر نیکانور حرف می‌زنـه؟

359
00:36:47,666 --> 00:36:50,916
‫و اگه بخاطر اون نبود، هیچ وقت
‫نمی‌فهمیدیم چی میگه

360
00:36:52,833 --> 00:36:54,708
‫تمام روز رو صحبت می‌کنـن

361
00:36:55,250 --> 00:36:56,708
‫همونطور که با تو حرف میزد

362
00:36:59,166 --> 00:37:00,500
‫نیکانور مرد خوبیـه

363
00:37:01,041 --> 00:37:03,083
‫اورسولا، چی می‌خوای بگی؟

364
00:37:05,125 --> 00:37:07,208
‫بعضی وقتا فکر می‌کنم که این پیوند با موسکوت‌ها

365
00:37:07,291 --> 00:37:10,000
‫باعث شده شهری که با خوزه آرکادیو
‫بنیان گذاریـش کردیم رو فراموش کنـی

366
00:37:15,958 --> 00:37:18,583
‫متاسفانه خوزه آرکادیو به یک درخت بسته شده

367
00:37:19,916 --> 00:37:21,666
‫حالا من از خانواده مراقبـت می‌کنـم

368
00:37:24,041 --> 00:37:26,125
‫حافظه‌ی من اشتباه نمی‌کنـه، گرینلدو

369
00:37:27,083 --> 00:37:30,833
‫چون یادمته که شما دو نفر وسط
‫عروسی آئورلیانو اونجا رو ترک کردید،

370
00:37:31,333 --> 00:37:33,375
‫تازه این رو هم یادمـه که موسکوت‌ها

371
00:37:33,458 --> 00:37:37,125
‫تنها کسایی بودن که وقتی خوزه آرکادیو
‫من رو تنها گذاشت به دیدنـم می‌اومدن

372
00:37:38,458 --> 00:37:39,625
‫از دیدن‌تون خوشحال شدم

373
00:37:42,250 --> 00:37:43,125
‫عذر می‌خوام

374
00:37:53,750 --> 00:37:55,291
‫هیچ وقت متوجه نشدم...

375
00:37:57,375 --> 00:38:00,208
‫که رقابت بین دو حریف که

376
00:38:00,916 --> 00:38:03,000
‫اصول مشترک دارن چی هست

377
00:38:12,666 --> 00:38:14,291
‫چطور تونستن

378
00:38:16,208 --> 00:38:17,333
‫ببندنـت به یه درخت؟

379
00:38:19,833 --> 00:38:21,208
‫خیلی ساده‌ست

380
00:38:24,125 --> 00:38:25,291
‫چون من روانی‌ام

381
00:38:33,500 --> 00:38:35,375
‫چون کشیش نگران ایمان خود بود

382
00:38:36,000 --> 00:38:38,291
‫دیگر هرگز به ملاقات او نرفت

383
00:38:56,166 --> 00:38:57,875
‫حداقل یه قاشق بخور، عزیزم

384
00:38:58,708 --> 00:39:00,708
‫نمی‌تونی بچه رو گرسنه بذاری

385
00:40:21,333 --> 00:40:22,375
‫خانم اورسولا

386
00:40:23,125 --> 00:40:25,625
‫چه با پنجره‌های رنگی و زنگ
‫یا بدون اونـا

387
00:40:25,708 --> 00:40:28,916
‫ربکا باید تا قبل از پایان ماه
‫مقابل محراب بایستـه

388
00:40:30,625 --> 00:40:32,041
‫روشنـه، نیکانور؟

389
00:40:50,541 --> 00:40:52,875
‫صبح بخیر عشقـم

390
00:40:54,333 --> 00:40:55,750
‫برای مامانـت نامه بنویس

391
00:40:55,833 --> 00:40:59,375
‫چه با اون، چه بدون اون، داریم تا
‫آخر ماه توی ماکوندو ازدواج می‌کنیم

392
00:41:11,500 --> 00:41:15,833
‫آمارانتا از ترس در انتظار آن ساعت می‌لرزید

393
00:41:52,166 --> 00:41:53,375
‫تکون نخور. اینـم از این.

394
00:42:09,458 --> 00:42:11,541
‫فکر می‌کنـی دختر میشه یا پسر؟

395
00:42:12,291 --> 00:42:15,500
‫نمیدونم، اما قرار نیست یکی باشه
‫دوقلو هستن

396
00:42:16,875 --> 00:42:18,125
‫از کجا می‌دونی؟

397
00:42:19,791 --> 00:42:21,958
‫همینطوری که قبل از این که
‫ربکا با چشم‌های ترسون

398
00:42:22,041 --> 00:42:24,750
‫از اون در بیاد داخل می‌دونستم

399
00:42:25,750 --> 00:42:28,666
‫حرفـم رو باور نمی‌کنـی؟
‫از مامانـم بپرس. بهت میگه.

