﻿1
00:00:40,600 --> 00:00:48,600
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font><

2
00:00:51,684 --> 00:00:53,519
<i>قراره با یه نفر آشنا بشیم که</i>

3
00:00:53,586 --> 00:00:57,590
<i>.به کل دنیا باوروند که میتونه پرواز کنه</i>

4
00:00:57,657 --> 00:00:59,792
<i>، یه چیزی درباره آمریکا هست</i>

5
00:00:59,858 --> 00:01:01,561
<i>.که انگار فاقد قهرمانه</i>

6
00:01:04,664 --> 00:01:08,801
ما به یه چیزی نیاز داریم .به همه اون
قهرمان هایی که میتونیم بگیریم نیاز داریم

7
00:01:08,867 --> 00:01:10,869
.عصر بخیر، جناب رئیس جمهور

8
00:01:10,936 --> 00:01:12,705
جناب رئیس جمهور
، و خانم ها و آقایان

9
00:01:12,772 --> 00:01:15,273
<i>.شاید "سوپرمن" خیالی باشه</i>

10
00:01:17,075 --> 00:01:19,712
ولی ویژگی های شجاعتی که

11
00:01:19,779 --> 00:01:24,417
<i>شخصیت اون داره
.باعث میشه به طور واقعی منحصر فرد بشه</i>

12
00:01:24,484 --> 00:01:26,386
، اون توی چهار فیلم "سوپرمن" ایفای نقش کرد

13
00:01:26,452 --> 00:01:28,892
<i>باعث شد تبدیل تبدیل به
.یکی از مشهور ترین چهره های هالیوود بشه</i>

14
00:01:28,954 --> 00:01:30,255
احوالت چطوره؟

15
00:01:30,323 --> 00:01:32,859
<i>"سوپرمن"
.همه چیز رو تغییر داد</i>

16
00:01:32,924 --> 00:01:34,794
تو خونه بازم مثل خودت هست؟

17
00:01:34,861 --> 00:01:36,863
.آه، نه حقیقتا، نه

18
00:01:36,928 --> 00:01:39,732
"امروز " سوپرمن
فردا چی؟

19
00:01:39,799 --> 00:01:42,968
<i>، من حدود 20 یا 30 سال آینده دیگه وقت دارم</i>

20
00:01:43,034 --> 00:01:45,471
<i>، و طیف وسیعی از نقش
ها قراره روبروم قرار بگیره</i>

21
00:01:45,538 --> 00:01:47,407
<i>.و بخش های جذابی قراره
داشته باشن تا بازی کنم</i>

22
00:01:49,174 --> 00:01:51,477
کدوم رو ترجیح میدی صدات کنن
کریس یا کریستوفر

23
00:01:51,544 --> 00:01:52,545
یا آقای ریو؟

24
00:01:52,612 --> 00:01:55,046
یا آقا؟ یا شایدم عالی‌جناب؟

25
00:01:55,113 --> 00:01:56,883
.نه، کریس کافیه

26
00:01:57,107 --> 00:02:00,307
[ شب سال نو ]

27
00:02:02,755 --> 00:02:04,089
<i>، برای اولین بار</i>

28
00:02:04,156 --> 00:02:06,024
<i>زندگی حرفه‌ای
، و زندگی شخصیم</i>

29
00:02:06,091 --> 00:02:07,268
<i>.بنظر میومد خیلی خوب به تعادل رسیده بود</i>

30
00:02:07,292 --> 00:02:08,828
همیشه اون کارو نمیکنن؟

31
00:02:08,895 --> 00:02:10,195
<i>برنامه هامون برای سال جدید</i>

32
00:02:10,262 --> 00:02:13,699
<i>.داشت به خوبی پیش میرفت</i>

33
00:02:13,766 --> 00:02:17,002
فقط چند لحظه صبرکن
.و یه آرزو واقعی بکن برای سال جدید

34
00:02:17,068 --> 00:02:18,538
.به یه آرزو خوب برای سال جدید فکر کن

35
00:02:18,604 --> 00:02:20,339
.و بعدش همه‌مون باهم شمع هارو فوت میکنیم

36
00:02:21,507 --> 00:02:24,710
یک، دو، سه

37
00:02:26,111 --> 00:02:27,513
<i>و بعد
تو یه چشم بهم زدن</i>

38
00:02:29,080 --> 00:02:31,317
<i>.همه چیز تغییر کرد</i>

39
00:02:34,141 --> 00:02:39,341
[ دیسی استودیوز تقدیم میکند ]

40
00:02:40,965 --> 00:02:47,065
[ با مشارکت اچ‌بی‌او
مستند فیلم و سی‌ان‌ان فیلم ]

41
00:02:49,289 --> 00:02:55,489
[ با مشارکت وردز پیکچرز ]

42
00:02:57,113 --> 00:03:03,013
[ به تهیه کنندگی پشن
پیکچرز و میس‌فیت اینترتیمنت ]

43
00:03:05,137 --> 00:03:11,237
[ با مشارکت جنکو فیلم ]

44
00:03:13,061 --> 00:03:18,461
[ اثری از ایان بونهوت و پیتر اتدگوی ]

45
00:03:29,485 --> 00:03:36,585
« ابر/مرد »
« داستان کریستوفر ریو »

46
00:03:44,423 --> 00:03:47,393
♪ <i>بله، دلبرم</i>
<i>بله، دلبرم ♪</i>

47
00:03:49,662 --> 00:03:52,297
<i>خیلی از چیزهایی که
، از پدرم به یاد دارم</i>

48
00:03:52,365 --> 00:03:58,203
<i>از داستان ها
.و عکس و ویدیو ها هست</i>

49
00:03:58,270 --> 00:04:00,339
<i>، مثل یه خاطره تو ذهنم موندگار شده</i>

50
00:04:00,406 --> 00:04:01,841
<i>.و مثل یه روز بی نقص میمونه</i>

51
00:04:01,908 --> 00:04:03,376
.منم دوست دارم، بابایی

52
00:04:03,442 --> 00:04:05,778
چرا با مامانی رو تخت نمیری؟

53
00:04:05,845 --> 00:04:08,213
<i>.اتاق بچگی هام با یه دیوار مشترک بود</i>

54
00:04:08,280 --> 00:04:09,815
<i>، با دیوار دستشویی والدینم</i>

55
00:04:09,882 --> 00:04:12,885
<i>و زمانی که یه بچه 2 یا 3 ساله بودم</i>

56
00:04:12,952 --> 00:04:18,223
.وقتی بیدار میشدم، به دیوار دستشویی
در میزدم [ ویل ریو پسر کریستوفر ]

57
00:04:18,290 --> 00:04:20,125
و بابام هم
.با در زدن به دیوار جوابمو میداد

58
00:04:20,191 --> 00:04:21,894
.آره

59
00:04:21,961 --> 00:04:23,663
<i>و بعدش اون یا مادرم میومدن
.و منو میبردن تو</i>

60
00:04:27,333 --> 00:04:29,702
<i>.مامانم ماله یه دنیای دیگه‌ای بود</i>

61
00:04:29,769 --> 00:04:31,704
.نه

62
00:04:31,771 --> 00:04:35,408
<i>یه بغل از مادرم
.مثل یه بغل از خورشید میمونه</i>

63
00:04:35,474 --> 00:04:40,078
همیشه تا ابد قراره بدونیم که
.وضعیتم تو صبح ها چجوریه
[ دینا ریو ]

64
00:04:40,145 --> 00:04:41,290
دوست دارم -
من بیشتر دوست دارم -

65
00:04:41,314 --> 00:04:42,848
هی متیو -
بله؟ -

66
00:04:42,915 --> 00:04:44,684
سلام
.کریسمس مبارک

67
00:04:46,018 --> 00:04:49,154
ال... کریسمس مبارک -
کریسمس مبارک -

68
00:04:49,220 --> 00:04:50,690
.کریسمس مبارک

69
00:04:50,756 --> 00:04:52,692
<i>متیو و ال
، خواهر و برادرای ناتنی من هستن</i>

70
00:04:52,758 --> 00:04:54,827
ولی جوری که ما میگیم
"چیزی به اسم ناتنی وجود نداره"

71
00:04:54,894 --> 00:04:56,462
.اون ها برادر و خواهرای من هستن

72
00:04:56,529 --> 00:04:58,898
<i>وقتی سه سالم بود
، بابا و مامانم از هم جدا شدن</i>

73
00:04:58,965 --> 00:05:02,702
<i>.و خب، خیلی زود ما دوتا خانوار شدیم</i>

74
00:05:02,768 --> 00:05:03,768
سال های تحصیلی

75
00:05:03,803 --> 00:05:05,681
من و برادرم تو انگلیس بودیم
[ الکساندر ریو گیونز، دختر کریستوفر ]

76
00:05:05,705 --> 00:05:09,008
.و برای هر مسافرت هم میرفتیم به آمریکا

77
00:05:09,075 --> 00:05:12,243
!اوه
.ممنونم

78
00:05:12,311 --> 00:05:13,980
!آه -
گرفتیش؟ ماچه رو میگم؟ -

79
00:05:14,046 --> 00:05:15,113
خوبه -
آره -

80
00:05:15,180 --> 00:05:16,316
اوه خدای من -
اوه، گرفتیمش -

81
00:05:16,682 --> 00:05:18,183
<i>معمولا، میدونی، عادت داشتیم</i>

82
00:05:18,249 --> 00:05:19,752
<i>ده روز یا چند هفته قبل</i>

83
00:05:19,819 --> 00:05:21,530
آماده‌ای تمومش کنی اقای ریو؟ [ معنی دیگر:
برای فیلمبرداری کلوز آپ/ نمای نزدیک آماده‌ای ]

84
00:05:21,554 --> 00:05:22,922
<i>، کار هایی رو با پدرم انجام میدادم</i>

85
00:05:22,989 --> 00:05:25,891
<i>که همه‌ش درباره
.فعالیت و تحرک بود</i>

86
00:05:25,958 --> 00:05:27,636
دوچرخه سواری، فوتبال بازی کردن
[ متیو ریو، پسر کریستوفر ]

87
00:05:27,660 --> 00:05:32,531
اسکی، شنا
.اسب سواری با خواهرم
[ متیو ریو، پسر کریستوفر ]

88
00:05:33,198 --> 00:05:34,500
.سلام

89
00:05:35,868 --> 00:05:37,235
.چند کلمه از مربی ال داشته باشیم

90
00:05:37,303 --> 00:05:39,005
چطور پیش میره مربی؟ -
خوب پیش میره -

91
00:05:39,071 --> 00:05:40,816
داره آماده میشه
فکر کنم امسال بریم اسرتووگا

92
00:05:40,840 --> 00:05:42,675
.و از رو اون بزرگ ها بپره

93
00:05:42,742 --> 00:05:44,610
منظورم اینه
.واقعا میتونه نونش تو روغن باشه

94
00:05:44,677 --> 00:05:45,945
خوبه که اینو میشنوم -
ممنون -

95
00:05:46,012 --> 00:05:47,413
.خیلی ممنون

96
00:05:47,480 --> 00:05:49,558
اینکه یاد بگیرم چجوری
اسب سواری کنم کمی عجیب بود برام

97
00:05:49,582 --> 00:05:52,150
.چون همیشه به اسب ها آلرژی داشتم

98
00:05:52,217 --> 00:05:53,829
<i>اون برای بازی تو</i>
<i>فیلم آنا کارنینا انتخاب شد</i>
[ فیلم آنا کارنینا 1984 ]

99
00:05:53,853 --> 00:05:55,855
<i>و سکانس های اسب سواری داشت
، و به سرش زد که</i>

100
00:05:55,921 --> 00:05:57,456
<i>اگه قراره انجامش بدم"
، و سوار اسب باشم</i>

101
00:05:57,523 --> 00:05:59,325
<i>"پس باید واقعا انجامش بدم</i>

102
00:05:59,392 --> 00:06:03,329
برای ماه ها هر روز به خودش
.آنتی هیستامین تزریق می کرد
[ دارویی برای ضد حساسیت ]

103
00:06:04,530 --> 00:06:06,231
<i>، یجورایی یه دوره کوتاهی رو گذروندم</i>

104
00:06:06,297 --> 00:06:07,609
<i>.تا حداقل با فیلم وفق بدم خودم رو</i>

105
00:06:07,633 --> 00:06:09,243
<i>، اگه نگاه کنید
میبنید اون واقعا خود من هستم</i>

106
00:06:09,267 --> 00:06:12,338
<i>وسط تیم ملی سوارکاری مجارستان</i>

107
00:06:12,405 --> 00:06:13,673
<i>.که دارم اسب دوانی میکنم</i>

108
00:06:13,739 --> 00:06:14,840
!زود باش

109
00:06:14,907 --> 00:06:16,375
، من برای یه دلیل خوبی اونجا بودم

110
00:06:16,442 --> 00:06:17,677
، چون اگه میخواستم برم

111
00:06:17,743 --> 00:06:19,078
.میتونستن جلوم رو بگیرن و نذارن

112
00:06:19,145 --> 00:06:20,446
، ولی بهرحال

113
00:06:20,513 --> 00:06:22,057
<i>من و همسرم
.وجه مشترکی تو سوارکاری داشتیم</i>

114
00:06:22,081 --> 00:06:24,650
<i>تبدیل به هسته
.زندگیمون شده بود</i>

115
00:06:25,851 --> 00:06:28,587
<i>اون فقط
.کاملا عاشقش شده بود</i>

116
00:06:29,989 --> 00:06:31,323
<i>.اون آدم سرسختی بود</i>

117
00:06:31,390 --> 00:06:34,360
<i>اون کار هاش رو نیمه
.تموم رها نمیکرد</i>

118
00:06:34,427 --> 00:06:36,495
<i>.نمیتونی شکست بخوری و جا بزنی</i>

119
00:06:36,562 --> 00:06:39,042
مثل این بود که، تلاش میکنی، شکست میخوری
.بعدش سخت تر تلاش میکنی

120
00:06:40,198 --> 00:06:42,168
<i>برگردیم به
"دوران " سوپرمن</i>

121
00:06:42,233 --> 00:06:46,405
<i>همیشه این شوخی رو باهاش داشتم
، که میگفتم لازمه مواظب باشی</i>

122
00:06:46,472 --> 00:06:50,843
<i>چون نمیخوام یه تیتر
تو روزنامه نیویورک پست بخونم که مثلا زده</i>

123
00:06:50,910 --> 00:06:54,346
<i>اتوبوس مدرسه"
"سوپرمن رو زیر گرفت</i>

124
00:06:54,413 --> 00:06:56,716
<i>کم کم داشتم
.سوارکار خوبی میشدم</i>

125
00:06:57,650 --> 00:06:58,918
برنده مسابقه‌مون

126
00:06:58,984 --> 00:07:01,754
.اسب دنور، با سوارکاری کریستوفر ریو

127
00:07:04,423 --> 00:07:06,158
، جدید ترین شرکت کنندمون

128
00:07:06,224 --> 00:07:08,027
ایشون ویل ریو هستن
"بگو " سلام

129
00:07:08,094 --> 00:07:09,260
سلام -
سلام -

130
00:07:10,763 --> 00:07:13,365
<i>آخر هفته های به یاد موندنی بود
.سال 1995</i>

131
00:07:13,432 --> 00:07:15,000
<i>بابام داشت تو مسابقه</i>

132
00:07:15,067 --> 00:07:18,871
<i>.بین کشوری سوارکاری رقابت میکرد</i>

133
00:07:18,938 --> 00:07:21,941
<i>.و خیلی هیجان داشت که به اونجا برسه</i>

134
00:07:22,007 --> 00:07:23,709
چی؟

135
00:07:23,776 --> 00:07:27,480
<i>و بابام بنا به دلایلی
.چند هفته قبل توی لندن بود</i>

136
00:07:27,546 --> 00:07:30,449
"ما گفتیم، " خداحافظ
و منم رفتم طبقه بالا، انگار

137
00:07:30,516 --> 00:07:34,353
فکر کنم، دیدمش
.میدونی، داشت میرفت

138
00:07:34,420 --> 00:07:37,056
، و برگشتنش رو یادم میاد

139
00:07:37,123 --> 00:07:39,558
و فکر کنم به طور غریزی

140
00:07:39,625 --> 00:07:42,328
میدونستم باید اون کارو بکنم، آم

141
00:07:44,330 --> 00:07:46,432
آره، اون اینجوری دست تکون داد و

142
00:07:49,769 --> 00:07:52,671
آم، اون آخرین باری بود که
.روی پاهاش میدیدمش

143
00:07:56,495 --> 00:07:57,742
[ می 27 سال 1995 ]

144
00:07:57,743 --> 00:07:59,312
<i>، شایعات دارن پخش میشن</i>

145
00:07:59,578 --> 00:08:00,946
<i>، از زمانی که کریستوفر ریو 42 ساله</i>

146
00:08:01,013 --> 00:08:02,782
<i>.این آخر هفته از اسب افتاد</i>

147
00:08:02,848 --> 00:08:05,918
.و خب امشب، خیلی از
خبر های بد به حقیقت پیوستن

148
00:08:05,985 --> 00:08:08,864
الان وندی ویگر با آخرین خبر ها از بیمارستان
.در شهر شارلوتزویل بهمون میپیونده

149
00:08:08,888 --> 00:08:12,324
امیدواریم امروز از وضعیت
.کریستوفر ریو خبری بگیریم

150
00:08:14,493 --> 00:08:17,663
<i>دکتر ها زیاد درباره شانس
.زنده موندن اون صحبت نمیکنن</i>

151
00:08:17,730 --> 00:08:19,698
<i>میلیون ها آدم
، در سرتاسر دنیا</i>

152
00:08:19,765 --> 00:08:21,167
.دارن دعا میکنند و امشب
رو به یاد خواهند داشت

153
00:08:21,191 --> 00:08:23,691
[ دانشگاه بیمارستان ویرجینیا ]
« شارلوتزویل، ویرجینیا »

154
00:08:23,736 --> 00:08:25,137
<i>خانواده ریو</i>

155
00:08:25,204 --> 00:08:26,739
<i>از حرف زدن درباره
.مجروحیت خوداری کرد</i>

156
00:08:26,806 --> 00:08:30,709
<i>سکوت اونها گمانه زنی های زیادی رو
.برانگیخته که اون در آستانه مرگ هست</i>

157
00:08:30,776 --> 00:08:32,278
<i>، به یاد دارم که فکر میکردم</i>

158
00:08:32,344 --> 00:08:34,079
<i>"این غیرممکنه"</i>

159
00:08:34,146 --> 00:08:35,924
و داشتیم سعی میکردیم زنگ بزنیم
.و بفهمیم چه اتفاقی داره میوفته

160
00:08:35,948 --> 00:08:37,726
و اینکه آیا حقیقت داشت و چجوری اتفاق افتاد؟
[ سوزان ساراندون، بازیگر و دوست ]

161
00:08:37,750 --> 00:08:39,819
.منظورم اینه، یه ناباوری کامل بود

162
00:08:39,885 --> 00:08:42,354
<i>.من و متیو با مامان پرواز کردیم</i>

163
00:08:42,421 --> 00:08:44,657
<i>.اون زمان مثل سیرک شده بود</i>

164
00:08:44,723 --> 00:08:46,025
<i>و ما هنوز
هیچی نمیدونستیم</i>

165
00:08:46,091 --> 00:08:48,460
.چون هیچکس نمیدونست داشت چه اتفاقی میوفتاد

166
00:08:48,527 --> 00:08:50,930
<i>یه ابر بزرگ
.از سردرگمی بود</i>

167
00:08:50,996 --> 00:08:54,967
ما دینا رو دیدیم
.و فقط گریه کرد

168
00:08:55,034 --> 00:08:57,169
.فکر میکنم اولین بار
بود که گریه‌شو دیده بودم

169
00:08:57,236 --> 00:08:58,971
.چه نمایش ترسناکی

170
00:08:59,038 --> 00:09:02,017
.معلوم نبود که قرار بود چه اتفاقی بیوفته
[ کوین جانسون، برادر ناتنی کریستوفر ]

171
00:09:02,041 --> 00:09:03,642
<i>.دکترش با مطبوعات ملاقات کرد</i>

172
00:09:03,709 --> 00:09:04,944
<i>.خبر ها دلگرم کننده نیستن</i>

173
00:09:05,010 --> 00:09:07,213
، آقای ریو درحال حاضر حرکتی نداره

174
00:09:07,279 --> 00:09:08,848
.و تنفس از روی قصد نداره

175
00:09:10,583 --> 00:09:14,386
ممکنه در آینده نزدیک اون به جراحی
.برای تثبیت ستون فقرات بالایی داشته باشه

176
00:09:14,453 --> 00:09:17,089
میدونی، اون تقریبا مرد
.قلبش ایستاد

177
00:09:17,156 --> 00:09:19,592
.به طور واضح، اون دوبار ایست قلبی کرد

178
00:09:19,658 --> 00:09:26,298
اون اساسا شانس 50-50 رو
.داشت تا جون سالم به در ببره

179
00:09:26,365 --> 00:09:27,900
آم

180
00:09:29,324 --> 00:09:30,478
[ ستاره سوپرمن واگیر لخته خون شده و ممکنه دیگه راه
نرود ] « ریو با یک گردن شکسته برای بقا میجنگد »

181
00:09:30,502 --> 00:09:32,429
<i>شما فکر میکنید
.والدینتون کاملا نفوذ ناپذیرن</i>

182
00:09:32,430 --> 00:09:34,030
{\an8} [ بیدارمانی برای سوپرمن ]

183
00:09:34,173 --> 00:09:38,911
و اون همیشه مراقب بود
اون همیشه توانا بود و

184
00:09:38,978 --> 00:09:41,013
منظورم اینه، اون فقط بابا بود، درسته؟

185
00:09:41,080 --> 00:09:43,582
<i>یجوریه که طبیعتا نباید
.درباره اون چیز فکر کنی</i>

186
00:09:45,718 --> 00:09:47,720
<i>، جراحی که روی پدرم انجام دادن</i>

187
00:09:47,786 --> 00:09:49,154
<i>.تابحال انجام نشده بود</i>

188
00:09:49,221 --> 00:09:51,757
<i>.اون ها سرش رو به بدنش وصل کردن</i>

189
00:09:52,658 --> 00:09:53,926
خبر ناگوار برای یک بازیگر

190
00:09:53,993 --> 00:09:55,861
.که با نقش مرد پولادین معروف است

191
00:09:55,928 --> 00:10:00,368
اکنون دکتر های ویرجینیا تایید میکنن که .کریستوفر ریو فلج
است [ سوپرمن فلج شد | ریو مجروح ممکن است دیگر راه نرود ]

192
00:10:00,399 --> 00:10:04,119
<i>.و قادر به نفس کشیدن از روی قصد نیست</i>
[ برای زندگی فلج شد ]
« ستاره ریو ممکن است دیگر راه نرود »

193
00:10:05,137 --> 00:10:07,606
سوپرمن " ؟"
.دیوونگیه

194
00:10:07,673 --> 00:10:10,075
.یه کار کوچیک ساده با اون چیز رو اسب بود

195
00:10:10,142 --> 00:10:11,143
.فقط دیوونگیه

196
00:10:33,499 --> 00:10:35,868
<i>روی کمرم دراز کشیدم
، بدون حرکت</i>

197
00:10:35,935 --> 00:10:39,238
<i>درحال فکر کردن به افکار تاریک
، بدون اینکه بتونم جلوشو بگیرم</i>

198
00:10:39,306 --> 00:10:43,242
<i>چون متوجه شده بودم
.که زندگیم رو تباه کردم</i>

199
00:10:43,310 --> 00:10:45,945
<i>.و زندگی بقیه رو</i>

200
00:10:46,011 --> 00:10:49,982
<i>دیگه نمیتونم اسکی کنم
دیگه نمیتونم قایق رانی کنم</i>

201
00:10:50,049 --> 00:10:52,952
<i>دیگه نمیتونم
.به دینا عشق بورزم</i>

202
00:10:53,018 --> 00:10:55,287
<i>دیگه نمیتونم
.با ویل توپ بازی کنم</i>

203
00:10:55,355 --> 00:10:56,889
<i>.دیگه نمیتونم هیچکاری کنم</i>

204
00:10:56,956 --> 00:10:59,825
.دوباره

205
00:10:59,892 --> 00:11:01,428
<i>نمیتونه من باشه، چرا من؟</i>

206
00:11:01,493 --> 00:11:02,928
<i>.باید یه اشتباهی شده باشه</i>

207
00:11:02,995 --> 00:11:04,739
<i>اوه، من یه احمقم
.اوه خدایا، گیر کردم! زندگی‌ای ندارم</i>

208
00:11:04,763 --> 00:11:06,598
<i>قراره چیکار کنم؟
.همه چیز رو خراب کردم</i>

209
00:11:06,665 --> 00:11:08,368
<i>.قراره از اون ها بشم که بهم خیریه میدن</i>

210
00:11:10,569 --> 00:11:13,272
.اون بهوش بود ولی بدون هوشیاری

211
00:11:13,340 --> 00:11:17,910
.اون مشخصا تو توهمات وحشتناکی بود

212
00:11:17,977 --> 00:11:19,511
<i>.من تو زندانم</i>

213
00:11:19,578 --> 00:11:21,089
<i>یه حبس ابد گرفتم
.لطفا بذارید بیام بیرون</i>

214
00:11:21,113 --> 00:11:25,017
<i>بنا به دلایلی دستم رو پایین نیوردم
.تا از افتادنم جلوگیری کنم</i>

215
00:11:26,685 --> 00:11:29,788
<i>آدم های حاضر گفته بودن باک
.کاملا آمادست و مشتاقه</i>

216
00:11:29,855 --> 00:11:33,393
<i>.که منم خیلی سریع حرکت نمیکردم</i>

217
00:11:34,994 --> 00:11:36,962
<i>از قرار معلوم باک شروع کرد
، از حصار بپره</i>

218
00:11:37,029 --> 00:11:39,698
<i>ولی یهویی
.تصمیم گرفت که توقف کنه</i>

219
00:11:43,736 --> 00:11:46,271
<i>.سوارکار ها بهش میگن پرش کثیف</i>

220
00:11:47,606 --> 00:11:49,342
<i>، و من درست روی سرم فرود اومدم</i>

221
00:11:49,409 --> 00:11:52,878
<i>با 193 متر قد
.و وزن 97 کیلویی</i>

222
00:11:55,647 --> 00:11:58,884
<i>این شکست همون زمانیه که رخ میده
، وقتی که در تله رو باز میذاری</i>

223
00:11:58,951 --> 00:12:01,286
<i>.و توی دام میوفتی</i>

224
00:12:01,354 --> 00:12:04,256
اگه 12 میلی‌متر با گردن سمت چپ تر میوفتاد
.درجا میمیرد

225
00:12:04,324 --> 00:12:08,293
ولی 12 میلی‌متر سمت راست افتاد
یه سقوط خجالت آور ترسناک

226
00:12:08,361 --> 00:12:10,562
<i>که ازش بلند شد
.و ازش گذر کرد</i>

227
00:12:11,997 --> 00:12:17,569
♪ <i>تولدت مبارک ویل عزیز ♪</i>

228
00:12:17,636 --> 00:12:21,940
♪ <i>تولدت مبارک ♪</i>
[ ژوئن 7 سال 1995 ]

229
00:12:22,007 --> 00:12:23,609
!زود باش

230
00:12:26,578 --> 00:12:30,549
<i>جشن تولد سه سالگیم رو داشتیم</i>
<i>.بیرون ای‌سی‌یو</i>
[ مراقبت های ویژه ]

231
00:12:30,616 --> 00:12:33,520
<i>، دینا یجورایی برای ویل جشن تولد گرفت</i>

232
00:12:33,619 --> 00:12:36,055
<i>.با یدونه، دلقک رو اعصاب</i>

233
00:12:36,121 --> 00:12:37,323
!بهت گفته بودم

234
00:12:37,390 --> 00:12:38,924
!که چمدونم رو میارم اینجا

235
00:12:38,991 --> 00:12:40,326
<i>.و اون اوقات خوبی رو داشت</i>

236
00:12:40,393 --> 00:12:41,593
<i>.و واقعا ازش لذت میبرد</i>

237
00:12:41,660 --> 00:12:43,729
.سلام

238
00:12:43,796 --> 00:12:46,332
اون سعی کرد همه چیز رو
.برای ویل عادی نشون بده

239
00:12:46,399 --> 00:12:49,034
<i>در حد توانش تلاش کرد
.تا ازش محافظت کنه</i>

240
00:12:50,470 --> 00:12:53,440
<i>یه سری دعوا ها بود
.بین خانواده</i>

241
00:12:53,506 --> 00:12:56,608
مامان پدرم، میخواست دستگاه
.حفظ علائم حیاتی اون رو خاموش کنه