400
00:42:34,333 --> 00:42:35,166
‫میگ!

401
00:42:36,750 --> 00:42:37,875
‫کجا بودی؟

402
00:42:39,250 --> 00:42:40,083
‫چی؟

403
00:42:53,416 --> 00:42:54,708
‫چی شده؟

404
00:42:56,500 --> 00:42:57,583
‫چه اتفاقی افتاده؟

405
00:42:58,333 --> 00:42:59,666
‫- میخاره
‫- میخاره؟

406
00:43:04,500 --> 00:43:05,458
‫چطوری؟

407
00:43:21,375 --> 00:43:22,208
‫پیلار!

408
00:43:23,125 --> 00:43:23,958
‫آقای مدیر

409
00:43:24,500 --> 00:43:26,250
‫میشه یه لحظه صحبت کنیم؟

410
00:43:26,333 --> 00:43:28,750
‫- پسرم توی دردسر افتاده؟
‫- نه، معلومـه که نه

411
00:43:29,333 --> 00:43:30,708
‫- میشه حواسـت بهش باشه؟
‫- البته

412
00:43:31,375 --> 00:43:32,208
‫چی شده؟

413
00:43:33,583 --> 00:43:34,416
‫بفرما داخل

414
00:43:44,958 --> 00:43:47,416
‫نه!

415
00:43:47,500 --> 00:43:49,291
‫- نه، آرکادیو، نه
‫- نه؟

416
00:43:49,375 --> 00:43:50,708
‫- نه!
‫- نه؟

417
00:43:52,291 --> 00:43:53,125
‫نه

418
00:43:55,458 --> 00:43:58,875
‫مثل قدیس‌ها رفتار نکن.
‫همه می‌دونن که فاحشه‌ای.

419
00:44:03,041 --> 00:44:04,541
‫اینجا نه

420
00:44:05,750 --> 00:44:07,541
‫اینجا نه. الان نه.

421
00:44:08,416 --> 00:44:10,750
‫پسرم بیرونـه.
‫صدامون رو می‌شنوه، آرکادیو.

422
00:44:10,833 --> 00:44:12,500
‫آرکادیو

423
00:44:17,250 --> 00:44:18,125
‫میام پیشت

424
00:44:19,583 --> 00:44:20,958
‫امشب میام پیشت

425
00:44:21,583 --> 00:44:24,458
‫در رو باز بذار و چراغ رو هم خاموش کن

426
00:44:27,291 --> 00:44:28,166
‫جدی؟

427
00:44:30,208 --> 00:44:32,166
‫چرا باید بهت دروغ بگم، آرکادیو؟

428
00:44:37,000 --> 00:44:38,291
‫امشب منتظرم باش

429
00:44:44,583 --> 00:44:45,791
‫میگ! بیا بریم

430
00:45:12,333 --> 00:45:13,833
‫اون بیدار، منتظرش موند،

431
00:45:15,125 --> 00:45:18,958
‫در ساعت‌های بی‌پایان اول صبح
‫به صدای جیرجیرک‌ها گوش می‌کرد

432
00:45:20,083 --> 00:45:23,208
‫و بیشتر و بیشتر قانع میشد
‫که زن گولـش زده است

433
00:46:21,750 --> 00:46:24,666
‫آرکادیو متوجه شد که این زن
‫زنـی که منتظرش بود نیست

434
00:46:24,750 --> 00:46:26,333
‫چون بوی دود نمی‌داد

435
00:46:35,416 --> 00:46:36,500
‫اون باکره بود

436
00:46:37,500 --> 00:46:40,416
‫و اسمـش سانتا سوفیا دِ لا پی‌داد بود

437
00:46:41,916 --> 00:46:44,791
‫پیلال ترنرا به او ۵۰ پزو داده بود،

438
00:46:46,083 --> 00:46:48,458
‫یعنی نصف پس اندازه زندگیـش رو،

439
00:46:49,750 --> 00:46:51,958
‫که بجاش کار اون رو انجام بده

440
00:46:57,375 --> 00:46:59,458
‫آرکادیو بار‌ها اون رو دیده بود،

441
00:47:00,458 --> 00:47:02,666
‫اما هرگز خوب نگاهش نکرده بود

442
00:47:03,208 --> 00:47:06,625
‫چون اون ویژگی نادری داشت
‫که بجز در لحظات مناسب

443
00:47:07,166 --> 00:47:09,083
‫خودش را نمایان نمی‌کرد

444
00:47:15,583 --> 00:47:16,916
‫اما از اون روز به بعد

445
00:47:17,875 --> 00:47:20,833
‫مثل یک گربه در گرمای
‫بغل اون زن جمع میشد

446
00:47:54,791 --> 00:47:56,208
‫کمک!