242
00:12:57,609 --> 00:12:59,355
.لحظات بدی رو داشته
[ باربارا جانسون، مادر کریستوفر ]

243
00:12:59,379 --> 00:13:06,118
فکر کنم هرکس دیگه‌ای اگه مجروحیت
.اون رو داشته باشه لحظات بدی رو سپری کنه

244
00:13:07,686 --> 00:13:09,788
.مامانم نمیخواست اون کار رو بکنه

245
00:13:09,855 --> 00:13:11,757
.اون یه جنگجوئه

246
00:13:11,824 --> 00:13:14,561
ولی این باید سخت ترین چالشی
.باشه که تابحال باهاش روبرو شده

247
00:13:14,626 --> 00:13:16,728
.میدونم که برای من هست

248
00:13:16,795 --> 00:13:18,630
<i>، دینا وارد اتاق شد</i>

249
00:13:18,697 --> 00:13:22,335
<i>کنارم زانو زد
.و باهم ارتباط چشمی برقرار کردیم</i>

250
00:13:22,402 --> 00:13:25,771
<i>و بعدش اولین کلمات
، قابل فهمم رو بهش گفتم</i>

251
00:13:25,838 --> 00:13:28,207
<i>"شاید بهتر باشه بذاری برم"</i>

252
00:13:30,042 --> 00:13:31,844
<i>.دینا شروع کرد به گریه کردن</i>

253
00:13:34,279 --> 00:13:37,282
<i>اون گفت "من فقط
این رو یبار میگم</i>

254
00:13:38,684 --> 00:13:40,886
<i>تا زمانی که بخوای
ازت حمایت میکنم</i>

255
00:13:40,953 --> 00:13:43,523
<i>چون این زندگی و تصمیم خودته</i>

256
00:13:43,590 --> 00:13:45,023
<i>ولی میخوام بدونی</i>

257
00:13:45,090 --> 00:13:46,859
<i>که من برای طولانی مدت
با تو میمونم</i>

258
00:13:46,925 --> 00:13:48,595
<i>"مهم هم نیست که چی میشه</i>

259
00:13:48,660 --> 00:13:51,797
<i>و بعدش کلماتی رو اضافه کرد
.که زندگیم رو نجات داد</i>

260
00:13:57,069 --> 00:14:00,406
<i>تو هنوز خودت هستی"
"و من دوست دارم</i>

261
00:14:05,978 --> 00:14:08,515
<i>، فکر کنم اگه اون نگاهش
رو میدزدید یا مکث میکرد</i>

262
00:14:08,581 --> 00:14:10,517
<i>یا یه لحظه تردید میکرد</i>

263
00:14:10,583 --> 00:14:15,287
<i>، و یا احساس میکردم داره شریف بازی در میاره</i>

264
00:14:15,355 --> 00:14:17,789
<i>.نمیدونم میتونستم موفق بشم یا نه</i>

265
00:14:18,891 --> 00:14:22,127
تو هنوز خودت هستی"
".و ما دوست داریم

266
00:14:23,896 --> 00:14:26,231
<i>پس، جدا از اون بحث</i>

267
00:14:26,298 --> 00:14:29,001
<i>"بنظرت برای اون منطقی بود که زنده بمونه؟"</i>

268
00:14:29,067 --> 00:14:34,740
.به نوعی، ارزش زندگی نمایان شد

269
00:14:36,675 --> 00:14:38,043
<i>.همه شوکه شده بودن</i>

270
00:14:38,110 --> 00:14:40,979
<i>.ولی لحظات خوبی هم اون موقع بود</i>

271
00:14:41,046 --> 00:14:43,849
مخصوصا وقتی رابین ویلیامز
.فوق العاده اونجا بود

272
00:14:43,916 --> 00:14:45,817
، سلام، من رابین ویلیامز هستم

273
00:14:45,884 --> 00:14:47,986
و اگه نمیدونی
!هاهاها

274
00:14:48,053 --> 00:14:50,423
<i>رابین ویلیامز
، هم اتاقی بابام بود</i>

275
00:14:50,490 --> 00:14:52,458
<i>و یه رابطه عمیقی باهاش داشت</i>

276
00:14:52,525 --> 00:14:54,726
<i>.که برمیگرده به سال ها پیش</i>

277
00:14:54,793 --> 00:14:56,938
<i>فکر میکنم رابین یکی از
.بزرگ ترین انسان هایی هست که وجود داره</i>

278
00:14:56,962 --> 00:14:59,131
.من پدر خوانده پسرشم، و این چیزا

279
00:14:59,198 --> 00:15:03,536
چیزی که از رابین میگیری و فقط
.ازش میاد یه موج از انسانیت و احترامه

280
00:15:03,603 --> 00:15:06,772
<i>همسرش مارشا
، شد بهترین دوست مادرم</i>

281
00:15:06,838 --> 00:15:08,941
.و یجورایی برای من یه مادرخوانده جادویی بود

282
00:15:09,007 --> 00:15:12,110
و روش رابین برای برخورد و اومدن
یکم متفاوت بود

283
00:15:12,177 --> 00:15:14,179
.نسبت به اعضای دیگه خانواده

284
00:15:14,246 --> 00:15:17,049
اون ها تازه مرخصش کرده بودن
میدونی، از اون دارو های آرام بخش سنگین

285
00:15:17,115 --> 00:15:18,418
.و فکر کنم تازه داشت برمیگشت

286
00:15:18,484 --> 00:15:21,387
و منم به عنوان یه مختصص مقعد
.و دستگاه گوارش اومدم تو

287
00:15:22,988 --> 00:15:24,289
نمیدونست که داری میای تو؟

288
00:15:24,357 --> 00:15:25,767
نه، من... خب، اون ها بهم
لباس اتاق عمل داده بودن

289
00:15:25,791 --> 00:15:27,427
صورتمم معلوم بود -
اوهوم -

290
00:15:27,493 --> 00:15:28,894
و منم گفتم
، اگه اجازه میدید"

291
00:15:28,961 --> 00:15:30,162
، میخوام یه دستکش لاستیکی بپوشم

292
00:15:30,229 --> 00:15:31,730
"تا بتونم اندام داخلیتو معاینه کنم

293
00:15:31,797 --> 00:15:34,467
و من، یجورایی گفتم
"اوه، ببین اون جیگر چه اندازه‌ای داره"

294
00:15:35,968 --> 00:15:37,337
.و دیدم که شروع کرده به خندیدن

295
00:15:37,403 --> 00:15:38,763
.چون منو شناخت وقتی چشماش برق میزد

296
00:15:40,306 --> 00:15:42,040
<i>دوست قدیمی من
بهم کمک میکرد تا بفهمم</i>

297
00:15:42,107 --> 00:15:43,942
<i>که یه جوری
.قراره روبراه بشم</i>

298
00:15:44,009 --> 00:15:45,911
<i>منظورم اینه
، زندگی میتونه خیلی متفاوت باشه</i>

299
00:15:45,978 --> 00:15:48,615
<i>.ولی هنوز میتونم بخندم</i>

300
00:15:48,681 --> 00:15:51,384
.و رابین واقعا دوست خوبیه

301
00:15:51,451 --> 00:15:54,186
هرچیزی، اگه به هرچیزی نیاز داشتی
.اون برای تو اونجا میاد

302
00:15:54,253 --> 00:15:56,322
فکر میکنم اون و رابین دوست های
.خیلی خوبی بودن

303
00:15:56,389 --> 00:15:58,924
.چون اون ها خیلی خوب باهم جور بودن
[ گلن کلوز، بازیگر و دوست ]

304
00:15:58,991 --> 00:16:00,593
منظورم اینه
رابین برای کریس

305
00:16:00,660 --> 00:16:03,496
میدونی، ولی اون تونست
.تونست باهاش راه بیاد

306
00:16:05,163 --> 00:16:06,599
.خیلی‌خب، اینم فانتزی یه نفر

307
00:16:09,835 --> 00:16:11,937
و خیلی از آدم ها
.نمیتونن چنین کاری رو بکنن

308
00:16:13,905 --> 00:16:17,610
<i>همونطور که تو مراقبت های ویژه
، داشتم با واقعیت روبرو میشدم</i>

309
00:16:17,677 --> 00:16:21,547
<i>لحظاتی از زندگیم یهو
.تو ذهنم ظاهر میشد</i>

310
00:16:21,614 --> 00:16:23,081
<i>، مثل یه نمایش اسلاید بود</i>

311
00:16:23,148 --> 00:16:25,083
<i>.ولی تصاویر خارج از نظم و ترتیب بود</i>

312
00:16:25,150 --> 00:16:27,219
<i>عزیز ترین خاطراتم</i>

313
00:16:27,286 --> 00:16:30,289
<i>زمانی که کاملا سالم
.و آزاد بودم</i>

314
00:16:32,413 --> 00:16:36,713
[ سال 1973 ]

315
00:16:38,464 --> 00:16:40,566
<i>بعد از فارغ التحصیلی
از کرنل</i>

316
00:16:40,633 --> 00:16:42,302
<i>برنامه داشتم که
.برم به نیویورک</i>

317
00:16:42,368 --> 00:16:44,304
<i>.و به صف جوون های امیدبخش ملحق بشم</i>

318
00:16:44,370 --> 00:16:47,139
<i>تا سعی کنم یه حرفه
.توی تئاتر بسازم</i>

319
00:16:47,205 --> 00:16:48,974
<i>.جولیارد یکی از بهترین مدرسه ها توی کشوره</i>

320
00:16:49,041 --> 00:16:50,386
<i>، و یاد میگیری چجوری حرکت کنی</i>
[ مدرسه جولیارد ]

321
00:16:50,410 --> 00:16:52,288
<i>پانتومیم، رقص</i>
<i>.حرکات اکروباتیک و بازیگری</i>
[ مدرسه جولیارد ]

322
00:16:52,312 --> 00:16:54,681
تو و رابین ویلیامز همکلاسی بودید؟

323
00:16:54,747 --> 00:16:57,317
<i>.درسته، ما توی یه دوره پیشرفته باهم بودیم</i>

324
00:16:57,383 --> 00:17:03,989
ما برای این آموزش دیدیم تا بازیگران
.شکسپیر به سبک انگلیسی اصیل باشیم

325
00:17:04,056 --> 00:17:06,024
.طوری که بتونیم بدون
هیچ دلیلی خوب صحبت کنیم

326
00:17:06,091 --> 00:17:08,894
<i>.مشخصا چیزی نبود که بتونن بهش یاد بدن</i>

327
00:17:08,960 --> 00:17:11,997
بله، از قبل اجازه استفاده از
.برنامه تمرینی تئاتر رو دادم

328
00:17:12,064 --> 00:17:13,141
و شما هم فکر میکنید که این کار درستی بود

329
00:17:13,165 --> 00:17:14,734
<i>، جان هاوسمن</i>

330
00:17:14,801 --> 00:17:17,102
تازه یه جایزه آکادمی برای
.بهترین بازیگر مکمل برده بود

331
00:17:17,169 --> 00:17:19,137
<i>اون گفت، "اقای ریو، این خیلی مهمه که</i>

332
00:17:19,204 --> 00:17:21,139
<i>شما تبدیل به یه بازیگر
جدی و کلاسیک بشید</i>

333
00:17:21,206 --> 00:17:23,141
وگرنه البته، اون ها بهت

334
00:17:23,208 --> 00:17:24,928
".یه خاور پول برای یه چیز دیگه پیشنهاد میدن

335
00:17:26,011 --> 00:17:28,448
.شما تصمیم میگیرید

336
00:17:28,514 --> 00:17:36,221
<i>احتمالاً به خاطر درگیری هایی که
تو بچگی داشتم .به تئاتر جذب شدم</i>

337
00:17:36,288 --> 00:17:42,227
<i>تئاتر برام مثل یه منطقه بی‌طرف بود
.که حس می‌کردم مثل یه خونه‌ست برام</i>

338
00:17:43,529 --> 00:17:49,535
<i>من بین دو خانواده بزرگ شدم و هیچ‌کدوم از
.اونها هیچ‌وقت واقعاً امن به نظر نمی‌رسید</i>

339
00:17:50,770 --> 00:17:52,971
پیشینه خانواده

340
00:17:53,806 --> 00:17:54,841
.پیچیده‌ست

341
00:17:54,906 --> 00:17:56,309
آم، نمیدونم که چقدر میخوام
[ مایکل مانگانیل، دوست ]

342
00:17:56,310 --> 00:17:58,910
وارد اون بخش کامل خانواده ریو بشم چون
[ مایکل مانگانیل، دوست ]

343
00:17:58,944 --> 00:18:01,514
.وضعیتشون رسما بگایی بود

344
00:18:01,581 --> 00:18:08,521
<i>پدرم، فرانکلین ریو، شاعر و محقق
.به شدت عاشق مادرم بود، باربارا پیتنی لمب</i>

345
00:18:08,588 --> 00:18:13,860
<i>اما وقتی من به دنیا اومدم
.بین والدینم شکاف بزرگی ایجاد شد</i>

346
00:18:13,925 --> 00:18:15,685
<i>وقتی که سه سالم بود
.والدینم از هم طلاق گرفتن</i>

347
00:18:15,728 --> 00:18:17,996
<i>، و یجورایی انگار یه خصومتی بینشون هست</i>

348
00:18:18,063 --> 00:18:19,599
که خیلی دردناک بود -
خیلی‌خب -

349
00:18:19,665 --> 00:18:21,109
یجوری بود که انگار باید زنگ
میزدی به گارد ملی

350
00:18:21,133 --> 00:18:22,769
تا بینشون صلح ایجاد کنی، میدونی؟

351
00:18:22,835 --> 00:18:25,003
<i>جفت والد ها
.دوبار ازدواج کردن</i>

352
00:18:25,070 --> 00:18:27,507
<i>.و بچه های دیگه گرفتن</i>

353
00:18:27,573 --> 00:18:31,444
<i>.خب، خانواده بزرگی
بود، که از هم پاشیده بودن</i>

354
00:18:31,511 --> 00:18:33,522
<i>به نظرم این حس رو داشت که انگار
، داره روی یه بند نازک زندگی میکنه</i>

355
00:18:33,546 --> 00:18:38,384
<i>چون بین خونه مادرش و پدرش
.مدام در حال رفت و آمد بود</i>

356
00:18:38,451 --> 00:18:41,854
<i>.هیچ وقت واقعاً حس خونه بودن رو نداشت</i>

357
00:18:41,920 --> 00:18:44,457
، فرانکلین، حتی با اینکه اون اطراف نبود

358
00:18:44,524 --> 00:18:47,360
.نقش بزرگی تو زندگی پدرم داشت

359
00:18:47,427 --> 00:18:53,699
<i>مطمئنم یه بخشی از قضیه این بود که چطور می‌تونی
پدری رو راضی کنی که در واقع تو رو ترک کرده؟</i>

360
00:18:53,766 --> 00:18:55,668
<i>خب، یه مرد خیلی کاریزماتیک بود</i>

361
00:18:55,735 --> 00:18:57,813
<i>که میتونست هرکاری بکنه</i>
<i>، از ترجمه آثار داستایوفسکی گرفته</i>
[ نویسنده و جامعه‌شناس روسی ]

362
00:18:57,837 --> 00:19:01,106
.تا قایق‌رانی، درخت کندن و تنیس بازی کردن

363
00:19:01,173 --> 00:19:02,575
<i>.و خیلی ترسناک بود</i>

364
00:19:02,642 --> 00:19:03,985
<i>فکر میکردم دیگه نمیتونم
، کاری کنم که</i>

365
00:19:04,009 --> 00:19:05,545
<i>تحت تاثیرش قرار بدم، میدونی؟</i>

366
00:19:05,611 --> 00:19:07,847
<i>"میگفتم، "من تو این نمایش بودم
"اونم میگفت، "عه</i>

367
00:19:07,914 --> 00:19:09,348
"من نمرات خوبی گرفتم"
"عه"

368
00:19:09,415 --> 00:19:11,283
.هیچی، هیچی باعث تغییر نمیشد

369
00:19:12,752 --> 00:19:16,522
<i>ولی من بلاخره با بازی کردن .تو این نقش
شخصیت ها، از این درگیری ها رهایی پیدا کردم</i>

370
00:19:24,664 --> 00:19:27,433
<i>.دوست دارم کل یه داستان رو بدونم</i>

371
00:19:28,468 --> 00:19:31,136
<i>.شروعش، وسطش، و آخرش</i>

372
00:19:33,473 --> 00:19:38,778
<i>تو سال 1977
.برای یه نمایش هم‌بازی شدیم</i>

373
00:19:38,845 --> 00:19:41,012
اونم یکی دیگه بود، میدونی

374
00:19:41,079 --> 00:19:44,750
.یه بازیگر جوون خوش چهره دیگه، وقتی
که دیدمش [ جف دنیلز، بازیگر و دوست ]

375
00:19:44,817 --> 00:19:47,353
.اون کل نکات یه ستاره سینما رو داشت

376
00:19:47,420 --> 00:19:50,756
"میخواستی بگی، "اوه، خیلی‌خب
آره، عالیه" میفهمی چی میگم؟"

377
00:19:50,823 --> 00:19:53,693
<i>چیزی که تحت تاثیر قرارم داد
.باهوش بودنش بود</i>

378
00:19:53,759 --> 00:19:55,495
<i>.الانم که احمق نیستم</i>

379
00:19:55,561 --> 00:19:57,606
<i>فیلم احمق و احمق تر</i> شاید توی
.بوده باشم، ولی من احمق نیستم

380
00:19:57,630 --> 00:20:03,001
تو نمایش یه یاروی دیگه‌ای بود
.به اسم ویلیام هارت

381
00:20:03,068 --> 00:20:05,505
<i>دومین آخر هفته ماه بود
، کریس میگفت</i>

382
00:20:05,571 --> 00:20:07,138
<i>قراره امشب برم لندن"</i>

383
00:20:07,205 --> 00:20:09,040
<i>برای یه فیلمی
"تست بازیگری دارم</i>

384
00:20:09,107 --> 00:20:12,244
برای کسی که همچین چیزی رو
توی اتاق رختکن تئاتر آف-برادوی بگه

385
00:20:12,311 --> 00:20:14,313
اینجوری بود که
چی میگی"

386
00:20:14,380 --> 00:20:15,948
"چی، کی، کجا؟

387
00:20:16,014 --> 00:20:17,984
"و بیل گفت، " برای چه فیلمی؟

388
00:20:18,049 --> 00:20:19,552
کریس هم گفت

389
00:20:20,686 --> 00:20:21,888
<i>"سوپرمن"</i>

390
00:20:21,954 --> 00:20:24,222
<i>و بیل یهو اومد وسط
نرو"</i>

391
00:20:24,289 --> 00:20:26,291
<i>خودتو میفروشی
"تو یه هنرمندی</i>

392
00:20:26,359 --> 00:20:28,260
و کریس گفت، "نه، من فقط

393
00:20:28,327 --> 00:20:29,795
"براندو قراره نقش پدره رو بازی کنه

394
00:20:29,862 --> 00:20:31,697
برام مهم نیست، مهم نیست"
"داری خودتو میفروشی

395
00:20:31,764 --> 00:20:34,700
.منظورم اینه، واقعا داشت بهش فشار میورد

396
00:20:38,871 --> 00:20:40,907
<i>داشتیم با آب و تاب دنبال</i>

397
00:20:40,973 --> 00:20:42,274
<i>سوپرمن " می‌گشتیم" </i>

398
00:20:42,341 --> 00:20:43,776
، و مدیر انتخاب بازیگر

399
00:20:43,843 --> 00:20:47,780
خیلی، خیلی از مردم رو به صف کشید
.صدها نفر اومده بودن
[ پیر اسپنگلر، تهیه کننده فیلم سوپرمن ]

400
00:20:47,847 --> 00:20:49,615
<i>، عجیب ترین چیز این بود که</i>

401
00:20:49,682 --> 00:20:52,852
.نیل دایمند میخواست "سوپرمن" باشه، میدونی

402
00:20:54,252 --> 00:20:55,555
<i>.رابرت ردفورد</i>

403
00:20:55,621 --> 00:20:57,423
پیشنهاد دادیم
.سریعا یه "نه" گرفتیم

404
00:20:58,591 --> 00:20:59,892
<i>.داره شروع میکنه</i>

405
00:20:59,959 --> 00:21:01,192
.بروس جنر

406
00:21:01,259 --> 00:21:02,528
.آره، درسته

407
00:21:02,595 --> 00:21:04,229
<i>داره انجامش میده -</i>
!آهه -

408
00:21:04,296 --> 00:21:05,498
<i>از نظر فیزیکی
، خیلی خوب بود</i>

409
00:21:05,565 --> 00:21:08,199
<i>.ولی بازیگری؟ زیاد نه</i>

410
00:21:08,266 --> 00:21:10,937
.شوارتزنگر دنبالمون بود

411
00:21:11,003 --> 00:21:12,872
مرد حقیقی برگشته -
آره -

412
00:21:12,939 --> 00:21:14,574
، اون از نظر تئوری

413
00:21:14,640 --> 00:21:17,376
<i>.فیزیک و بدن کمیک هارو داشت</i>

414
00:21:17,443 --> 00:21:19,153
نمیتونستیم "سوپرمنش" بیاد بگه
[ آرنولد شوارتزنگر اتریشی است ]

415
00:21:19,177 --> 00:21:20,211
حقیقت، عدالت"

416
00:21:20,278 --> 00:21:21,347
"و راه و روش آمریکایی

417
00:21:21,414 --> 00:21:23,181
.لقت، لاشی

418
00:21:23,248 --> 00:21:24,650
<i>ایده‌ش مطرح شد که</i>

419
00:21:24,717 --> 00:21:27,553
<i>بجای اینکه بازیگر سرشناس
برای "سوپرمن" بیاریم</i>

420
00:21:27,620 --> 00:21:32,223
<i>باید بازیگر کمتر شناخته شده گیر بیاریم
.و دورش رو با ستاره پر کنیم</i>

421
00:21:34,694 --> 00:21:37,773
<i>.ما یه کاستوم از یه لئوتارد آبی درست کردیم</i>
[ کاستوم = لباس ابرقهرمانی ]
[ لئوتارد یک لباس ورزشی چسبون است ]

422
00:21:37,797 --> 00:21:39,932
<i>و کریس داشت مثل یه
.خوک گیر افتاده عرق میکرد</i>

423
00:21:39,999 --> 00:21:43,469
<i>یه واکس سیاه کفش اوردم
، و کله‌اش رو کامل سیاه کردیم</i>

424
00:21:43,536 --> 00:21:47,419
و این پسرک لاغر هم چندتا صحنه
، با یه سری خانوم

425
00:21:48,574 --> 00:21:50,843
که برای نقش لوئیس لین
.حاضر شده بودن، بازی کرد

426
00:21:50,910 --> 00:21:52,906
منظورم اینه، چرا اینجایی؟

427
00:21:53,312 --> 00:21:55,481
چون من اینجام تا برای آینده بجنگم

428
00:21:55,548 --> 00:21:57,950
.برای عدالت و راه و روش آمریکایی

429
00:21:59,184 --> 00:22:02,488
<i>یکشنبه شب با پرواز اومد
.روز دوشنبه هم تو لندن تست داد</i>

430
00:22:02,555 --> 00:22:03,956
<i>و دوشنبه شب هم
.با پرواز برگشت</i>

431
00:22:04,023 --> 00:22:07,360
"بیل گفت، "چطور پیش رفت؟
"کریس گفت، "موفق شدم

432
00:22:10,062 --> 00:22:15,368
<i>متوجه شدم اگه بتونم این نقش رو
.بگیرم، میتونه باعث تغییر زندگیم بشه</i>

433
00:22:17,268 --> 00:22:20,506
یه افسانه تو خانواده‌مون هست

434
00:22:20,573 --> 00:22:22,675
<i>، که بابا نقش "سوپرمن" رو گرفت</i>

435
00:22:22,742 --> 00:22:27,413
<i>و برای پدرش تعریف کرد
و فرانکلین شامپاین سفارش داد</i>

436
00:22:27,480 --> 00:22:29,949
<i>این کار اصلا به
.فرانکلین نمیخورد</i>

437
00:22:30,016 --> 00:22:32,618
"به سلامتی، تبریک میگم، خیلی
بهت افتخار میکنم" ...بلا-بلا-بلا

438
00:22:32,685 --> 00:22:34,820
<i>.یه سوءتفاهمی پیش اومده بود</i>

439
00:22:34,887 --> 00:22:36,789
<i>پدرش فکر می‌کرد که داره درباره</i>

440
00:22:36,856 --> 00:22:39,859
<i>نمایش معروف "مرد و سوپرمن" اثر</i>
<i>.جورج برنارد شاو صحبت می‌کنه</i>
[ مرد و ابرمرد ]

441
00:22:39,925 --> 00:22:43,029
<i>نه اون شخصیت افسانه‌ای
.کتاب های کمیک</i>

442
00:22:43,095 --> 00:22:45,296
<i>.فرانکلین همچین چیزی رو قبول نداشت</i>
[ فرانکلین ریو ]

443
00:22:45,364 --> 00:22:50,369
چطور بهت گفت که نقش "سوپرمن" رو گرفته؟

444
00:22:51,437 --> 00:22:54,840
ماجرا برای بعد از این بود
.که قرارداد رو امضا کرده بود

445
00:22:54,907 --> 00:22:57,743
.به اندازه کافی جدی نبود

446
00:22:57,810 --> 00:23:00,046
به اندازه کافی آکادمیک نبود
.به اندازه کافی مفهومی نبود

447
00:23:00,112 --> 00:23:01,313
فقط

448
00:23:02,247 --> 00:23:04,116
.خجالت آور بود

449
00:23:04,182 --> 00:23:07,720
<i>.خیلی نگران این بودم که
پدرم رو راضی نگه دارم</i>

450
00:23:07,787 --> 00:23:13,359
<i>وقتی که اون اطراف بود، برام سخت میشد
.که خودم باشم یا حتی راحت نفس بکشم</i>

451
00:23:21,534 --> 00:23:24,503
<i>از زمان تصادف
.این زمان رو داشتم که گذشته رو مرور کنم</i>

452
00:23:24,570 --> 00:23:27,940
<i>بیشتر از اون چیزی که
.خودم دوست داشته باشم زمان داشتم</i>

453
00:23:28,007 --> 00:23:29,842
<i>ریو امروز عصر
.به پرواز دراومد</i>

454
00:23:31,744 --> 00:23:35,581
<i>اون از شهر شارلوتزویل در ویرجینیا
.به موسسه کسلر منتقل شد</i>

455
00:23:36,705 --> 00:23:40,605
[ موسسه کسلر، نیو جرسی ]

456
00:23:40,629 --> 00:23:43,829
[ موسسه کسلر برای بازپروری ]

457
00:23:43,853 --> 00:23:47,553
[ ژوئن 28 سال 1995 ]
« یک ماه بعد از تصادف »

458
00:23:47,593 --> 00:23:53,833
<i>در یک چرخ وحشتناک روزگار، آخرین نقش این .بازیگر به
عنوان یک پلیس معلول در فیلم "بالاتر از سوءظن" بود</i>

459
00:23:53,857 --> 00:23:56,957
[ فیلم بالاتر از سوءظن 1995 ]

460
00:23:56,969 --> 00:23:59,038
<i>پرستارهای فیزیوتراپی با
، من کار می‌کردن و می‌گفتن</i>

461
00:23:59,105 --> 00:24:00,949
اینجوری باید وارد وان
بشی و اونجوری بیرون بیای"

462
00:24:00,973 --> 00:24:03,051
"اینجوری باید سوار ماشین بشی و
اونجوری پیاده بشی میگیری چی میگم؟

463
00:24:03,075 --> 00:24:06,112
هر بار که از اون مرکز بازپروری
بیرون میومدم، می‌گفتم،

464
00:24:06,178 --> 00:24:07,813
"خداروشکر که من اینطور نیستم"

465
00:24:07,880 --> 00:24:11,717
<i>دربارش خیلی مغرور بودم
، و حالا خیلی پشیمونم</i>

466
00:24:11,784 --> 00:24:15,755
<i>چون خودم رو از اونایی که
.در حال رنج کشیدن بودن جدا می‌کردم</i>

467
00:24:15,821 --> 00:24:18,924
.بدون اینکه بفهمم هر لحظه ممکنه خودم باشم

468
00:24:20,126 --> 00:24:22,161
.آره، سمت چپ مشکل دارم

469
00:24:22,228 --> 00:24:23,472
<i>، کریستوفر حالا با چیزهایی مواجهه</i>

470
00:24:23,496 --> 00:24:28,934
<i>که صدها هزار مرد و زن معلول هر روز در این .کشور
و سراسر دنیا باهاشون دارن دست و پنجه نرم می‌کنن</i>

471
00:24:29,001 --> 00:24:34,573
<i>محدودیت، نا امیدی، غم
.عصبانیت، خفت، بی‌عدالتی</i>

472
00:24:34,640 --> 00:24:38,444
<i>وقتی دکتر کرشبلوم مسئولیت
، مراقبت از من رو به عهده گرفت</i>

473
00:24:38,511 --> 00:24:41,580
<i>.یه انگیزه روانی فوق‌العاده بود</i>

474
00:24:41,647 --> 00:24:43,382
.میدونم خسته کنندست

475
00:24:44,116 --> 00:24:45,751
اینجا حسی داری؟

476
00:24:45,818 --> 00:24:47,486
نه؟ هیچی؟ خیلی‌خب -
نه -

477
00:24:47,553 --> 00:24:48,988
<i>، بعد از اون به این میرسی که</i>

478
00:24:49,054 --> 00:24:52,557
"آیا زنده می‌مونم یا می‌میرم؟ حالا چی؟"
دکتر استیون کرشبلوم، متخصص و رئیس ]
[ بخش پزشکی موسسه کسلر

479
00:24:52,558 --> 00:24:55,918
"زندگی قراره چجوری باشه؟"
دکتر استیون کرشبلوم، متخصص و رئیس ]
[ بخش پزشکی موسسه کسلر

480
00:24:59,832 --> 00:25:01,534
<i>، فکر می‌کنی فقط موضوع اینه که</i>

481
00:25:01,600 --> 00:25:03,044
<i>"...اوه، نمی‌تونی تکون بخوری یا نفس بکشی"</i>

482
00:25:03,068 --> 00:25:10,109
اما یه مشت مسائل دیگه هم هست
.که با چنین آسیب نخاعی سطح بالایی همراهه

483
00:25:10,176 --> 00:25:12,845
<i>مشکل روده
مثانه، پوست</i>

484
00:25:12,912 --> 00:25:14,446
<i>.مراحل گفتار درمانی</i>

485
00:25:14,513 --> 00:25:15,690
<i>، اینکه چطور باید رابطه‌ات رو حفظ کنی</i>

486
00:25:15,714 --> 00:25:17,883
<i>.روابط زناشویی</i>

487
00:25:17,950 --> 00:25:19,852
نمیتونی حس کنی؟ -
نه، نمیتونم حسش کنم -

488
00:25:19,919 --> 00:25:20,986
.نه

489
00:25:21,053 --> 00:25:23,189
خیلی سخته
، چون من میتونم حسش کنم

490
00:25:23,255 --> 00:25:24,523
.ولی اون نمیتونه منو حس کنه

491
00:25:27,760 --> 00:25:31,030
<i>باید دوباره مهارت‌هایی رو یاد بگیری که
.شاید مردم حتی بهشون فکر هم نمیکنن</i>

492
00:25:33,599 --> 00:25:38,237
<i>من هنوز تو حالت ناباوری بودم
.و خیلی ترسیده بودم</i>

493
00:25:38,305 --> 00:25:41,407
<i>.نمیتونستم با خواست خودم نفس بکشم</i>

494
00:25:41,473 --> 00:25:46,779
<i>و اتصالات شلنگ ها به دستگاه تنفس مصنوعی
.بازم در بهترین حالت غیرقابل اطمینانه</i>

495
00:25:48,080 --> 00:25:50,983
<i>، و تو ساعت 3 صبح دراز کشیدی</i>
[ فیلم پنجره پشتی 1998 ]

496
00:25:51,050 --> 00:25:52,761
<i>.ترس از اینکه یهو ول بشن</i>
[ فیلم پنجره پشتی 1998 ]

497
00:25:52,785 --> 00:25:56,956
<i>یهو شلنگ ها از دستگاه
.تنفس مصنوعی جدا میشن</i>

498
00:25:58,624 --> 00:26:00,359
<i>، بعد از اینکه دوتا نفس از دست بدی</i>

499
00:26:00,426 --> 00:26:02,628
<i>.یه زنگی به صدا در میاد</i>

500
00:26:08,667 --> 00:26:11,604
و الان میان میگن
"خیلی‌خب، بقیه کجان؟"

501
00:26:11,670 --> 00:26:12,838
، چون هوایی اونجا نیست

502
00:26:12,905 --> 00:26:14,440
.نمیتونن برای کمک داد بزنن

503
00:26:14,506 --> 00:26:16,575
.به کمک نیاز دارم، لطفا

504
00:26:16,642 --> 00:26:18,077
طاقت بیار فقط، باشه؟
.طاقت بیار

505
00:26:18,143 --> 00:26:19,812
<i>برای 1 یا 2 دقیقه
، میتونی طاقت بیاری</i>

506
00:26:19,879 --> 00:26:23,415
<i>ولی اون لحظه ها
.خیلی وحشتناک هستن</i>

507
00:26:23,482 --> 00:26:24,683
.ایناهاش

508
00:26:26,785 --> 00:26:28,520
.خیلی‌خب

509
00:26:28,587 --> 00:26:31,023
.اوه، خدایا

510
00:26:31,090 --> 00:26:33,326
<i>وقتی تو دوره بازپروری
.بود دیدمش</i>

511
00:26:33,392 --> 00:26:38,163
خیلی برای اینکه ممکن بود
.تو هر لحظه‌ای که شده بمیره ترسیده بود

512
00:26:40,699 --> 00:26:42,201
<i>اوایل
، اون واقعا مقاومت میکرد</i>

513
00:26:42,268 --> 00:26:44,103
<i>با بقیه اونجا
.وقت میگذروند</i>

514
00:26:44,169 --> 00:26:46,939
<i>چون تو ذهنش هنوز
، داشت به این فکر میکرد</i>

515
00:26:47,006 --> 00:26:51,176
من فقط یه بازدید کننده"
"موقتی از این سرزمین معلول ها هستم

516
00:26:51,243 --> 00:26:56,115
و به مرور زمان، چیزی که
.باعث تغییر شد جادوی بازپروری بود

517
00:26:56,181 --> 00:26:59,485
<i>کم کم دیگه شروع
.کردم از انزوا بیرون بیام</i>

518
00:26:59,551 --> 00:27:04,556
<i>خودم رو تو گفت‌گو های عمیق .با این افراد
پیدا کردم که معمولا باهاشون تعامل ندارم</i>

519
00:27:04,623 --> 00:27:06,792
<i>و با خیلی هاشون
.ارتباط برقرار کردم</i>

520
00:27:08,227 --> 00:27:12,031
<i>کریس تازه شروع کرده بود که
.وابستگی‌شو به دستگاه تنفس مصنوعی کم کنه</i>

521
00:27:12,097 --> 00:27:14,900
<i>و اون شروع کرد متوجه
.یکم موفقیت بشه</i>

522
00:27:14,967 --> 00:27:17,002
و از اینجا به بعد
این پسر بچه جوون پیداش شد

523
00:27:17,069 --> 00:27:22,007
که سعی داشت اون هم وابستگیش رو کم کنه
ولی شکست خورد

524
00:27:22,074 --> 00:27:24,510
.و سعی کردم با خودش و مادرش حرف بزنم

525
00:27:24,576 --> 00:27:27,179
ولی اون فقط پافشاری میکرد
.تابلو بود ازش

526
00:27:27,246 --> 00:27:29,048
"نیمخوام دوباره شکست بخورم"

527
00:27:29,114 --> 00:27:31,684
<i>و کریس رفت
.باهاش حرف زد</i>

528
00:27:31,750 --> 00:27:32,918
<i>، و پسره هم یه راست گفت</i>

529
00:27:32,985 --> 00:27:34,520
کریستوفر ریو باهام حرف زد"

530
00:27:34,586 --> 00:27:36,055
"قراره وابستگی کنار بذارم

531
00:27:36,121 --> 00:27:39,825
این فقط نشون میده که چه آدمی بوده
.و اینکه کل ماجرا درباره‌ی خودش نبوده

532
00:27:39,892 --> 00:27:43,562
<i>حالا فکر می‌کنم شاید این موضوع
باعث شده به این فکر کنه که</i>

533
00:27:43,629 --> 00:27:47,800
<i>شاید بتونم بیشتر به افرادی که"
آسیب نخاعی دارن کمک کنم</i>

534
00:27:47,866 --> 00:27:49,469
"نه فقط تنها خودم

535
00:27:49,493 --> 00:27:53,148
[ عاشق فیلم هات هستم، تو برای من یه قهرمانی ] [
امیدوارم زود خوب بشی، امیدوارم نخاعت بهتر بشه ]

536
00:27:53,172 --> 00:27:55,607
<i>بخش زیادی از روزش رو
، صرف گوش دادن به پیام‌هایی می‌کنه</i>

537
00:27:55,674 --> 00:27:57,776
<i>که از طرف کسایی هست
.که براش آرزوی خوب میکنن</i>

538
00:27:57,843 --> 00:27:59,178
نمیتونم این رو بیان کنم که

539
00:27:59,244 --> 00:28:01,714
چقدر این چیز ها
.براش مهم هستن

540
00:28:01,738 --> 00:28:04,138
[ میتونی انجامش بدی ]
[! طرفدارهایی مثل من بهت نیاز دارن ]

541
00:28:04,451 --> 00:28:06,485
<i>یه نامه از انگلیس اومده
، که گفته</i>

542
00:28:06,552 --> 00:28:07,953
"سوپرمن، ایالت متحده آمریکا"

543
00:28:07,977 --> 00:28:10,231
« برج 9 روز 21 سال 1995 از طرف کاترین هوگن هپبورن » کریستوفر عزیز
- اگر کمکی از دستم ساخته‌ست ] [ فقط بذار بدونم - خدای من عجب وضعیتی

544
00:28:10,255 --> 00:28:12,958
<i>.و اونها هر روز تو جعبه های تحویل میومدن</i>

545
00:28:13,025 --> 00:28:14,893
<i>.و این جعبه ها تا انتهای
راهرو میرفت جا میگرفت</i>

546
00:28:14,960 --> 00:28:17,029
.و اونجا بود که از دینا تماس گرفتم

547
00:28:17,096 --> 00:28:19,264
و گفت
مایکل به کمک نیاز داریم"

548
00:28:19,332 --> 00:28:21,934
"نمیتونم اینو مدیریت کنم

549
00:28:22,001 --> 00:28:25,904
‫- وقتی اولین بار همدیگه رو تو سال 1985
یا هر سال دیگه‌ای دیدیم اندازه یه تنه -

550
00:28:25,971 --> 00:28:28,874
"گفتم" تو خیلی شبیه اون
بازیگره هستی، کریستوفر ریو

551
00:28:28,941 --> 00:28:30,719
بنطرت جالب نیست؟
من فقط، این چیز هارو میگیرم

552
00:28:30,743 --> 00:28:34,013
و مخصوصا وقتی که باهاش هستم
، و موهام بلندتره، اونها اینجورین که

553
00:28:34,079 --> 00:28:36,181
"تو برادرشی؟" -
"تو برادرشی؟" -

554
00:28:36,248 --> 00:28:37,816
<i>، اون بامزه بود</i>

555
00:28:37,883 --> 00:28:40,052
<i>و میتونست جوک های
.خیلی خوب و شیطنت آمیزی رو بگه</i>

556
00:28:40,119 --> 00:28:43,555
ما به پسرهای یکسانی علاقه داشتیم
این

557
00:28:43,622 --> 00:28:44,590
.اون حرف نداره

558
00:28:45,157 --> 00:28:47,593
<i>.شروع کردم به راست و ریس کردن کارها</i>

559
00:28:47,659 --> 00:28:49,695
<i>کار هایی مثل
، گرفتن نامه سلبریتی های دیگه</i>

560
00:28:49,762 --> 00:28:50,596
دانشمند های معروف

561
00:28:52,221 --> 00:28:54,833
سیاستمدار ها، و و و

562
00:28:54,900 --> 00:28:57,069
و بقیه افراد دیگه که دارن
.با آسیب نخاعی زندگی میکنن

563
00:28:57,136 --> 00:29:00,773
دویست هزار نفر تو ایالت متحده
.مشکلی مشابه مال من رو دارن

564
00:29:02,442 --> 00:29:06,111
اگه مردم از سیاستمدارا بخوان که
، اون مقدار پول کم رو خرج کنن

565
00:29:07,780 --> 00:29:08,947
، اون سرمایه گذاری رو شکل بدن

566
00:29:09,014 --> 00:29:11,084
.دوباره میتونم بلند بشم و راه برم

567
00:29:11,451 --> 00:29:14,286
<i>کریس میخواست از اون صندلی پا بشه
.i> هدفش فقط همین بود/<</i>

568
00:29:18,324 --> 00:29:19,591
<i>، نمیتونستم تسلیم بشم</i>

569
00:29:19,658 --> 00:29:23,195
<i>چون ذهن میتونه راه
.های جدیدی رو پیدا کنه</i>

570
00:29:23,262 --> 00:29:25,197
<i>، اون اشتیاق کاری فوق‌العاده‌ای داشت</i>

571
00:29:25,264 --> 00:29:27,500
<i>.و خودش رو تحت فشار قرار می‌داد</i>

572
00:29:27,566 --> 00:29:30,303
<i>برادر کریس
.بدجوری داره میجنگه</i>

573
00:29:30,370 --> 00:29:32,170
وقتی متوجه آدمایی میشی
، که اونجوری دارن میجنگن

574
00:29:32,204 --> 00:29:35,442
ولی همچنان انسانیت خودشون رو حفظ میکنن
.بهت یه امید بزرگی میده

575
00:29:35,508 --> 00:29:38,545
<i>ذهنم برگشت به تمرینات</i>
"سوپرمن" <i>وزنه برداری برای فیلم</i>

576
00:29:38,610 --> 00:29:40,946
<i>وقتی که میتونستم وزنه‌ای
.بیشتر از وزن خودم رو بلند کنم</i>

577
00:29:41,770 --> 00:29:43,719
{\an8} [ سال 1977 ]

578
00:29:43,720 --> 00:29:46,051
<i>اون سخت برای عضله اوردن
.تمرین میکرد</i>

579
00:29:46,118 --> 00:29:47,953
<i>.دو جلسه وزنه برداری در روز</i>

580
00:29:50,557 --> 00:29:54,394
<i>یارویی که در اصل ، نقش دارث
ویدر رو بازی کرده بود تو جنگ ستارگان</i>

581
00:29:54,461 --> 00:29:57,972
<i>دیو پروس .یه برنامه برام درست کرد</i> دیو پروس بدلکار
نقش دارث ویدر بود ] [ و خودش هم بدن ساز بود

582
00:29:57,996 --> 00:30:01,109
<i>.اون قهرمان سابق مستر یونیورس بود</i> [ یک مسابقه
بدن سازی و مقامی که میتوان ازش بدست اورد ]

583
00:30:01,133 --> 00:30:02,435
<i>نکته اینه که
، وقتی که شروع کردم</i>

584
00:30:02,502 --> 00:30:03,869
<i>.یه یارو نی قلیونی بودم</i>

585
00:30:03,936 --> 00:30:06,071
و "سوپرمن" هم یه یارو نی قلیونی نیست، پس

586
00:30:08,441 --> 00:30:09,685
<i>، بقیه گفتن</i>

587
00:30:09,709 --> 00:30:11,789
<i>حرفه‌ت رو مثل دستمال توالت"
"انداختی دور رفت، خداحافظ</i>

588
00:30:11,944 --> 00:30:14,980
<i>هیچکس باور نکرد
.که من دارم کار درست رو میکنم</i>

589
00:30:15,047 --> 00:30:16,724
<i>خودشون اصلا چجوری میتونستن
، این رو به تصویر بکشن</i>

590
00:30:16,748 --> 00:30:17,859
<i>و کاری کنن یک مرد پرواز کنه؟</i>

591
00:30:17,883 --> 00:30:19,352
<i>"و میگفتن " این کارتونه</i>

592
00:30:19,419 --> 00:30:21,354
<i>و خیلی، خیلی نسبت به همه
.چیز بی اعتماد بودن</i>

593
00:30:22,888 --> 00:30:25,691
<i>"وقتی که برای " سوپرمن</i>
، کردیم <i>قرارداد امضا</i>

594
00:30:25,757 --> 00:30:27,517
، مدیر تهیه‌کنندگی
کمپانی برادران وارنر اومد

595
00:30:27,560 --> 00:30:28,827
که اسمش رو نمیگم

596
00:30:28,894 --> 00:30:31,296
"اون گفت، " این هیچ وقت یه فیلم نمیشه

597
00:30:37,970 --> 00:30:40,507
<i>این ایده
.تو سال 1977 یه چیز جدیدی بود</i>

598
00:30:40,573 --> 00:30:42,408
"سوپرمن"
<i>، اولین فیلمی بود که</i>

599
00:30:42,475 --> 00:30:45,378
<i>سعی میکرد
.این کتاب کمیک رو واقعی کنه</i>

600
00:30:46,102 --> 00:30:47,802
« ک. ریو »
[ شنل برای پرواز، شماره 6 - جدید ]

601
00:30:47,826 --> 00:30:49,706
« ک. ریو »
[ شنل برای راه رفتن، شماره 3 - جدید ]

602
00:30:52,318 --> 00:30:54,286
<i>.کریستوفر مطرح نبود</i>

603
00:30:54,354 --> 00:30:56,623
<i>، قرار بود با براندو بازی کنه</i>

604
00:30:56,688 --> 00:30:58,090
<i>.با هکمن بازی کنه</i>

605
00:30:59,392 --> 00:31:03,061
<i>از براندو به عنوان بهترین
.بازیگر دوران خودش یاد میشد</i>

606
00:31:03,128 --> 00:31:06,231
<i>جین هکمن میخواست با براندو
.توی اون فیلم باشه</i>

607
00:31:06,298 --> 00:31:08,635
<i>.اتاق پرو هکمن روبروی مال من بود</i>

608
00:31:08,700 --> 00:31:11,970
<i>تو پوست خودم نمی‌گنجیدم
.اون زمان 24 سالم بود و هیجان داشتم</i>

609
00:31:12,037 --> 00:31:13,272
<i>و یادم میاد
، رفتم درشو زدم</i>

610
00:31:13,339 --> 00:31:16,141
و ازش خواستم اگه میخوای
.میتونیم تمرین کنیم

611
00:31:16,208 --> 00:31:19,345
و اون شوکه شد
.اون اینجوری بود... میگیری چی میگم

612
00:31:19,412 --> 00:31:21,914
.تخته‌نشان 626، برداشت اول

613
00:31:21,980 --> 00:31:23,715
این کالیفرنیا هست
ثروتمندترین

614
00:31:23,782 --> 00:31:25,083
.و پر جمعیت ترین ایالت آمریکا

615
00:31:25,150 --> 00:31:27,819
.ازت یه کلاس درس جغرافیایی نخواستم، لوتر

616
00:31:27,886 --> 00:31:29,254
<i>.مارلون براندو</i>

617
00:31:29,322 --> 00:31:31,023
<i>برات هیجان انگیز بود
که باهاش کار کنی؟</i>

618
00:31:31,089 --> 00:31:33,526
<i>.نه واقعا، نه</i>

619
00:31:33,593 --> 00:31:34,594
<i>.یارو براش مهم نبود</i>

620
00:31:34,661 --> 00:31:35,928
ببخشیدا، اون فقط
، میدونی

621
00:31:35,994 --> 00:31:37,306
دو میلیون گرفت و گازشو گرفت رفت
میگیری چی میگم؟

622
00:31:37,330 --> 00:31:38,997
آره، خب
.اون امشب اینجاست، کریس

623
00:31:39,064 --> 00:31:40,732
اون اینجاست؟

624
00:31:43,536 --> 00:31:45,003
<i>من اونقدر اهمیت میدم</i>

625
00:31:45,070 --> 00:31:46,872
<i>که وقتی یکی کم کاری میکنه
.باعث ناراحتیم میشه</i>

626
00:31:46,939 --> 00:31:49,041
<i>.اون خیلی جدیش گرفته بود</i>

627
00:31:50,742 --> 00:31:52,288
برای بابا
<i>لازم بود که یه هنر باشه</i> "سوپرمن"

628
00:31:52,312 --> 00:31:53,912
همه برید عقب
.لطفا برید عقب

629
00:31:53,979 --> 00:31:55,814
چیزی نیست
.چیزی برای نگرانی وجود نداره

630
00:31:59,084 --> 00:32:01,019
<i>.از نظر احساسی بهش فکر کنید</i>

631
00:32:02,555 --> 00:32:04,657
<i>چی میشه اگه یتیم باشی؟
اینکه متفاوت باشی؟</i>

632
00:32:04,723 --> 00:32:05,958
<i>اگه یه فضایی باشی چی؟</i>

633
00:32:06,024 --> 00:32:08,494
<i>اینکه خونت رو از دست باشی چی؟</i>

634
00:32:08,561 --> 00:32:12,231
<i>جدا از ادا در اوردن این چیزیه که
.میتونی درک و بازیش کنی</i>

635
00:32:13,932 --> 00:32:16,034
من باید این اعتبار رو به دانر بدم

636
00:32:16,101 --> 00:32:19,472
<i>کسی که واقعا کریس رو حمایت کرد
.کمکش کرد</i>

637
00:32:19,539 --> 00:32:22,941
.بدون هیچ شکی اون از روز اول "سوپرمن" بود

638
00:32:24,644 --> 00:32:26,422
به کلارک کنت "سلام" کن -
بهت که گفتم یه "پی" جا گذاشتی -

639
00:32:26,446 --> 00:32:28,314
سلام بهت -
سلام خانم لین، حالتون -

640
00:32:28,381 --> 00:32:32,685
<i>چیزی که دوست داشتم این بود که داشتم دو شخصیت
.رو همزمان بازی میکردم، "سوپرمن" و کلارک کنت</i>

641
00:32:32,751 --> 00:32:36,655
.یجورایی یه دوگانگی از
قبل تعیین شده بین اون ها بود

642
00:32:37,222 --> 00:32:41,561
یه صحنه فوق‌العاده هست .که صحنه
مورد علاقم از اون کار پدرم توی فیلمه

643
00:32:41,628 --> 00:32:44,497
و داشت سوپرمنی رو بازی میکرد
.که داشت نقش کلارک رو بازی میکرد

644
00:32:46,865 --> 00:32:48,100
آه، سلام، میتونم بیام تو؟

645
00:32:48,166 --> 00:32:49,801
اونجوری که، عینکش رو در میورد

646
00:32:49,868 --> 00:32:53,138
.و تغییر میکرد

647
00:32:53,205 --> 00:32:55,642
یکم آرایش کنم و

648
00:33:11,324 --> 00:33:14,960
.لوئیس، یه چیزی هست که باید بهت بگم

649
00:33:15,027 --> 00:33:16,396
من واقعا

650
00:33:18,163 --> 00:33:19,532
آم

651
00:33:19,599 --> 00:33:23,035
آه، نه یعنی، اولش
.خیلی برای امشب دستپاچه بودم

652
00:33:23,101 --> 00:33:24,370
<i>عینکش رو میزد</i>

653
00:33:24,437 --> 00:33:25,738
<i>و دوباره کلارک میشد
.زیر یک ثانیه</i>

654
00:33:25,804 --> 00:33:27,340
.منظورم اینه، واقعا شاهکار میکرد

655
00:33:28,708 --> 00:33:30,042
.سلام

656
00:33:30,108 --> 00:33:34,480
جادویی وجود داشت که باعث
.میشد به داستان عاشقانه‌شون ایمان بیاری

657
00:33:34,547 --> 00:33:36,181
<i>به این فکر میکردم
، که امیدوارم اون بیرون</i>

658
00:33:36,248 --> 00:33:39,851
<i>این داستان عاشقانه‌ای هست
.که کل دنیا واقعا میخوان ببیننش</i>

659
00:33:40,753 --> 00:33:41,754
خودت داریش؟

660
00:33:41,820 --> 00:33:43,064
اوه، خدایا، آره
.ولی خودم پیداش کردم

661
00:33:43,088 --> 00:33:46,726
خیلی خوش شانسم .وقتی که داشتیم "سوپرمن"
رو تو لندن میساختیم با این دختر آشنا شدم

662
00:33:46,793 --> 00:33:48,093
سلام -
خوش اومدی -

663
00:33:48,160 --> 00:33:50,829
ممنونم -
منو با خانم زیبایی که اینجا داری آشنا کن -

664
00:33:50,896 --> 00:33:52,864
بله، ایشون گی اکستن هستن -
.سلام، حالتون چطوره -

665
00:33:52,931 --> 00:33:55,568
بنظر میاد قبل از اینکه برسی اینجا
.یه نفر بوست کرده

666
00:33:55,635 --> 00:33:57,069
واقعا؟

667
00:33:57,135 --> 00:34:01,708
.بابا و مامانم توی صف ناهار باهم آشنا شدن

668
00:34:01,774 --> 00:34:04,009
<i>.توی استودیو پاین‌وود</i>

669
00:34:04,076 --> 00:34:07,979
<i>میدونستم فیلم های بزرگی .مثل جیمزباند و
"سوپرمن" داشتن اونجا فیلمبرداری می‌شدن</i>

670
00:34:08,046 --> 00:34:10,148
<i>اون ها این اتاق غذاخوری
.فوق‌العاده رو اونجا داشتن</i>

671
00:34:10,215 --> 00:34:12,284
<i>.و مثل یه بوفه بزرگ بود</i>

672
00:34:12,352 --> 00:34:15,196
آدمای اونجا به طرز مشخصی
.کاستوم و این گرم کن هارو پوشیده بودن
[ گی اکستن، مادر متیو و الکساندر ]

673
00:34:15,220 --> 00:34:19,425
و یارو جلوی من داشت گرم کن
.میپوشید و موهای مشکی داشت

674
00:34:19,492 --> 00:34:21,661
.و منم فکر کردم اون ریچارد کیله

675
00:34:21,728 --> 00:34:23,161
.جیمزباند <i>از</i>

676
00:34:23,228 --> 00:34:26,998
اونی که با دندونا بود
.چون خیلی بزرگ بود

677
00:34:27,065 --> 00:34:28,568
<i>، و این یارو برگشت</i>

678
00:34:28,634 --> 00:34:31,604
<i>و چهره فوق‌العاده‌ای داشت</i>

679
00:34:31,671 --> 00:34:33,406
<i>.با یه لهجه آمریکایی</i>

680
00:34:33,473 --> 00:34:37,377
من سر اون میزی بودم که اون میخواست
ازش یه چیزی برداره، و اون برگشت

681
00:34:37,443 --> 00:34:41,481
و خورد بهم
"و گفت، " اوه، سلام

682
00:34:41,547 --> 00:34:44,851
منم گفتم، "چی؟ ببخشید؟
سلام؟

683
00:34:44,916 --> 00:34:46,486
"باید میگفتی متاسفم

684
00:34:46,552 --> 00:34:49,489
و باید میرفتم
.و خودمو تمیز میکردم

685
00:34:51,824 --> 00:34:53,058
، و چند روز بعد

686
00:34:53,125 --> 00:34:55,595
<i>دیک دانر رو دیدم
و دیک گفت</i>

687
00:34:55,661 --> 00:34:57,864
<i>اوه، ایناهاش"
"سلام گی، چیکارا میکنی؟</i>

688
00:34:57,929 --> 00:35:00,098
<i>و گفت
"ایشون کریستوفره"</i>

689
00:35:00,165 --> 00:35:01,801
و کریس ایستاد و گفت

690
00:35:01,868 --> 00:35:04,069
که متاسفم
.و بقیه ماجرا مشخصه

691
00:35:05,338 --> 00:35:07,205
<i>مادرم به عنوان یه
، مدیر برنامه مدل کار می‌کرد</i>