447
00:47:57,166 --> 00:47:59,208
‫رمه. نفس بکش!

448
00:48:03,250 --> 00:48:04,750
‫یکی کمک کنـه!

449
00:48:06,791 --> 00:48:08,333
‫یکی یه دکتر بیاره!

450
00:48:08,416 --> 00:48:09,333
‫مامان!

451
00:48:22,416 --> 00:48:25,666
‫رمدیوس، نفس بکش!
‫من رو نگاه کن. من همینجام.

452
00:48:26,166 --> 00:48:28,041
‫اینجام. عشقـم.

453
00:48:28,583 --> 00:48:29,875
‫عشق من!

454
00:48:31,666 --> 00:48:33,541
‫من رو نگاه کن، نخواب

455
00:48:33,625 --> 00:48:35,875
‫نخوابـی!

456
00:48:35,958 --> 00:48:38,125
‫عشقـم. عزیزم، نخواب.

457
00:48:38,208 --> 00:48:39,458
‫نخواب!

458
00:48:46,750 --> 00:48:47,958
‫رمدیوس...

459
00:48:49,166 --> 00:48:51,708
‫خون خودش او را از پا درآورد،

460
00:48:52,875 --> 00:48:55,875
‫با دوقلوهایی که در رحمش به‌هم پیچیده بودند

461
00:49:30,833 --> 00:49:32,583
‫امروز، بیش از همیشه...

462
00:49:34,708 --> 00:49:37,791
‫با توجه به شرایط وحشتناکی
‫که ما رو دور هم جمع کرده...

463
00:49:40,458 --> 00:49:41,916
‫از خدا تشکر می‌کنم...

464
00:49:43,750 --> 00:49:45,500
‫برای حکمت بی‌پایانش...

465
00:49:48,500 --> 00:49:51,791
‫بابت این که در‌های

466
00:49:53,500 --> 00:49:55,916
‫کلیسایـش، خانه‌اش را به موقع باز کرده است

467
00:49:57,291 --> 00:49:58,708
‫که ما بتوانیم..

468
00:49:59,958 --> 00:50:00,875
‫درد...

469
00:50:01,791 --> 00:50:03,625
‫و بار این تراژدی را اینجا رها کنیم

470
00:50:10,208 --> 00:50:14,416
‫آمارانتا چنان با شور درخواست کرده بود
‫که اتفاقی بیوفتد

471
00:50:14,500 --> 00:50:16,708
‫تا مجبور نشود ربکا را مسموم کند

472
00:50:17,291 --> 00:50:20,208
‫که بابت مرگ رمدیوس احساس گناه می‌کرد

473
00:50:21,291 --> 00:50:25,750
‫و اون آئورلیانو خوزه را به فرزندی قبول کرد،
‫شخصی که قرار است همدم تنهایی ابدی‌اش باشد

474
00:52:16,125 --> 00:52:19,833
‫اورسولا دستور داد که دوره سوگواری
‫با در و پنجره‌های بسته سپری شود

475
00:52:20,666 --> 00:52:23,500
‫و برای یک سال بلند صبحت کردن را ممنوع کرد

476
00:54:11,375 --> 00:54:13,583
‫درحالی که سوگواری آنقد طول کشید

477
00:54:13,666 --> 00:54:16,750
‫که جلسات گلدوزی دوباره شروع شدند

478
00:54:17,791 --> 00:54:21,625
‫در ساعت دو بعد از ظهر یک طوفان
‫در رو به خیابان را باز کرد

479
00:55:00,416 --> 00:55:01,250
‫نمی‌تونه واقعی باشه

480
00:55:03,833 --> 00:55:05,250
‫نمی‌تونه واقعی باشه

481
00:55:09,458 --> 00:55:10,791
‫خوزه آرکادیو بود

482
00:55:11,708 --> 00:55:14,083
‫همانقدر فقیر که رفته بود، بازگشت

483
00:55:14,625 --> 00:55:17,625
‫و حتی پدرش در زیر درخت خرما

484
00:55:18,708 --> 00:55:22,625
‫این حس را داشت که زلزله‌ای
‫درحال خراب کردن خانه است

485
00:55:24,708 --> 00:55:44,708
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

486
00:55:48,666 --> 00:55:51,083
‫« بر اساس رمانی از گابریل گارسیا مارکز »