692
00:35:07,272 --> 00:35:09,040
اواخر دهه 70

693
00:35:09,107 --> 00:35:11,052
<i>به شدت کارش تو صحنه های
.فیلمبرداری تو لندن گیر بود</i>

694
00:35:11,076 --> 00:35:13,011
.اون ها داستان عاشقانه طوفانی رو شروع کردن

695
00:35:16,014 --> 00:35:17,350
<i>.خوش میگذشت</i>

696
00:35:17,417 --> 00:35:19,461
خیلی از صبح ها خودم رو
به صحنه فیلمبرداری می‌کشیدم

697
00:35:19,485 --> 00:35:23,523
.و بعدش وقت "بالا، بالا
و اون دور دورا" میشد

698
00:35:23,589 --> 00:35:24,657
.جالبه

699
00:35:24,724 --> 00:35:26,091
.شاید، نمیدونم

700
00:35:26,158 --> 00:35:27,268
باور داری که میتونه پرواز کنه؟

701
00:35:27,292 --> 00:35:28,628
"امروز حالم زیاد خوب نیست"
.آره

702
00:35:28,694 --> 00:35:31,464
<i>.فقط کاملا عاشق هم شدیم</i>

703
00:35:31,531 --> 00:35:34,367
آخر هفته ها کار های مختلفی میکردیم

704
00:35:34,434 --> 00:35:37,794
.که نباید سمتشون میرفت، مثل گلاید کردن [
نوعی ورزش مثل کایت سواری و سر خوردن تو هوا ]

705
00:35:53,453 --> 00:35:56,988
<i>.هزاران متر بالای دنیا</i>

706
00:35:57,055 --> 00:35:59,358
<i>یه نوع روشنی وجود داشت که
با این کار به دست می‌اومد</i>

707
00:35:59,425 --> 00:36:03,094
<i>و نمی‌تونستی به هیچ چیز
.بدی تو زندگیت فکر کنی</i>

708
00:36:05,230 --> 00:36:09,469
و تنها چیزی که میشنوی اینه
"هیش، هیش"

709
00:36:11,737 --> 00:36:13,673
اون میگفت، "بهم اعتماد کن، برت میگردونم

710
00:36:13,739 --> 00:36:14,739
"برت میگردونم

711
00:36:19,645 --> 00:36:21,314
<i>.همیشه پرواز کردن رو دوست داشتم</i>

712
00:36:21,380 --> 00:36:24,750
<i>.عشق اول زندگیمه</i>

713
00:36:24,817 --> 00:36:28,019
<i>.اون دوبار دور آتلانتیک
پرواز کرد، اونم تنهایی</i>

714
00:36:31,824 --> 00:36:34,527
کریستوفر مصمم بود که
، تحت هر شرایطی

715
00:36:34,594 --> 00:36:39,030
کاری کنه که این شخصیت
.به نظر برسه می‌تونه پرواز کنه

716
00:36:41,233 --> 00:36:43,873
ما داریم کاری با این مفهوم انجام
.می‌دیم که هیچ کس قبلاً انجام نداده

717
00:36:43,936 --> 00:36:46,839
<i>یه تیم هست که از صد ها نفر متشکل
.شده و بهش میگن یگان پرواز</i>

718
00:36:46,906 --> 00:36:48,617
<i>اونها همه چیز رو از
.قبل برنامه‌ریزی نکرده بودن</i>

719
00:36:48,641 --> 00:36:50,376
<i>.مثل یه نوع فرایند "یادگیری در حین کار" بود</i>

720
00:36:54,747 --> 00:36:57,182
<i>اولین باری که دیدم کریس
، واقعا داره پرواز میکنه</i>

721
00:36:57,984 --> 00:36:59,585
<i>، به سمت دوربین اومد</i>

722
00:36:59,652 --> 00:37:04,790
<i>و به یه دلیلی بدنش رو
.خم کرد و از کنار ما پرواز کرد</i>

723
00:37:12,865 --> 00:37:16,067
فیلمبرداری متوقف شد
.و سکوت کامل برقرار شد

724
00:37:16,134 --> 00:37:20,373
و بعدش یهویی 50 نفر فقط
.شروع کردن به تشویق کردن

725
00:37:22,775 --> 00:37:24,175
<i>.پرواز در چشم ها اتفاق میوفته</i>

726
00:37:24,242 --> 00:37:25,802
باید به عنوان یک حالت
.ذهنی اتفاق بیوفته

727
00:37:29,782 --> 00:37:33,352
تو هیچ مردی رو تابحال ندیده
.بودی که اونجوری پرواز کنه

728
00:37:33,419 --> 00:37:36,722
<i>من باید خیلی تلاش می‌کردم تا
.اون ظرافت لازم رو به دست بیارم</i>

729
00:37:36,789 --> 00:37:40,326
<i>این کار نیاز داشت که من ، در حال بالا
رفتن با جرثقیل، یک چرخش در هوا انجام بدم</i>

730
00:37:40,393 --> 00:37:42,428
به عقب خم بشم و
.همزمان دست تکون بدم

731
00:37:43,763 --> 00:37:45,965
.بدرود

732
00:37:46,032 --> 00:37:49,502
وقتی برای اولین بار دیدمش
.متقاعدم کرد که واقعا میتونه پرواز کنه

733
00:37:50,836 --> 00:37:53,104
.اون حتی متقاعدم کرد
که قراره دوباره راه بره

734
00:37:55,528 --> 00:37:59,228
[ خونه ریو، بدفورد نیویورک ]

735
00:38:01,552 --> 00:38:07,252
[ دسامبر سال 1995 ]
« هفت ماه بعد از تصادف »

736
00:38:07,353 --> 00:38:09,889
<i>.شروع کردم با زندگی جدیدم روبرو بشم</i>

737
00:38:09,956 --> 00:38:13,459
<i>تا جایی که تونستم سعی کردم
.احساساتم رو بپوشونم</i>

738
00:38:13,526 --> 00:38:16,429
<i>ولی وقتی که خونه‌مون رو دوباره دیدم
.گریه‌ام گرفت</i>

739
00:38:19,599 --> 00:38:22,544
<i>برام سواله که چجوری این براش گذشته
وقتی بیرون رو نگاه کرده و به خودش گفته</i>

740
00:38:22,568 --> 00:38:24,904
<i>این همون برکه‌ای هست"
"که روش اسکی کردم</i>

741
00:38:27,306 --> 00:38:30,476
<i>"الانم دارم به گذشته خیره میشم"</i>

742
00:38:30,543 --> 00:38:32,277
.روز زیبایی تو بکشرز در جریانه

743
00:38:36,382 --> 00:38:37,516
.آره، آره، آره

744
00:38:38,283 --> 00:38:40,453
!برو ته -
نه -

745
00:38:40,519 --> 00:38:43,221
!بگیر -
!حال را غنیمت شمار، ال -

746
00:38:44,490 --> 00:38:46,492
<i>مردم اغلب از من می‌پرسن که
، چه احساسی داره که</i>

747
00:38:46,559 --> 00:38:48,461
<i>.به ویلچر محدود باشی</i>

748
00:38:48,527 --> 00:38:50,195
<i>می‌گم بدترین قسمت اینه که</i>

749
00:38:50,261 --> 00:38:55,401
<i>، باید از شرکت‌کننده به تماشاچی تبدیل بشی</i>

750
00:38:55,468 --> 00:38:58,371
<i>.قبل از اینکه حتی انتظارش رو داشته باشی</i>

751
00:38:58,437 --> 00:39:00,406
<i>.بابا 42 سالش بود موقع اون تصادف</i>

752
00:39:00,473 --> 00:39:02,308
<i>.و ویل هم تقریبا 3 سالش بود</i>

753
00:39:02,375 --> 00:39:06,012
.منم 42 سالمه و پسرم 3 سالشه

754
00:39:06,078 --> 00:39:09,048
<i>آره، فقط بعد از اینکه
، خودم تبدیل به یه والد شدم</i>

755
00:39:09,115 --> 00:39:11,651
<i>فهمیدم که چقدر</i>

756
00:39:13,386 --> 00:39:16,122
.برای اون تونسته سخت باشه

757
00:39:16,187 --> 00:39:17,690
.یه صحنه معمولی بود

758
00:39:19,925 --> 00:39:21,226
.همون فیلم کوتاه کردن مو ها

759
00:39:21,292 --> 00:39:23,929
اوه، و بابا اونجاست که
.تو صفه و منتظر نوبتشه

760
00:39:23,996 --> 00:39:28,601
<i>اون هنوز همون مرد پرنشاط
.جالب، باملاحظه و متفکر بود</i>

761
00:39:28,668 --> 00:39:31,037
<i>ولی مادرم داشت
.همه کار هارو میکرد</i>

762
00:39:31,103 --> 00:39:32,438
.هنوز داریش، عزیزم

763
00:39:35,675 --> 00:39:38,744
<i>، اون داشت نقش یه مادر</i>

764
00:39:38,811 --> 00:39:40,211
<i>یه پدر از نظر فیزیکی</i>

765
00:39:40,278 --> 00:39:41,647
.واو، واو

766
00:39:41,714 --> 00:39:43,315
<i>.و پرستار شوهرش رو بازی می‌کرد</i>

767
00:39:43,382 --> 00:39:46,852
.بابا در حال انجام تمرینات تنفسیشه

768
00:39:46,919 --> 00:39:49,989
<i>ما باید خودمون رو وفق بدیم
چون چه گزینه‌های دیگه‌ای داریم؟</i>

769
00:39:50,056 --> 00:39:52,558
<i>، منظورم اینه، نمیتونه
یه فلاکت و تباهی باشه</i>

770
00:39:52,625 --> 00:39:55,127
اما آیا دلمون برای زندگی قبلیمون تنگ میشه؟

771
00:39:55,193 --> 00:39:56,462
.آره، هروز

772
00:39:56,529 --> 00:39:58,330
منظورم اینه، این
.این یه تغییر اساسی هست

773
00:39:58,397 --> 00:40:00,499
دو، سه

774
00:40:00,566 --> 00:40:01,934
<i>، حتی تو خونه خودم</i>

775
00:40:02,001 --> 00:40:03,836
<i>.دیگه نمی‌تونم تنها باشم</i>

776
00:40:03,903 --> 00:40:07,373
<i>.اون 24 ساعت به پرستاری و مراقبت نیاز داشت</i>

777
00:40:07,440 --> 00:40:11,343
.هزینه مراقبت اون حدودا
سالی 400 هزار دلار بود

778
00:40:11,410 --> 00:40:12,921
<i>با این که وضعیت مالیشون
، از خیلی‌ها بهتر بود</i>

779
00:40:12,945 --> 00:40:16,182
<i>اما به اندازه‌ای که مردم
.فکر میکردن بهتر نبود</i>

780
00:40:16,247 --> 00:40:18,918
.محدودیت بیمه ما تا دو سال دیگه منقضی میشه

781
00:40:18,984 --> 00:40:20,720
<i>بعدش چی میشه؟</i>

782
00:40:20,786 --> 00:40:21,954
<i>.بعدش باید یه فکر اساسی کنیم</i>

783
00:40:23,189 --> 00:40:24,457
<i>.ولی نگران کنندست</i>

784
00:40:24,523 --> 00:40:26,058
خیلی از مردم با شرایطی که کریس داره

785
00:40:26,125 --> 00:40:29,562
با یه دستگاه تنفس مصنوعی
میرن آسایشگاه پرستاری، این

786
00:40:29,628 --> 00:40:32,064
تو نمیتونی
.مردم نمیتونن همچین چیزی رو قبول کنن

787
00:40:32,131 --> 00:40:33,399
<i>.یه ترس وجود داشت</i>

788
00:40:33,466 --> 00:40:35,167
<i>من یه بازیگرم"
این یه نقش فیزیکیه</i>

789
00:40:35,233 --> 00:40:37,803
<i>"چجوری قراره زندگیم رو بچرخونم؟</i>

790
00:40:41,073 --> 00:40:42,942
<i>سال 1996 تو ماه فوریه</i>

791
00:40:43,008 --> 00:40:47,313
<i>ازم درخواست شد تا یه حضور افتخاری</i>
<i>.توی مراسم جوایز آکادمی داشته باشم</i>
[ اسکار ]

792
00:40:47,379 --> 00:40:49,515
<i>، تقریباً یک سال از تصادفش می‌گذشت</i>

793
00:40:49,582 --> 00:40:52,585
و فکر میکنم سخت بود که
.همچین دعوتی رو رد کنی

794
00:40:52,651 --> 00:40:58,724
<i>به محض اینکه قبولش کردم، فهمیدم که
.این سفر چقدر قراره چالش برانگیز باشه</i>

795
00:41:00,626 --> 00:41:03,863
<i>بابا توضیح داد که
.چقدر حس دلشوره داره برای انجام این کار</i>

796
00:41:03,929 --> 00:41:07,099
<i>چون این واقعا یه
.لحظه عمومی بود</i>

797
00:41:07,166 --> 00:41:11,036
این برنامه برای دو میلیارد نفر
.تو سرتاسر دنیا پخش می‌شد

798
00:41:14,640 --> 00:41:15,975
.ولی باید برم رو صندلیم بشینم

799
00:41:16,041 --> 00:41:19,277
.خروج بابا از خونه، خودش یه کار بزرگ بود

800
00:41:19,345 --> 00:41:21,547
<i>، اما رابین و مارشا برای ما ون مخصوصی خریدن</i>

801
00:41:21,614 --> 00:41:23,783
<i>که تغییرات لازم روش
.انجام شده بود</i>

802
00:41:23,849 --> 00:41:27,052
اون نیاز داشت که به طور
.فیزیکی به زمین بسته باشه

803
00:41:30,723 --> 00:41:35,828
<i>این یه جور عملیات قایم و موشکی بزرگ بود
، تا اون رو مخفیانه به اونجا برسونیم</i>

804
00:41:35,895 --> 00:41:37,630
.چون اونها به آزادی نیاز داشتن

805
00:41:37,696 --> 00:41:41,433
که اگه بابا دچار مشکل پزشکی
.می‌شد، بتونه خارج بشه

806
00:41:44,103 --> 00:41:48,774
<i>شاید حالا فرصت دارم تا بفهمم
.این تصادف چه معنایی داره</i>

807
00:41:51,844 --> 00:41:55,748
<i>حس کردم لازمه یه کاری کنم
، نه فقط برای خودم</i>

808
00:41:55,815 --> 00:41:57,917
<i>بلکه برای هرکس دیگه‌ای
.که همین شرایط رو دارن</i>

809
00:42:05,741 --> 00:42:11,341
[ مارچ سال 1996 ]
« ده ماه بعد از تصادف »

810
00:42:12,898 --> 00:42:16,769
جوایز آکادمی
.ووپی گلدبرگ

811
00:42:18,671 --> 00:42:22,741
<i>میدونی، این سخته که بشنوی
یکی یه همچین تصادفی داشته</i>

812
00:42:22,808 --> 00:42:24,343
و بعدش میری همه اون داستان هارو میخونی
[ ووپی گلدبرگ، بازیگر و دوست ]

813
00:42:24,344 --> 00:42:26,688
و اینجوری هستی که
.هیچی نمیدونی
[ ووپی گلدبرگ، بازیگر و دوست ]

814
00:42:26,712 --> 00:42:28,848
.آه، مردم خیلی نگران بودن

815
00:42:31,217 --> 00:42:34,553
<i>خب، زمانش رسیده بود که آماده
.بشم و برم روی صحنه</i>

816
00:42:34,620 --> 00:42:37,723
<i>، برام سوال شده بود، نکنه عضلاتم بگیره</i>

817
00:42:37,790 --> 00:42:40,993
<i>که بدنم یهو بره تو یه حالت خجالت آور؟</i>

818
00:42:41,060 --> 00:42:42,661
<i>نکنه یهو سکته کنم؟</i>

819
00:42:46,632 --> 00:42:48,400
<i>، خانم ها و آقایان</i>

820
00:42:48,467 --> 00:42:49,969
<i>.کریستوفر ریو</i>

821
00:42:55,074 --> 00:42:56,074
.ممنونم

822
00:42:58,544 --> 00:42:59,778
.ممنونم

823
00:43:03,649 --> 00:43:05,417
.خیلی ازتون ممنونم

824
00:43:10,155 --> 00:43:11,156
.ممنونم

825
00:43:16,595 --> 00:43:18,464
.ازتون مچکرم

826
00:43:22,868 --> 00:43:23,869
.ممنون

827
00:43:35,915 --> 00:43:38,417
، چیزی که احتمالا نمیدونید

828
00:43:40,653 --> 00:43:43,756
اینه که من از ماه سپتامبر
نیویورک رو ترک کردم

829
00:43:46,058 --> 00:43:48,395
.و همین امروز صبح رسیدم اینجا

830
00:43:48,619 --> 00:43:51,119
[ بین مارچ و سپتامبر 6 ماه
فاصله‌ست و نکته شوخیش اینه ]

831
00:43:53,232 --> 00:43:54,533
و

832
00:43:57,536 --> 00:43:59,438
.و خوشحالم که انجامش دادم

833
00:44:02,708 --> 00:44:05,544
چون نمیتونستم این خوش‌آمد گویی
.این دنیا رو از دست بدم

834
00:44:05,611 --> 00:44:06,879
.ممنونم

835
00:44:14,586 --> 00:44:17,056
میدونی، قدرت

836
00:44:17,122 --> 00:44:24,930
قدرت این رو داشته باشی که با کلی آدمی که
.سعی دارن بهت با ترحم نگاه نکنن، روبرو بشی

837
00:44:24,997 --> 00:44:26,433
<i>و فکر می‌کنم
واقعیت اینکه</i>

838
00:44:26,498 --> 00:44:28,801
<i>، سوپرمن " روی ویلچر بود" </i>

839
00:44:28,867 --> 00:44:33,672
و حاضر بود این رو علنی
.کنه کار خیلی بزرگ بود

840
00:44:33,739 --> 00:44:41,647
<i>برای افراد دارای معلولیت .دیده شدن
اینطوری تو اون زمان تقریبا غیرممکن بود</i>

841
00:44:41,714 --> 00:44:46,765
معلولیت واقعا به عنوان بخشی از انسانیت
.که درک بشه در نظر گرفته نمی‌شد

842
00:44:46,766 --> 00:44:49,699
{\an8}[ بروک الیسون، مدافع
حقوق معلول ها و دوست ]

843
00:44:49,700 --> 00:44:53,258
و کمک کریس برای تغییر این
.روایت یه انقلاب بود

844
00:44:53,326 --> 00:44:54,860
.خب، میدونم که برای من بود

845
00:44:54,927 --> 00:44:56,762
.رابین، این اولین باریه که ظاهر میشه

846
00:44:56,829 --> 00:44:59,332
باید برات خوشحال کننده باشه
.که بدونی اینجوری اومده بیرون

847
00:44:59,399 --> 00:45:01,200
.آره، درسته

848
00:45:01,266 --> 00:45:04,903
<i>اون لحظه‌ی خیلی مهم و سرنوشت سازی
، برای بابا بود</i>

849
00:45:04,970 --> 00:45:06,406
<i>، تا ادامه بده و بگه</i>

850
00:45:06,473 --> 00:45:08,540
"خیلی‌خب، من به این دنیا برگشتم"

851
00:45:10,275 --> 00:45:15,482
<i>موقع موندنم تو هالیوود یه مزیت
.غیرقابل انتظار رو تجربه کردم</i>

852
00:45:15,547 --> 00:45:19,685
<i>من رفتم به هتل و ساختمون ها
از پارکینگ و آشپزخونه ها گذر کردم</i>

853
00:45:19,752 --> 00:45:21,820
<i>.و آشپز و پیش خدمت هارو دیدم</i>

854
00:45:21,887 --> 00:45:23,956
<i>.و سر راه هم کارگر هارو دیدم</i>

855
00:45:24,023 --> 00:45:26,925
<i>خیلی از اون ها بهم گفتن
.برای من داشتن دعا میکردن</i>

856
00:45:26,992 --> 00:45:29,762
.کریستوفر، همه ما دوست داریم

857
00:45:29,828 --> 00:45:32,432
کریس، دوست دارم -
ما عاشقتیم کریستوفر -

858
00:45:32,499 --> 00:45:35,167
<i>بقیه مستقیم تو چشم هام نگاه کردن
، و این رو بهم گفتن</i>

859
00:45:35,234 --> 00:45:38,103
<i>دوست داریم سوپرمن"
"تو قهرمان ما هستی</i>

860
00:45:39,838 --> 00:45:41,774
<i>با وجود اینکه
، من رو ویلچر بودم</i>

861
00:45:41,840 --> 00:45:44,076
<i>دریغ از اینکه بتونم
، شونه هام رو تکون بدم</i>

862
00:45:44,143 --> 00:45:46,612
<i>، و به کمک بقیه متکی بودم</i>

863
00:45:46,678 --> 00:45:48,213
<i>چیزی از این واقعیت کم نکرده بود</i>

864
00:45:48,280 --> 00:45:52,551
<i>که من همیشه "سوپرمن" اون ها
.بودم و خواهم بود</i>

865
00:46:00,875 --> 00:46:02,975
[ فیلم سوپرمن 1978 ]

866
00:46:04,129 --> 00:46:06,598
برگام، واو -
عذر میخوام -

867
00:46:06,665 --> 00:46:09,101
.چه لباس ضایعی

868
00:46:09,168 --> 00:46:11,003
!واو -
خیلی‌خب، برسلاو، این آدمارو ببر اونور -

869
00:46:21,381 --> 00:46:22,781
.خدای من، اون بالارو نگاه

870
00:46:24,716 --> 00:46:26,018
اون دیگه چه کوفتیه؟

871
00:46:27,719 --> 00:46:29,588
.آروم باشید خانم، گرفتمتون

872
00:46:29,655 --> 00:46:31,524
تو منو گرفتی ؟

873
00:46:31,623 --> 00:46:34,993
کی تو رو گرفته ؟

874
00:46:35,060 --> 00:46:37,896
<i>تابحال ندیده بودی که
، یه کتاب کمیک زنده بشه</i>

875
00:46:37,963 --> 00:46:41,066
<i>و همه اونها فکر میکردن
.قراره تبدیل به یه جوک بشه</i>

876
00:46:41,133 --> 00:46:44,604
<i>ما فیلم ساز ها فکر میکردیم میتونیم قلب
.مردم رو به دست بیاریم، و تونستیم</i>

877
00:46:46,306 --> 00:46:48,341
<i>، وقتی فیلم اکران شد</i>

878
00:46:48,408 --> 00:46:50,676
.درجا به موفقیت بزرگی رسید

879
00:46:51,043 --> 00:46:53,178
.425میلیون دلار فروخته <i>"سوپرمن"</i>

880
00:46:53,245 --> 00:46:57,317
.تو سال 1977 این خیلی پول بود

881
00:46:57,383 --> 00:46:59,184
<i>، منتقدین فیلم میگن</i>

882
00:46:59,251 --> 00:47:00,662
<i>بازیگر جوونی که برای نقش اول</i>
<i>فیلم</i> سوپرمن " انتخاب شده"

883
00:47:00,686 --> 00:47:02,054
.بهترین دلیلیه که باید فیلم رو دید

884
00:47:02,121 --> 00:47:03,856
.صبح پیش رو اون با ما خواهد بود

885
00:47:03,922 --> 00:47:06,024
<i>دیدمش
.کاشکی من لوئیس بودم</i>

886
00:47:06,091 --> 00:47:07,926
.مشخصا خیلی خوش میگذشت

887
00:47:07,993 --> 00:47:10,396
<i>، کسی که اونقدر مردونه هست</i>

888
00:47:10,463 --> 00:47:12,131
<i>، و ازش خواسته شده این کار رو بکنه</i>

889
00:47:12,197 --> 00:47:14,900
<i>میتونست به راحتی به نوعی
.مردونگی سمی دچار بشه</i>

890
00:47:14,967 --> 00:47:17,245
<i>اما همیشه برام به عنوان
.یه آدم مهربون و نجیب جلوه می‌کرد</i>

891
00:47:17,269 --> 00:47:20,172
<i>فکر نمیکنم وقتی که
، اونجوری دیدمش</i>

892
00:47:20,239 --> 00:47:23,108
<i>اینقدر شهوتی شده بودم
تو اون، میدونی</i>

893
00:47:23,842 --> 00:47:25,043
.اون لباس کوچولوش

894
00:47:25,110 --> 00:47:27,713
.اون همیشه "سوپرمن" میمونه

895
00:47:27,779 --> 00:47:29,616
، آره، و از اون کاکوله خوشم اومد

896
00:47:29,681 --> 00:47:31,083
.که اونجا بود

897
00:47:31,150 --> 00:47:32,885
"برای افتتاحیه فیلم " سوپرمن

898
00:47:32,951 --> 00:47:35,954
.حتی رئیس جمهور ایالت متحده اینجاست

899
00:47:36,021 --> 00:47:37,590
<i>و بعدش
.کریس معرفی شد</i>

900
00:47:37,689 --> 00:47:41,561
منظورم اینه، برای کسی
، که فقط چند ماه پیش

901
00:47:41,628 --> 00:47:45,465
<i>تو تئاترهای آف-برادوی بازی می‌کرد
.حالا تبدیل به یه ستاره شده بود</i>

902
00:47:45,532 --> 00:47:46,641
صحبت میکنم بعدا
.اون ها از اونور رفتن

903
00:47:46,665 --> 00:47:48,267
.هی، آره برو دنبالش

904
00:47:48,334 --> 00:47:49,968
<i>اون و رابین
، داشتن رو خیابون راه میرفتن</i>

905
00:47:50,035 --> 00:47:52,171
<i>و رابین اینجوری بود که
خدایا، عاشق این شهرم"</i>

906
00:47:52,237 --> 00:47:54,940
هیشکی موی دماغ نمیشه
"اون ها نمیدونن ما کی هستیم

907
00:47:55,007 --> 00:47:58,076
و منم عقبشون بودم
و همه اینجوری بودن که

908
00:47:58,143 --> 00:48:00,045
"دیدی اون کی بود؟"

909
00:48:00,112 --> 00:48:02,615
"سوپرمن و ملوان زبل"

910
00:48:02,681 --> 00:48:04,983
بیخیال ملوان زبل شو"
میخوام سوپرمن رو بشناسم

911
00:48:05,951 --> 00:48:07,753
، آره، اون شلوار جذب پاش نیست

912
00:48:07,819 --> 00:48:09,790
ولی میدونم اون میتونه پرواز کنه
"زود باش

913
00:48:10,456 --> 00:48:12,659
<i>حس ستاره بودن داری؟</i>

914
00:48:12,724 --> 00:48:15,328
<i>چیزی دربارش حس نمیکنم
.یک سال دیگه بهت میگم</i>

915
00:48:15,395 --> 00:48:17,195
با این حال داری ازش لذت میبری؟
.جالب بنظر میاد

916
00:48:17,229 --> 00:48:18,964
شوخی میکنی؟
.فوق‌العادست

917
00:48:19,765 --> 00:48:21,033
سلام، حالت چطوره؟

918
00:48:21,967 --> 00:48:24,903
سلام به همه
سلام، چطوری؟

919
00:48:24,970 --> 00:48:27,407
<i>، خیلی برای دوستم خوشحال بودم</i>

920
00:48:27,473 --> 00:48:30,142
<i>جوری که ممکنه
.این خوشحالی نسیب هرکسی نشه</i>

921
00:48:30,209 --> 00:48:32,478
معمولا اینجوریه که، میدونی

922
00:48:32,545 --> 00:48:34,079
"مثل سگ ازش متنفرم"

923
00:48:34,146 --> 00:48:37,249
<i>و این یه مثال عالی بود
.که چطور با این موضوع برخورد کنی</i>

924
00:48:37,317 --> 00:48:39,785
<i>.چون شهرت مثل یه قطار باری میمونه</i>

925
00:48:39,851 --> 00:48:41,554
♪ <i>نور ماه ♪</i>

926
00:48:41,621 --> 00:48:43,389
.و مستقیم بهت برخورد میکنه

927
00:48:43,456 --> 00:48:45,290
<i>، همینجوری که بیشتر و بیشتر معروف میشد</i>

928
00:48:45,358 --> 00:48:50,630
<i>گی به اون امنیت و ثبات
.و حمایت تو این زمینه داد</i>

929
00:48:50,697 --> 00:48:52,632
<i>همه دوست دارن
، در کنار کسی باشن</i>

930
00:48:52,699 --> 00:48:54,601
<i>که فکر میکنن لحظه تو مشتشونه
.اینکه قدرت دارن</i>

931
00:48:54,667 --> 00:48:56,978
مثل افرودیزیاک میمونه، میگیری چی میگم؟
چه زن چه مرد
[ یک نوع داروی قوای جنسی ]

932
00:48:57,002 --> 00:48:59,271
و برای خیلی از آدم ها
.سخته که مقاومت کنن در برابرش

933
00:48:59,339 --> 00:49:00,973
، ببین، اگر گی کنارم نبود

934
00:49:01,039 --> 00:49:03,643
واقعا وسوسه های خیلی
زیادی شکل میگرفت، خدایا

935
00:49:03,710 --> 00:49:05,554
نه فقط اینکه فکر کنن من
، بازیگرم و نقش اول رو دارم

936
00:49:05,578 --> 00:49:07,813
"ولی محض رضای خدا،
اونها فکر میکنن من " سوپرمنم

937
00:49:07,879 --> 00:49:09,915
میدونی؟
.اصلا هم نمیتونی اشتباه از خودت نشون بدی

938
00:49:14,387 --> 00:49:15,854
<i>.متیو ریو</i>

939
00:49:15,921 --> 00:49:17,256
<i>.متیو اکستن ریو</i>

940
00:49:17,323 --> 00:49:19,459
<i>ما صداش میزنیم
.آقای سیب‌زمینی</i>

941
00:49:19,525 --> 00:49:21,893
.اون نور زندگی ماست

942
00:49:21,960 --> 00:49:23,962
<i>، متیو باهام تو لندن بود</i>

943
00:49:24,029 --> 00:49:27,299
<i>وقتی که کریستوفر
.داشت فیلم "سوپرمن" 2 رو فیلمبرداری میکرد</i>

944
00:49:27,367 --> 00:49:29,034
<i>وقتی پدر شدم
، واقعاً فکر میکردم که</i>

945
00:49:29,101 --> 00:49:30,802
<i>پسر، نمیدونم"
، هرچی که بشه</i>

946
00:49:30,869 --> 00:49:32,605
<i>"قرار نیست براش آماده باشم</i>

947
00:49:32,672 --> 00:49:34,340
<i>چیزهایی هست که
بخوای مطمئن بشی</i>

948
00:49:34,407 --> 00:49:35,974
<i>متیو داشته باشه که
شاید خودت نداشتی؟</i>

949
00:49:36,041 --> 00:49:37,521
<i>در اصل
.یه خانواده از هم پاشیده نباشیم</i>

950
00:49:37,577 --> 00:49:40,389
با توجه به اینکه خودم تو یه خانواده‌ای
، بزرگ شدم که خیلی زود از هم پاشید

951
00:49:40,413 --> 00:49:43,449
خیلی مصمم هستم که
.این براش اتفاق نیوفته

952
00:49:43,516 --> 00:49:45,250
<i>به اندازه کافی بزرگ شده</i>

953
00:49:45,318 --> 00:49:47,687
<i>که بفهمه
باباش نقش "سوپرمن" رو بازی میکنه؟</i>

954
00:49:47,754 --> 00:49:49,054
<i>.اوه، آره</i>

955
00:49:49,121 --> 00:49:50,922
<i>مدرک هایی هست</i>

956
00:49:50,989 --> 00:49:53,158
<i>.که نشون میده ازش تقلید میکردم</i>

957
00:49:53,225 --> 00:49:56,462
"به خودم میگفتم " سوپ من
[ مرد سوپی ]

958
00:49:56,529 --> 00:49:59,632
.میدونی، یه جعبه ناهار داشت که توش سوپ بود

959
00:49:59,699 --> 00:50:04,671
.و اون میرفت همه جا و میگفت سوپ من

960
00:50:04,737 --> 00:50:06,773
<i>.به طور احمقانه‌ای خنده دار بود</i>

961
00:50:09,776 --> 00:50:10,976
ژنرال

962
00:50:11,200 --> 00:50:12,682
{\an8} [ فیلم سوپرمن 2، 1980 ]

963
00:50:12,683 --> 00:50:13,713
میشه بیای بیرون؟

964
00:50:13,780 --> 00:50:15,080
"سوپرمن"
.خدایا شکرت

965
00:50:15,782 --> 00:50:18,016
.منظورم اینه، بگیریدش

966
00:50:18,083 --> 00:50:21,387
.فیلم "سوپرمن" 2 خیلی خوب عمل کرد

967
00:50:21,454 --> 00:50:25,290
<i>خیلی از نقد هاش میگفت از
.فیلم اولی بهتره</i>

968
00:50:25,358 --> 00:50:27,225
<i>.حقیقتش خودم موافق این نیستم</i>

969
00:50:27,292 --> 00:50:30,896
.بنظرم فیلم اولی یه شاهکار تو ژانر خودشه

970
00:50:30,962 --> 00:50:33,999
کریستوفر، واکنش های امروز
عصر به فیلم باعث رضایتت شد؟

971
00:50:34,066 --> 00:50:35,535
.بی‌نظیر بود

972
00:50:35,601 --> 00:50:36,803
.خیلی خوب پیش رفت

973
00:50:36,868 --> 00:50:38,246
.و آه، فکر کنم مردم واقعا خوششون اومده

974
00:50:38,270 --> 00:50:39,971
.پس، خوشحالم، خیلی هم خوشحالم

975
00:50:41,006 --> 00:50:42,375
، خاطراتم اون اوایل

976
00:50:42,442 --> 00:50:44,544
<i>مال زمانیه که با بابا
.میرفتم سر صحنه فیلمبرداری</i>

977
00:50:44,610 --> 00:50:47,513
و درواقع من توی
.بودم <i>"سوپرمن"</i> فیلم

978
00:50:49,582 --> 00:50:51,417
<i>الکساندرا وارد
، صحنه شد</i>

979
00:50:51,484 --> 00:50:53,619
<i>.و دیگه رشد کردیم</i>

980
00:50:53,686 --> 00:50:55,621
<i>.تبدیل شدیم به این خانواده</i>

981
00:50:55,688 --> 00:50:58,890
<i>از به دنیا اومدن الکساندرا
، خوشحال بودم</i>

982
00:50:58,957 --> 00:51:00,426
<i>ولی درباره مسیر زندگیم</i>

983
00:51:00,493 --> 00:51:03,496
<i>.گیج و مضطرب بودم</i>

984
00:51:03,563 --> 00:51:05,197
<i>کریستوفر
ازدواج کردی؟</i>

985
00:51:05,263 --> 00:51:07,333
نه نکردم -
! آره -

986
00:51:10,302 --> 00:51:13,138
ممکنه الان خیلی از آدم ها فکر کنن
.تو از اون مجنون های سنتی-قدیمی نیستی

987
00:51:13,205 --> 00:51:15,173
.چون شما دوتا ازدواج نکردین

988
00:51:15,240 --> 00:51:16,743
<i>ما درباره ازدواج
.حرف زدیم</i>

989
00:51:16,809 --> 00:51:19,111
<i>، وقتی که قرار بود متیو به دنیا بیاد</i>

990
00:51:19,177 --> 00:51:22,981
ولی بعدش فقط
.به موضوعش بی محلی شد

991
00:51:23,048 --> 00:51:26,184
خب ما احساس میکنیم
، یا من احساس میکنم

992
00:51:26,251 --> 00:51:27,816
، که ازدواج یجور گواهی هست

993
00:51:28,621 --> 00:51:30,222
<i>.تا رضایت دو طرف پابرجا بمونه</i>

994
00:51:30,288 --> 00:51:31,557
<i>.دیگه کار خاصی روش نمی‌کنی</i>

995
00:51:31,624 --> 00:51:32,958
.میذاری همه چیز کم کم خراب بشه

996
00:51:33,024 --> 00:51:34,427
خب، فکر میکنی همه اینطوری هستن؟

997
00:51:34,494 --> 00:51:36,729
چون من اصلا اینطور احساس نمیکنم -
خیلی‌خب -

998
00:51:36,796 --> 00:51:39,197
آه، از ما انتقاد شد، آم

999
00:51:40,065 --> 00:51:41,501
<i>، اما راستش رو بخوای</i>

1000
00:51:41,567 --> 00:51:44,069
<i>سرت تو زندگی خودت باشه
.و ما هم سرمون تو زندگی خودمونه</i>

1001
00:51:44,136 --> 00:51:47,640
<i>اون از ما میخواست
، تا جایی که ممکنه زندگی عادی داشته باشیم</i>

1002
00:51:47,707 --> 00:51:49,174
<i>.ولی اون تو اوج حرفه‌اش بود</i>

1003
00:51:49,241 --> 00:51:50,476
.اوه، واقعا فوق‌العادست

1004
00:51:50,543 --> 00:51:52,210
<i>، بیست سال دیگه</i>

1005
00:51:52,277 --> 00:51:54,179
<i>امیدوار هستی چه
اتفاقی برات افتاده باشه؟</i>

1006
00:51:54,246 --> 00:51:59,251
<i>اینکه همیشه نقش های متنوع رو
.با عمق خیلی بیشتر بازی کنم</i>

1007
00:51:59,318 --> 00:52:02,120
<i>.و اینکه به کارگردانی برسم</i>

1008
00:52:03,244 --> 00:52:06,844
[ سال 1996 ]

1009
00:52:07,527 --> 00:52:09,762
.و اکشن

1010
00:52:09,829 --> 00:52:14,065
<i>حضور تو اسکار باعث شد این
.جرعت رو بهم بده که برگردم به کار</i>

1011
00:52:14,132 --> 00:52:16,903
ترسیده بودی؟
، منظورم اینه، این اولین چیزی بود که

1012
00:52:16,968 --> 00:52:18,771
<i>کارگردانی کردی، درست میگم؟</i>

1013
00:52:18,838 --> 00:52:20,406
.هیچی دیگه منو نمیترسونه

1014
00:52:21,541 --> 00:52:23,041
آره، منظورم اینه
، نمیخوام شلوغش کنم

1015
00:52:23,108 --> 00:52:25,210
.ولی من رو لبه پرتگاه بودم و برگشتم

1016
00:52:25,277 --> 00:52:26,479
<i>، اون گفت، "گوش کن</i>

1017
00:52:26,546 --> 00:52:27,914
<i>چیزی دارم
، که میخوام بدونم</i>

1018
00:52:27,979 --> 00:52:29,080
"مایل به انجامش هستی

1019
00:52:29,147 --> 00:52:30,616
و منم اینجوری بودم
"حتما"

1020
00:52:30,683 --> 00:52:32,418
<i>و اونم گفت، "تو که
"نمیدونی چیه</i>

1021
00:52:32,485 --> 00:52:34,219
<i>منم گفتم، "مهم نیست
"هرچی که هست، قبوله</i>

1022
00:52:34,286 --> 00:52:37,657
پس، اونم ماجرا رو تعریف کرد و منم گفتم
"اوه، با کمال میل آره"

1023
00:52:37,723 --> 00:52:42,662
عملا، نقش یه سفید پوست
، بی روح رو بازی میکنم

1024
00:52:42,728 --> 00:52:44,363
.که یه چیز درباره‌ش میدونم

1025
00:52:44,430 --> 00:52:47,546
<i>که پسرش به خونه برمیگرده
.و داره از ایدز می‌میره</i>

1026
00:52:47,547 --> 00:52:49,200
{\an8} [ فیلم در غروب 1997 ]

1027
00:52:49,201 --> 00:52:50,603
، خب، اون انتخابش رو کرده

1028
00:52:50,670 --> 00:52:53,739
، و بهترین کاری که میتونی الان براش بکنی

1029
00:52:53,806 --> 00:52:55,842
.اینه که دوستش داشته باشی

1030
00:52:55,908 --> 00:52:58,344
<i>، اون آدم ها از ما تو جامعه تئاتر</i>

1031
00:52:58,411 --> 00:53:00,313
، کریس قطعا جزئی ازشون بوده

1032
00:53:00,379 --> 00:53:03,281
.خیلی‌ها رو بخاطر ایدز از دست دادیم

1033
00:53:04,550 --> 00:53:06,218
<i>، چیزی که از تجربه خودم یاد گرفتم</i>

1034
00:53:06,284 --> 00:53:08,454
<i>، این بود وقتی از همچین چیزی قصر در میری</i>

1035
00:53:08,521 --> 00:53:10,423
<i>.اینه که نمیخوای کسی رو مقصر بدونی</i>

1036
00:53:10,490 --> 00:53:12,468
به این میرسی که زندگی کوتاه تر از
، اونیه که فکرش رو میکنی

1037
00:53:12,492 --> 00:53:14,494
و نمیتونی همه چیز رو
.حساب کتاب شده توصیف کنی

1038
00:53:14,560 --> 00:53:17,897
، با نگاه کردن به مرگ به طور مستقیم

1039
00:53:17,964 --> 00:53:20,533
<i>، فکر میکنم اون حساسیت لازم رو داشت</i>

1040
00:53:20,600 --> 00:53:22,602
<i>تا واقعا یه کار زیبایی
.باهاش انجام بده</i>

1041
00:53:22,668 --> 00:53:25,103
، احساس می‌کنم که وقتی نشسته‌ام

1042
00:53:25,170 --> 00:53:26,639
.واقعا روی پاهایم ایستاده‌ام

1043
00:53:28,206 --> 00:53:31,677
از آمادگی اون برای
، اقدام به بیرون اومدن

1044
00:53:31,744 --> 00:53:33,374
، و فعالیت برای انجام کارگردانی

1045
00:53:34,079 --> 00:53:36,014
.و حتی بازیگری شگفت زده شدم

1046
00:53:37,282 --> 00:53:39,184
فیلم پنجره پشتی
<i>، اولین باری بود که</i>

1047
00:53:39,251 --> 00:53:41,854
<i>بعد از تصادف
.داشت نقش بازی میکرد</i>

1048
00:53:43,656 --> 00:53:48,461
<i>یکی از اهدافم این بود
.که بیشتر مردم رو از این معلولیت آگاه کنم</i>

1049
00:53:48,528 --> 00:53:52,063
ترس کمتری ازش داشته باشن و آه

1050
00:53:52,130 --> 00:53:56,369
فکر میکنم این فیلم به یه
.روش ظریفی به هدفش میرسه

1051
00:53:56,435 --> 00:53:58,270
<i>.اون برگشت به کار</i>

1052
00:53:58,337 --> 00:54:06,111
<i>اون تو یه صنعتی موفق شد که اصلا
.صنعت دوستانه‌ای با معلول ها نبود</i>

1053
00:54:06,177 --> 00:54:09,382
<i>فقط تصور کن یه روز
.بجای من بودن چه شکلیه</i>

1054
00:54:11,182 --> 00:54:14,687
<i>و من وضعیت بهتری نسبت به
.اکثر افراد با آسیب نخاعی دارم</i>

1055
00:54:14,754 --> 00:54:19,692
اون میخواست تصورات رو نسبت به افرادی که
.معلول هستن تغییر بده

1056
00:54:19,759 --> 00:54:21,761
<i>معاون رئیس جمهور
، از کریس خواست</i>

1057
00:54:21,827 --> 00:54:24,530
<i>تا در کنوانسیون ملی
.دموکرات ‌ها صحبت کنه</i>

1058
00:54:24,597 --> 00:54:27,800
<i>و معاون رئیس جمهور
.سخنران نویس‌اش رو فرستاد</i>

1059
00:54:27,867 --> 00:54:30,101
.اون سخنران نویس فوق‌العاده و باهوشی بود

1060
00:54:30,168 --> 00:54:32,338
.و کریس یجورایی پسش زد

1061
00:54:34,040 --> 00:54:35,408
<i>، از یونایتد سنتر</i>

1062
00:54:35,474 --> 00:54:37,410
<i>در شیکاگو، ایالت ایلینوی
، و پخش زنده</i>

1063
00:54:37,476 --> 00:54:40,145
<i>.کنوانسیون ملی دموکرات ها</i>

1064
00:54:46,953 --> 00:54:49,388
.خیلی ازتون ممنونم

1065
00:54:49,455 --> 00:54:51,624
، میدونید، این چند سال اخیر

1066
00:54:54,927 --> 00:54:57,530
.خیلی چیز ها درباره ارزش های خانواده شنیدیم

1067
00:54:58,965 --> 00:55:00,265
، و مثل خیلی از شما

1068
00:55:00,333 --> 00:55:03,134
.با خودم کلنجار رفتم که بفهمم معنیش یعنی چی

1069
00:55:03,201 --> 00:55:05,738
بنظرم به این معنیه که
.همه ما خانواده هستیم

1070
00:55:08,908 --> 00:55:11,077
.و همه ما ارزش هایی داریم

1071
00:55:18,451 --> 00:55:22,355
.هر یکی از پنج نفر ما دارای یه نوع معلولیته

1072
00:55:22,421 --> 00:55:25,625
شاید عمه‌ای داشته باشی
.که بیماری پارکینسون داره
[ بی تحرکی در عضلات ]

1073
00:55:25,691 --> 00:55:28,427
.یه همسایه با آسیب نخاعی

1074
00:55:28,494 --> 00:55:31,497
، و اگه ما به این ایده خانواده متعهد باشیم

1075
00:55:31,564 --> 00:55:34,265
.پس باید براش یه کاری انجام بدیم

1076
00:55:36,969 --> 00:55:40,706
<i>به نوعی، اون بی عدالتی که
، اتفاق افتاده بود</i>

1077
00:55:40,773 --> 00:55:44,877
<i>.برای مردم غیرقابل درک بود</i>

1078
00:55:44,944 --> 00:55:48,447
و میدونم این احمقانه‌ست
.ولی اون اونجا بود، "سوپرمن" رو میگم

1079
00:55:49,749 --> 00:55:54,820
<i>یکی خیلی بزرگ و قدرتمند
، و شکست ناپذیر بود</i>

1080
00:55:54,887 --> 00:55:58,424
<i>.و اون یکی حالا خیلی آسیب ‌پذیر شده بود</i>

1081
00:55:59,558 --> 00:56:00,969
، حالا یکی از هوشمندانه‌ ترین کارهایی که

1082
00:56:00,993 --> 00:56:04,697
میتونیم درباره معلولیت انجام بدیم
سرمایه‌گذاری رو تحقیقاتیه که

1083
00:56:04,764 --> 00:56:08,266
ما رو از بیماری ها محافظت کنه
.و به درمان منجر بشه

1084
00:56:09,167 --> 00:56:13,539
.اون ترکیب کوه ‌ها رو جابجا کرد

1085
00:56:16,042 --> 00:56:17,510
.اینجوری بود

1086
00:56:19,445 --> 00:56:27,445
آمریکا به شهروندان نیازمندش اجازه نمیده که
.خودشون نیاز های خودشون رو تامین کنن

1087
00:56:41,400 --> 00:56:44,537
ممنونم
.خیلی ممنون

1088
00:56:50,576 --> 00:56:52,678
"تصویر " سوپرمن <i>اولین</i>
<i>.که منتشر شد</i>

1089
00:56:52,745 --> 00:56:55,147
.مردم شما رو "سوپرمن" میدونستن

1090
00:56:55,213 --> 00:56:56,716
.اوه، همه دنبال یه قهرمان هستن

1091
00:56:56,782 --> 00:56:58,484
همه
.نه فقط بچه 5 ساله ها

1092
00:56:58,551 --> 00:57:00,285
<i>اون یه نقش بود
.من یه نقش ازش رو بازی کردم</i>

1093
00:57:00,352 --> 00:57:01,821
<i>.من اون مرد نیستم</i>

1094
00:57:01,887 --> 00:57:03,456
<i>این یه تصوریه که توسط
، بقیه ساخته شده</i>

1095
00:57:03,522 --> 00:57:05,825
<i>.ولی اون تصور خیلی از من دوره</i>

1096
00:57:05,891 --> 00:57:07,159
<i>"سوپرمن"</i> خارج از

1097
00:57:07,225 --> 00:57:11,296
<i>بنظرش میرسید باید</i>
<i>.نقش های مختلف و متضادی رو انتخاب میکرد</i>
[ فیلم یک جایی در زمان 1980 ]

1098
00:57:11,363 --> 00:57:16,068
یک جایی در زمان <i>مثل فیلم</i>
<i>.که به شدت عاشقانه بود</i>

1099
00:57:16,135 --> 00:57:20,172
تله‌مرگ <i>بعدش اون تو فیلم</i>
<i>.با مایکل کین بازی کرد</i>
[ فیلم تله‌مرگ 1982 ]

1100
00:57:20,238 --> 00:57:22,041
<i>.تله‌مرگ</i>

1101
00:57:22,108 --> 00:57:26,512
<i>بعدش نقش کشیش</i>
<i>.فاسد رو بازی کرد</i>
[ فیلم مانسینر 1982 ]

1102
00:57:26,579 --> 00:57:33,452
خارج از "سوپرمن" هیچکدوم از فیلم هایی
.که توشون بازی کرد از نظر تجاری موفق نبود

1103
00:57:34,376 --> 00:57:36,665
آیا کریستوفر ریو به اندازه کافی قوی
است ] [ تا سوپرمن را پشت سر بذارد؟

1104
00:57:36,689 --> 00:57:37,857
<i>بدترین نقدی که
، تابحال گرفتم</i>

1105
00:57:37,923 --> 00:57:39,625
.مال نیویورک تایمز بود

1106
00:57:39,692 --> 00:57:42,094
<i>اون خیلی نسبت به
.نقد های بد حساس بود</i>

1107
00:57:42,161 --> 00:57:44,964
آقای ریو به یه قناری پر از هلیوم شبیه"

1108
00:57:45,030 --> 00:57:46,270
، اگه یه فیلم دیگه مثل این بسازه

1109
00:57:46,332 --> 00:57:48,132
"و بعدش برای همیشه به
شنل ابرقهرمانی برمیگرده

1110
00:57:50,002 --> 00:57:53,339
اون برای بازی تو فیلم
.سوپرمن " 3 قرارداد بست"

1111
00:57:53,405 --> 00:57:55,941
<i>.ولی دلش کاملا با کار نبود</i>

1112
00:57:56,008 --> 00:58:00,146
هالیوود به یه بیماری بد به
.اسم دنباله‌سازی رنج میبره

1113
00:58:00,212 --> 00:58:02,047
<i>میریزن سر فیلمی که ، پارسال 100
میلیون دلار داخل کشور فروش کرده</i>

1114
00:58:02,114 --> 00:58:03,794
<i>، و دوباره همون آدم های کلیدی رو برمیگردونن</i>

1115
00:58:03,849 --> 00:58:05,618
<i>و سعی میکنن چندبار دیگه
.به اون موفقیت برسن</i>

1116
00:58:05,684 --> 00:58:09,321
.البته که کیفیت کار به
مرور کمتر و کمتر میشه

1117
00:58:14,026 --> 00:58:15,728
<i>، اون تو ذهنش فکر میکرد که</i>

1118
00:58:15,795 --> 00:58:18,030
<i>"این ممکنه خوب نشه"</i>

1119
00:58:18,097 --> 00:58:19,398
<i>.داشت کلنجار میرفت</i>

1120
00:58:23,068 --> 00:58:24,603
<i>هر کسی باید این
، حق رو داشته باشه</i>

1121
00:58:24,670 --> 00:58:26,430
<i>، که تو زندگی یه سری
در هارو ببندن بعضی مواقع</i>

1122
00:58:26,472 --> 00:58:27,840
<i>.و در های جدیدی رو باز کنن</i>

1123
00:58:31,877 --> 00:58:35,614
<i>اگه آدم بزرگی بشی
، اونقدر بزرگ</i>

1124
00:58:35,681 --> 00:58:37,249
<i>.همون میشه هویت تو</i>

1125
00:58:37,316 --> 00:58:40,920
<i>اون چیزیه که هستی
.و اون چیزیه که میتونی انجام بدی</i>

1126
00:58:41,754 --> 00:58:43,522
<i>، و کریس برگشت</i>

1127
00:58:43,589 --> 00:58:46,091
<i>و نمایش</i> پنجم جولای
<i>.رو تو برادوی اجرا کرد</i>

1128
00:58:46,158 --> 00:58:47,860
.و منم معشوقه اون بودم

1129
00:58:47,927 --> 00:58:52,064
<i>یه سری از مخاطب ها
سوپرایز شدن که ببینن کریس یه مرد رو میبوسه</i>

1130
00:58:52,131 --> 00:58:55,868
چند نفر داد میزدن میگفتن
"بگو که اینطور نیست سوپرمن"

1131
00:58:55,935 --> 00:58:59,138
منظورم اینه، فقط
.این فقط برای مخاطب ها سخت بود

1132
00:58:59,205 --> 00:59:03,509
<i>اون میخواست به همه ثابت
.کنه که بازیگر خوبیه</i>

1133
00:59:03,576 --> 00:59:07,346
و فکر نمیکنم که فرصت این رو داشت
.که به این پی ببره

1134
00:59:08,013 --> 00:59:09,048
"تو سوپرمنی"

1135
00:59:10,272 --> 00:59:13,972
{\an8} [ سوپرمن 4: در جستجوی صلح 1987 ]

1136
00:59:16,188 --> 00:59:17,823
کات کن
.عالیه

1137
00:59:19,191 --> 00:59:21,260
.و فیلم "سوپرمن" 4 اومد

1138
00:59:21,328 --> 00:59:22,862
<i>فکر کنم این تو ذهنش بود که -</i>
آره -

1139
00:59:22,928 --> 00:59:24,830
"فکر نمیکنم باید این کارو انجام بدم"

1140
00:59:24,897 --> 00:59:28,734
<i>.فیلم "سوپرمن" 4 به سادگی
از اول تا آخر یه فاجعه بود</i>

1141
00:59:30,236 --> 00:59:35,875
وقتی جوون بودم، خیلی خفن میشد وقتی ، پدرت ستاره
سینمایی مثل لوک اسکای‌واکر، مارک همیل باشه

1142
00:59:35,941 --> 00:59:38,177
<i>یا شاید هم ایندیانا جونز
.هریسون فورد</i>

1143
00:59:38,244 --> 00:59:42,214
.اون یکی از بزرگ ترین
ستاره سینما تو دنیا بود

1144
00:59:42,281 --> 00:59:45,618
، ولی به مرور وقتی ده سالم شد

1145
00:59:45,684 --> 00:59:49,922
اون یجورایی رفت تو کار ساخت فیلم
.برای شبکه تلویزیونی تا روزیش رو در بیاره

1146
00:59:49,989 --> 00:59:52,992
<i>.و اونجا بود که رابطمون رفت توی کشمکش</i>

1147
00:59:54,560 --> 00:59:57,730
.ما اصولا تو لندن زندگی میکردیم

1148
00:59:57,796 --> 00:59:59,932
یه آپارتمان تو نیویورک داشتیم

1149
00:59:59,999 --> 01:00:03,636
و درباره این حرف زدیم که
، شاید بهتره یه مدتی بره آمریکا

1150
01:00:03,702 --> 01:00:06,238
.و، آه، درباره یه سری چیز ها فکر کنه

1151
01:00:06,306 --> 01:00:09,074
حالا همه باهم
همینجا، همینجا

1152
01:00:09,141 --> 01:00:14,980
<i>فکر کنم داشت امتحان می‌کرد
.که زندگی مجردی چطوره</i>

1153
01:00:15,047 --> 01:00:16,825
ما فقط دوست های خوبی هستیم -
خیلی‌خب، تعریفت قبوله -

1154
01:00:16,849 --> 01:00:17,849
.ممنون

1155
01:00:20,653 --> 01:00:22,154
.ما فقط دوست های خوبی هستیم

1156
01:00:23,489 --> 01:00:26,759
.برای یه مدتی به لندن برگشت

1157
01:00:26,825 --> 01:00:28,705
<i>اون میگفت، "دیگه قرار نیست
"این کار کنه، مگه نه؟</i>

1158
01:00:33,265 --> 01:00:34,967
<i>و خب، ما تصمیم گرفتیم</i>

1159
01:00:35,034 --> 01:00:39,372
شاید زمانش رسیده بود
.راه هامون از هم جدا کنیم

1160
01:00:47,913 --> 01:00:49,114
.ببخشید

1161
01:00:49,838 --> 01:00:53,338


1162
01:00:57,623 --> 01:01:00,192
<i>.این برای مادرم سخت بود</i>

1163
01:01:00,259 --> 01:01:01,727
<i>میدونی، اینجوری نبود که</i>

1164
01:01:01,794 --> 01:01:03,038
"آره، این دیگه برای جفتمون جوابگو نیست"

1165
01:01:03,062 --> 01:01:04,596
، فکر کنم اون اینجوری بود که

1166
01:01:04,663 --> 01:01:06,532
"دیگه نمیخوام ادامش بدم"

1167
01:01:06,598 --> 01:01:08,600
.فکر کنم این براش سخت بوده

1168
01:01:18,143 --> 01:01:20,347
<i>میدونی
.پدرم یه مشکل بزرگ داشت</i>

1169
01:01:20,413 --> 01:01:21,647
<i>.اون نمیتونست متعهد باشه</i>

1170
01:01:21,714 --> 01:01:25,751
تمام ازدواج هایی که توی خانوادش
.دیده بود به شکست دچار شدن

1171
01:01:25,818 --> 01:01:27,252
.ازدواج والدینش

1172
01:01:27,320 --> 01:01:29,755
<i>ازدواج پدرش
.با مادرخواندش</i>

1173
01:01:29,822 --> 01:01:36,962
<i>اون هیچ تجربه‌ای از یه ازدواج
.موفق، سالم و بلند مدت نداشت</i>

1174
01:01:37,029 --> 01:01:41,633
<i>، زندگی خودش رو تو نسل های بعد تکرار میکنه</i>

1175
01:01:41,700 --> 01:01:43,969
<i>.معمولا هم در بدترین شکل ممکن</i>

1176
01:01:44,036 --> 01:01:47,106
<i>و زیر پا گذاشتن الکو های رفتاری
.هم میتونه سخت باشه</i>

1177
01:01:51,210 --> 01:01:53,245
<i>اون از ما دور بود
.خیلی هم دور بود</i>

1178
01:01:53,313 --> 01:01:56,416
<i>اینجوری نبود که یهو
، از بردنم به مدرسه اونم هروز دست برداره</i>

1179
01:01:56,483 --> 01:01:57,916
<i>.یا یه چیزی شبیه اون</i>

1180
01:01:59,251 --> 01:02:00,251
<i>یه جورایی</i>

1181
01:02:02,721 --> 01:02:04,823
.دیگه خونه نمیومد

1182
01:02:04,890 --> 01:02:06,658
<i>، بخش زیادی از دوران کودکیم</i>

1183
01:02:06,725 --> 01:02:08,727
<i>.اون فقط یه مادر مجرد بود</i>

1184
01:02:11,364 --> 01:02:13,966
<i>خب، روزی که دنیا اومدم
بعدش اون</i>

1185
01:02:14,533 --> 01:02:16,668
پرواز داشت به

1186
01:02:16,735 --> 01:02:18,804
.فرانسه و رفت با دوست هاش اسکی کرد

1187
01:02:21,607 --> 01:02:26,045
میدونی، ما اونقدر
.بهم نزدیک نبودیم

1188
01:02:26,111 --> 01:02:28,348
، روابطمون تو لحظات کوچیک بود

1189
01:02:28,415 --> 01:02:29,748
.نه رویداد های بزرگ

1190
01:02:33,052 --> 01:02:35,120
<i>وقتی نقشی مثل
، سوپرمن " رو بازی می‌کنی" </i>

1191
01:02:35,187 --> 01:02:36,922
<i>مردم معمولا تو رو
.الگو قرار میدن</i>

1192
01:02:36,989 --> 01:02:39,024
<i>اونها تمایل دارن که فکر کنن
.تو همون آدمی</i>

1193
01:02:39,091 --> 01:02:41,160
<i>و اینکه از نظر
.اخلاقی هم همون آدم باشی</i>

1194
01:02:41,226 --> 01:02:42,995
<i>.آره</i>

1195
01:02:43,062 --> 01:02:45,432
<i>خیلی از کشیش ها برای من انجیل
، و نامه می‌فرستادن و می گفتن</i>

1196
01:02:45,498 --> 01:02:47,900
<i>باید به مسئولیت"
مذهبی‌ که داری فکر کنی</i>

1197
01:02:47,966 --> 01:02:50,269
<i>سوپرمن یه نسخه از فرهنگ
"عامه از عیسی مسیحه</i>

1198
01:02:50,336 --> 01:02:53,339
<i>منم اینجوری بودم که
"واو، یه دقیقه وایسا ببینم"</i>

1199
01:02:53,406 --> 01:02:55,140
<i>.من جواب همه چیز رو ندارم</i>

1200
01:02:55,207 --> 01:02:57,176
.بعضی مواقع اصلا نمیدونم باید چیکار کنم

1201
01:02:59,178 --> 01:03:00,245
<i>.من یه قهرمان نیستم</i>

1202
01:03:00,313 --> 01:03:02,047
<i>هیچ وقت نبودم
.هیچ وقتم قرار نیست باشم</i>

1203
01:03:04,771 --> 01:03:07,471
[ سال 1998 ]

1204
01:03:09,489 --> 01:03:11,937
کسایی که دارید از تخت
، بیمارستان این رو میبینید

1205
01:03:12,991 --> 01:03:15,961
، یا هرجایی که احساس میکنن توش گیر افتادن

1206
01:03:16,762 --> 01:03:18,263
.کمک تو راهه

1207
01:03:22,167 --> 01:03:24,603
<i>، وقتی کریس آسیب دید</i>

1208
01:03:24,670 --> 01:03:26,205
<i>، اینجوری بود که یا باید میمردی</i>

1209
01:03:26,271 --> 01:03:29,641
، یا اینکه قراره زندگیت اینجوری پیش بره

1210
01:03:29,708 --> 01:03:32,111
.بدون هیچ درمان یا راه حلی

1211
01:03:33,045 --> 01:03:35,013
"دیگه "غیرممکن" و "حل نشدنی

1212
01:03:35,080 --> 01:03:39,319
تو دایره‌المعارف جامعه
.علمی وجود نداره

1213
01:03:39,385 --> 01:03:43,590
و برای گفتنش نیاز به
، صدایی مثل مال کریس بود

1214
01:03:43,655 --> 01:03:46,024
"این به اندازه کافی خوب نیست"

1215
01:03:46,091 --> 01:03:48,193
<i>.پس کریس بنیاد رو راه‌اندازی کرد</i>

1216
01:03:48,260 --> 01:03:50,729
<i>.اسمش شد بنیاد کریستوفر ریو</i>

1217
01:03:50,753 --> 01:03:51,840
[ بنیاد فلج کریستوفر ریو ]

1218
01:03:51,864 --> 01:03:53,999
اون میگفت
"تو مدیر اجرایی هستی"

1219
01:03:54,066 --> 01:03:55,734
<i>"منم اینجوری بودم، " باشه</i>

1220
01:03:55,801 --> 01:04:00,839
اعضای هیئت مدیره باربارا والترز
و رابین ویلیامز بودن، این فقط

1221
01:04:00,906 --> 01:04:03,443
، ما اینجاییم تا به دوستم کمک کنیم

1222
01:04:03,510 --> 01:04:04,810
و 250 هزار نفر دیگه

1223
01:04:04,877 --> 01:04:06,237
.تا بتونن دوباره روی پاهاشون وایسن

1224
01:04:09,915 --> 01:04:13,620
<i>اون فقط می‌خواست بهترین تحقیق علمی رو
.تامین مالی کنه، فرقی نمی‌کرد کجا باشه</i>

1225
01:04:13,685 --> 01:04:16,855
<i>اون اهمیت حمایت از
.حقوق رو درک کرده بود</i>

1226
01:04:16,922 --> 01:04:21,361
<i>قبل از آسیب دیدن
.هم مدافع حق و حقوق بود</i>

1227
01:04:21,427 --> 01:04:25,664
، کریس درباره مسائل محیط زیستی جدی بود

1228
01:04:25,731 --> 01:04:27,333
<i>.و همچنین حقوق بشر</i>

1229
01:04:28,834 --> 01:04:30,579
بخششی برای تروریست های
حامی حقوق حیوانات در کار نیست

1230
01:04:30,603 --> 01:04:32,738
<i>، گاهی به واشنگتن می‌رفتیم</i>

1231
01:04:32,804 --> 01:04:38,010
کریس ما رو با هواپیما
.میبرد، نه روی دوشش

1232
01:04:38,076 --> 01:04:40,580
<i>خیلی، کار های سیاسی
که قبلا انجام میدادم این بود که</i>

1233
01:04:40,647 --> 01:04:43,383
<i>استفاده از روابطی بود
.که تو واشنگتن درست کرده بودم</i>

1234
01:04:43,449 --> 01:04:45,951
.قراره برگردم اونجا و باهاشون رودرو بشم

1235
01:04:46,018 --> 01:04:47,119
.اون این کار رو دوحزبی کرد

1236
01:04:47,186 --> 01:04:48,430
اون این موضوع رو برای
.جمهوری خواها می‌برد

1237
01:04:48,454 --> 01:04:50,222
<i>اون این موضوع رو برای
.دموکرات ها می‌برد</i>

1238
01:04:50,289 --> 01:04:52,157
<i>بعد از ملاقات با
، رئیس جمهور کلینتون</i>

1239
01:04:52,224 --> 01:04:53,459
<i>بهش گفته بودن</i>

1240
01:04:53,526 --> 01:04:55,294
<i>، افزایش 10 میلیون دلاری در بودجه</i>

1241
01:04:55,361 --> 01:04:58,398
.به ویژه برای تحقیق آسیب های نخاعی خواهد شد

1242
01:04:58,464 --> 01:05:01,033
<i>مردم فقط داشتن به سمت‌مون
.پول پرت میکردن</i>

1243
01:05:04,637 --> 01:05:09,975
<i>اوایل دهه 1990، آسیب نخاعی به .عنوان یه
زمینه‌ی ناامید کننده و عدم پیشرفت شناخته می‌شد</i>

1244
01:05:10,042 --> 01:05:15,280
<i>با داغ کردن این موضوع
.تاثیر اون قابل حس بود</i>

1245
01:05:17,483 --> 01:05:18,917
<i>هیچ شکی توش نیست که</i>

1246
01:05:18,984 --> 01:05:26,984
<i>کریستوفر ریو به یه نماد .فوق‌العاده
برای جامعه فلج و معلولان تبدیل شده</i>

1247
01:05:29,395 --> 01:05:30,430
.سلام دکتر پترسون

1248
01:05:30,496 --> 01:05:32,231
اوضاع تو کمبریج چطوره؟

1249
01:05:32,297 --> 01:05:34,434
<i>یکی از حوزه‌هایی که
، واقعاً بهش اعتقاد داشت</i>

1250
01:05:34,500 --> 01:05:36,835
.تحقیق در مورد سلول های بنیادی بود

1251
01:05:36,902 --> 01:05:38,203
<i>.کریس خیلی هیجان‌ زده می‌شد</i>

1252
01:05:38,270 --> 01:05:40,205
، اون اینجوری بود که
قراره علم رو تغییر بده"

1253
01:05:41,002 --> 01:05:42,342
"قراره زندگی مردم تغییر کنه

1254
01:05:48,080 --> 01:05:49,515
<i>، میتونی یه قلب جدید بسازی</i>

1255
01:05:49,582 --> 01:05:51,484
<i>.میتونی یه کبد جدید بسازی</i>

1256
01:05:51,551 --> 01:05:54,487
میتونی عصب های آسیب دیده رو
.برای آسیب نخاعی عوض کنی

1257
01:05:54,554 --> 01:05:58,890
<i>دیابت نوع یک
.ای.ال.اس، بیماری پارکینسون</i>

1258
01:05:58,957 --> 01:06:01,461
.یه درمان، تقریبا برای هرچیزی

1259
01:06:01,527 --> 01:06:04,497
<i>پدرم همیشه به
.فکر درمان فردا بود</i>

1260
01:06:04,564 --> 01:06:06,131
<i>فکر می‌کنم این احتمالاً بزرگ‌ترین</i>

1261
01:06:06,198 --> 01:06:07,899
.پیشرفت در تاریخ علمه

1262
01:06:07,966 --> 01:06:11,471
اون اولین کسی بود که برای هر
.آزمایش انسانی اقدام میکرد

1263
01:06:29,821 --> 01:06:32,659
، گروه های معلولان به تبلیغی که

1264
01:06:32,725 --> 01:06:39,798
در آن کریستوفر ریو، بازیگر فلج، که تونسته از ویلچر پا بشه .و
با استفاده از فناوری کامپیوتری راه بره، واکنش تندی نشون دادن

1265
01:06:39,865 --> 01:06:41,367
<i>، میلیون‌ ها نفر اون رو دیدن</i>

1266
01:06:41,434 --> 01:06:44,870
<i>بعضی‌ها تماس گرفتن تا
.بپرسن ریو کجا درمان شده</i>

1267
01:06:44,936 --> 01:06:47,440
آدمایی که دارای معلولیت هستن
بنظر ناراحت میان

1268
01:06:47,507 --> 01:06:51,209
با اون پیامی که کریستوفر ریو
.سعی داشت برسونه

1269
01:06:51,276 --> 01:06:53,546
<i>کریس به طور فوق‌العاده‌ای
، تاثیر گذار بود</i>

1270
01:06:53,613 --> 01:06:56,382
و درحالی که اون همزمان
.به طور فوق‌العاده‌ای جنجالی بود

1271
01:06:56,449 --> 01:07:02,988
مفهوم درمان تو جامعه
.معلول ها یه چیز خیلی مبهمه

1272
01:07:03,055 --> 01:07:05,023
<i>درمان به این معنیه که</i>

1273
01:07:05,090 --> 01:07:07,092
<i>، یه ایرادی داشته باشی</i>

1274
01:07:07,159 --> 01:07:10,062
<i>چیزی که
.باید درست بشه</i>

1275
01:07:10,128 --> 01:07:15,802
کریستوفر ریو هیچ وقت روند قبول کردن
.چیزی که از دست داده بود رو نگذرونده

1276
01:07:15,867 --> 01:07:17,903
<i>کاملا فکر میکنم
.انجام این کار درست بود</i>

1277
01:07:17,969 --> 01:07:22,074
<i>بنظرم اون میتونست
.هرکاری که دوست داره بکنه</i>

1278
01:07:22,140 --> 01:07:25,110
یارو هر روز بلند میشد
.و برای همه مبارزه میکرد

1279
01:07:25,911 --> 01:07:29,181
.زمان کاملا مهمه

1280
01:07:29,247 --> 01:07:31,917
یکی یبار گفت
"اوه، تو داری به مردم امید الکی میدی"

1281
01:07:31,983 --> 01:07:33,429
کریس میگفت
امید های الکی‌ای وجود نداره"

1282
01:07:33,453 --> 01:07:34,699
"فقط یه امید وجود داره

1283
01:07:35,253 --> 01:07:37,155
<i>، یه گروه از معلول ها هستن</i>

1284
01:07:37,222 --> 01:07:39,257
<i>.که مخالف این تحقیق ها هستن</i>

1285
01:07:39,325 --> 01:07:42,428
<i>و میگفتن اون اهمیتی به زندگی بقیه
.که معلولیت دارن نمیده</i>

1286
01:07:42,495 --> 01:07:45,097
<i>اون فقط میخواد
.از صندلیش پا بشه</i>

1287
01:07:45,163 --> 01:07:46,833
، عادتشون شده رو صندلی باشن

1288
01:07:46,898 --> 01:07:48,334
.به هیچ چیز دیگه‌ای نمیتونن فکر کنن

1289
01:07:48,401 --> 01:07:50,869
و باهاشون همدردی میکنم

1290
01:07:52,405 --> 01:07:54,039
.ولی حرف هاشون خریدار نداره

1291
01:07:54,106 --> 01:07:56,442
، و اون موقع بود که دینا وارد شد، و گفت

1292
01:07:56,509 --> 01:07:58,778
"نه، اونها واقعا یه منظور قابل توجهی دارن"

1293
01:07:58,845 --> 01:08:02,682
اینطوری بود که برنامه کیفیت
.زندگی تو بنیاد ریو رو شروع کردیم

1294
01:08:02,749 --> 01:08:04,450
و بعدش -
،<i>میتونست هرچیزی باشه -</i>

1295
01:08:04,517 --> 01:08:07,919
<i>از یه کمپ تابستونی
، برای بچه‌ های معلول گرفته</i>

1296
01:08:07,986 --> 01:08:10,255
<i>.تا در دسترس کردن یه تئاتر</i>

1297
01:08:10,323 --> 01:08:13,925
<i>منظورم اینه، میلیون ها چیز هست
.که میتونی بهشون کمک مالی کنی</i>

1298
01:08:13,992 --> 01:08:16,329
.میخوام که دینا ریو رو معرفی کنم

1299
01:08:16,396 --> 01:08:19,766
او عضو هیئت مدیره
، بنیاد فلج کریستوفر ریو هست

1300
01:08:19,832 --> 01:08:21,801
و رئیس برنامه کمک‌ های کیفیت زندگیه

1301
01:08:21,868 --> 01:08:23,168
و باید بگم که

1302
01:08:23,235 --> 01:08:24,704
.اون قلب و روح این مرکز منابعه

1303
01:08:24,771 --> 01:08:26,372
.دینا ریو

1304
01:08:26,439 --> 01:08:28,508
خب، حدود 7 سال پیش
شوهرم اون تصادفش رو داشت

1305
01:08:28,574 --> 01:08:34,045
و باید بگم، کریس کسیه که
.اطلاعات رو در جریان میذاره

1306
01:08:34,112 --> 01:08:37,048
که برای اکثریت مردم
.همچین چیزی ممکن نیست

1307
01:08:37,115 --> 01:08:38,484
، تابحال اینکارو نکردم

1308
01:08:38,551 --> 01:08:39,985
.تابحال یه ملکه زیبایی نبودم

1309
01:08:41,587 --> 01:08:43,656
<i>درمان فردا
.همه‌اش مربوط به پدرمه</i>

1310
01:08:43,723 --> 01:08:46,626
<i>و درباره مراقبت های امروزی
.اینجاست که مادرم وارد میشه</i>

1311
01:08:46,692 --> 01:08:52,331
، چون تمام زندگیش وقف مراقبت از پدرم

1312
01:08:52,398 --> 01:08:55,368
.و من و خانواده‌مون شده بود

1313
01:08:55,435 --> 01:08:59,237
<i>اون منو وقتی که با یه بدن مچاله شده
تو ویرجینیا .دراز کشیده بودم نجاتم داد</i>

1314
01:08:59,305 --> 01:09:01,908
<i>ولی اون در اصل
.برای بار دوم بود</i>

1315
01:09:01,973 --> 01:09:04,710
<i>بار اولی که نجاتم داد
.شبی بود که همدیگه رو ملاقات کردیم</i>

1316
01:09:05,034 --> 01:09:09,234
[ سال 1987 ژوئن،
جشنواره تئاتر ویلیامزتاون ]

1317
01:09:14,085 --> 01:09:18,324
♪ <i>آره</i>
<i>همیشه با توام ♪</i>

1318
01:09:18,391 --> 01:09:24,931
♪ <i>در هر شرایطی با توام ♪</i>

1319
01:09:24,996 --> 01:09:29,034
<i>.ماه ژوئن بود، سال 1987</i>

1320
01:09:29,100 --> 01:09:31,970
و دقیقا سر یکی از میز های جلویی

1321
01:09:32,037 --> 01:09:34,139
.یه ستاره سینما نشست

1322
01:09:34,206 --> 01:09:35,675
.درباره من به اون هشدار داده بودن

1323
01:09:35,741 --> 01:09:39,277
گفته بودن
"مواظب باش، اون داره میاد"

1324
01:09:39,345 --> 01:09:42,247
ام، فکر کنم به این معروف بودم که

1325
01:09:42,315 --> 01:09:43,316
عشقتو کن و ولشون کن یا

1326
01:09:43,382 --> 01:09:44,517
یه چیزی شبیه اون
.آره

1327
01:09:44,584 --> 01:09:46,686
مال قدیما بود
منظورم اینه

1328
01:09:46,752 --> 01:09:48,987
<i>اون زنگ زد و گفت
"دارم با یکی قرار میذارم"</i>

1329
01:09:49,054 --> 01:09:50,490
<i>"و منم گفتم" عالیه</i>

1330
01:09:50,556 --> 01:09:53,459
مستقیم گفت
"طرف کریستوفر ریوئه"

1331
01:09:53,526 --> 01:09:56,529
و منم اینجوری بودم
"واو، داری با سوپرمن قرار میذاری؟"

1332
01:09:56,596 --> 01:09:59,866
خیلی سوال ها ازش داشتم
.که من... بیخیالش

1333
01:09:59,932 --> 01:10:01,367
<i>، اما من باید مدتی رو صرف می‌کردم</i>

1334
01:10:01,434 --> 01:10:03,503
<i>.تا از شهرتم فاصله بگیرم</i>

1335
01:10:03,569 --> 01:10:06,372
<i>ولی روندش کنده
، و باید اینو بهت بگم که</i>

1336
01:10:06,439 --> 01:10:11,644
<i>کسی که قبلا درگیر یه رابطه عاشقانه
.قدیمی نبوده میتونه براش جذاب باشه</i>

1337
01:10:13,679 --> 01:10:18,049
اونها شب رفتن بیرون
، و یه ماجرایی درباره یه برکه بود

1338
01:10:18,116 --> 01:10:20,319
، و رفتن توش، شنا کردن

1339
01:10:20,386 --> 01:10:23,021
.و اولین بوسه‌شون زیر ستاره ها اتفاق افتاد

1340
01:10:24,557 --> 01:10:28,461
<i>و راستش رو بخوای
.همه چیزش شبیه فیلم ها بود</i>

1341
01:10:29,529 --> 01:10:32,197
.این برداشت من از اون شب بود

1342
01:10:35,267 --> 01:10:37,035
اما وقتی کریس داستانش رو تعریف می‌کنه

1343
01:10:38,337 --> 01:10:40,038
♪ <i>داشتم راه می‌رفتم ♪</i>

1344
01:10:41,206 --> 01:10:43,376
♪ <i>سرم تو کار خودم بود ♪</i>

1345
01:10:43,442 --> 01:10:46,846
<i>.کاملا تو قلابش گیر کرده بودم</i>

1346
01:10:46,913 --> 01:10:49,549
<i>تمام دوستام که اونجا بودن
.دیدن چه اتفاقی افتاد</i>

1347
01:10:51,216 --> 01:10:53,118
<i>اونها ارتباط فوق‌العاده‌ای
.باهم داشتن</i>

1348
01:10:53,184 --> 01:10:57,323
اونها به شدت خوشحال بودن که
.توی زندگی هم دیگه باشن

1349
01:10:57,390 --> 01:10:59,458
نمیتونستی 40 متر جلوترتو ببینی -
وضعیت بدی بود -

1350
01:10:59,525 --> 01:11:01,994
.آره، انگار تو شیشه شیر بودی

1351
01:11:02,060 --> 01:11:02,962
.بهرحال

1352
01:11:03,029 --> 01:11:04,162
چندتا فیلم داریم؟

1353
01:11:04,229 --> 01:11:05,531
ما هنوز تو روز اولیم -
خیلی‌خب -

1354
01:11:06,799 --> 01:11:10,736
فکر کنم نقش قهرمانانه
.کوین جانسون هنوز توصیف نشده

1355
01:11:10,803 --> 01:11:11,971
.آره، همینه

1356
01:11:12,038 --> 01:11:14,105
، هیجانات بخش زندگی کریس

1357
01:11:14,172 --> 01:11:18,109
چیزی بود که دینا تونست مطابقتش بده،

1358
01:11:18,176 --> 01:11:21,714
<i>جزئی از اون بازیگری و
، عنصر هنری بود</i>

1359
01:11:21,781 --> 01:11:23,416
<i>.اما فراتر از اون بود</i>

1360
01:11:23,482 --> 01:11:28,286
<i>، این توانایی بود که با هم کلی خوش بگذرونن</i>

1361
01:11:28,354 --> 01:11:29,789
<i>.و کار های مختلفی رو انجام بدن</i>

1362
01:11:37,162 --> 01:11:40,967
<i>فکر کنم از وقتی که رابطه‌اش
، با مادرم تموم شد</i>

1363
01:11:41,033 --> 01:11:43,369
، تا شبی که دینا رو برای اولین بار دید

1364
01:11:43,436 --> 01:11:44,770
.فقط 5 ماه بود

1365
01:11:44,837 --> 01:11:49,375
آره، زیاد طول نکشید
.خیلی سخت بود

1366
01:11:49,442 --> 01:11:50,786
صبر کن، فکر کنم من -
<i>اولین بار که -</i>

1367
01:11:50,810 --> 01:11:52,578
<i>.دینا رو ملاقات کردم به یاد دارم</i>

1368
01:11:52,645 --> 01:11:54,847
<i>اصلا نمیدونستم که اون کیه</i>

1369
01:11:54,914 --> 01:11:56,349
<i>.یا اصلا چرا داریم باهاش آشنا میشیم</i>

1370
01:11:58,084 --> 01:11:59,585
<i>اولا که، لبخندش</i>

1371
01:11:59,652 --> 01:12:04,056
<i>یه گرمایی داره
.یه لبخند درخشانه</i>

1372
01:12:04,122 --> 01:12:06,191
اوه، سلام
یجورایی این

1373
01:12:06,257 --> 01:12:07,827
سلام -
کریسمس هیچ وقت تموم نمیشه -

1374
01:12:07,893 --> 01:12:11,430
<i>احساسات بابا نسبت به
.اون کاملا مشخص بود</i>

1375
01:12:11,497 --> 01:12:13,766
<i>از روز اول اون
.نور زندگیش شد</i>

1376
01:12:13,833 --> 01:12:17,069
اون یکی قراره کی باشه؟ -
قراره مایکل باشه -

1377
01:12:17,135 --> 01:12:19,038
<i>.میدونی اون 26 سالش بود</i>

1378
01:12:19,105 --> 01:12:20,873
<i>، مثل وارد شدن تو یه دنیای دیگه‌ست</i>

1379
01:12:20,940 --> 01:12:22,775
<i>و میدونی، یهویی
، یه بچه 3 ساله</i>

1380
01:12:22,842 --> 01:12:25,778
<i>و 7 ساله گیرت اومده
.که دارن باهات وقت میگذرونن</i>

1381
01:12:25,845 --> 01:12:27,880
<i>اون برام نامه نوشت
و میگفت</i>

1382
01:12:27,947 --> 01:12:30,349
بچه هات بی‌نظیر هستن"

1383
01:12:30,416 --> 01:12:32,118
ولی من قرار نیست
.مادر خوانده‌شون باشم

1384
01:12:32,183 --> 01:12:33,653
"بلکه میخوام دوستشون باشم

1385
01:12:33,719 --> 01:12:35,397
خب میدونی، منم جواب
نامه‌ای که داد رو دادم

1386
01:12:35,421 --> 01:12:38,189
ممنونم، واقعا قدردان کار هاتم"

1387
01:12:38,256 --> 01:12:40,893
<i>مواظب الکساندرا
"باش، اون تنها دختر اونجاست</i>

1388
01:12:40,960 --> 01:12:42,361
اینو میبینی که دارن

1389
01:12:42,428 --> 01:12:43,929
<i>، دینا واقعاً سعی کرده بود که</i>

1390
01:12:43,996 --> 01:12:48,868
<i>مطمئن بشه
.بچه‌ها هر چه بیشتر اون دور و اطراف باشن</i>

1391
01:12:48,934 --> 01:12:51,537
باید تصمیم بگیری که
.می‌خوای این کار رو بکنی

1392
01:12:51,604 --> 01:12:53,204
.این خودش به ‌طور طبیعی اتفاق نمیوفته

1393
01:12:53,271 --> 01:12:55,975
.بابا، اون داره مقوا رو خراب می‌کنه

1394
01:12:56,042 --> 01:12:59,145
چقدر خرابش کرده؟ نمی‌دونم -
خوندیش؟ -

1395
01:12:59,210 --> 01:13:01,047
<i>.و اون هم همون کسی بود</i>

1396
01:13:01,113 --> 01:13:02,548
<i>، بابام خیلی رقابتی بود</i>

1397
01:13:02,615 --> 01:13:04,750
.و لزومی نداشت که کم بیاره

1398
01:13:08,688 --> 01:13:09,789
.زود باش

1399
01:13:09,855 --> 01:13:11,495
مثل زمانی که میرفتیم برای اسکی، میدونی

1400
01:13:11,524 --> 01:13:13,459
<i>، همه‌مون باهم با تله‌کابین میرفتیم بالا</i>

1401
01:13:13,526 --> 01:13:15,161
، و بعدش اون اینکارو میکرد که

1402
01:13:15,226 --> 01:13:17,906
<i>میدونی، هجوم میورد به تپه و میرفت پایین
.و اون پایین منتظر ما میموند</i>

1403
01:13:18,864 --> 01:13:19,899
و ماهم اینجوری بودیم

1404
01:13:20,599 --> 01:13:22,001
عادت داشت بگه که

1405
01:13:22,068 --> 01:13:23,679
"خوشحال نیستی که من شبیه فرانکلین نیستم؟"

1406
01:13:23,703 --> 01:13:27,306
من زیاد مثل پدرم که فشار روم میذاشت
.زیاد فشار رو بچه هام نذاشتم

1407
01:13:27,373 --> 01:13:29,475
ولی دینا اینجوری میکرد

1408
01:13:29,542 --> 01:13:31,477
آره، میدونی، فرق هایی هست"

1409
01:13:31,544 --> 01:13:34,513
"میدونی، زیاد ازش دور نیستی"

1410
01:13:34,580 --> 01:13:36,315
<i>خیلی زود
، دینا گفت</i>

1411
01:13:36,382 --> 01:13:37,817
<i>بیایید یه کم آروم تر بریم"</i>

1412
01:13:37,883 --> 01:13:39,485
<i>تا الکساندرا و متیو هم
"بتونن بیان</i>

1413
01:13:39,552 --> 01:13:40,595
<i>از همون روز آشنایی
.به شدت مهربون بود</i>

1414
01:13:40,619 --> 01:13:42,021
<i>کل خانواده‌اش هم همینطور بود</i>

1415
01:13:42,088 --> 01:13:45,624
صمیمی و خاکی و، میدونی

1416
01:13:45,691 --> 01:13:48,094
من زیراب خانوادم که
طرف ریو هست رو نمیزنم

1417
01:13:48,160 --> 01:13:49,762
.ولی تفاوت هایی وجود داشت

1418
01:13:49,829 --> 01:13:52,364
اوه، خدای من، بابا
.داری فیلم رو جر میدی

1419
01:13:52,431 --> 01:13:53,766
.بیخیال

1420
01:13:53,833 --> 01:13:54,633
.هی، پسر

1421
01:13:54,700 --> 01:13:57,636
عجب اسکلی -
"اسکل؟" -

1422
01:13:57,703 --> 01:13:59,705
.با تو نبودم

1423
01:13:59,772 --> 01:14:01,683
قراره یه شعر که الکساندرا
.ریو اونو نوشته رو بخونم

1424
01:14:01,707 --> 01:14:02,708
.اوه، بابا لطفا

1425
01:14:02,775 --> 01:14:04,176
الکساندرا قراره یه شعر که توسط

1426
01:14:04,242 --> 01:14:05,721
الکساندرا ریو نوشته شده رو بخونه -
نه، قرار نیست -

1427
01:14:05,745 --> 01:14:07,422
قراره یه شعر که الکساندرا ریو
.اونو نوشته رو بخونم

1428
01:14:07,446 --> 01:14:10,116
نه، بابا لطفا -
"شعری از من، توسط من"-

1429
01:14:13,284 --> 01:14:18,624
<i>بالاخره تو این رابطه با دینا بود که
.فهمیدم ازدواج یه آزادیه</i>

1430
01:14:18,691 --> 01:14:21,360
این یه فرصته
یه تیمه، می‌دونی؟

1431
01:14:21,427 --> 01:14:23,095
کمبودی تو زندگیت هست؟

1432
01:14:23,162 --> 01:14:25,498
.یه فیلم پرفروش عالی میشه

1433
01:14:25,564 --> 01:14:29,101
<i>.و در نهایت ازدواج کردیم</i>

1434
01:14:31,170 --> 01:14:33,672
.بعد از 5 سال

1435
01:14:33,739 --> 01:14:38,276
قسمت "من تعهد میبندم" یه کم
.طول کشید تا، خب آه، درست بشه

1436
01:14:40,045 --> 01:14:41,347
.یه نفر داره میخنده

1437
01:14:41,413 --> 01:14:43,349
بقیه‌تون هم اینجوری هستید که
"میدونم بابا"

1438
01:14:55,861 --> 01:14:59,799
دوست دارم
.باهات ازدواج میکنم

1439
01:14:59,865 --> 01:15:03,736
من این حلقه رو به عنوان یک نماد
.از تعهدم بهت میدم

1440
01:15:08,974 --> 01:15:10,509
<i>قراره خانواده
، تشکیل بدی</i>

1441
01:15:10,576 --> 01:15:12,044
<i>کل این چیز هارو برنامه
ریزی کردی؟</i>

1442
01:15:12,111 --> 01:15:14,046
آره، خب، درواقع یه پسر تو راهه

1443
01:15:14,113 --> 01:15:15,414
.اواخر ژوئن به دنیا میاد

1444
01:15:15,481 --> 01:15:16,491
.بنظر میاد یجورایی شروع به تشکیلش دادی

1445
01:15:16,515 --> 01:15:17,635
.شروع به تشکیل خانواده کردیم

1446
01:15:19,585 --> 01:15:20,820
.اکشن

1447
01:15:23,222 --> 01:15:24,690
.اکشن، ویل

1448
01:15:27,014 --> 01:15:29,614
[ سال 2001 ]

1449
01:15:30,095 --> 01:15:31,530
نمیتونی بگی؟

1450
01:15:32,898 --> 01:15:34,800
اوه، خدایا
.عزیزم به خودت آسیب میزنی

1451
01:15:34,867 --> 01:15:36,635
.ممکنه دیگه نتونی درش بیاری

1452
01:15:37,536 --> 01:15:40,039
<i>.داشتیم تو دفتر باهم حرف میزدیم</i>

1453
01:15:40,105 --> 01:15:43,943
اون خیلی عصبانی بود و میگفت
کاشکی میتونستم یه کاری کنم"

1454
01:15:44,009 --> 01:15:46,512
"یه تیکه کاغذ تکون بدم، هرچیزی

1455
01:15:47,413 --> 01:15:48,914
، و اینجا، آم

1456
01:15:48,981 --> 01:15:51,083
.جایی بود که معمولا سعی میکنی تکون بخوری

1457
01:15:51,150 --> 01:15:53,152
و داشتم متوجه میشدم که
، داره انجامش میده

1458
01:15:53,219 --> 01:15:55,654
داشت انجام میداد... میدونی
.انگشتش داشت تکون میخورد

1459
01:16:02,962 --> 01:16:06,198
<i>تو اون 6 سال
.هیچ حرکتی نداشت</i>

1460
01:16:06,265 --> 01:16:07,499
نمیدونم چه معنی پشتش بود

1461
01:16:07,566 --> 01:16:09,635
.ولی حتما یه معنی داشته

1462
01:16:10,669 --> 01:16:12,104
<i>.اونها هم خیلی حال میکردن</i>

1463
01:16:12,171 --> 01:16:14,039
، یادم میاد یه روز متیو از دانشگاه برگشت

1464
01:16:14,106 --> 01:16:17,076
و یه هدیه کوچیک
.برای ویلچر بابا خریده بود

1465
01:16:17,142 --> 01:16:18,720
، یه دکمه فشار [ یه نوع دکمه برای پرت
کردن اجسام و یا خاموش کردنه: eject button ]

1466
01:16:18,744 --> 01:16:20,646
.که گذاشتیم زیر انگشتش

1467
01:16:30,055 --> 01:16:33,092
<i>بابا کم کم داشت تحرکش
.رو دوباره به دست می‌آورد</i>

1468
01:16:41,166 --> 01:16:44,436
.حرکات کوچیکی بودن، اما خیلی معنی داشتن

1469
01:16:51,744 --> 01:16:53,846
ساعت ها میتونی تو
.این باشگاه تمرین کنی

1470
01:16:56,815 --> 01:16:59,785
بیا، بیا، بیا -
فشار بیار -

1471
01:16:59,852 --> 01:17:01,854
داره میره
.داره میره

1472
01:17:04,391 --> 01:17:06,458
.اوه، خدای من

1473
01:17:07,660 --> 01:17:09,628
.فشار بیار، دل بده به کار

1474
01:17:16,168 --> 01:17:20,039
<i>روحیه‌ام با این احتمال که
.در حال بهبودی هستم بالا رفت</i>

1475
01:17:28,348 --> 01:17:35,020
<i>باید یاد بگیری که چطور بین یه خط
.باریک امید بدون انتظار راه بری</i>

1476
01:17:35,087 --> 01:17:37,790
به محض اینکه شروع کنی
، به انتظار داشتن چیزی

1477
01:17:37,856 --> 01:17:39,658
.ناامیدی خیلی بدتر میتونه باشه

1478
01:17:39,725 --> 01:17:42,362
می‌دونی، بنظرم اگه فقط میتونست
از دستگاه تنفس مصنوعی جدا بشه

1479
01:17:42,429 --> 01:17:44,763
اوه، خدای من
.و اون خیلی تمرین میکرد

1480
01:17:44,830 --> 01:17:46,498
.واقعا دیدنش سخت بود

1481
01:17:53,072 --> 01:17:56,175
، ولی اونقدر قدرت تو عضلاتش وجود نداشت که

1482
01:17:56,241 --> 01:18:00,112
<i>این امکان رو بهش بده .تا کاملا
وابستگی به تنفس مصنوعی رو کنار بذاره</i>

1483
01:18:02,147 --> 01:18:03,148
.خیلی‌خب

1484
01:18:11,223 --> 01:18:13,525
<i>.میخواست به مردم امید بده</i>

1485
01:18:14,226 --> 01:18:16,161
<i>، ولی واقعا کار سختی بود</i>

1486
01:18:16,228 --> 01:18:18,797
<i>.و اون اینو به دنیا نشون نداد</i>

1487
01:18:19,965 --> 01:18:21,667
<i>، چیزی که واقعا جالبه</i>

1488
01:18:21,734 --> 01:18:24,404
<i>اینه که از وقتی
، آسیب دیدم</i>

1489
01:18:24,471 --> 01:18:28,841
<i>هیچ وقت خواب ندیدم
.که توی ویلچر باشم</i>

1490
01:18:30,009 --> 01:18:31,910
.آسونه که توی افسردگی فرو بری

1491
01:18:32,911 --> 01:18:34,713
<i>.و باید اون رو بیرون بیاری</i>

1492
01:18:34,780 --> 01:18:36,558
<i>یه لیست از آدم هایی که
، میتونستیم بهشون زنگ بزنیم داشتیم</i>

1493
01:18:36,582 --> 01:18:37,926
<i>در صورت لزوم اینکه اگه
.براش به اندازه کافی خوب نیستیم</i>

1494
01:18:37,950 --> 01:18:39,818
<i>.زنگ زدیم به داداش رابین</i>

1495
01:18:44,723 --> 01:18:46,625
اوه، خدایا، چی؟ -
نه، داشتن میوفتادن پایین -

1496
01:18:46,692 --> 01:18:48,395
حالا، هربار که اینو تکون میدی

1497
01:18:48,461 --> 01:18:51,296
<i>یه کار دیگه که رابین و مارشا
کردن این بود که</i>

1498
01:18:51,364 --> 01:18:54,199
<i>هر سال سر سالگرد
، اون تصادف</i>

1499
01:18:54,266 --> 01:18:56,935
، یه آشپز استخدام میکردن

1500
01:18:57,002 --> 01:19:00,205
<i>میوردن خونه کریس و دینا
.و یه جشن بزرگ می‌گرفتن</i>

1501
01:19:00,272 --> 01:19:02,975
<i>تبدیلش کردن به یجور
جشن و</i>

1502
01:19:04,109 --> 01:19:06,612
.قدردان زندگی می‌شدن

1503
01:19:06,678 --> 01:19:08,280
.کار مارشا و رابین بود

1504
01:19:10,383 --> 01:19:13,986
<i>رابین و من
، همیشه باهم میخندیم</i>

1505
01:19:14,053 --> 01:19:16,889
<i>ولی به سختی درباره
.معلولیت حرف می‌زنیم</i>

1506
01:19:16,955 --> 01:19:19,758
<i>به سختی درباره
.موضوعات مربوط به صندلی حرف می‌زنیم</i>

1507
01:19:21,960 --> 01:19:23,262
<i>، رابین هم مشکلاتی داشت که</i>

1508
01:19:23,329 --> 01:19:25,398
<i>تمام عمرش باهاشون
.دست و پنجه نرم میکرد</i>

1509
01:19:25,465 --> 01:19:26,965
<i>و فکر می‌کنم که</i>

1510
01:19:27,032 --> 01:19:29,701
<i>، با وجود ظاهر و نمایی که دارن</i>

1511
01:19:29,768 --> 01:19:32,671
.هر دو از تاریکی آگاه بودن

1512
01:19:36,075 --> 01:19:38,010
.یک، دو، سه

1513
01:19:38,077 --> 01:19:40,380
<i>می‌دونی
، سطح آسیب دیدگی کریس</i>

1514
01:19:40,447 --> 01:19:43,148
<i>، خیلی شدید و غیرقابل تصور بود</i>

1515
01:19:43,215 --> 01:19:46,718
فقط فکر میکنم
.زندگیش شده بود تنهایی

1516
01:19:46,785 --> 01:19:48,321
<i>که باید براش مثل
.جهنم بوده باشه</i>

1517
01:19:48,388 --> 01:19:50,089
<i>، و برای مامانم هم جهنم بوده</i>

1518
01:19:50,155 --> 01:19:52,991
<i>چون می‌دونسته
، مردی که عاشقش شده</i>

1519
01:19:53,058 --> 01:19:56,962
<i>بخشی از وجودش برای
.همیشه از دست رفته</i>

1520
01:19:58,063 --> 01:20:00,366
.این رو تو یکی از دفتر خاطراتش پیدا کردم

1521
01:20:01,900 --> 01:20:06,071
دارم تفاوت بین تنهایی"
و انزوا رو مطالعه می‌کنم

1522
01:20:06,138 --> 01:20:09,074
<i>داستان زندگی‌ام رو برای
حوله‌های تمیز و سفیدی که</i>

1523
01:20:09,141 --> 01:20:13,112
<i>از خشک‌کن درآورده‌ام و به سینه‌ام
.چسبوندم، تعریف می‌کنم</i>

1524
01:20:13,178 --> 01:20:16,281
<i>یک جایگزین غم‌انگیز برای
.بدنی که نزدیکم باشد</i>

1525
01:20:18,283 --> 01:20:20,386
<i>مرد بی نقصی که
پنج سال پیش امروز</i>

1526
01:20:20,453 --> 01:20:23,523
<i>آخرین قدمش را از
کنار من برداشته</i>

1527
01:20:23,590 --> 01:20:27,793
<i>و فقط ذهن، روح
قلب و دل شکسته را برایم بجا گذاشته</i>

1528
01:20:29,395 --> 01:20:31,830
<i>چیز های خاصی
من را به فکر او میندازد</i>

1529
01:20:31,897 --> 01:20:33,566
<i>، سپیده ‌دم، کمی به پایان بعدازظهر</i>

1530
01:20:33,632 --> 01:20:36,635
<i>روزهای روشن و بادی که
"برای قایق‌سواری عالی هستند</i>

1531
01:20:40,906 --> 01:20:43,842
، حالا هم بیشتر از همه"
دل تنگ دست هایش هستم

1532
01:20:43,909 --> 01:20:47,112
<i>لطافت و سنگینی که دارند</i>

1533
01:20:47,179 --> 01:20:49,781
<i>گرمای دست هایش
که روی پوستم جاری میشود</i>

1534
01:20:49,848 --> 01:20:51,317
<i>، آغوشش، با بازو هایش</i>

1535
01:20:51,384 --> 01:20:52,784
<i>دوتایی که یکی میشود</i>

1536
01:20:54,286 --> 01:20:56,489
<i>دسته‌ای از حوله ها را به طبقه بالا می‌برم</i>

1537
01:20:56,556 --> 01:21:00,092
<i>و با احتیاط نگهشون می‌دارم
تا یک وقتی به زمین نیوفتند</i>

1538
01:21:00,792 --> 01:21:02,761
با وجود اینکه یکی از آنها هنوز خیس است

1539
01:21:02,828 --> 01:21:06,732
همان حوله اولی که صورتم
را بهش فشار داده بودم

1540
01:21:06,798 --> 01:21:08,934
که نیاز به زمان بیشتری دارد
"تا خشک شود

1541
01:21:13,805 --> 01:21:16,008
<i>.این فشاری بود که رو دوشش بود</i>

1542
01:21:17,075 --> 01:21:18,810
این چیزی بود که از دست داد

1543
01:21:23,483 --> 01:21:24,716
.وقتی که بابام آسیب دید

1544
01:21:29,154 --> 01:21:30,689
خوبی؟ -
اوهوم -

1545
01:21:31,990 --> 01:21:33,725
ولی

1546
01:21:33,792 --> 01:21:35,260
.باید بیشتر فشار بدی

1547
01:21:35,328 --> 01:21:36,362
.میدونم

1548
01:21:37,497 --> 01:21:39,064
.ها ها

1549
01:21:39,131 --> 01:21:40,966
خدایا -
زود باش، بیا بریم تو -

1550
01:21:41,033 --> 01:21:42,753
<i>، دینا کاری رو کرد که
دینای واقعی انجام میده</i>

1551
01:21:42,801 --> 01:21:46,506
که راه هایی رو پیدا کنه
.تا در کنار اون باشه

1552
01:21:46,573 --> 01:21:47,982
<i>، و بابا کاری رو کرد
که بابای واقعی انجام میداد</i>

1553
01:21:48,006 --> 01:21:50,042
، که رفته بود پایین دره

1554
01:21:50,108 --> 01:21:52,478
.و بعدش برگشته به قله تپه

1555
01:21:52,545 --> 01:21:55,047
<i>.بنظر من مثل یه بازی کارتی میمونه</i>

1556
01:21:55,113 --> 01:21:57,950
<i>و اگه فکر میکنی که
، بازی ارزشمنده</i>

1557
01:21:58,016 --> 01:22:00,285
<i>پس با اون
.دستی که بهت داده شده بازی میکنی</i>

1558
01:22:00,353 --> 01:22:02,488
فکر میکنم بازیش ارزشمنده
.واقعا میگم

1559
01:22:03,956 --> 01:22:09,696
<i>فکر کردم برای من خوب
، میشه که یه داستان خیلی خوب</i>

1560
01:22:09,761 --> 01:22:15,067
<i>درباره یه خانواده که .با یه اتفاق
سخت دست و پنجه نرم می‌کنن تعریف کنم</i>

1561
01:22:15,133 --> 01:22:18,303
<i>تلفن زنگ خورد
، و یه مردی بود که می‌گفت</i>

1562
01:22:18,371 --> 01:22:24,943
کریستوفر ریو رو خط دارم"
"می‌خوای باهاش صحبت کنی؟

1563
01:22:25,010 --> 01:22:26,613
<i>، و اون گفت</i>

1564
01:22:26,679 --> 01:22:29,682
<i>مدت‌هاست که می‌خواستم"
داستان کسی رو بگم که</i>

1565
01:22:29,748 --> 01:22:33,018
<i>با فلج چهار اندام
وابسته به دستگاه تنفسی زندگی می‌کنه</i>

1566
01:22:33,085 --> 01:22:38,358
تا مردم بهتر بفهمن زندگی
"با فلج چهار اندام چه شکلیه

1567
01:22:38,424 --> 01:22:40,326
<i>، اون دختر یه آدم فوق‌العاده‌ست</i>

1568
01:22:40,393 --> 01:22:43,962
<i>چون ذهنش
، تیز و هوشیاره</i>

1569
01:22:44,029 --> 01:22:48,468
و وفاداری و تعهد به
.خانواده‌ش واقعا شگفت ‌انگیزه

1570
01:22:48,534 --> 01:22:51,970
<i>او به دانشگاه هاروارد درخواست
.داد و قبول شد</i>

1571
01:22:52,037 --> 01:22:55,475
<i>مادرش، جین
.هروز باهاش میرفت بیرون</i>

1572
01:22:55,541 --> 01:22:58,977
<i>اونها با هم زندگی می‌کردن
.با هم غذا می‌خوردن</i>

1573
01:22:59,044 --> 01:23:02,515
<i>بروک با مدرک
.علوم اعصاب فارغ‌التحصیل شد</i>

1574
01:23:02,582 --> 01:23:07,119
من و مادرم از همه شما
.خیلی چیزها یاد گرفتیم

1575
01:23:07,185 --> 01:23:09,555
امیدوار این هستیم
، که شما هم از ما

1576
01:23:09,622 --> 01:23:11,923
، و از همدیگه چیز هایی یاد بگیرید

1577
01:23:11,990 --> 01:23:14,860
که هیچکس توی زندگیتون
.رو دست کم نگیرین

1578
01:23:16,362 --> 01:23:17,563
<i>، امیدوار این هستیم</i>

1579
01:23:17,630 --> 01:23:19,070
<i>چیزی که از ما یاد بگیرید این باشه</i>

1580
01:23:20,098 --> 01:23:23,001
.که هیچکس رو تو زندگیتون دست کم نگیرید

1581
01:23:28,006 --> 01:23:30,008
<i>خیلی خوب میشه
، اگه این فیلم</i>

1582
01:23:30,075 --> 01:23:31,943
<i>باعث بشه
، خانواده ‌ها، هر جایی که هستن</i>

1583
01:23:32,010 --> 01:23:34,980
<i>به این فکر کنن که واقعا
.اوضاعشون توی خانواده چطور میگذره</i>

1584
01:23:35,047 --> 01:23:37,517
می‌دونی، اینکه چه پیوندهایی وجود داره؟
آیا عشق هست؟

1585
01:23:37,583 --> 01:23:40,152
.فکر کنم این اتفاق افتاده

1586
01:23:40,218 --> 01:23:42,755
<i>، یه تغییر بزرگ تو پدرم ایجاد شد</i>

1587
01:23:42,821 --> 01:23:44,791
.بعد از اینکه تصادف اتفاق افتاد

1588
01:23:44,856 --> 01:23:46,359
.روز پدر مبارک، پدر

1589
01:23:46,426 --> 01:23:49,027
هی -
سلام بهت -

1590
01:23:49,094 --> 01:23:51,698
.کل رویکردش به پدر بودن تغییر کرد

1591
01:23:51,764 --> 01:23:53,399
<i>، اون شروع کرد به اینکه واقعا ما رو ببینه</i>

1592
01:23:53,466 --> 01:23:55,568
<i>و با ما به عنوان آدم‌
.ارتباط برقرار کنه</i>

1593
01:23:55,635 --> 01:23:57,503
<i>با هم بودن
، و صحبت کردن</i>

1594
01:23:57,570 --> 01:24:00,540
<i>خیلی ارزشمندتر
، و معنی‌دارتر از</i>

1595
01:24:00,606 --> 01:24:03,842
<i>انجام اون همه فعالیت های
.فیزیکی دیوونه ‌وار بود</i>

1596
01:24:03,909 --> 01:24:07,447
<i>من ملوان بودم
.اسکی‌ میکردم، سوارکار بودم</i>

1597
01:24:07,513 --> 01:24:09,382
<i>.به همه جا سفر کردم</i>

1598
01:24:09,449 --> 01:24:15,521
<i>و شما متوجه می‌شید که
.این تعریف یا اصل وجود شما نیست</i>

1599
01:24:15,588 --> 01:24:18,491
<i>.اصل ما روابط ماست</i>

1600
01:24:18,558 --> 01:24:20,493
.بعدا قراره پشیمون بشی

1601
01:24:22,294 --> 01:24:24,229
.بابایی توی ماشین شاسی ‌بلندش نشسته

1602
01:24:24,296 --> 01:24:26,799
<i>بابام بهم یاد داد
، چطور دوچرخه سواری کنم</i>

1603
01:24:26,865 --> 01:24:28,900
<i>، که خیلی شگفت‌ انگیزه</i>

1604
01:24:28,967 --> 01:24:31,571
.چون اون نمی‌تونست حرکت کنه

1605
01:24:31,637 --> 01:24:34,106
چه حسی داری وقتی داری
.دوچرخه‌تو میرونی، آقا

1606
01:24:34,172 --> 01:24:36,843
.خوبه

1607
01:24:36,908 --> 01:24:39,345
<i>اگه کسی قبل
، از آسیب دیدنم</i>

1608
01:24:39,412 --> 01:24:41,222
<i>به من می‌گفت که می‌تونی
به یه بچه فقط با صحبت کردن یاد بدی</i>

1609
01:24:41,246 --> 01:24:42,648
<i>، که خودش دوچرخه سواری کنه</i>

1610
01:24:42,715 --> 01:24:45,385
<i>من می‌گفتم
.این غیرممکنه</i>

1611
01:24:45,451 --> 01:24:50,155
در مورد من، احتمالا یه اتفاق
.فاجعه ‌بار لازم بود تا نگرشم رو عوض کنه

1612
01:24:51,824 --> 01:24:55,193
من باید گردنم رو می‌شکوندم
.تا بعضی از این چیز ها رو یاد بگیرم

1613
01:24:56,027 --> 01:24:57,830
.متیو اکستن ریو

1614
01:25:05,237 --> 01:25:07,005
.اوه، خیلی بهت افتخار میکنم

1615
01:25:09,141 --> 01:25:10,543
<i>، این تصادف بود که</i>

1616
01:25:10,610 --> 01:25:12,879
<i>ما رو به هم
، نزدیک‌تر کرد</i>

1617
01:25:12,944 --> 01:25:14,514
.هیچ شکی هم درش نیست

1618
01:25:16,248 --> 01:25:18,116
.این شکلی باهم بودن

1619
01:25:22,321 --> 01:25:24,690
<i>برای اولین بار
، بعد از اون تصادف</i>

1620
01:25:24,757 --> 01:25:27,693
<i>زندگیم رو تو
، زمان حال دیدم</i>

1621
01:25:29,060 --> 01:25:32,732
<i>، بجای اینکه به عنوان بعد و قبل ببینمش</i>

1622
01:25:32,799 --> 01:25:35,267
<i>اینکه قبلا رو پاهام بوده باشم
.یا الان نشسته باشم</i>

1623
01:25:37,102 --> 01:25:40,138
<i>.این ها بخشی از یه داستان کلیه</i>

1624
01:25:46,479 --> 01:25:49,482
اوضاع خوب بود
، اوضاع اونقدری به خوبی پیش میرفت که

1625
01:25:49,549 --> 01:25:51,983
، دینا درواقع برای نمایش به کالیفرنیا رفت

1626
01:25:52,050 --> 01:25:53,886
.و بابا و ویل رو خونه گذاشت

1627
01:25:53,952 --> 01:25:56,955
<i>♪ تولدت مبارک ♪</i>

1628
01:25:57,022 --> 01:25:59,525
اون 2 شب مرخصی داشت
.به خونه برگشت

1629
01:25:59,592 --> 01:26:02,795
<i>ما کاملا یه شام
.خیلی عادی داشتیم</i>

1630
01:26:02,862 --> 01:26:05,565
بعضی هاشون فشفشه هستن -
اون 52 سالش شد -

1631
01:26:05,631 --> 01:26:07,700
، اگ یکیش رو فوت کنی
.بقیه‌ش رو خودم میکنم

1632
01:26:08,801 --> 01:26:10,235
.یکم نزدیک تر میذارمش

1633
01:26:11,838 --> 01:26:13,372
!اوه، آره

1634
01:26:13,439 --> 01:26:16,208
<i>اوضاع خوب بود، و بعدش</i>

1635
01:26:16,876 --> 01:26:18,210
.دیگه خوب نبود

1636
01:26:18,234 --> 01:26:22,134
[ اکبتر 9 سال 2004 ]

1637
01:26:23,616 --> 01:26:25,718
خیلی‌خب، ویل داره میاد
.ویل داره میاد

1638
01:26:27,320 --> 01:26:29,187
<i>اون به این
، عفونته اشاره کرده بود</i>

1639
01:26:29,254 --> 01:26:30,890
<i>.که خوب نمی‌شد</i>

1640
01:26:30,957 --> 01:26:32,825
<i>.نا امید بود</i>

1641
01:26:32,892 --> 01:26:34,460
.به خونه برگشتم

1642
01:26:34,527 --> 01:26:38,263
تیم بیسبال مورد علاقه‌مون
، توی پلی‌آف بازی می‌کرد

1643
01:26:38,331 --> 01:26:40,833
<i>منم سرش رو میمالوندم
.برای خوش‌یومی</i>

1644
01:26:40,900 --> 01:26:42,768
<i>.یانکی ها برگشتن و برنده شدن</i>

1645
01:26:44,871 --> 01:26:48,474
، تو یه مقطعی، بعد از نیمه‌شب

1646
01:26:48,541 --> 01:26:53,111
در اتاق خواب من با کوبیده شدن
.باز شد و پرستاری که سر شیفت بود اومد

1647
01:26:53,178 --> 01:26:55,548
ویل، یه اتفاق بدی افتاده"

1648
01:26:55,615 --> 01:26:58,351
"پدرت به کما رفته

1649
01:27:00,653 --> 01:27:02,321
<i>، نیمه شب بود</i>

1650
01:27:02,388 --> 01:27:03,956
<i>.و دینا داشت زنگ میزد</i>

1651
01:27:04,022 --> 01:27:06,258
اون فقط گفت
ال، اوضاع خیلی جدیه"

1652
01:27:06,325 --> 01:27:07,693
"باید همین الان بری خونه

1653
01:27:07,760 --> 01:27:09,328
، سعی میکرد خودشو کنترل کنه

1654
01:27:09,395 --> 01:27:10,715
، ولی صداش خیلی ترسیده بنظر میرسید

1655
01:27:10,763 --> 01:27:14,132
و هیچ وقت صدای مادرم رو
.اونجوری ترسیده نشنیده بودم

1656
01:27:14,199 --> 01:27:16,636
داشت هر چی سریع‌
.تر به خونه می‌رسید

1657
01:27:17,770 --> 01:27:20,006
.به مادرم زنگ زدم و بهش گفتم

1658
01:27:20,071 --> 01:27:23,709
.چند ساعت بعد، ما توی هواپیما بودیم

1659
01:27:23,776 --> 01:27:27,446
<i>.دوباره برگشته بودیم به ای‌سی‌یو</i>

1660
01:27:27,513 --> 01:27:32,818
من و مایکل رفتیم داخل، کریس بیهوش بود
.و فقط دستش رو گرفتیم و باهاش حرف میزدیم

1661
01:27:32,885 --> 01:27:36,322
امیدوار بودیم که یه جوری
.وضعیت رو درست کنن

1662
01:27:36,389 --> 01:27:39,892
ولی اصلا وضعیت ثابتی نداشت
.بدنش مدام واکنش نشون میداد

1663
01:27:39,959 --> 01:27:42,695
.فکر کنم اون روز سه یا چهار بار مرد

1664
01:27:42,762 --> 01:27:44,897
.آم، و دکتر ها اونو زنده نگه داشتن

1665
01:27:44,964 --> 01:27:48,634
.مدام اونو احیا می‌کردن
تا مطمئن بشن دینا برسه

1666
01:27:48,701 --> 01:27:50,201
و، آه

1667
01:27:52,538 --> 01:27:55,240
.و بعدش مامانم جلوم ظاهر شد

1668
01:27:56,207 --> 01:27:59,277
.اون یهویی اومد تو

1669
01:27:59,345 --> 01:28:03,114
و فقط داد زد که
"دوست دارم، دوست دارم"

1670
01:28:05,283 --> 01:28:07,653
، بار ها و بار ها تکرارش کرد

1671
01:28:07,720 --> 01:28:10,823
تا مطمئن بشه که میشنوه اینو
.سعی داشت بهش برسه

1672
01:28:12,658 --> 01:28:16,495
مطمئنا، یه قسمتی از
.خودش هم اون لحظه مرد

1673
01:28:16,996 --> 01:28:18,296
و

1674
01:28:19,932 --> 01:28:21,299
، بهش گفتم

1675
01:28:22,635 --> 01:28:24,102
.که دوست داشتم

1676
01:28:25,136 --> 01:28:26,672
، هرکاری که بتونم میکنم

1677
01:28:28,674 --> 01:28:29,875
.تا سربلندش کنم

1678
01:28:31,911 --> 01:28:33,479
.و بعدش دیگه رفته بود

1679
01:28:42,788 --> 01:28:44,056
آم

1680
01:28:44,122 --> 01:28:47,893
، تو راه بیمارستان توی تاکسی بودم

1681
01:28:47,960 --> 01:28:50,696
که خواهرم بهم زنگ زد
و گفت اون مرده، آم

1682
01:29:09,180 --> 01:29:10,616
<i>.صبح همگی بخیر</i>

1683
01:29:10,783 --> 01:29:15,186
<i>امروز صبح، کریستوفر ریو
، به عنوان یک شخص شجاع و الهام ‌بخش که</i>

1684
01:29:15,253 --> 01:29:17,423
به میلیون‌ها نفر امید
.داده بود، به یاد آورده می‌شود

1685
01:29:21,494 --> 01:29:22,928
<i>دو روز بعد از فوتش
، در سن ۵۲ سالگی</i>

1686
01:29:22,995 --> 01:29:28,299
<i>پیام ‌های تسلیت از سرتاسر جهان
.برای کریستوفر ریو همچنان درحال اومدنه</i>

1687
01:29:28,367 --> 01:29:29,969
<i>، دوستان و طرفدارانش</i>

1688
01:29:30,036 --> 01:29:31,971
<i>.همه فقط یک کلمه برای توصیف اون دارن</i>

1689
01:29:32,038 --> 01:29:33,372
"قهرمان"

1690
01:29:40,680 --> 01:29:42,815
<i>اون هیچ وقت استراحت نکرد
.هیچ وقت</i>

1691
01:29:42,882 --> 01:29:45,818
<i>و فکر کنم، میدونی
، بعد از این همه سال ها</i>

1692
01:29:45,885 --> 01:29:47,353
.مردم دنبال جواب میگشتن

1693
01:29:47,420 --> 01:29:49,287
اینکه زخم بستر بود
.اینکه فلان بود... نه نبود

1694
01:29:49,355 --> 01:29:50,675
.فقط سیستم بدنش از کار افتاده بود

1695
01:29:51,857 --> 01:29:53,359
<i>میدونستیم
.این روز داشت میومد</i>

1696
01:29:53,426 --> 01:29:55,061
<i>میدونی، شتریه که دم خونه
.همه میخوابه</i>

1697
01:29:55,127 --> 01:29:56,429
<i>.اجتناب ‌ناپذیره</i>

1698
01:29:56,495 --> 01:29:58,130
<i>ولی عادت کرده
، بودیم که کریس</i>

1699
01:29:58,196 --> 01:29:59,899
<i>.اینجوری بیش از حد زنده بمونه</i>

1700
01:30:10,943 --> 01:30:14,847
فقط باید سلول‌ های بنیادی
.رو آبیاری میکردم برای یه لحظه

1701
01:30:16,682 --> 01:30:20,953
.ولی، من همیشه اون رو برادرم میدونستم

1702
01:30:21,020 --> 01:30:23,055
.با اینکه دلقکش بودم

1703
01:30:24,190 --> 01:30:25,825
.یکی باید انجامش میداد دیگه

1704
01:30:25,891 --> 01:30:28,259
همونطوری که دستور داده بود
و همه چیز باید

1705
01:30:28,327 --> 01:30:29,762
، بنظرش درست میومد

1706
01:30:29,829 --> 01:30:33,899
با اینکه براش دردسر بودم
.و همین خنده میورد رو لبش

1707
01:30:33,966 --> 01:30:36,736
<i>نمیدونم که
غمگین تر از اون تابحال دیدم یا نه</i>

1708
01:30:36,802 --> 01:30:39,705
مثلا، فقط... منظورم اینه
وقتی نگاهش میکردم و فقط

1709
01:30:39,772 --> 01:30:43,342
.میخواستی بزنی زیر گریه از بس که ناراحت بود

1710
01:30:43,409 --> 01:30:46,045
، همیشه حس میکنم، اگه کریس هنوز زنده بود

1711
01:30:46,112 --> 01:30:47,880
.رابین هم حس زنده بودن میکرد

1712
01:30:50,916 --> 01:30:51,917
.بهش باور دارم

1713
01:30:54,353 --> 01:30:55,688
، شب بخیر، شاهزاده دلبرا

1714
01:30:55,755 --> 01:30:57,823
.پرواز فرشتگان تو را به خواب فرو خواهند برد

1715
01:31:02,661 --> 01:31:04,663
<i>من با کریس موقع ازدواج
، یه پیمانی بستم</i>

1716
01:31:04,730 --> 01:31:08,501
اینکه دوستش داشته باشم
، و باهاش بمونم

1717
01:31:08,567 --> 01:31:10,569
.توی مریضی و سلامتی هاش

1718
01:31:10,636 --> 01:31:12,538
.و باهاشم مشکلی نداشتم

1719
01:31:12,605 --> 01:31:16,342
ولی یه پیمان دیگه هست
.که امروز باید اصلاحش کنم

1720
01:31:16,408 --> 01:31:19,879
قول دادم که دوستش داشته
، باشم، مورد محترم باشه و گرامی داشته باشمش

1721
01:31:19,945 --> 01:31:22,148
.تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کنه

1722
01:31:22,214 --> 01:31:23,582
.خب، نمیتونم اینکارو بکنم

1723
01:31:24,850 --> 01:31:27,319
چون من قراره

1724
01:31:33,125 --> 01:31:37,930
، برای همیشه دوستش داشته باشم
.محترم بدونمش و پیشم گرامی باشه

1725
01:31:40,466 --> 01:31:42,001
.بدرود به تو

1726
01:32:08,060 --> 01:32:11,263
<i>بعد از مرگ پدرم
.فقط خودم بودم و مادرم</i>

1727
01:32:11,330 --> 01:32:12,798
<i>.حس عجیبی داشت</i>

1728
01:32:16,769 --> 01:32:20,472
<i>ون رو به یه پسر
.تو نیو همپشایر دادیم</i>

1729
01:32:20,539 --> 01:32:21,974
<i>، کاملا هم زندگیش تغییر کرد</i>

1730
01:32:22,041 --> 01:32:23,609
<i>چون قبلا از اون
.هیچ جا نمیتونست بره</i>

1731
01:32:25,044 --> 01:32:27,146
<i>سخت بود
، چون بنیاد بزرگترین حامی</i>

1732
01:32:27,213 --> 01:32:30,049
<i>و جاذبه‌اش رو
.از دست داده بود</i>

1733
01:32:30,115 --> 01:32:34,486
<i>اما دینا وارد عمل شد
.و کمک کرد تا این خلأ پر بشه</i>

1734
01:32:36,355 --> 01:32:40,526
<i>، با وجود غم، اندوه و درد</i>

1735
01:32:40,593 --> 01:32:42,494
<i>اون فکر می‌کرد که
، این براش مهمه</i>

1736
01:32:42,561 --> 01:32:45,898
<i>تا صدای کریس رو از طریق
.خودش به گوش دیگران برسونه</i>

1737
01:32:47,900 --> 01:32:49,501
، من سعی کردم به بچه‌ هام کمک کنم

1738
01:32:49,568 --> 01:32:53,205
تا دوباره به زندگی‌شون بدون
.پدرشون، سامان بدن

1739
01:32:53,272 --> 01:32:56,208
<i>اون خیلی پر از زندگی
، و امیدواری بود</i>

1740
01:32:56,275 --> 01:33:01,780
<i>و با اینکه وقتی پدرم فوت کرد
، بخشی از روحش رو از دست داده بود</i>

1741
01:33:01,847 --> 01:33:04,216
<i>اما فکر می‌کنم به
، اعتقادش وفادار موند</i>

1742
01:33:04,283 --> 01:33:09,188
<i>که وقتی برای خود خوری نیست
.و با تموم این ها، باید به جلو حرکت کرد</i>

1743
01:33:09,255 --> 01:33:12,892
<i>یک آهنگساز برادوی
.ازش درخواست خوانندگی کرد</i>

1744
01:33:12,958 --> 01:33:15,661
♪ <i>...اون تنها کسیه که ♪</i>

1745
01:33:15,728 --> 01:33:17,062
خدایی، اینجوریه که... عه

1746
01:33:17,129 --> 01:33:18,597
مثل این میمونه که... این
چطور

1747
01:33:18,664 --> 01:33:20,466
این حسو میده انگار
.گلوت گرفته

1748
01:33:20,532 --> 01:33:22,301
فکر کنم بخاطر چیزمه

1749
01:33:22,369 --> 01:33:24,103
<i>و این سرفه های
.کوچیکش اومدن</i>

1750
01:33:27,573 --> 01:33:29,108
♪ <i>هرگز اجازه نده بره ♪</i>

1751
01:33:29,174 --> 01:33:31,210
<i>نمی‌تونست بفهمه
.که جریانش چیه</i>

1752
01:33:31,277 --> 01:33:34,013
<i>مریضیه تموم نمی‌شد
.و کمرش هم درد می‌کرد</i>

1753
01:33:34,880 --> 01:33:36,081
<i>، من می‌گفتم "دینا</i>

1754
01:33:36,148 --> 01:33:37,549
<i>"باید ببرمت پیش دکتر</i>

1755
01:33:44,490 --> 01:33:47,092
و از قضا مشخص شد
.سرطان ریه‌ست

1756
01:33:50,397 --> 01:33:52,097
<i>، نتایج اولیه رو که گرفتیم</i>

1757
01:33:52,164 --> 01:33:55,701
<i>و مایکل بهم زنگ زد
، و می‌گفت</i>

1758
01:33:55,768 --> 01:33:57,736
"دارید میرید برای سگ آزمایش بدید؟"

1759
01:33:57,803 --> 01:33:59,638
"گفتم " نه، داریم می‌ریم یه آزمایشگاه واقعی

1760
01:34:01,173 --> 01:34:04,977
تشخیص سرطان سلول
.کوچیک ریه سطح 4 بود

1761
01:34:05,044 --> 01:34:06,612
<i>، و اون تشخیص پزشکی رو</i>

1762
01:34:06,679 --> 01:34:09,114
<i>کمتر از یک سال بعد
.از فوت پدرم گرفت</i>

1763
01:34:10,549 --> 01:34:12,017
<i>.هنوز تو شوکم</i>

1764
01:34:12,084 --> 01:34:13,719
تو طول زندگیت یبار هم چیزی نکشیدی"

1765
01:34:13,786 --> 01:34:15,388
"تو خیلی سالمی

1766
01:34:15,454 --> 01:34:18,924
منظورم اینه، قابل قبول نبود
.هیچیش درست نبود

1767
01:34:18,991 --> 01:34:21,093
<i>.دینا خیلی شجاع بود</i>

1768
01:34:21,160 --> 01:34:23,571
<i>منظورم اینه، میگفت که
"خیلی‌خب، هرکاری که لازم باشه انجام میدم"</i>

1769
01:34:23,595 --> 01:34:25,040
<i>چون آخرین چیزی که
، از این دنیا می‌خواست</i>

1770
01:34:25,064 --> 01:34:26,565
<i>.ترک کردن اون بچه بود</i>

1771
01:34:26,632 --> 01:34:28,000
<i>.نمیخواست این اتفاق بیوفته</i>

1772
01:34:28,067 --> 01:34:32,237
<i>، تو این 9 سال و نیم گذشته
به چه چیزی بیشتر افتخار می‌کنی؟</i>

1773
01:34:32,304 --> 01:34:34,441
اون همینجا نشسته -
!آره -

1774
01:34:34,506 --> 01:34:35,717
.این چیزیه که با تمام وجود بهش افتخار میکنم

1775
01:34:35,741 --> 01:34:37,242
.آره، آره

1776
01:34:37,310 --> 01:34:38,978
.خیلی... خیلی بهش افتخار میکنم

1777
01:34:40,612 --> 01:34:41,613
.آره

1778
01:34:41,680 --> 01:34:43,949
واقعا میگم، ما خیلی

1779
01:34:44,016 --> 01:34:46,819
<i>.ما خیلی بچه های خارق‌العاده‌ای داریم</i>

1780
01:34:46,885 --> 01:34:50,089
<i>متیو به خونه برگشت
.و واقعا باور نکردنی بود</i>

1781
01:34:50,155 --> 01:34:54,059
<i>داشت مثل یه بابا رفتار میکرد
، داشت مثل یه داداش رفتار میکرد</i>

1782
01:34:54,126 --> 01:34:55,236
<i>.به عنوان یه دوست صمیمی رفتار میکرد</i>

1783
01:34:55,260 --> 01:34:56,528
.اون ازم مراقبت کرد

1784
01:34:56,595 --> 01:34:58,797
از مادرم مراقبت کرد و اون

1785
01:34:58,864 --> 01:35:01,700
کاری کرد زندگی عادی باشه، آم

1786
01:35:03,836 --> 01:35:05,704
<i>، دینا ما رو نشوند</i>

1787
01:35:05,771 --> 01:35:08,207
<i>و روک و پوست کنده
همه چیزو توضیح داد</i>

1788
01:35:09,174 --> 01:35:12,144
، اینکه تو سرش چی داره

1789
01:35:12,211 --> 01:35:14,613
میدونی
.اینکه هرچیزی ممکن بود براش اتفاق بیوفته

1790
01:35:14,680 --> 01:35:17,049
.فکر کنم همه‌مون تو انکارش بودیم

1791
01:35:17,116 --> 01:35:19,885
می‌دونی، نمی‌دونم چه داستانی
، با اون خانواده و "امید" وجود داره

1792
01:35:19,952 --> 01:35:23,889
اما اینجوری بود که کریس باور
.داشت که میتونه دوباره راه بره

1793
01:35:23,956 --> 01:35:26,625
دینا هم فقط باور داشت که
.از این بیماری میتونه جون سالم بدر ببره

1794
01:35:26,692 --> 01:35:28,060
<i>خب
.من یه الگوی عالی داشتم</i>

1795
01:35:28,127 --> 01:35:32,465
آم، من با مردی ازدواج کرده بودم که
.هیچ وقت تسلیم نمی‌شد

1796
01:35:32,531 --> 01:35:35,701
، اون خیلی چیزها به من درباره شجاعت

1797
01:35:35,768 --> 01:35:37,603
، و به پیش جلو رفتن یاد داد

1798
01:35:37,669 --> 01:35:42,174
.و این خصوصیاتش همیشه با من میمونه

1799
01:35:42,241 --> 01:35:46,712
اون خیلی زود مریض شد
.و خیلی زود هم قضیه‌اش جدی شد

1800
01:35:47,336 --> 01:35:49,580
{\an8} [ مارچ 6 سال 2006 ]

1801
01:35:49,581 --> 01:35:52,385
<i>مارشا ویلیامز برامون توی
.یه هتل تو نیویورک اتاق گرفت</i>

1802
01:35:52,452 --> 01:35:55,821
<i>متیو، ال و من توی یه اتاق بودیم
.منم روی تخت بودم</i>

1803
01:35:55,888 --> 01:35:58,023
که یهو تلفن زنگ خورد

1804
01:36:00,626 --> 01:36:02,261
، با خبر اینکه

1805
01:36:03,695 --> 01:36:05,297
.مرگ مادرم رو میرسوند

1806
01:36:07,566 --> 01:36:10,869
، و یادمه بیدار بودم

1807
01:36:12,071 --> 01:36:15,741
.اما تظاهر می‌کردم خوابم

1808
01:36:16,443 --> 01:36:17,843
چون

1809
01:36:18,677 --> 01:36:20,679
.نمی‌خواستم باهاش روبرو بشم

1810
01:36:32,624 --> 01:36:34,527
، و خب، منتظر طلوع آفتاب شدم

1811
01:36:34,593 --> 01:36:36,563
، و بعد شونه‌ش رو تکون دادم

1812
01:36:36,628 --> 01:36:37,963
.و خبر رو بهش گفتیم

1813
01:36:41,300 --> 01:36:43,503
، پس، در عرض 18 ماه

1814
01:36:43,570 --> 01:36:45,170
، ویل پدرش رو از دست داد

1815
01:36:45,237 --> 01:36:48,341
، و مادربزرگش که خیلی بهش نزدیک بود
.و به علاوه مادرش

1816
01:36:51,276 --> 01:36:56,782
، با وجود عشق و امنیتی که

1817
01:36:56,849 --> 01:36:59,852
خواهر و برادرم به من
دادن و همینطور خانواده‌ام و

1818
01:36:59,918 --> 01:37:01,653
، و خانواده‌ای که سرپرستی منو داشتن

1819
01:37:01,720 --> 01:37:03,255
اون لحظه بود که

1820
01:37:04,424 --> 01:37:07,793
مارچ 6 سال 2006 زمانی بود که

1821
01:37:07,860 --> 01:37:10,896
.از اون موقع... از اون موقع تنها بودم

1822
01:37:30,649 --> 01:37:33,785
<i>میتونی بگی هیچ چیز جهان
.مشخص نیست</i>

1823
01:37:33,852 --> 01:37:35,921
<i>و فقط مولکول‌ها دائما
، به هم برخورد می‌کنن</i>

1824
01:37:35,988 --> 01:37:37,923
<i>و میدونی
.همه ‌چیز تو آشوبه</i>

1825
01:37:37,990 --> 01:37:41,727
<i>و وظیفه‌ی ما اینه که
.از این آشوب معنی در بیاریم</i>

1826
01:37:41,793 --> 01:37:44,930
<i>یا می‌تونی بگی که بعضی وقت ‌ها
، چیزها به یه دلیلی اتفاق می‌افتن</i>

1827
01:37:44,997 --> 01:37:47,266
<i>و وظیفه‌ی تو اینه که
.دلیلش رو پیدا کنی</i>

1828
01:37:50,302 --> 01:37:55,174
<i>ناگهان، اینجاست که خودتو پیدا میکنی
.و میفهمید که فقط سه تا بچه‌اید</i>

1829
01:37:55,240 --> 01:37:57,310
<i>شروع می‌کنی به
، جمع کردن تکه‌ها و فکر می‌کنی</i>

1830
01:37:57,377 --> 01:37:59,412
<i>خیلی‌خب، آینده"
قراره چه شکلی باشه؟</i>

1831
01:37:59,479 --> 01:38:03,282
<i>چطور قراره با هم
"از پس این بر بیایم؟</i>

1832
01:38:03,349 --> 01:38:06,919
<i>پدر و مادرم
، و ارزش‌هایی که داشتن</i>

1833
01:38:06,985 --> 01:38:11,190
<i>الگوهایی که بودن
، از طریق حرف‌ها و کارهاشون</i>

1834
01:38:11,256 --> 01:38:15,595
<i>عشق و حمایت و
.تشویق بی ‌قید و شرطشون</i>

1835
01:38:15,662 --> 01:38:19,064
اینجوری بود که راه خودمون رو پیدا کردیم
.و معنای زندگی‌مون رو فهمیدیم

1836
01:38:19,131 --> 01:38:23,001
<i>من و برادرام تقریبا ، بلافاصله بعد
از فوت دینا به هیئت مدیره پیوستیم</i>

1837
01:38:23,068 --> 01:38:25,304
<i>تا به ادامه‌ی کار
.خانواده کمک کنیم</i>

1838
01:38:25,371 --> 01:38:29,174
<i>.حالا این بنیاد شده
بنیاد کریستوفر و دینا ریو</i>

1839
01:38:29,241 --> 01:38:31,743
<i>کریس و دینا
.اونها یه تحولی ایجاد کردن</i>

1840
01:38:31,810 --> 01:38:36,148
<i>.دارن توی ادامه‌ی کار
بنیاد هم تحول ایجاد میکنن</i>

1841
01:38:36,215 --> 01:38:37,617
<i>، کریس و دینا هر دو</i>

1842
01:38:37,684 --> 01:38:43,021
<i>کار فوق‌العاده‌ای انجام دادن
، واضحه که حالا این بچه‌ها دیگه بچه نیستن</i>

1843
01:38:43,088 --> 01:38:44,756
.و ببینید چه کارهایی دارن می‌کنن

1844
01:38:44,823 --> 01:38:47,594
، پنجاه و شش و نیم میلیون آمریکایی

1845
01:38:47,660 --> 01:38:49,127
.با معلولیت زندگی می‌کنن

1846
01:38:49,194 --> 01:38:53,098
بیش از 130 میلیون دلار بودجه برای سرمایه گذاری
.رو آزمایشگاه‌ ها، در سرتاسر جهان درحال انجامه

1847
01:38:53,165 --> 01:38:54,667
، چیزی که الان داره اتفاق میوفته

1848
01:38:54,733 --> 01:38:58,638
.شروعی برای پایان فلجی هست

1849
01:38:58,705 --> 01:39:01,840
<i>افرادی که بعد از کریس
، فلج و ناتوان شدن</i>

1850
01:39:01,907 --> 01:39:04,344
به خاطر اونه که
.دوباره دارن راه میرن

1851
01:39:04,410 --> 01:39:08,046
مردی که از گردن به پایین فلج بود
.حالا دوباره راه میره

1852
01:39:10,215 --> 01:39:13,151
اون می‌خواست همه رو تشویق
.کنه که بزرگ‌ تر فکر کنن

1853
01:39:13,218 --> 01:39:16,356
<i>این همون شعله‌ای بود
، که میخواستی به وجود مردم بندازی</i>

1854
01:39:16,422 --> 01:39:19,592
و هیچکس به اندازه کریستوفر ریو
.تو این کار بهتر عمل نکرد، هیچکس

1855
01:39:19,659 --> 01:39:22,828
<i>اون به ما کمک کرد که بگیم
زندگی‌هایی برای زیستن وجود داره"</i>

1856
01:39:22,894 --> 01:39:26,999
"آدم هایی با معلولیت
نقش مهمی توی جامعه دارن

1857
01:39:27,065 --> 01:39:30,302
کریس می‌خواست دنیا رو عوض کنه
.و ما هم این کار رو کردیم

1858
01:39:30,370 --> 01:39:37,510
قانون فلج کریستوفر و
دینا ریو اولین قانون جامعیه

1859
01:39:37,577 --> 01:39:42,615
<i>که به طور خاص به چالش مردم آمریکا که
.با معلولیت زندگی می‌کنن، می‌پردازه</i>

1860
01:39:42,682 --> 01:39:45,250
.متیو، بیا اینجا

1861
01:39:45,318 --> 01:39:47,252
شبیه پدرشه
مگه نه؟

1862
01:39:57,162 --> 01:39:59,298
<i>وقتی اولین
، فیلم "سوپرمن" اومد</i>

1863
01:39:59,365 --> 01:40:02,402
<i>پر تکرار ترین
سوال این بود که</i>

1864
01:40:02,468 --> 01:40:03,536
<i>"قهرمان کیه؟"</i>

1865
01:40:06,905 --> 01:40:08,974
<i>، و جواب من این بود که</i>

1866
01:40:09,041 --> 01:40:12,545
<i>قهرمان کسیه که بدون فکر
، کردن به عواقب</i>

1867
01:40:12,612 --> 01:40:16,048
<i>.یک عمل شجاعانه انجام میده</i>

1868
01:40:16,114 --> 01:40:19,419
<i>.حالا تعریف من کاملا فرق کرده</i>

1869
01:40:19,485 --> 01:40:22,388
<i>، فکر می‌کنم قهرمان یک فرد عادیه</i>

1870
01:40:22,455 --> 01:40:25,957
<i>که قدرت ادامه دادن
، و تحمل کردن رو</i>

1871
01:40:26,024 --> 01:40:28,394
<i>با وجود موانع بزرگ
.پیدا می‌کنه</i>

1872
01:40:28,418 --> 01:40:32,418
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

1873
01:40:32,442 --> 01:40:40,442
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

